جستجوی عبارت آسمان غمزده چشمش به طلوع سحر است


آسمان غمزده چشمش به طلوع سحر است گردش عالم هستی به مدار قمر است
دریافت فایل
ادامه مطلب



قد یک کوه.،دل غمزده ام غم دارد
روزگارم که فقط میل به ماتم دارد

ایستاده ست لب دره ی ٍرفتن، اما
پای ٍپیش آمدن ٍحادثه را کم دارد

مثل کوهی که به تهدید فرو میریزد
مثل ارگی که فقط خاطره از بم دارد؛

خواستم، خواستن اما نتوانستن بود
گاه، امید فقط یأس دمادم دارد

« آسمان بار امانت نتوانست کشید »
چه توقع که خدا از من آدم دارد


خالد عظیمی


شن هاى ساحل را دیدم که آب، رویشان را شستشو مى داد. مثل آیینه برق مى زدند. شن زبر و قهوه اى رنگ کجا و این آیینگى که مى شود تصویر آسمان را در آن دید کجا؟!
در افق، طلوع خورشید را دیدم. آنجا که پرتو هاى نور را به هر طرف مى پاشید. و از روزنه هاى میان ابرها مى خواست به آسمان نفوذ کند. زمین و آسمان البته براى او چه فرقى دارد؟! نگاه من دوبین کجا و یکپارچگى خورشید کجا؟
موج ها را دیدم که از سطح آب بر مى خاستند. پیش مى رفتند و دوباره آرام مى گرفتند. طلایى طلوع بر سر موجها هم نشسته بود. مى درخشیدند و مى وشیدند. آرامش آبى آب کجا و خیز طلایى موج کجا؟!

همشهری دو - شیدا اعتماد: آفتاب دارد طلوع می کند و با هاله سرخی احاطه شده است. سرخی بیشتر از معمول آسمان وقت طلوع نشانه خوبی نیست؛ یعنی از آن گوشه شهر، هوای آلوده دارد راهش را به همه آسمان باز می کند.


وقتی می آمدی
بهار بغض می کرد
.
زمستان در آغوش برف بود و
آسمان دست بر گردن ابر
.
نمی دانم طلوع شده است
یا طلوع کرده ای
بودنم را


" پرهام قاضی سعیدی "
پ.ن: آیا ى نشسته است پشت ابر که نى مى زند یا سه تار نمى دانم! آوازى، اما یک آواز از گوشه ى آسمان مى ریزد ...

"بیژن نجدی"


تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم، تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم
از جنس عشق می شود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید. هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ,,,,...در آسمان آبی احساسم جشن عشق را ب ا کردیم وقتی تورا دیدم ((فاطیما)),
تنها تویی در قلب پر از احساسم، تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم .

سلام ای جوانمرد من من خیلی وقت است که طلوع کرده ام برخیز به قلبم بتاب که دلتنگی ابری ام نکند..! راستی نازنین چقدر خوب است در این خستۀ روزگار، وجودِ تو دردهایم را می کُشد. آسمان فردوس پیوست آسمان: " آهنگ فوق العاده زیبای هر جا که باشی از امو باند "


تنها تویی در آسمان قلبم....
که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تار...
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم ...
با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست...
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را....
تنها تویی که مثل پرنده ای پرواز میکنی در آسمان قلبم...
اوج میگیری در آسمان آبی احساسم ومرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی...
تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و عاشق تر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت...
تنها تویی در سرزمین احساسم تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم....
از جنس عشق میشود خاک این سرزمینیکه روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمی کرد....
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید....
هیچ خورشیدی طلوع نمی کرد...
تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی.... عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی...
من و قلبم نیز تو را باور کردیم....
در آسمان آبی احساس جشن عشق را ب ا کردیم...
تنها تویی در قلب پر از احساسم...
تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم.....


باز هم صدای ناله می پیچد از آن سوی بی ی ها....صدای پچ پچ مردمان هم می آید که میپرسند این بار چرا؟ آسمان که آبیست، طلوع خورشید هم زیباست، صدای پرندگان هم گوش نواز است ...چرا می نالد؟ ..... مردمان نمی دانند از زیر این آسمان آبی، طلوع زیبای خورشید و صدای زیبای پرندگان، هزاران دنیایی که در کالبد هزاران آدمی حلول کرده است عبور میکنند؛ دنیاهایی به رنگ سفید، سیاه و خا تری....تنها دنیاسفیدان طلوع زیبا و آسمان آبی را میبینند و گوش شنوایی برای صدای زیبای پرندگان دارند.... آهای مردمان از دنیای زیبایتان لذت ببرید و گوشهایتان را به روی نالها ببندید که عجایب های دنیا به سادگی رخ نشان نمیدهند و گیج و گنگتان می کنند .. یادداشت حوا منبع: http://hobute1hava. /

تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم، تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم
از جنس عشق می شود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید. هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ,,,,...در آسمان آبی احساسم جشن عشق را ب ا کردیم وقتی تورا دیدم ((فاطیما)),
تنها تویی در قلب پر از احساسم، تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم .

تسبیح به دست می خواهم ذکرِ یا حسین(ع) بگویم؛ سلام بر حسین(ع) و سلام بر یارانش؛ خورشید، روز طلوع می کند و ماه درشب؛ اینجا کربلاست، خورشید و ماه با هم طلوع می کنند؛ دستی به آسمان، دستی به زمین، """ یا رب این م ِ عُظما چیست که در کرب و بلا نمایان است؟ """

تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم، تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم
از جنس عشق می شود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید. هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ,,,,...در آسمان آبی احساسم جشن عشق را ب ا کردیم وقتی تورا دیدم ((فاطیما)),
تنها تویی در قلب پر از احساسم، تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم .

آفتاب سقوط می کند و جوی خون روانه می شود ، سرش درد می کند برای زندگی مجددا طلوع می کند و باز هم شبیه قبل در سقوط عاشقانه اش غرق خون تلاش می کند برای زندگی ، شبیه روزمرگی دوباره صبح دم میان اشک و خون بلند می شود و باز هم طلوع می کند. شبیه عاشقانه های آدمی پر از دوباره ها پر از رنگ ها پر از لحظه های ناب آسمان عجیب نیست که صحنه ی طلوع آفتاب صبح و یا غروب غرق غم ، شدید عارفانه است ، رنگ خون و اشک آفتاب و آسمان بطرز مبهمی پر از دوباره های ماست . دوباره سال نو ، دوباره پاییز ودوباره تکرار فصل های ما ، دوباره سالگرد عشق دوباره ثبت لحظه ها دوباره باز هم تلاش و زندگی اگر آسمان امید این همه دوباره را نداشت گردش زمین به طرز احمقانه ای پر از گلایه بود بدون این دوباره ها زندگی برای کل کائنات شدیدا احمقانه بود.

••••••••••••••••••••••••••••••••••• __________________________________________ ‎تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در ‎شبهای تیره و تارم ‎که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست ‎احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبم ‎که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی ‎تنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و ‎عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت ‎تنها تویی در سرزمین احساسم، تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم ‎از جنس عشق میشود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد ‎آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید. هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد ‎تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی. عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی ‎من و قلبم نیز تو را باور کردیم. در آسمان آبی احساس جشن عشق را ب ا کردیم… ‎تنها تویی در قلب پر از احساسم، تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم __________________________________________ دوستت دارم فاطیما

باز کن پنجره را آسمان منتظر است آسمانی که ز چشم ترِ او می چکد اشک غرور اشک احساس نیازش به طلوع رخ تو از پس پنجره ی بسته و سرد باز کن پنجره را پشت دیوار سکوت تو، ی زندانی است ی آنجاست که مستانه ترین نغمه ی او هق هقی پنهانی است

شب میلاد تو، هنگامه گشودن پنجره‌های امید است ، به روی بُغضِ ستم‌دیدگان بی پناه تاریخ .. خجسته باد بزم قدسیان ، در صبحی که آفتاب زمین و آسمان به زیر سقف خانه نرگس طلوع می‌کند. میلاد ستاره سهیل آسمان ت ، تداعی کننده شادی لحظه طلوع طلعت نورانی اوست ... میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران ج مبارک باد    

تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبم که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی تنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت تنها تویی در سرزمین احساسم، تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم از جنس عشق میشود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید. هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی. عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی من و قلبم نیز تو را باور کردیم. در آسمان آبی احساس جشن عشق را ب ا کردیم… تنها تویی در قلب پر از احساسم، تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم، دوستت دارم فــــاطـــیــمـا❤️ عشقم.

آسمان روی غمش را آشکار نمود هوا ابری شد و آسمان خم ابرهایش را بر هم گره زد چیزی به گریستنش نماند که بانگ خشمش شنیده شد
خیره گشتم به دامن لاجوردی آسمان اشک هایش را احساس روی گونه هایم دل آسمان پر بود و زمین هم سِیل شد
زمین به وسعت سبزش، زمین به وسعت خاکی اش زمین به وسعت دریاها و آسمانش توان هضم غصه های آسمان را نداشت که سیل شد
سیل روانه گشت سوی دریایِ بیکرانه تا آن انتها که چشم در افق لایه تنهایی دریا دوخته شود تا آن انتها که خورشید آنجا سحرگاهان طلوع و شامگاه غروب می کرد
و این وقتی بود که آسمان گریست

۱۸ آبان ۱۳۹۵ ه .ش. - به گفته مدیر انجمن نجوم اهواز، شایعاتی که در این مورد با عنوان مشاهده بزرگترین ماه قرن یا طلوع ماه به اندازه نصف آسمان می شنویم که کاملاً اشتباه است؛ ...۱۸ آبان ۱۳۹۵ ه .ش. - آسمان شب/ بزرگترین و درخشان ترین ماه را ۲۴آبان ببینید ... عنوان مشاهده بزرگترین ماه قرن یا طلوع ماه به اندازه نصف آسمان می شنویم که کاملاً اشتباه ... ید بک لینک

برای من
تا وقتی
مادرم بود
زمین زیباتر ازآسمان بود !
و آسمان
نه در آغاز روز
با آن طلوع دلفریب خورشیدش
ونه در پایان روز
با سکوت دل انگیز شبش
هیچ گاه
هیچ گاه
نتوانست بر زمین ف بفروشد
اما ....اما
ازروزی که مادرم
به آسمانها پر کشید
آسمان
هر روز
روزی هزار بار
زیباییش را
به رخ زمین می کشد
اما
من که می دانم
راز زیبایی آسمان در چیست !!!
می دانم
آسمان
زیباییش را مدیون مادرم است

سلام...
امشبی را شَه دین در حرمش مهمان است... مکن ای صبح طلوع...مکن ای صبح طلوع...
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است... مکن ای صبح طلوع...مکن ای صبح طلوع...

یه بغضی تو گلومه که انگار فقط با یک مراسم که کلی توش گریه کنم واسه حسین (ع) خوب میشه... خدا رو شکر که هنوز هم عزای ابا عبدالله (ع) پابر جاست...
ان شاءالله مرگ هممون شهادت...
یاحسین...

image result for ‫ø¢ø³ù ø§ù† ø¨ø§ø±ø§ù†â€¬â€Ž آسمان روی غمش را آشکار نمود هوا ابری شد و آسمان خم ابرهایش را بر هم گره زد چیزی به گریستنش نماند که بانگ خشمش شنیده شد خیره گشتم به دامن لاجوردی آسمان اشک هایش را احساس روی گونه هایم دل آسمان پر بود و زمین هم سِیل شد زمین به وسعت سبزش، زمین به وسعت خاکی اش زمین به وسعت دریاها و آسمانش توان هضم غصه های آسمان را نداشت که سیل شد سیل روانه گشت سوی دریایِ بیکرانه تا آن انتها که چشم در افق لایه تنهایی دریا دوخته شود تا آن انتها که خورشید آنجا سحرگاهان طلوع و شامگاه غروب می کرد و این وقتی بود که آسمان گریست

ابرها چراغ آسمانند آنگاه که دست در دست سیاهی آسمان را تسخیر می کنند ای آشنای سبز تـــــو طلوع لحظه های من باش تا شاید در نگاهم بخوانی و به من فرصت پرواز دهی "اودسان"

فرهنگ 54 مدیریت ی 18 حمید(1) دست راستش را روی چشمش گذاشته بود و موتور را هدایت می کرد؛ جلوی سنگر که رسید، موتور را خاموش کرد، پیاده شد و داخل سنگر رفت. بچه ها تا او را دیدند، متوجّه چشمش شدند که دستش آن را پوشانده بود. - چی شده حمید ؟ - هیچ چی، چیز مهمی نیست. اما اصرار که د، دستش را از روی چشمش برداشت ... دور چشمش حس کبود شده بود. حجت(2) گفت: چه ه تو را به این روز انداخته است؟ - هیچ چی نشده، بابا ول کنید! - راستش را بگو! ادامه مطلب

فرهنگ 54 مدیریت ی 18 حمید(1) دست راستش را روی چشمش گذاشته بود و موتور را هدایت می کرد؛ جلوی سنگر که رسید، موتور را خاموش کرد، پیاده شد و داخل سنگر رفت. بچه ها تا او را دیدند، متوجّه چشمش شدند که دستش آن را پوشانده بود. - چی شده حمید ؟ - هیچ چی، چیز مهمی نیست. اما اصرار که د، دستش را از روی چشمش برداشت ... دور چشمش حس کبود شده بود. حجت(2) گفت: چه ی تو را به این روز انداخته است؟ - هیچ چی نشده، بابا ول کنید! - راستش را بگو! ادامه مطلب

در حال تماشای یکی از زیباترین طلوع ها هستم ... گفته بودم اسم دخترم "طلوع" میباشد؟


آب بر آینه ی دل زدم و تو را در میان آن همه تاریکی یافتم که نور امیدی و منتظر طلوع هستی ... کی طلوع می کنی !؟

تا کی ملامت می کند هر ص ه ای ما را دریا نبوده تا بفهمد حال دریا را باید که عاشق بود و بعد از آن قضاوت کرد رفتار تلخ نابهنجار زلیخا را هرگز پی عصیان نبود آن اولین عاصی می خواست در چنگ آورد لبخند حوا را هر که چشمش را ببیند خوب می فهمد گنجایش هفت آسمان در کمترین جا را عمری ست دور از چشم هایش آرزو دارم یکبار دیگر بهترین زندان دنیا را |محمود صادقی|

حکما کور بهتر می بیند.چرا؟چون چشمش به کارِ دیگران نیست،چشمش به کارِ خودش است،چشمش به معرفتِ خودش است...یاعلی مددی! "منِ او_ رضا خانی"

تا کی به صحن خاطره ها پاگذاشتن در را به یاد آمدنت وا گذاشتن بر بام دل هیاهوی رعدی بپا شدن در من هزار حادثه برجا گذاشتن دل بر امید وصل تو... اما فریفتن چشمی عبث براه تو...اماگذاشتن دیگر چگونه میگذرد لحظه های من تندیس بغض را بتماشا گذاشتن امروز هم گذشت چه روزی دگرمخواه منرا میان اینهمه فردا گذاشتن یاران حذر کنید زغمنامه ام چه سود پا در حریم غمزده ی ما گذاشتن مهدی ملکی ت آبادی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها