جستجوی عبارت جامه کنیم ی پندارد افتاده آنچه نابایسته اشکدان نامرئی امواج متلاطم چونان سایه پندارد


جامه ی ی ات را بپوش سرمه ای از اشکدان نامرئی ات بر دیدگکان منتظر بکش قلمی از گیسوانت بر لبان رنگ باخته بکش و سفره ای از نان و جان به عزیمتِ جدال˚ بر آنچه نابایسته مان می پندارد بردار که راه بس دراز و راه ن همه بیدار می خواهم با تو آری تنها با تو تن به امواج متلاطم این روزهایم بسپارم سری بزنم به اعماق خاطره ها به شن های شسته ی محبوس در ساعت ها و آرزوهای به تور افتاده ی تالاب ها _ترس_ این واژه ی نامأنوس تازه متبلور شده این ی تازه متولد شده [درست هنگامه ی قصد برچیدن آرزوهای به تور افتاده یا که چیدمان شن های شسته _ در تحقق آرزوی کلبه ی دور افتاده حتی تجربه ی خاطره ی از تب و تاب افتاده] به تمامی راه را مرگ زار نموده سایه دوانیده است آه بیا بیا ترس را به امواج متلاطم این روزهایم بسپاریم باکی نیست تو که جامه ی ی بر تن داری و من چونان سایه ات امواج سهل است اقیانوس ها ، بی آنکه حتی تر شوم به غرق این ترس نامأنوس می پیمایم بیا در این راه درهزیمتِ جدال˚ بر آنچه نابایسته مان می پندارد هرچ دراز و هرچ پر راهزن چونان سایه و هم سایه به هم تکیه کنیم گرسنه مان که شد تکه ای نان و جان به چیرگی ضعف راه تناول کنیم تشنه مان که شد جرعه ای لبانت به چیرگی خماری راه نوشانده کنیم خسته که شدیم سرمه ای از اشکدان نامرئی ات انگیزه ی غیرت راه کنیم و سرانجام سردمان که شد جامه ی ی ات دریده مشعل فروزان راه کنیم جامه ی ی ات را بپوش سرمه ای از اشکدان نامرئی ات بر دیدگکان منتظر بکش قلمی از گیسوانت بر لبان رنگ باخته بکش و سفره ای از نان و جان به عزیمتِ جدال˚ بر آنچه نابایسته مان می پندارد بردار چرا که می خواهم با تو آری تنها با تو به آنچه نابایسته مان می پندارد به این نامأنوس چیره شوم

پست 4654 :  اُنس با قرآن . عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ*  کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى*  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى . آنچه را که انسان نمى‏ دانست [بتدریج به او] آموخت. حقا که انسان سرکشى مى ‏کند. همین که خود را بى ‏نیاز پندارد . (سوره ۹۶: العلق - جزء ۳۰ -  آیات 5 تا 7 ، ترجمۀ فولادوند)

مولاعلی ع 150 «اَحمَقُ النّاسِ مَن ظَنَّ اِنَّهُ اَعقَلُ النّاسِ» کم دترین مردم ى است که پندارد دمندترین مردم است نباشد از آن، هیچ نادانترى، نه در خود سرى ز آن بتر خود سرى که پندارد او خود بعقل و د، ز هر تو گوئى فزونتر بود = کتاب هزارگوهر سیدعطاء الله مجدی = گردآوری : م.الف زائر

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین ی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای سبز آینده خواهدم این سوی و آن سو خست ؟ چون درختی اندر اقصای زمستانم ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ یاد با نرمک نسیمی چون شعله ی بیمار لرزیدن برگ چونان ص ه ی کری نلرزیدن یاد رنج از دستهای منتظر بردن برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن ای بهار همچنان تا جاودان در راه همچنان جاودان بر ا و روستاهای دگربگذر هرگز و هرگز بربیابان غریب من منگر و منگر سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر، خوشتر بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو تکمه ی سبزی بروید باز، بر پیراهن خشک و کبود من همچنان بگذار تا درود دردناک اندهان ماند سرود من اخوان ثالث

بیشترین کشوری که در اروپا ظهرو استارت آپ های فین تک را تهدید می پندارد کشور فرانسه است. ۴۰٪ بانک های فرانسوی تصور می کنند که نباید اجازه بدهند استارت آپ های فین تک رشد کنند.

ی که می پندارد تمامی میوه ها زمانی می رسند که توت فرنگی ،از انگور هیچ نمی داند.

حقا که انسان سرکشى مى ‏کند؛ همین که خود را بى ‏نیاز پندارد

و درود خدا بر او، فرمود: (مردى از در خواست اندرز کرد.) از انى مباش که بدون عمل صالح به آ ت امیدوار است، و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان، سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیا پرستان است، اگر نعمت ها به او برسد سیر نمى شود، و در محرومیّت قناعت ندارد، از آنچه به او رسید شکر گزار نیست، و از آنچه مانده زیاده طلب است. دیگران را پرهیز مى دهد اما خود پروا ندارد. به فرمانبردارى امر مى کند اما خود فرمان نمى برد. نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد. گنا اران را دشمن دارد اما خود یکى از گنا اران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشارى دارد، اگر بیمار شود پشیمان مى شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى هاست. در سلامت مغرور و در گرفتارى نا امید است اگر مصیبتى به او رسد به زارى خدا را مى خواند. اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند، [هوای]نَفس به نیروى گمان ناروا، بر او چیرگى دارد، و او با قدرت یقین بر نَفس چیره نمى گردد. براى دیگران که گناهى کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است. اگر بى نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مأیوس و سست شود. چون کار کند در آن کوتاهى ورزد، و چون چیزى خواهد زیاده رَوى نماید، چون در برابر قرار گیرد گناه را بر گزیده، توبه را به تأخیر انداز، و چون رنجى به او رسد از راه ملت دورى گزیند، عبرت آموزى را طرح مى کند امّا خود عبرت نمى گیرد. در پند دادن مبالغه مى کند امّا خود پند پذیر نمى باشد. سخن بسیار مى گوید، امّا کردار خوب او اندک است . براى دنیاى زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا براى آ ت جاویدان آسان مى گذرد سود را زیان، و زیان را سود مى پندارد. از مرگ هراسناک است امّا فرصت را از دست مى دهد گناه دیگرى را بزرگ مى شمارد، امّا گناهان بزرگ خود را کوچک مى پندارد، طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ مى داند مردم را سرزنش مى کند، امّا خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه بر خورد مى کند خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حکم مى کند امّا هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد، دیگران را هدایت امّا خود را گمراه مى کند، دیگران از او اطاعت مى کنند، و او مخالفت مى ورزد، حق خود را به تمام مى گیرد امّا حق دیگران را به کمال نمى دهد، از غیر خدا مى ترسد، امّا از پروردگار خود نمى ترسد .


چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد یا ی ؟ اگرکه رویا تنها احتلامی بود بازیگوشانه تشنج پوستم را که می شنوم ، سوزن سوزن که می شود کف پا علامت این است که چیزی اب می شود دمی که یک کلمه هم زیادی است، درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار، سایه دستی است که می پندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد ادامه مطلب

احمقانه ترین انتقاماصولاً آدمی اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درک کند ھرگز حاضر نیست که از شقیترین دشمنانش که اشد ستمھا را به او کرده اند انتقام بستاند. ھر چند که بسیار اندکند انسانھائیکه اصلاً قادر باشند مرز عد و ستم را درک کنند و حریم و حدود را تشخیص داده و لذا ظلم رابشناسند و لذا ظلم ستیزی را بدانند. آنچه را که عامه مردم ستم می پندارند چه بسا عدل و حتینعمت است و آنچه را که خدمت می پندارند چه بسا خیانت و ظلم لطیف است. ھر چند که د رمفھومنھائی در چشم یک عارف پدیده ای بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چیزی جز ظلمت حاصل از جھل نیستو لذا فقط بواسطه معرفت نفس می توان از خود ظلم زدائی نمود. و اما احمق ترین مردم یاست که محبت را ظلم می پندارد و ھموست که ظلم را محبت می داند. چنین انسانی نھایتاً از انی که به وی محبت و خدمت بی مزد و منت کرده اند دچار اشد انتقامجوئی تا سرحد جنون میشود و این ھمان انتقامجوئی محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئی او اینست که ھمهارزشھا و حرمت ھا و قداستی را که از عاشق یافته د رخود زیر پای نھد و عمداً به لجن می کشد وبدینگونه درحالیکه می پندارد که از عاشق انتقام می ستاند مشغول نابودی خویشتن است . و اینعذاب الھی در قبال قدرنشناسی و عدم انجام وظیفه در قبال محبت است که او را به مقام حماقتتنزل می دھد که عذ غیر قابل درمان وشفاعت است. و این عذاب و حماقت و انتقامجوئی مختص ن است که آنان را به فساد و اء می کشد.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد اول ص 108

زنی که از ِ بیش از حد اسفنجی دوری می کند و های ابردار را بی معنی می پندارد قطعن نمی تواند در زندگی اش چیزی باشد جز همانی که از درون هست و احساس می کند. پ.ن: عمل های زیبایی و گریمِ صورت که جای خود دارد.

امواج چت ورود به چت روم امواج چت امواج چت-ادرس دیگر امواج چت رو به خاطر بسپارید. چت روم |امواج چت |چت امواج – امواج چت|چت امواج .mojchat.

احمقانه ترین انتقام اصولاً آدمی اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درک کند ھرگز حاضر نیست که از شقی ترین دشمنانش که اشد ستمھا را به او کرده اند انتقام بستاند. ھر چند که بسیار اندکند انسانھائی که اصلاً قادر باشند مرز عد و ستم را درک کنند و حریم و حدود را تشخیص داده و لذا ظلم را بشناسند و لذا ظلم ستیزی را بدانند. آنچه را که عامه مردم ستم می پندارند چه بسا عدل و حتی نعمت است و آنچه را که خدمت می پندارند چه بسا خیانت و ظلم لطیف است. ھر چند که د رمفھوم نھائی در چشم یک عارف پدیده ای بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چیزی جز ظلمت حاصل از جھل نیست و لذا فقط بواسطه معرفت نفس می توان از خود ظلم زدائی نمود. و اما احمق ترین مردم ی است که محبت را ظلم می پندارد و ھموست که ظلم را محبت می داند. چنین انسانی نھایتاً از انی که به وی محبت و خدمت بی مزد و منت کرده اند دچار اشد انتقامجوئی تا سرحد جنون می شود و این ھمان انتقامجوئی محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئی او اینست که ھمه ارزشھا و حرمت ھا و قداستی را که از عاشق یافته د رخود زیر پای نھد و عمداً به لجن می کشد و بدینگونه درحالیکه می پندارد که از عاشق انتقام می ستاند مشغول نابودی خویشتن است . و این عذاب الھی در قبال قدرنشناسی و عدم انجام وظیفه در قبال محبت است که او را به مقام حماقت تنزل می دھد که عذ غیر قابل درمان وشفاعت است. و این عذاب و حماقت و انتقامجوئی مختص ن است که آنان را به فساد و اء می کشد.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد اول ص 108

احمقانه ترین انتقام
اصولاً آدمی اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درک کند ھرگز حاضر نیست که از شقی
ترین دشمنانش که اشد ستمھا را به او کرده اند انتقام بستاند. ھر چند که بسیار اندکند انسانھائی
که اصلاً قادر باشند مرز عد و ستم را درک کنند و حریم و حدود را تشخیص داده و لذا ظلم را
بشناسند و لذا ظلم ستیزی را بدانند. آنچه را که عامه مردم ستم می پندارند چه بسا عدل و حتی
نعمت است و آنچه را که خدمت می پندارند چه بسا خیانت و ظلم لطیف است. ھر چند که د رمفھوم
نھائی در چشم یک عارف پدیده ای بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چیزی جز ظلمت حاصل از جھل نیست
و لذا فقط بواسطه معرفت نفس می توان از خود ظلم زدائی نمود. و اما احمق ترین مردم ی
است که محبت را ظلم می پندارد و ھموست که ظلم را محبت می داند. چنین انسانی نھایتاً از
انی که به وی محبت و خدمت بی مزد و منت کرده اند دچار اشد انتقامجوئی تا سرحد جنون می
شود و این ھمان انتقامجوئی محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئی او اینست که ھمه
ارزشھا و حرمت ھا و قداستی را که از عاشق یافته د رخود زیر پای نھد و عمداً به لجن می کشد و
بدینگونه درحالیکه می پندارد که از عاشق انتقام می ستاند مشغول نابودی خویشتن است . و این
عذاب الھی در قبال قدرنشناسی و عدم انجام وظیفه در قبال محبت است که او را به مقام حماقت
تنزل می دھد که عذ غیر قابل درمان وشفاعت است. و این عذاب و حماقت و انتقامجوئی مختص
ن است که آنان را به فساد و اء می کشد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد اول ص 108

انگشت نگاری در قرآن سوره قیامت آیه 3-4 آیا انسان می پندارد که ریزه های استخوان هایش را گرد نخواهیم آورد آری بلکه تواناییم که خطوط سر انگشتانش را هم یکایک درست و بازسازی کنیم(موزون و مرتب کنیم) ادامه مطلب

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین ی انبوهم ایا لانه خواهد بست ؟ دیگر ایا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای سبز اینده خواهدم این سوی و آن سو خست ؟ چون درختی اندر اقصای زمستانم ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ یاد با نرمک نسیمی چون شعله ی بیمار لرزیدن برگ چونان ص ه ی کری نلرزیدن یاد رنج از دستهای منتظر بردن برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن ای بهار همچنان تا جاودان در راه همچنان تا جاودان بر ا و روستاهای دگربگذر هرگز و هرگز بربیابان غریب من منگر و منگر سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر ، خوشتر بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من همچنان بگذار تا درود دردناک اندهان ماند سرود من..

زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستند که نازشان یدار دارد... زمانیکه همسرتان از دست شما ناراحت است شک نکنید می پندارد شما دوستش ندارید؛ سوخت یک زن همیشه عشق است هر زمان به وی عشق و محبت دادید همواره سرحال شاد و پر انرژی می باشد...

به نام خدا پاک و منزه است خ که شب را برای خفاشان چونان روز روشن و مایه ی به دست آوردن روزی قرار داد و روز را چونان شب تار مایه ی آرامش و استراحت آن ها انتخاب فرمود و بال هایی از گوشت برای پرواز آن ها آفرید تا به هنگام نیاز به پرواز از آن استفاده کنند،این بال ها چون لاله های گوشند. بی پر و رگ های اصلی ، اما جای رگ ها و نشانه های آن را به خوبی مشاهده خواهی کرد.برای شب پره ها دو بال قرار داد نه آن قدر نازک که در هم بشکند و نه چندان محکم که سنگینی کند.پرواز می کنند در حالی که فرزندانشان به آن ها چسبیده و به مادر پناه برده اند ، اگر فرود آیند با مادر فرود می آیند و اگر بالا روند با مادر اوج می گیرند. * خفاش در پروازها و شکار ها از چشم خود استفاده نمی کند بلکه به وسیله ی فرستادن امواج و دریافت آن ، موانع را تشخیص می دهد ، درست مانند یک دستگاه رادار عمل می کند که امواج "ماوراء صوت" را به وسیله ی یک فرستنده ی قوی به فضا می فرستد. امواج همه جا پیش می روند ، وقتی به مانعی برمی خورند ، منع می گردند ، به این ترتیب وجود هواپیمای دشمن را تشخیص می دهند.خفاش در حال پرواز 30 الی60 بار امواج ماوراء صوت از خود بیرون فرستاده که پس از بازگشت امواج ، راه ها ، موانع و غذا را به خوبی تشخیص می دهد.

کنار خیابان گوشه ای نشسته ام؛ آنچنان با دیدنم صورتش را با اشمئزاز در هم می کشد گویی سر ب جانداری را در ملاء عام می بیند که در خون خود غلت می خورد و به گاه جان کندن پ ر می زند. و او که منتظر است دست در خونش برد برای تبرک، مرا مهوع می پندارد. این است فاصلۀ میان من و همشهریانم.

چون دستفروشی دوره گرد که پندارد همه شهر ملک اوست زیر پنجره اطاقت بساط کرده ام اگر دری بگشایی با ناز عطرگیسویی دهی بر باد و قیمتی بپرسی نفروخته ،به یقین بیشترین سود را در میان دستفروشان عالم من برده ام ،امروز بهرام ی

لنج باری با ۷ سرنشین ایرانی غرق شد / امواج ۳ متری اجازه امدادرسانی نمی داد به گزارش مجله اینترنتی فانوس : رئیس اداره بندر و دریـــــانوردی گناوه گفت: به سبب طوفان شدید همـــــراه با امواج متلاطم دریا، یک لنج باری با ۷ سرنشین در آب های خلیج فارس غرق شد و یـــک ملوان آن جان باخت.با فانوس در ادامـــه این مطلب همراه باشیـــد لنج باری با ۷ سرنشین ایرانی غرق شد / امواج ۳ متری اجازه امدادرسانی نمی داد
لنج-باری-با-۷-سرنشین-ایرانی-غرق-شد-اموا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لنج باری با ۷ سرنشین ایرانی غرق شد / امواج ۳ متری اجازه امدادرسانی نمی داد فانوس : نوالله اسعدی در گناوه با بیــــان اینکه طوفان شدید و متلاطم بودن خلیج فارس سبب حادثه incident در آبهای بندر گناوه شد اظهار داشت: پس از اعلام کمک توسط ناخدای شناور به مرکز کنترل ترافیـــک دریایی گناوه، نیروهای امدادی با ۴ شناور به محل حادثه که سه مایلی گناوه بود برای امدادرسانی اعزام شدند. وی با بیان اینکه امواج سه متری اجازه کمــــک به شناور غرقی نمی داد افزود: با توجه به اعزام نیروهای امدادی برای یاری رساندن به شناور غرقی ولی امواج متلاطم ۳ متری دریا امکان کمک فراهم نکرد به گونــــه ای که در زمان عملیات امداد براثر موج شدید ناخدای یدک کش امدادی بشدت مصدوم و برای مداوا به بیمارستان اعزام شد. مجله اینترنتی فانوس : اسعدی از اعزام شـــناور ناجی ۹ از جزیره خارگ در ۳۵ کیلومتری بندر گناوه خبرداد و گفت: برای تسریع در امدادرسانی شناور ناجی ۹ از جزیره خارگ اعزام شد ولی به

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین ی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای سبز آینده خواهدم این سوی و آن سو خست ؟ چون درختی اندر اقصای زمستانم ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ یاد با نرمک نسیمی چون شعله ی بیمار لرزیدن برگ چونان ص ه ی کری نلرزیدن یاد رنج از دستهای منتظر بردن برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن ای بهار همچجنان تا جاودان در راه همچنان ا جاودان بر ا و روستاهای دگربگذر هرگز و هرگز بربیابان غریب من منگر و منگر سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر ، خوشتر بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من همچنان بگذار تا درود دردناک اندهان ماند سرود من مهدی اخوان ثالث

با علی گفت آن یکی در رهگذار از چه باشد جامه ی تو وصله دار ای تیــزرای ٍ تیــزهوش جامه ای چون جامه شاهان بپوش ندیده، ای جهانی را پناه جامه ی صدوصله بر اندام شاه گفت:صاحب جامه را بین؛جامه چیست؟ دیــد بایــد در درون جــامــه کیـسـت ظاهر زیبا نمی آید به کار حرفی از معنی اگر داری بیار مرد سیرت را، به صورت کار نیست جامه گر صد وصله باشد عار نیست کار ما در راه حق کوشیدن است جامه زهد و ورع پوشیدن است زهد باشد، جامه پرهیزکار کار دنیا را به دنیا واگذار عباس شهری

هر فراگیر اجتماعی وانقل علاوه بر سلب زشتی های مورد نظر خود که در جامعه وحکومت وجود دارد مترصد رسیدن به آرمان های است که سعادت وپیشرفت جامعه خود را در گروه تحقق آن آرمان ها می پندارد

توهم کوتارد (سندرم خود مرده پنداری) و یا سندرم جسد متحرک، بر یک نوع بیماری روانی دل می کند که در این ح فرد می پندارد که مرده است، در برخی موارد نادر نیز به فرد مبتلا احساس جاودانگی و ن ایی دست می دهد...

سلام دنیایی داریم ها مانده ام از ما انسان ها از ما آدم های مدعی که خود نیز یکی از آنهایم آنقدر به فکر نوک بینی مان یا آینده دلخواه خودمانیم که براحتی همدیگر را نادیده می گیریم هیچ کداممان ظرفیت قدرت را نداریم واقعا نداریم ها فرقی نمی کند در چه سطحی باشد یا گند میزنیم به خودمان و دیگران یا... یا ندارد دیگر گند میزنیم دیگر چهار تا آدم نرمال هم اگر باشند با این کارها انها را هم اب میکنیم تا خیال خودمان را راحت کنیم که اگر این باصطلاح استثنا هم به قدرت برسد همان کار را خواهد کرد که ما بگذریم امیدوارم خدا به ما رحمی کند از شر این دینداران دین ساز!!و بی دینان .. دوستی میگفت باید نسل ایرانی را یکجا نابود کرد و از نو ساخت من اما بنظرم انسان باید از نو ساخته شود انسانی نو با خدا و نا خ نو تر از آنچه امروز می پندارد یا علی(ع) علی ای نو تر از آنچه می پنداریم.

ا گر در گذشته ش ت خورده اید هیچگاه نباید تصور کنید در آینده نیز چنین خواهد شد .آنچه یک لحظه قبل ،دیروز ویا طی ۶ ماه گذشته روی داده اصلا مهم نیست و بدان معنا نخواهد بود که حتما در آینده نیز همان اتفاقات پیش می آید . در معادله ی زندگی ، آینده هیچوقت با گذشته برابر نیست... (آنتونی ر نز) انسان مغرور همانند شخصی است که بر قله ی کوهی ایستاده و همگان را کوچک می پندارد و غافل از اینکه مردم از پایین قله اورا کوچک می بینید.

دلتنگی هایم را باد چونان ملحفه های رها شده بر بند می تکاند و چونان شلاق رها شده از دست بر صورتم می کوبد و می کوبد و کبود می شوم بی آنکه نمایان باشد ، انگار ضربه هایش فقط دارد قلبم را ناکار می کند.. هر روز دارم تنهاتر می شوم و غصه دار تر .... اما کجاست ریشه این غصه ها خودم هم نمی دانم... کاش می شد بروم یک جای دور ، یک جایی مثل آنجا که پرنده خارزار رفت ... دور ، دور ، ت ، ت ....

با علی گفتا یکی در رهگذار *** از چه باشد جامه تو وصله دار؟ تو ی و شهی و سروری *** از همه در راد مردی برتری ندیده است ای جهانی را پناه *** جامه صد وصله بر اندام شاه ای تیر زای تیزهوش *** جامه‏ ای چون جامه شاهان بپوش گفت صاحب جامه را بین، جامه چیست؟ *** دید باید در درون جامه کیست ظاهر زیبا نمی‏ آید به کار *** حرفی از معنی اگر داری بیار مرد سیرت را به صورت کار نیست *** جامه گر صد وصله باشد عار نیست کار ما در راه حق کوشیدن است *** جامه زهد و ورع پوشیدن است زهد باشد زینت پرهیزکار *** زینت دنیا، بدنیا واگذار (عباس شهری)

بکوش ، مانند ی که می پندارد هرگز نخواهد مرد و بترس ، مانند ی که می ترسد فردا بمیرد چون بدی کردی در پی آن خوبی کن زیرا نیکی ها بدیها را نا بود می کنند اکرم(ص)

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها