جستجوی عبارت داشتم استرس داشتم


یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود: من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟ ساده از ( من بی تو می میرم ) گذشتی خوب من من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور می رسید تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم... کاظم بهمنی

سلام:) ببخشید نبودم! درس و اینا اصلا نمیذاره!! تا الان مدرسه که همه چی خوب بوده... به جز.... معلم علوممون خیلی سختگیره! خیلی جدیه! در عوض خیلی عالی درس میده... و خب از ما هم جواب عالی میخواد!! برای پرسش شیمی اولین نفر من رو اورد پا تخته... خیلی استرس داشتم!!! خیـــــــــــــــــلیـــــــــــــ!!! دستام حتی میلرزید!!! آخه اصلا نمیدونستم چطور قراره بپرسه و چیکار میکنه... فقط از نهما شنیده بودم پرسش هاش خیلی سخته و در حد امتحانه و این چیزا! خلاصه خیلی ترسونده بودنمون!!! منم اولین نفر!!!! با اینکه خونده بودم ولی خب بازم استرس داشتم.... واقعا سخت بود! در حد یه امتحان واقعی!!! یعنی تقریبا درس رو کنفرانس دادم... خدا رو شکر فقط یکی - دو تا اشتباه خیـــلی کوچولو داشتم که اونا هم بخاطر استرسم بود! در کل به خیر گذشت!!!

چی میشد اگه منم یکیو داشتم یکی که دوسش داشتم....... یکی که واسه رسیدن بهش ذوق داشتم...... کاااش همه چیز به وقتش برات اتفاق بیوفته......وگرنه زمان همه چیو بی رنگ و بی رنگ تر میکنه........... متنفرم.....از این بغض و گریه ها...... اشکام دیگه سبکم نمیکنن...... دیگه چیزی تنهاییمو پر نمیکنه...... چقدددد پر از اشکم........ چققددد دلم ضجه و گریه میخواد....... فریااااد....... یه جیغ بلندددد که ارومم کنه........ دلم میخواد بشینم.....ساعتهاااا گریه کنم..... به ازای تمااام این سالهایی که بغض داشتم و نش ته...... به جای همه شبایی که مث امشب بغضم خفم کرده ولی نتونستم ضجه بزنم.....

دوست داشتم بخوانم شعر پرواز کبوتر را و بیاموزم صدای دلنواز گنجشک ها را ... دوست داشتم ، لحظه ها را خوب می دانستم و با تو می گفتم ماجراهای ستاره ها و ابرهای آسمان م را که سایبان چشم های نا امیدم هستند .... دوست داشتم از شوق دیدار تو در چشم هایم می گفتم ... دوست داشتن تو ، حال همیشه دل است ... کاش بودی ...

امروز. یک روز بد داشتم، سر وضعیت کاری هم الکی اذیتم ، کلی بهم فشار آمد میخام دیگه بهش کار نداشته باشم و هفته دیگه پی اش را بگیرم خدا کنه فردا باز مزاحمم نشان حالم رو بد از استرس باز همه ی عضله هام گرفته و تمام درد و غصه های قبلیم یادم اومده. همیشه وقتی اینقدر بهم فشار میاد یاد مشکلات قبلیم میفتم. و هی مدام تو ذهنم تکرار میشه که من خوب نمیشم من خوب نمیشم، خدا لعنتشان کنه همین که باعث میشن من به این حس ها برسم

چقدر دلم می خواس این لحظه عظیم رو با خانواده ام جشن بگیرم دوس داشتم حداقل بهم زنگ بزنن تبریک بگم بگن بهم افتخار می کنن بگن دوسم دارن بگن کارم عاقلانه بود نه اینکه نتونم از ترس طرد شدنهاشون بهشون نگم مرسی کلوچه که جای همه باهام حرف زدی و پشتم ایستادی مرسی که بیشتر از من خوشحال شدی مرسی که نگرانی ها و استرس هامو گوش کردی و حلشون کردی می دونی آرامش وجودم در این مدتٍ پر استرس، از تو ناشی میشد؟ ید خونه با تو برام امکانپذیر شد، به یادموندنی شد و انجام گرفت دوستت دارم

یادته...... یادته چه روزهایی باهات داشتم عزیزترینم.... یادته یه لحظه هم دست از سرت بر نمی داشتم... یادته بعضی از حرفارو میزدی و من از خوشحالی پرواز می ... یادته یه خاطررو که باهات داشتم هزار بار برات تعریف می ... یادته همه ی حرفای دلم و باهات می زدم... ولی حالا چی....؟؟؟؟! اتنظار یه نگاه زیبات و می کشم....انتظار یه کلمه حرف زدن باتو رو می کشم... ای روزگار نامرد:(

دیروز صبح رفتم سونو. م تو مطبش سونو کرد چقدر استرس داشتم. شب قبلش همش گریه می . از سونو میترسیدم. تجربه تلخی داشتم ولی خدا رو شکر وقتی خو دم و سونو شدم بهم گفت دوقلو داری بهش گفتم خانم فقط بگو قلب تشکیل شده؟ گفت یکیش که بالاست قلبش تشکیل شده اون یکی که پایینه جنین دیده شده ولی قلبشو درست نمیبینم سونو برام نوشت برا دوهفته دیگه که ان شالله اطلاعات کاملتری بدست بیاد خدا رو شکر حالا باید دعا کنم اگه صلاحه قلب دومی هم تشکیل شه نمیدونم چه حالیم حس خوشحالی همراه با استرس فراوان حس میکنم مسئولیتم خیلی بیشتر شده الان من مادر دو تا نینی ناز هستم که مسئولیت مراقبت ازشون بعهده منه خدایا کمکم کن از پسش بربیام مامانم طفلی چقدر گریه کرد از خوشحالی خدایا امیدمون رو ناامید نکن تا حالا هوامونو داشتی از این به بعد هم داشته باش خدایا شکرت راستی لک بینیم هم قطع شده اگه خدا بخواد. ولی امپولا رو گفت ادامه بدم روزی دو تا. شیاف هام هم روزی 3 تا کنم داروهای جدیدم حدود 300 تومن شد

از وقتی که شروع به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آ ین فصل. پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای ش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر می . پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و ش با تکالیف بی پایانم به سر می رسید . حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم! پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و ی نه به برگ ها و نه به اشک ها توجه خاصی نداشتند و به فال نیک می گرفتند. تا دو سال پیش پاییز را دوست داشتم چون ی مرا از دلتنگی در آورده بود. دیگر من هم، صدا زدن قطره ها بر شیشه ی پنجره را در نیمه ی شب ،به فال نیک میگرفتم . این روز ها من هم مانند او یا بقیه، پاییز برایم سومین فصل است. دوست دارم دوباره، پاییز اولین فصل من شود. فرد مجهول نوشته ی من ، دوباره بیا و مرا از دلتنگی در آور. پوریا اقدم پور

کاش که من بال و پری داشتم جانب کویش گذری داشتم آتش عشقش چو بجانم فتاد سوخت ا گر بال و پری داشتم میزدم آتش به نهال حیات گر نه امید ثمری داشتم گلشن حسن تو ، که شاداب باد منهم از آن چشم بری داشتم رفتی از این شهر و نگفتی که من شیفته ی در بدری داشتم دل به رهش پر زد و میگفت باز کاش که من بال و پری داشتم

سلام عزیزای دل آبجی امیدوارم ح ون خوب باشه داره هفته اول ماه مهر تموم میشه ، به همین زودی پرسش های کلاسی شروع شد دیگه باید درس خوند امروز اشتباهی برنامه چهارشنبه رو برده بودم امروز فیزیک و شیمی و دینی داشتیم من هندسه و جبر و حسابان برده بودم اینقدر استرس داشتم نکنه بهم گیر بدن چهار بار آیت الکرسی خوندم زنگ فیزیک اصلا کتاب لازم نبود فقط تو دفتر نوشتیم برای شیمی استرس داشتم چون گفت کتاب ها رو نگاه می کنه که حتما ج ها رو نوشته باشیم خوشبختانه اصلا معلم شیمی نیومد . برای زنگ دینی بدون معطلی از یکی از دوستام که کلاس بغلی بود کتاب دینی شو قرض گرفتم و زنگ خونه که خورد یک نفس راحت کشیدم و از ته قلب خدا رو شکر . خیلی روز خوبی بود . تا خیلی زود علی یارتون

انصاری:بین دو نیمه ح تهوع داشتم - پرسپولیس نیوز انصاری:بین دو نیمه ح تهوع داشتم - پرسپولیس نیوز به گزارش ” پرسپولیس نیوز ” محمد انصاری پس از بازی پرسپولیس مقابل استقلال درباره آسیب دیدگی خود اظهار داشت:من مصدوم نشدم. بین دو نیمه ح تهوع داشتم و ادامه ندادم تا مشکلی پیش نیاید. وی در پاسخ به این سوال که شبیه لیونل مسی شده است گفت: من نمی دانم.

چقدر دلتنگتم اینروزا دلم بد گزفته کجایی آخه چرا تنهامون گذاشتی من با کی کنم با کی برم بیرون کی باهام الفبا کار کنه هان کی با پسرا کشتی بگیره کی بگه وای چه زیبا شدی چقد مدل و رنگش بهت میاد میشه مثه بچگیام بشونیم تو ماشینت بریم دور دور بریم پارک هان کجایی دلم ی ذره شده کجایییین چرا بر نمیگردین بابا داریم میترکیم همه مون دلتنگیم توی راه نگران بودم استرس داشتم کل صبح تا عصر اونروزو اشک ریخته بودم توی راه بابا رو دلداری دادم اونم پریشون بود از ماما میگفت و پریشونیش به ظاهر آروم بودم و تلاش می بابا رو آروم کنم اما تو دلم هی میگفتم چرا وقت رفتن نبوسیدمت چرا واسه چن تن ... نقطه نبوسیدمت وقتی داشتم برمیگشتم سکوت بود سکوت مرگ بار جرات نداشتم بپرسم چی شده الکی میگفتم مجعزه شده لابد وقتی رسیدیم خیلی شلوغ بود خیلی اون آدما من بهت زده ملحفه سفید باز میدیدم تو رفته بودی زورکی دیدمت نمیذاشتن و نذاشتن ببوسمت ... تو ذهنم سال قبلش اومده بود داشتی وسایلت جمع میکردی بری بیمارستان من از ترس نبودن و ندیدن چند روزه ات داشتم گریه می تولدی که تلخ گذشت اشکامو پاک نمیخواستم بفهمی گریه اما بلا ه تو اون شلوغی صدام زدی تو چرا گریه کردی برمیگردم خیلی قویتر الکی گفتم نه بابا امتحان دارم فردا هیچی نشر بخونم با این شلوغی از استرس اونه گفتی نهایتش نمره بده بعدشم مگه سر کلاس ک بودی بلدی دیگه هعی اون روز که داشتی اماده میشدی داشتی دشت امید و آروزهامونو مرتب میکردی چقدر با تیتیش اشک ریختیم ... وای وقتی برگشتی بعد ۱۵ روز چقد خوب بد بود اما شیرین لعنت به هرچی امیده تو قطره قطره تموم شدی و من امید داشتم یه امید پوچ ... . . . کاش مثل تو بودم ...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟! ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من! من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

همیشه به ارتباط ذهنیمون اعتقاد داشتم و باورش داشتم. حالا که فکرشو میکنم میبینم تمام اون خبرای بد توی اون ده روزی بوده که من بی هیچ دلیلی مریض بودم!! تمام اون بستری شدنات و .... حتی الان هم ... اگر تو خوب نشی دیگه هیچ وقت حال منم خوب نمیشه..هیچ وقت...

سلام. من دوباره برگشتم بعد حدودا سه سالو خورده ای. اون موقعها که این وبلاگو داشتم سوم راهنمایی بودم الان سوم دبیرستانم!!!!!! سه سال بود این وبلاگ افتاده بود اینجا خاک میخورد :|. ولی خودمونیما چه غلایق مز فی داشتم خییییلی تغییر از اون موقع تا حالا...

حس دلتنگی قرار نیست دست برداره. اعلام موقعیت وسط اتاق خودم دراز به دراز افتادم.و من بالا ه برگشتم انقدر خوشحال بودم و استرس داشتم که اصلا نمیدونم امتحان چجور بود بعد از امتحان فوری آژانس گرفتم و دل کندم و از ترس اینکه مبادا دیر برسم سه ساعت قبل پرواز رفتم فرودگاه و من دقیقا با سه ساعت حس بد و خوب دل کندم از شهر تکراری این روزهام و الان که تو اتاقم نشستم با اینکه کلی ذوق دیدن خانوادم رو داشتم و درست جایی که فکرشم نمی بازم دلتنگم دلتنگ همون آدم هایی که ازشون دل کندم و دوساعت بیشتر کنارشون موندن رو با دو ساعت منتظر پرواز موندن جابه جا . و چقدر حیفم اومد.چقدر ناراحتم الان و هنوزم گیجم.شاید تا ماه ها نبینمشون و چقدر دلتنگ ترم عقل که دیوانه شدست کار دل که معلوم است دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید. +من برگشتم و خستگی امتحان پر استرس و دوری از دوست های خوبم که فقط سرسری خداحافظی و رفتم به تنم مونده... انشاالله که اون ها امتحانات رو با موفقیت سپری کنن و برگردن دلتنگم و دیدار تو درمان من است.زود بیایین...

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم رهی معیری

هر سال این موقع ها اوا اسفند که میشه مخصوصا حدود ساعت شش که هوا نه تاریک نه روشن یاد اسفند ٨٨ می افتم چقدر اون موقع رو دوست داشتم یادمه اون موقع توی همین ساعتا داشتم میرفتم میدون انقلاب کتابهای کنکورمو بفروشم عجیب خوشحال بودم از اینکه کنکورو خوب داده بودم و عاشقت بودم یادمه اون موقع چقدر خدا رو شکر که اون حال خوب رو داشتم چقدر خوشحال بودم

من از سکوت ف میترسم وختی باید بگه چیشده ولی نمیگه ب اصلن نتونستم خوب بخوابم همش دلهره و لرز داشتم نمیتونم ناراحت بودنشو ببینم وختی بهم نمیگه دلیل اصلیه تشویش هاشو منم استرس میگیرم عشق یعنی بی پروا بودن...

ای عشق! بی آنکه ببینمت بی آنکه نگاهت را بشناسم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم. شاید تو را دیده ام پیش از این در حالی که لیوان ی را بلند می کردی شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت. دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم و ناگهان تو با من- تنها در تنگ من در آنجا بودی. لمست بر تو دست کشیدم و در قلمرو تو زیستم چون آذرخشی بر یکی شعله که آتش قلمرو توست ای فرمانروای من!

سلام من دوباره اومدم این چند وقته ن حوصله تلگرامو وبو ن هیچ کوفت و زهرماری رو داشتم تا قبل از اعلام رشته ک ی جور استرس داشتم الانم ک نتایج اومده علاوه بر استرس همه حسی دارم ب جز خوشحالی نمیدونم چ مرگمه ، نمیدونم اصلن حس خوشحالی و خوشایندی ندارم حالا این حسم بیشتر شده و اون ب خاطر اطرافیانت بود ک فهمیدن و وقتی دیدنت دریغ از ی محل کوچیک انقد خودشونو گرفته بودن ک من حس ی لحظه دنیا برع شده حالا سوال اینجاس ک وقتی خودتو نگرفته بودی و عادیتر از همیشه رفتار کردی و هیچ حس خوشحالی تو دلت موج نمیزد چرا؟؟؟؟؟ مگ من خواسم اینجوری بشه اینا همش دست خداس خدا اینا نمیدونم ک وقتی خدا بخاد ی اتفاقی بیفته اگ همهدنیا مخالفم باشن همون میشه این مسیری بود ک خدا واسم رقم زده بود حالا اینا نمیدونن ک شاید هزار بار مسیرم عوض میشه این حس حسادت ک با ادما چیکار نمیکنه خدایا دستت درد نکنه ولی نمیدونم چرا دلشوره دارم خدایا بازم شکرت ک منو تو موقعیتی قرار دادی ک بتونم بقیه رو بشناسم خدایا شکرت ک هرروز حضورت تو زندگیم پررنگ تر میشه خدایا پس خودت بقیه راهو کمکم کن خودت دلگرمم کن هیچ وقت پشتمو خالی نکن خدایا دوست دارم بیشتر از همه چیز

گفت مجتمع رو برو داخل اولین پله های سمت راستو برو بالا پیداش میکنی. منم پیاده شدم و بدو بدو داشتم میرفتم که احتمالا از سر عجله،ساختمونو اشتباه رفتم؛هر چی نگاه دیدم پله نداره اصلا.یه مرور دیدم گفته راه پله داره ولی خب الان جلوم آسانسوره! اومدم بیرون دیدم عه جلوی در منتظره میگه اشتبااااه رفتی!!! خب من چیکار کنم وقتی به ادم هیجان وارد میکنید همین میشه دیگه. خلاصه در حالی که داشتم میخندیدم گذاشت رفت و گفت خودت برو پیدا کن.منم گفتم اصصصلا نگران نباشه خودم میتونم پیداش کنم.رفتم و به شکل موفقیت آمیزی برگشتم.نشستم توو ماشین میگه ینی من عاشق همین اخلاقاتم دیگه.ینی منظورش کدوم اخلاقاست؟ :)) #الکی به آدم استرس وارد نکنید #حرص هم نخورید راه به راه بی فایده ست

این روزا دوست دارم دست دلمو محکم بگیرم و ببرمش یه جای دور, خیلی دور..ای کاش میتونستم یه مدت پرش بدم یه سرزمین دور و غریب, ای کاش اونقدر قدرت داشتم و میتونستم براش کاری می , ای کاش دستای بزرگی داشتم تا میتونستم بگیرم جلوی چشمای دلم..........

دیروز بعد از هفت سال و تجربه رفتن نصیبم شد. کلاس اول رو دوست نداشتم اما کلاس دوم ا.ک.ب.ر.ی که اومد توی کلاس یه حس عمیق و خوبی تمام وجودم رو گرفت. تمام چهار سال جلوی چشمم رژه می رفت و این حس نوستالژیک تا ساعتها همراهیم کرد. من با این سال 85 کلاس داشتم و چقدر همون موقع هم دوسش داشتم. باورم نمی شد اون سالها این همه از من دور شدند. باورم نمی شد این همه ساعت و روز و سال از اون وقتا گذشته و من الان کلی بزرگ شدم و یه جورایی زندگیم به بار نشسته. هم غم داشتم و هم خوشحالی. از اونجایی که نمی خوام دو روز پشت هم مرخصی ساعتی بگیرم، سه واحدم رو حذف و امروز بعد از کار هم درس سوم رو دارم. ا الان تقریباً مطمئنم که یکی از درسها رو نمره خیلی خوب می گیرم و می مونه یه درس دیگه که امروز باید ببینم اون در چه سطحیه. یکم استرس مدیریت این اتفاق رو توی زندگیم دارم اما تقریباً مطمئنم ممکنه. شاید پنج ترم طول بکشه اما امکان داره قطعاً. خلاصه که ماه مهر امسال برای من یکم فرق داره با سالهای اخیر و امیدوارم بتونم قدر این روزهای خوب رو بدونم و دستاورد خوبی برام داشته باشه.

سلام. من دوباره برگشتم بعد حدودا سه سالو خورده ای. اون موقعها که این وبلاگو داشتم سوم راهنمایی بودم الان سوم دبیرستانم!!!!!! سه سال بود این وبلاگ افتاده بود اینجا خاک میخورد :|. ولی خودمونیما چه غلایق مز فی داشتم خییییلی تغییر از اون موقع تا حالا... مثلا اینکه دیگه وان دایرکشنو دوست ندارم!

یادش بخیر ی ال گذشت شب ها استرس شیرینی داشتم چون قراربود فردابه شب شعربروم همیشه دلم میخواست کولاک کنم بهترین باشم خوشی های کوچکم چه زودخداحافظی د وناپدید شدند کاش چراغ جادو یا سیب ارزوها روداشتم و ارزو می گذشته باکوله باری از شادی برگرده

به نام خدای مهربان عزیز دلم دلم بدجوری گرفته؛ بدجوری... که حتی حوصله نوشتن هم ندارم. احساس می کنم از خستگی علاقه ای به ادامه راه زندگی ندارم. آرزو داشتم دنیا را تغییر بدهم قدرت نشینان قدرتم را ش تند... برای همین خسته ام. آرزو داشتم مدینه فاضله ای بسازم منبر نشینان قدرت ایمانم را ش تند... برای همین خسته ام. آرزو داشتم آموخته هایم را در کلاس درس به شاگردام منتقل کنم مسوولین نفسم را خشکاندند... برای همین خسته ام. آرزو داشتم تمام نشاطم را به همه هدیه بدهم بددلان عشق را در دلم به کویر تبدیل د... برای همین خسته ام. آرزو داشتم عشق را هم تجربه کنم خالصانه و بی ریا عاشق شدم هواپرستان هوای دلم را کور د... بیش از حد ش تم و خسته ام... ولی... ولی با این همه باز باورم هست شکر... خدا در دلم زنده است... مباد آن روزی که بی نام تو روزم را سر کنم خدای مهربان دلم! خداااااا 1394/12/14 خدایا! الهی شکرت که تو را دارم و تنها نیستم. هوامو داشته باش... الهی آمین

برای دستانت غصه دار شدم از ظاهرشان مشخص بود؛ مدتهاست... ی از روی مهربانی؛ نوازششان نکرده است ی سفارش نکرده... مراقب نفوذ سرمای سرد زمستانی به جانشان باش برای آن دو دست سرما زده ی فراموش شده؛ غصه دار شدم ... اگر آنها را داشتم؛ صبح به صبح نوازششان می اگر آنها را داشتم؛ با طراوت قلبم... مرطوبشان می اگر آنها را داشتم؛ با گرمای وجودم... گرمشان می و.. آنقدر با نگاهم... بوسه به بند بندشان می زدم که... هیچ وقت فراموش نشوند یغمای من دستانت؛ مامنی برای به آغوش کشیدن من است نباید آنها را فراموش کنی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها