رمان او را - قسمت پنجاه و نهم

#او_را ... (۵۹) برگشتم سمتش . نصف بدنشو از ماشین آورده بود بیرون و کاملا از قیافش معلوم بود یخ کرده ! خودمم داشتم میلرزیدم از سرما . نگاهش ... بازم سرشو انداخت پایین - آخه با این لباسا کجا میخواید برید بعدم شما که جایی ... بی رمق نگاهش - مهم نیست ...! یه کاریش میکنم! ادامه مطلب

اطلاعات

آخرین جستجو ها