اما زمان، ماتحتِ فراخ و باحوصله ای داشت.

نه. جواب نه عه. ناراحتت می‎ کنه؟ ناراحتم می کنه. چون مقصر گنده هه خودمم که با نه های شلِ دیگران شل و سریع وا دادم و با خودم تکرار که تو هیچ چی نیستی. هیچ جا هیچ چی نیستی. نبودم/نیستم هم واقعا. من تو هیچ بُعدی از زندگیم چیزی رو جلو نبردم. من آدم به غایت سطحی و عبثی ام. حالا الان ممکنه مثال نقض پیدا بشه. ممکنه واقعا؟ تک و توک. که البته مجبورم کنه بیشتر اعتراف کنم. به و برای خودم دیگه. خب آره منم تونستم تک و توک ادا در بیارم براتون و از قضا خوشحال هم شدم.. از گول به سر خودم و خودتون. می دونم که گول رو می خورن. من می خوام گولُ بمالم. من همه ی این سال ها گولُ مالیدم. " خب الانم که دیر نیست" و مرض. این صدای مامان وار و نصیحتگر ذهن چرا خفه نمی شه؟ الان واقعا باید خفه شه.. الان که فقط دلم می خواد برای وا ندادن و چیزی شدن و دیگه گول ن خیلی دیر (شده) باشه. دیرِ واقعی.

اطلاعات