جستجوی عبارت انشا درباره گذر از رودخانه از راه پرورش فکر گوش بدهیم و بنویسیم


انشا طنز درباره تلفن همراه درد دل موش ازمایشگاهی طنز انشا ایستادن توی صف انشا در مورد ماهی در حوض قالی انشا درباره انتقال خون انشا طنز ربات پیشخدمت انشا ماهی در حوض قالی انشا درباره سایه ادم ادامه مطلب

انشا درمورد کفش کلاس هفتم - 1396|1397|2017|2018 2017-2018-1396-1397.blogsky.com/.../ انشا - درمورد - کفش - کلاس - ه ... translate this page انشا درمورد کفش کلاس هفتم . 5 بهمن 1395 ساعت 18:47. انشا درمورد کفش کلاس هفتم · انشا درباره درد دندان کلاس هفتم · انشا درمورد ناخن پایه هفتم · انشا درباره ی ... انشا پایه ی هفتم در مورد درد دندان - namnak.org/article/ انشا _پایه_ی_ هفتم _ در_مورد _درد_دندان translate this page انشا پایه ی هفتم در مورد درد دندان - انشا ناخن هفتم ; جستجو. انشا پایه ی هفتم در مورد .... انشا درمورد کفش کلاس هفتم | انشا درباره کفش کلاس هفتم . انشا درمورد کفش کلاس  ... انشا درباره کفش کلاس هفتم www.rahekhob.ir/ch/ انشا _درباره_ کفش _ کلاس _ هفتم translate this page انشا درباره کفش کلاس هفتم . معرفی کفش آینام در فروشگاه شاندرمن · کفش ... فروش انواع کفش مجلسی نه - کفش پاشنه دار نه · تولید ... انشا در مورد کفش برای کلاس هفتم - نازنین ها www.nazaninha.ir/search/?q= انشا +در+مورد+ کفش ... کلاس + هفتم translate this page انشا در مورد کفش برای کلاس هفتم . عروسی نوجوان سرطانی در بیمارستان خبرساز شد +تصاویر. نوجوانی که از کلاس هفتم ابت با سرطان استخوان خود جنگیده است؛ ... انشا درباره ی کفش در حد کلاس هفتم - مجله جدیدترین ها jadidtarinha.net/search/?q= انشا +درباره+ی+ کفش ... کلاس + هفتم translate this page یکی از مشکلاتی که روزهای بارانی و ابری در فصل پاییز و زمستان دارد، ایجاد شوره های سفید رنگ روی کفش ها است. با ما همراه شوید تا روش صحیح از بین بردن این شوره ها  ... انشا درمورد کفش کلاس هفتم | جستجو | بلوگل www.bloogle.ir/list/ انشا + درمورد + کفش + کلاس + هفتم .html translate this page انشا گذر رودخانه به نام خدا. گذر رودخانه. سنگ داشت به بخت و اقبالش فکر میکرد. آ یک سنگ کوچک، وسط رود خانه ای خشک. این چه اقبالی است که من دارم؛ از این همه سنگ ... searches related to انشا درمورد کفش کلاس هفتم موضوع انشا کفش انشا درباره ی درد دندان انشا از زبان کفش انشا درباره ناخن انشا درباره ناخن کلاس هفتم موضوع کفش سرگذشت یک کفش کفش چیست

درباره سرگذشت یک رود انشا بنویسید ،ودر آن از زبان رود ،مسئله . … ۵ روز پیش – انشا ء درباره ی سرگذشت یک رود و از زبان رودمسعله آلودگی رود و راه .در کشور ما از راه بند پایان منتقل میشود در فارسی به ان کرم ... نوشتاری یک موضوع را انتخاب کنید و در مورد ان در دفتر انشا انشا بنویسیدو یک ... دقت در اجزا و کلیت . - درباره سرگذشت یک رود انشا بنویسید ،ودر آن از زبان رود ،مسئله . ... درباره ی سرگذشت یک رود انشا بنویسید و در آن از زبان رود مسئله ی آلودگی آب و راه ...از صفحه ی بیست مهارت های نوشتاری یک موضوع را انتخاب کنید و در مورد ان در دفتر انشا انشا بنویسیدو یک کلمه در ذهن خود انتخاب ... - انشا درمورد سر گذشت یک رود الوده ...=انشا+سرگذشت+یک+رود+و+آلودگی+آب. انشا سرگذشت یک رود و آلودگی آب ... انشا در مورد فصل پاییز / انشا درباره پاییز فصل پاییز را ...

موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir به نظر من انسان به هردو در زندگی روزمره نیاز دارن هم به علم و هم به ثروت .
ما باید درس بخوانیم و تحصیل کنیم تا به ثروت برسیم یعنی وقتی ما تحصیل میکنیم و از علم زیاد بهره ببریم میتوانیم با داشتن یک شغل عالی و مناسب در آمد بسیار داشته باشیم و ثروتمند باشیم و حتی برع .
وقتی ما به محل تحصیل (مدرسه یا ) میرویم باید با ثروت خود برویم و ثبت نام کنیم تا عالم شویمیا وقتی در به تحصیل می پردازیم باید به مدیر آن شهریه بدهیم پس ما برای یافتن علم به ثروت نیازمندیم و برای به دست آوردن ثرفت به علم .
ما نمی توانیم بگوییم کدام یک بهتر است چون در زندگی روزمره به هردو نیاز داریم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: گذر زمان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مقدمه: به نام خ که بدون یاد او زندگی تاریک است و انسان بدون تکیه گاه هراسان.یکی از انعام خداوند،رودخانه است. بدنه: داشتم قدم می زدم
که صدای دلنواز و آرامش بخشی به گوشم میرسید.
این صدا را دنبال انگار بارقه ای از آرامش، نور پاکی در دلم رسوخ کرده بود،هر چه جلوتر رفتم صدا بلند تر می شد،و من بیشتر خوشحال میشدم .
به رود خانه رسیدم ،آنقدر هیجان تمام وجودم را گرفته بود که چیزی نمانده بود به داخل آب بیو فتم .رودخانه ای از میان تمام سنگ ریزه ها و از دل سنگ های سختی و نرم بیرون می آید و جاری میشود و همچنین جز سلامتی جنگل ها و طبیعت بی مانند و بی همتا را به خود میآورد.
به همراه این خبر بوی خوش گل هاو گیاهان سبز و قرمز و صورتی و....را همراه خود برای ما میاورد.
دستم را داخل آب زلال و روان رود خانه و صورتم را شستم .
وقتی که دیدم آب بسیار تمیز است ،دلم خواست کمی از آن بنوشم تا همان طور که این رود خانه روح پژمرده ی درختان و گیاهان را تازه میکند ،دل پژمرده من را هم همان طور که این رود خانه روح پژمرده ی درختان و گیاهان را تازه میکند،دل پژمرده ی من را هم تازه میکند .
لیوانم را از کیفم بیرون آوردم و آن را پر از آب ونو شنیدم.....
وای چه مزه ای!
مردم میگویند آب هیچ مزه و بویی ندارد،اما من،این مزه خوب و بویی عالی را امروز احساس نتیجه: این محتوات و گفت و گو برای شما چه فایده ای دارد ؟
من که خیلی لذت بردم و از خداوند معبود خود میخواهم که هیچ وقت ،نعمت هایش را از من دریغ نکند.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشا در مورد آسمان توصیف اسمان انشا در مورد اسمان ابری انشا درباره ی اسمان انشا در مورد اسمان پرستاره انشا اسمان انشا درباره اسمان شب پایه هفتم انشا آسمان ابری ادامه مطلب

موضوع انشا: دلم کودکی را می خواهد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir دلم کمی کودکی میخواهد...
از همان روزهایی که زندگی ام رنگ دیگری داشت...
روزهایی که با برف دلیلی برای خندیدن هایمان بود ....
همان روزهایی که پاییز را با راه رفتن روی برگهای خشک شده و خش خش آنها میشناختیم...
نه قدم زدن های تنهایی در زیر باران
روزهایی که تنها اشک هایی که بر صورتم می بارید اشکی بود که در بازی زمین میخوردم و با یک بوس از جانب مادرم سر و ته آن جمع میشد...
نه مثل حالا که خود آدم ها زمینت میزنند...
همان کودکی که تمام آن را در فکر این
بودیم که بزرگ شویم و حالا که بزرگ شدیم
میگوییم ، کودکی! کودکی ! کودکی !
دلم همان روزهایی را میخواهد که صدای درختان و گلها چنان زیبا بود
که با صدای عشقشان فرشتگان را به کنار ما می آوردند...
این روزها عجیب دلم کودکی میخواهد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: هدف از مدرسه آمدن موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir هدفم از مدرسه آمدن
اگر کلی بخواهم توضیح دهم هدفم تبدیل زندگی فعلی به زندگی که بتوانم و شجاعتش را داشته باشم که انتخاب کنم ودنبال علایقم بروم زندگی ای که شبیه رویاهای کودکی ام باشد
البته بعضی روز ها هم هست که به مدرسه می ایم اما نه برای
درس خواندن و نه برای حرف زدن و دیدن دوستانم شاید بخاطر اینکه می خواهم از یک سری ادم ها و از یک سری اتفاق ها دور شوم و جایی هم برای رفتن ندارم جز مدرسه ...
گاهی وقتا هم هست که خودم را مسیر م و آرزو های رنگینم را میان یک دنیا تاریکی گم میکنم و دنبالشان در مدرسه میگردم ...
اما بعضی وقتا هم هست که این سوال را از خودم میپرسم اما جو ندارم که به خودم بدهم ...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: صدای وزش شدید باد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir سردش بود،خودش رابه درودیوار میکوبید...
گوشه های پ وی بلندش را می شد حس کرد که چه وحشیانه به گوش درختان حیاط سیلی میکوبد و گوشواره های سرخ و زردشان را تکان میداد و می انداخت...[enshay.blog.ir]
دلهره نمناکی روی باغ نشسته بود...
رد گام های بی اعتنا و بی تاب باد،درآ ین ی آذر...تب این زمستان ،نیامده ریشه های این عصر را لرزانده بود...
او نیز...هنوز سردش بود و خودش را به درو دیوار میکوبید...
نه من به خاطر می آورم که آن شب چه به سرزمین آمد و نه زمین،که چه به سرآسمان...
بی ت بود یادلتنگی؟!!!!
نمیدانم...فقط صبح،می شد اشک چشم های ابر را روی شانه درختان سیلی خورده دید...
پشیمانی بود یا....؟!!!!
هرچه بود،نه خشونت این باد ماند و نه رد سیلی ها...
نه حتی گوشواره ای که روی زمین پرت شده باشد...
درآ ،ریشه هایی ماندند که تن به وزش شدید هیچ بادی ندادند... نویسنده: نرگس ساداتی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: آرزو های من موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir شبی در عالم مستی همین قدر آرزو دارم / که مست از جای برخیزی و بنشینی به دامانم نوشتن درباره همه آرزو های من خیلی سخت است چون چیز های زیادی هستند که من می خواهم آن هارا داشته باشم اما معنی آرزو چیزی شبیه به هدف من در زندگی است .آرزو کلمه ای است که ثابت نیست و روز به روز درحال تغیر است .زمانی آرزو های من بسیار کوچک بود به طوری که می توانستم در اتاق اسباب بازی هایم جای دهم .گاهی در،زندگی ممکن است به خاطر یک آرزو از چند آرزوی دیگر بگذریم.تاالان آرزوی من پزشک شدن است و امیدوارم به هدفم برسم و برای به هدف رسیدنم مجبور شده ام از چند آرزوی دیگر خداحافظی کنم.اگر من درس هایم رابه موقع نخوانم باید آرزوی پزشک شدنم را همراه آرزو های کودکی در اتاق اسباب بازی بگذارم وبا آنها کاری نداشته باشم.......
آرزوی ما،انسان ها همانند رنگ های رنگین کمانی متفاوت است.وبرای همه ی شما ها آرزو می کنم به آرزو های رنگین کمانی تان برسید وبرای به دست آوردن آنها تلاش کنید...
رسیدم به پایان انشا
هنوز یک آرزو مانده برجا هرنوکری را ارب نیاز است / جهان بی جان مارا منجی نیاز است.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: درد مزمن موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir ساعت ک جلو میرود
شب ک میشود، از دوازده ک میگذرد
قلب تند میزند، نفس ها عمیق میشوند، فکر ها طولانی میشوند، انگار ک تمام تنت پک و پک هوای پر سرب است ک میکشد درون خودش.
اصلا چه ی با شب و واژه ی تاریکی مشکلی پیدا کرده ک هرشب شده عذابِ ما؟ ی ناراحتش کرده شب را؟ ماه چرا دلگیر میتابت امشبی ک باید خوب باشم، باید پای قول هایم قاطع بایستم.[enshay.blog.ir]
با همه ی این تفاسیر
غمگین ک شدی، ناراحت ک شدی، خاطره ها ک یادت امد،.. من همان جای همیشگیِ پر از استرس ،به کتاب ها زل زده ام و هوای پُرِ سرب را پک میزنم... نوشته: مهتاب محمدی، پایه نهم ، دبیرستان دانشفر

انشا درمورد صدای لالایی مادر توصیف صدای باران انشا درمورد صدای وزش شدید باد انشا در مورد قار قار کلاغ صدای بارش باران انشا در مورد روز بارانی موضوع انشاء ازاد انشا درباره اهنگ سرود ملی ادامه مطلب

موضوع انشا: سنگ صبور موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خود را در آغوش گرمت می فشارم و جهان کوچکم را در میان بازوانت جای می دهم و امیدی به زندگی پیدا میکنم و غم های جهان را مانند فردی که آ ایمر دارد فراموش میکنم. زندگی را با تو میخواهم همانطور که تو را سفت در بغل خود جای داده ام. با ص آرام نام مقدست را بر زبان می آورم به طوری که لاله های گوشت به وجد می آید. صورتم را در گردنت میگذارم و لب هایم را به گوشت نزدیک میکنم. ولی ولی سکوت اختیار میکنم دلم پر از غم و اندوه است نمی دانم چه بگویم. خیلی حرف های ناگفته دارم ولی نمی دانم چه بگویم بغض بزرگی راه گلویم را تنگ کرده بود. ای اشک بر روی چشمانم پدیدار شد.و سیل اشک روی گونه هایم جاری شد و اشک هایم بی صدا روی پیراهنت،که بوی عطر مورد علاقه ی من را می دهد که ریه هایم را با طراوتش پر کرد. و پیراهنت به آرامی قطره ها را به آغوش می کشد. من این متن را هر روز در ذهن خود مرور میکنم و دوباره برای خود تکرار میکنم. ای وجودم؛ای ی که تو را تا حد مرگ میپرستم ای همه جان و جهانم دلم بیمار دستانت است. گرمای وجودت را به سلول های بدنم تزریق کن تا از این بیماری رها شوم و شفا یابم.
...دوستت دارم"مادر"...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: عینک موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
زیبایی دیدن را با کدر بودن عینک تلخ نکنیم.
چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید.
برخی از افراد عینک می زنند تا ی از چشمان ناپاک که آنان باخبر نشوداین افراد همان انی هستند که جلوی آدم تعریف می کنند و پشت سر آدم غیبت.
افرادی نیز هستند که چشمان زیبا و پاک دارند ولی عادت به شستن عینک های خود ندارند.این افراد توسط گروه اول مردم عینک هایشان کثیف شده ولی آنان این کثیفی را پاک نمی کنند و در دام می افتند.
یک نمونه دیگر از افراد شیشه عینک شان ش ته و معلوم شده است که چه آدم هایی اند البته در ایران تا بیاید بفهمید این افراد کدامند کار از کار گذشته و اینها رای های شان را آوردند.
تابه حال احتمالا با انی برخورد داشته اید که همیشه مشکوک اند.این افراد آنقدر عینک بدبینی می زنند و در چشمانشان فرو می برند تا خود را به لقا الله برسانند.
این انشا شاید کمی گنگ و پیچیده بود.
ولی اگر کمی فکر کنیم به تک تک کلماتش ایمان می آوری.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: سکوت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
شاید از خود بپرسید سکوت چیست؟اصلا ما انسان ها در چه مواقعی وچرا سکوت میکنیم.
سکوت پر از آرامش است،سکوت مسکنی برای قلب هاست ،فرصتی برای دوباره شیدن،خیلی از حرف ها در سکوت خلاصه میشود.
شاید شنیده باشید که میگوید ،سکوتِ پر از فریاد،وبگوییدیعنی چه سکوت است دیگرفریادش چیست،بعضی از انسان هاطوری رفتارو برخورد میکنندکه ادم میشکند،ش تنی پر فریاد اما این ش تن را در سکوت خود غرق میکنند.
انسان هاظلم میکنند،بی عد ی میکنند،دروغ میگویند،دل میشکنند،نابود میکنند،خورد میکنندغرورت را شخصیتت را وتو در برابراین همه بی لطفی سکوت می کنی، سکوتی تلخ ،تلخ تر از طعم یه قهوه تلخ در تلخ ترین روز از عمرت....
صبرکن،آرام بگیر،سکوت کنکه اگرسکوت نکنی تت میکنندلبانت را میدوزند به ریسمان سکوت که مباداحرفی بزنی،حرفم که بزنی بهت تهمت دروغگویی میزنندپس سکوت کن ،سکوت کن در برابرنامردی های دنیا.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

teerex.ir › سرگرمی translate this page jan 20, 2015 - انشا صدای باران انشا درباره صدای باران انشایی درمورد صدای باران انشا درباره باران انشاء درباره صدای باران مطلب ادبی در مورد باران متن در باره باران . you visited this page on 1/21/17. انشا درباره باران با مقدمه و نتیجه ، دو انشا در مورد ... - کبود kabood.com kabood.com › نوشته ها translate this page انشا درباره باران با مقدمه و نتیجه ، دو انشا در مورد توصیف باران انشا اول درباره باران ... به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج ... انشا در مورد روز بارانی+انشاء با موضع باران - دلبرانه delbaraneh.com/entertainment/essay-on-rainy-day/ translate this page انشا در مورد روز بارانی+ انشاء با موضع باران دیگر آسمان دارد تیره و خا تری می شود و ... باران همچنان می بارد و ناگهان صداهای مهیبی به گوش می رسند ، صدای رعد و برق ها ... انشا - انشا در مورد صدای باران www.xigool.ir/tag/ انشا -در- مورد - صدای - باران translate this page انشا - انشا در مورد صدای باران - انشا طنز, انشا ادبی, انشا علمی, انشا تخیلی. انشا در مورد صدای باران - فا یت - رز بلاگ foxit.rozblog.com/post/84 translate this page dec 4, 2016 - انشا درمورد صدای باران - پایگاه علمی تفریحی تیر teerex.ir › سرگرمی ۳۰ دی ۱۳۹۳ ه .ش. - انشا صدای باران انشا درباره صدای باران انشایی…,انشا در ... انشای درمورد صدای باران - فروشگاه رسمی ید کیف محافظ ضد آب موبایل buy45.ir/1395/08/08/post-213/ انشای - درمورد - صدای - باران translate this page oct 29, 2016 - ... در مورد باران به زبان انگلیسی,انشا در مورد باران اسیدی, انشا درمورد صدای باران ,انشا در مورد قطره بارانی که ازابری چکید,انشا در مورد صدای باران,انشا ... انشل درباره صدای باران | بیجاده www.bijade.com/posts/writing-10511.html translate this page انشا درباره, انشای دانش آموزی, انشای کوتاه, انشای مختصر و مفید, انشای مدرسه, بهترین انشا , صدای باران موضوع انشا - عندلیب جان vina.persianblog.ir/tag/ صدای _ باران _موضوع_ انشا translate this page jun 9, 2015 - زیبا نوشته های آزمون انشای داد94 با موضوع : صدای باران . نوشته های زیر بخشی از انشای دانش اموزان هشتم است که در آزمون مطرح شد . البته از بین چهار ... موضوع انشا در مورد صدای باران :: موضوع انشاء enshay.blog.ir/post/موضوع- انشا -در- مورد - صدای - باران translate this page موضوع: صدای باران آسمان صاف بود و آبی.خورشید زیبا در حال غروب بود.ابرهای سفید پاورچین پاورچین در آسمان به این سو و آن سو میرفتند.ابر سیاه بزرگی از غرب ... انشا درباره ی باران 95|انشا ادبی در مورد باران|انشا درمورد باران - رومی 4load.ir/ انشا -درباره-ی- باران -95 انشا -ادبی-در- مورد -ب/ translate this page انشا صدای باران انشا درباره صدای باران انشایی درمورد …, انشا در مورد صدای باران , مطالب روز اینترنت. … انشا درباره ی باران 95| انشا ادبی در مورد باران | انشا درمورد باران .


با سلام پیک نوروزی ۹۷ با نام تکلیف نوروزی و خاطرات نوروزی من مخصوص بچه های کلاس اول با فعالیت های سرگرم کننده تعدادی صفحه خاطره نویسی کوتاه که بچه ها خاطرات نوروزی رو توی چند جمله بنویسن نقاشی ، رنگ امیزی ، داستان کوتاه ، ج ، جمله نویسی تصویری و… در 19 صفحه با طراحی زیبا تمام رنگی آماده و استفاده شما می باشد
پیک نوروزی سال 97 ویژه پایه اول تا ششم


لیست داستان نویسی و خاطرات نوروزی1397 جهت روی موضوع آن کلیک نمایید

پیک نوروزی سال 97 ویژه پایه اول تا ششم
کاملترین بهارانه داستانی پیش دبستانی 97
دفتر داستان نویسی وخاطره نویسی پایه اول دبستان نوروز 1397 دفتر داستان نویسی وخاطره نویسی پایه دوم دبستان نوروز 1397 دفتر داستان نویسی وخاطره نویسی پایه سوم دبستان نوروز 1397 دفتر داستان نویسی وخاطره نویسی پایه چهارم دبستان نوروز 1397 دفتر داستان نویسی وخاطره نویسی پایه پنجم دبستان نوروز 1397 دفتر داستان نویسی وخاطره نویسی پایه ششم دبستان نوروز 1397 ,انشا نوروزی,انشا تعطیلات نوروزی,انشا خاطرات نوروزی,انشا درموردتعطیلات نوروزی,انشا های نوروزی,انشا درباره تعطیلات نوروزی,انشا درباره خاطرات نوروزی,انشا درباره سفر نوروزی,انشا درمورد خاطرات نوروزی,انشا درمورد هادی نوروزی,انشا در مورد تعطیلات نوروزی,انشا تعطیلات نوروز,انشا تعطیلات نوروز را چگونه گذر د,انشای تعطیلات نوروز,موضوع انشا تعطیلات نوروزی,انشا درباره ی تعطیلات نوروزی,انشای خاطرات نوروزی,انشا خاطرات نوروز,انشای خاطرات نوروز,انشا خاطره نوروز,انشا درموردتعطیلات نوروز,انشاء درموردتعطیلات نوروز,انشا درباره سفر های نوروزی,انشا درباره تعطیلات نوروز,انشا در مورد تعطیلات نوروز به زبان انگلیسی,انشا در مورد تعطیلات نوروز را چگونه گذر د,انشا در مورد تعطیلات نوروز,انشا درباره تعطیلات عید نوروز,انشای انگلیسی درباره تعطیلات نوروز,انشا درباره تعطیلات نوروز به زبان انگلیسی,انشاء درباره تعطیلات نوروز,انشا درباره خاطرات نوروز,انشا در مورد خاطرات نوروز,انشا درباره خاطرات عید نوروز,انشاء درباره ی خاطرات نوروز,انشا در مورد سفرهای نوروزی,انشا در مورد سفر نوروز,انشا درمورد خاطره نوروز,انشا در مورد خاطرات عید نوروز

موضوع انشا: آشپزخانه موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir وقتی من از حال پذیرایی وارد آشپزخانه ی زیبایمان می شوم ،آشپزخانه مان را مانند رستورانی که همیشه برروی اجاق گاز آن غذاهای لذیذی وجود دارد می بینم.
در سمت راست اجاق گاز ،سینک ظرفشویی است که مانند حوضچه ایی که اردک ها یعنی همان ظرف ها در آن ،شنا می کنند.
بعدی در روبروی ظرفشویی قرار دارد ونام آن ک نت است ،ک نت مثل فلامینگویی بزرگ به رنگ سفید است که در درون شکم بزرگ آن وسایل های آشپز خانه مادرم جای دارد که عین گل در گلستان چیده شده است.
درسمت چپ ک نت ،یک لباسشویی قرار دارد که مثل هیولایی قد کوتاه که نصف قد من است ،لباسهای مارا به همراه مواد شوینده یی که فکر میکند آب میوه است حل میکند. ولی گاه می ایستد تا استراحت کند .ودر کنار لباسشویی یخچالی است که قدش از دومتر بزرگتر است که سرمای آن شبیه سرمای قطب است وخوراکی ها را با عمر طولانی نگه می دارد.
وآ ین مورد در آشپزخانه ما فرشی شش متری است به رنگ سبز پررنگ ،که گلهای ،قهوه ای در آن است وآن فرش را شبیه به باغچه ای کوچک کرده است.
نوشته:عسل شبانی - کلاس پنجم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشا در مورد شغل آینده من انشا در مورد آینده من انشا در مورد اینده نگری انشا درباره ی در اینده میخواهید چه کاره شوید انشا درباره ی نقشه هایم برای آینده در اینده میخواهید چکاره شوید انشا در مورد شغل معلمی انشا در مورد شغل ی ادامه مطلب

موضوع انشا: وقتی ی نیست موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
وقتی باید ی باشه نیست ؛ وقتی تو تنهاییت باید کنارت باشه نیست ؛ وقیت جلو اینه وایسادی و صورتت رو میبینی و به کارات و کاراش فکر میکنی ؛ وقتی یادت میاد اونموقع که بود قدر هم دیگرو ندوستیم وقتی یادت میاد دستاش مال تو بود وقتی یادت میاد ی نفر بود که همه ت بود اما الان بی ی ؛ نه شونه ای هست که باهاش اروم بگیری نه عشق که با لبخندش دنیا با تموم تلخیش برات شیرین بشه نه ی که تا میدی چشمات بخاطر امروز بارونی میشد بارونی که بخاطر ترس از فراغ میبارید
اره دلم تنگ شده برای چشماش که خش الی چشمای بارونمیم بود دلم تنگ شده برای لباش که قویترین مسکن دردام بود اما رفتو برام راهی نزاشت بجز اینکه بشینمو منتظرش باشم منتظر چشماش ، منتظر دستاش که باز دستامو بگیروو بگه عاشقت میمونم من منتظرش که باز با هام حرف بزنه و بیدارم کنه و بگه خو بیدارشو عشقم من کنارتم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

حکایت نگاری: بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی، استخوانی یافت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی،استخوانی یافت
متن حکایت:
سگی بر لب جوی،استخوانی یافت.چندان که در دهان گرفت،ع آن در آب بدید.پنداشت که دیگری است.ب شره(طمع)دهان باز مرد تا ان را نیز از روی اب بگیرد.آنچه در دهان بود به باد داد.
نگارش حکایت:
.در یکی از روستاهای اطراف شهر ری ،مردمانی بی ریا و باصفا زندگی می د
دخترکی در این روستا روزها ب بازیگوشی در کنار رود میپرداخت
رعنا سگی داشت ک بسیار باوفا بود همان گونه که برای رعنا دوستی وفا دار بود بازیگوش هم بود .
روزی که رعنا حوصله ی بازی نداشت ،سگ ب تنهایی کنار جوی رفت .درحال جست و خیز بود که بوی خوشایندی به مشامش برخورد،پی بو رفت و کمی با دست هایش خاک را جا ب جا کرد تا ب تکه استخوانی رسید
پس از کمی بالا و پایین پ از روی خوشحالی،استخوان را بر دهان گرفت.
راهی شد تا از روی پل بگذرد و ب پیش رعنا برود . ناگهان بر روی پل تصویر خود را در آب دید و فکر کرد سگی دیگر را دیده که او نیز استخوان بر دهان دارد،خم شد تا استخوان را از دهان ان سگ بگیرد ک از روی طمع استخوان خود را نیز از دست داد و در آب افتاد.
سگ داستان ما از روی نادانی و طمع آنچه را ک خود در اختیار داشت نیز بر باد داد و دست از پا دراز تر به پیش رعنا بازگشت.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: پرنده ای در قفس موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است. هر روزم تکرار غذایم تکرار پروازم تکرار تکرار و تکرار نمی دانم چه کنم درون قفس با خود به بیرون می شم که پرنده های دیگر آزادن هرکاری بخواهند می کنند هر جایی بخواهند
می روند.
بعضی وقت ها فکر می کنم من چه فرقی با پرنده های دیگر دارم ای کاش می دانستم انسان ها چه لذتی می برند با زندانی پرنده
انقدر این طرف و آن طرف قفس پریده ام که بال هایم درد می کند .
من کیستم؟؟؟ من پرنده ای در قفس هستم.
من این قفس را دوست ندارم من دوست ندارم آب و غذا حاضر برایم بیاورند نمی خواهم خانه ای آهنی و حاضر داشته باشم من می خواهم خودم خانه ام را از تکه های شاخه درخت ها بسازم می خواهم خودم غذایم را پیدا کنم و در آسمان آزادانه پرواز کنم.
نمی دانم چرا ولی باز هم این ور و آن ور قفس می پرم با وجود آنکه می دانم راه نیست.
گناه من چیست؟؟ وقتی چشمم را به روی این دنیا باز اسیر قفس آهنی بودم
به امید روزی که انسان ها قفس را جلوی پنجره باز قرار دهند و در قفس را بگشایند و انتخاب با پرنده ها باشد که می خواهند در قفس باشند یا نه! نویسنده: ژینا یار احمدی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: نوزاد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir بازهم صدای سوره یاسین که مامانم در دورانی که من درشکمش هستم می خواند ؛ می آید،مثل همیشه آرامشی در تمام وجودم منتقل کرد.
آمدم کمی دستانم را باز کنم و خستگی رااز تنم بیرون کنم ولی متوجه دستی در روی شکمم شدم! آه بازهم قل دیگرم آ من ازدست تو چه کنم که جای من را تنگ کردی چه قدرهم پررو و چاق است مانند فیل و مورچه می مانیم:) . من بچه آرامی هستم ولی قل دیگرم آنقدر ورجه و وورجه کرد که مادرم دردش گرفت تمام خانه را روی سرش گذاشت ،پدرم استرس در صدایش نمایان بود ،گفت: من مانده ام این دوتا چرا انقدر شلوغ هستند خدا به دادمان برسد این 9 ماه که خیلی اذیت شدیم خدا بقیه اش را به خیر کند.
بازهم من را بااون یکی جمع بستند من چه گناهی کرده ام ا به ماهم میگویند دوقلو ؟!نه هیکلمان یکی است نه اخلاقمان ،او به آن شلوغی و چاقی من به این ارامی و لاغری[enshay.blog.ir]
چشمانم را که باز مثل بقیه به جای اینکه را ببینم ی رادیدم که هیچ دل خوشی ازش ندارم بازهم قل مزاحمم چقدر زشت است من به این خوشگلی اون به آن زشتی ظاهرا پسر است پس نمیتوان از او انتظار خوشگلی را داشت.
چپلقق!! این دنیا هم ولم نمی کند همچنان زد به چشمم که زدم زیر گریه من می دانم پدرومادرم او راازمن بیشتر دوست دارند ... .  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: هر لحظه از لحظه ای موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir هو هوی باد سخنی داشت پشت پنجره و برای گفتنش بی قراری میکرد. من بی اعتنا دانه دانه گیس های نم دارم را باز می و برایشان لالایی میخواندم .
ناگه پنجره آغوش باز کرد و باد وحشیانه او را کنار زد و خواب ارام موهایم را درهم ش ت .روسری ام را سر تا امدم دم پنجره ،باد ارام گرفت .گوشا خبر باران را با خود داشت .
خود را در چهارچوب رنگو و چوبی پنجره جا دادم .زانو هایم را بغل گرفتم و دشت تشنه دامانم را در اغوش باد رها .
دریچه ای میان دو جهان تضاد .طرفس ذهنی مرده و خواب ،طرفی ذهنی زنده و بی قرار و طرفی من منتظر تا که اسمان قطره ای افرید و خاک را با بوسه ای زنده کرد ،قطره ای دیگر گل را بابوسه ای سیراب و قطره ای دیگر بوسه ای بر گونه ام .
لحظه ای بعد ،بوسه ها ارام و ارام ،تند و تند می نشستند بر پیکر خسته ده .
در هر لحضه روحم بی مهابا بو میکشید تا عمق وجود پیوستن اب و خاک را .بوی خاک در اتاقک تاریک روحم میپیچید و نفس ها بی نهایت میشد ،تا دیوانه وار مست شود ،هر لحظه از لحظه ای ..... نویسنده: گیتا باقری - پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ... موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی را نداشتند . ذخیره ی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر شقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر ی منتظرت نیست ’ دیگر ی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر ای نیست.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: کویر زیبایی ها موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir ای کویر،ای طبیعت بکر و دست نخورده،ای طبیعت تنها و ، ای ابریشم سوخته طبیعت،ای صحرای بور و بردبار به گوش باش و به هوش
تو ای آیینه شکیبایی خلقت ،تو گل های لطیف و نازک اندام را نمیشناسی و نمیخواهی بشناسی چه بسا آن ها را نه در حد خود میدانی! نازکی و لطافت گل با روح و طبیعت تو سازگاری ندارد. تو ترانه ی سکوت را می سرایند. سکوت و آرامش را برای انسان به ارمغان می آورد &موسم مهت ،ماه ی شوم شب را از رخسار تو برمی افکند و رویت را نورانی می کند &ستارگان با شادی و سرور وصف ناشدنی بر تو لبخند می زنند و به یمن دیدن روی زیبای تو به پای کوبی و شادمانی می پردازند &نسیم نیز به آرامی تن لطیف و روان تو را نوازش می کند و با تو نجوا میکند ^^^^^^^
ن س ی م نیز به آهستگی ذرات جسم تو را به در می آورد & ذرات هستی تو به نرمی روی تن هم می غلتند و به بازی گوشی می پردازند & وزش شبانه ی نسیم در کویر ،زیباترین ترنم خلقت است ^^^^^^
****زیبایی کویر **** یعنی روان بودن شن ها یعنی تپه های شنی &یعنی دشت یک دست صاف و هموار تو آن ناپیدا کران و نامحدودی & روزه ای آفت ، انوار تند و سوزان خورشید سرو روی تو را می سوزاند چه خوش و فرح افزاست آهسته راه دامان طبیعت و کویر را پیش گیریم ...،... helen  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: در مورد ضرب المثل کلاغ می خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir کلاغ چندروزی بودعاشق کبک قهوه ای رنگ شده بودومی خواست با او ازدواج کند. بنابراین باپدرش به خواستگاری خانم کبک رفت. خانم کبک که خواستگارهای زیادی داشت ازجغدو پرستو و فاخته برایش غیرباوربود که کلاغی به خوداجازه دهد که ازاو خواستگاری کند،بنابراین خانم کبک تصمیم گرفت که به کلاغ بگویداگرتوانست راه رفتن خودرادرست کندوکبک هاراه بروداوباکلاغ ازدواج می کند. کلاغ به لانه یشان برگشت هرروزصبح به کبک ها نگاه می کردوسعی می کردکه مثل آنهاراه برودهمه می گفتند:اودیوانه شده وبه اجدادکلاغ برخورده بود که می خواست یکی ازآنهاراه رفتن خود را فراموش کند و از روی کبک ها تقلید کند تا این که یک روز کلاغ به دیدن کبک رفت. کبک گفت:حالاچندقدمی راه بروولی تاکلاغ آمدراه بروددیدکه مانندروزهایی شده است که بچه کلاغ بودونه تنها راه رفتن خانم کبک را یاد نگرفته بودبلکه راه رفتن خودش را هم فراموش کرده بودوفهمید که هر بایدبا ی مثل خودش ازدواج کندوهرگز نباید به خاطرازدواج رفتاروچیزی که دراجدادش رواج است رازی ابگذارد. از آن به بعداین ضرب المثل بوجودآمدکه به کلاغ می خواست راه رفتن کبک رایادبگیردراه رفتن خودش راهم فراموش کرد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir ادامه مطلب

موضوع انشا: جانسوز شبهایم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir میان درختان سیب فرشته ای دیدم...سجده به او ....سجده د سبزه ها ...میان دل ادم ها دلی دیدم از جنس زندگی ....سجده به او ..سجده د ادم ها ...میان این زیبایی ها زیباترینی دیدم ...سجده به او ...سجده د آسمان ها . مادرم زیباترین فرشته ی نجات زندگیم است که از او گذشت و فداکاری آموختم تا برای هر چیزی که لایقش است فداکاری کنم. [enshay.blog.ir]
ای مادرم بگو چگونه ی که نخو دی و مرا در دستان پر از مهر خودت نگه داشتی . بگو چگونه شبهایی که در تب داغ می سوختم دستمال به پیشانیم گذاشتی و مرا از جهنم داغ روح خودم آزاد کردی بگو چگونه این همه رنج هایی که در این مدت برایم کشیدی را جبران نمایم تا من قد بکشم و جسور و تنومند بشوم و روی پای خودم بایستم و حال می توانم به خدایم سپاس بگویم که چنین مادری به من عطا کرد تا بتوانم به زندگیم امید بخشم و زندگی را از او بیاموزم و چیزهایی از او یاد بگیرم که تا به حال از هیچ این آموزه ها را نیاموخته ام. [enshay.blog.ir]
مادرم خدا که تو را آفرید ... ستاره ی بعد از نم باران پیدا شد ...خورشید شب را سوزاند ..... ماه در کنجی از صبح طلوع کرد . آتش شهر را خیس کرد .......
با این همه آشوب چگونه عاشقت نشوم آرامش دلم ؟ ... تقدیم به خدای زمینی ام ... مادر
مریم جودی کلاس نهم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: یک دانه تا کاغذ خطی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir یک دانه یک دانه بودم که از درخت کهن افتادم روز هاماه ها یک جا مانده بودم داشتم به خود می بالیدم واز غصه دغ می درشبی مهت باد شدیدی می وزید برگ های درختان را جارو می باد که عصبانی شده من را از زمین به هوا برد ودور خود می چرخاندباد که بسیار من را از زمین بلند کرد حس می که بالای درختان سر به فلک کشیده هستم اندکی بعد من را در رودکوچکی انداخت آب رود بسیار سردبود بعد از چندین روز آب را در گوشه ای خود قرارداد من که بسیار خسته شده بودم خوابم برد وقتی بیدار شدم یک برگ سبزی در من باتنه بسیار کوچک که اندازه نخ بود در من رویده بود. چندین سال گذشته بود که من به درخت تنومند تبدیل شده بودم که موجودات کوچکی امدن که با دستگاه تیغ دار من را از زهوا به زمین انداختن آن ها بادستگاه های عجیب من رااز زمین بروی یک کامیون انداختن درخت های بریده شده بسیار بودند مارا از کامیون به جای بوردن که مثل همان صدای بریده شدن درختان بود. کمی بعد صداها بسیار بلند شده بود صدای درختانی که آه ناله می من ربه روی دستگاه قرار گرفتم که من را پودر میکرد من تقریبا بی هوش شده بودم وقتی چشم هایم را باز کرم به کاغذ خط خطی تبدیل شده بودم نویسنده: قائم زاده - کلاس نهم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: باران، عطر عاشقی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir نیلوفر و باران در تو بود... خنجر و فریاد در من...
فواره و رویا در تو بود... تالاب و سیاهی در من ...!
در گذرگاه نگاهت.. سرودی دگرگونه اغاز .....
در این تاریکی شب رنگ ها ب یاد روزهای رفته ؛ب یاد روزهای ناب ک خورشیدش چ زیبا بود و آسمان شبش دریای نور.. نفس میکشم زیر باران عطر عاشقی را..
به یاد میاورم رنگین کمان عشق را ک چشمانش را ب زندگی میدوخت و در لحظه تاریک شمعی در دل کلبه ی د ده میسوخت...
چشمانم را میبندم و گوش میسپارم ب کوبیده شدن قطرات سرد و بی رحمانه ی باران بر اندام شب... دراین میان گویی اسمان هم دلتنگ است زیرا ناله ای بلند کرده و ناگهان آرام میگیرد و دردل سیاهی شب پنهان میشود و ب گریه های آرام آرام خود ادامه میدهد...
قدم های خود را به روی سنگ فرش هایی میگذارم ک پاییز به آنها لباسی از جنس عشق هدیه داده.. ولی میشکنند زیر ردپای دلتنگی؛.. دست های خود را باز میکنم و ب یاد میاورم روزهای عاشقی را؛روزهای بی ی را ؛ زیرا من دخترک غریب شهر بی ی ها هستم.. یکه و تنها.. پس به آغوش میکشم زندگی را و آرام میشوم با شنیدن موسیقی باران و هیاهوی باد در لابه لای موهای طلایی دختران... ب دوش میکشم خاطرات را و سرودی دگر گونه آغاز میکنم.....
پس این را ب یاد میسپارم ک باران آرامش بخش زندگی من است و وسیله عاشقی برگ ها تا انسان ها...!  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها