جستجوی عبارت مردی از جنس خدا


تو زندگی هیچوقت ماس نکن! ماس کردی به نامرد نکن! اگر مردی نارو نزن! اگر زدی به رفیق نزن! اگر مردی مال مردم نخور! اگر خوردی از یتیم نخور! اگر مردی قسم نخور! اگر خوردی به نخور! اگر مردی پشت به ی نکن! اگر کردی به معبود نکن! اگر مردی غصه نخور! اگر خوردی واسه دنیا نخور! اگر مردی گریه نکن! اگر کردی واسه پول نکن! هــــی داداش!توی دنیا هرچـــــــــی میخای باش! ولی نامرد نباش!!!

مردی نبود فتاده روپای زدن گردست فتاده ایی بگیری مردی
گر به ت برسی و مست نگردی مردی
گر به ذلت برسی و پست نگردی مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گرتو بازیچه این دست نگردی مردی

به قول بهروز وثوقی : خَــــــــــــــتم کلام تو زندگی هیچوقت ماس نکن! ماس کردی به نامرد نکن! اگر مردی نارو نزن! اگر زدی به رفیق نزن! اگر مردی مال مردم نخور! اگر خوردی از یتیم نخور! اگر مردی قسم نخور! اگر خوردی به نخور! اگر مردی پشت به ی نکن! اگر کردی به معبود نکن! اگر مردی غصه نخور! اگر خوردی واسه دنیا نخور! اگر مردی گریه نکن! اگر کردی واسه پول نکن! هــــی داداش!توی دنیا هرچـــــــــی میخای باش! ولی نامرد نباش

رایگان مردی که اسب شد بصورت کامل 1397 اثری از حسین ثقفی, مردی که اسب شد بصورت کامل با کم حجم کیفیت بالا عالی, مردی که اسب شد بصورت کامل سینمایی ایرانی جدید بدون تگ آرم تبلیغاتی نیاز به ید اشتراک ویژه بصورت کامل
 مردی که اسب شد
ادامه مطلب...

((( بی نهایت زیبا و خواندنی))) مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت به دیوار? خیره شده بود و می گریست. نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه ، نوشته شده بود : این هم می گذرد علت را پرسیدم گفت: این دست خط من است. چندسال پیش در این نقطه هیزم می فروختم، حال صاحب چندین کارخانه ام. پرسیدم: پس چرا دوباره به اینجا برگشتی؟ گفت: آمدم تا باز بنویسم : این هم می گذرد. گر به ت برسی، مست نگردی مردی، گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی اهل عالم همه بازیچه دست هوسند ، گر تو بازیچه این دست نگردی مردی. !!!!!!

1- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی: صبر .

2- مون زائیده: دردسر به سراغ آدم آمدن.

3- پیشانی سفید است: همه و در همه جا او را می شناسند.

4- بی شاخ و دم: ی که فقط در ظاهر قوی ووحشتناک به نظر می رسد

5- گر دست فتاده ای بگیری مردی ور بر ی ده نگیری مردی

6- گربه شیر است در گرفتن موش لیک موش است در مصاف پلنگ

7- گرت از دست برآید ذهنی شیرین کف مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

8- گرگ که پیر می شود ، رقاص شغال می شود: هر آدم شروری ، در روزگار پیری دست آموز دیگرانست




نه ثروت تا کنون زائیده مردی
نه قصر و کاخ درمان کرده مردی
برو انسانیت را مشتری باش
قضاوت میشوی با آنچه کردی

1080p رایگان مردی روی ماه 1080p, کامل مردی روی ماه 1080p با , جدید مردی روی ماه 1080p سینمایی ایرانی کم حجم کیفیت بالا عالی بدون تگ آرم تبلیغاتی و بدون ید اشتراک ویژه
جهت پشتیبانی از سازندگان ، نسخه اورجینال را یداری کنید
مردی روی ماه - mardi rooye mah
سال ساخت: 1394 | پخش: 96 | پخش کننده: کول
تهیه کننده : رضا سلامی | نویسنده و کارگردان : اشکان شاپوری
اسامی بازیگران مردی روی ماه
سحر قریشی، حسن ناطقی، سرینه دیلانچیان، حمید خندان، سمانه پاکدل، عرشیا حسن زاده، سمیه بختیاری، پانیذ طاهری فرد، ابوالفضل سیاه چشم، یوسف قربانی، سیامک اشعریون، حسین تقی بیگی و بهزاد رحیم خانی.
خلاصه داستان مردی روی ماه:
داستان عاشقانه پسری به نام آدم و دختری به نام حوا را روایت می کند. در واقع در طول داستان از دهه 60 تا دهه 90 را به تصویر می کشد.
 مردی روی ماه
ادامه مطلب...

مرد? با لباس و کفشهایگرانق?مت به د?وار? خ?ره شده بود و م?گر?ست. نزد?کش شدم و به نقطه ا? که خ?ره شده بود با دقت نگاه ، نوشته شده بود :"ا?ن هم م?گذرد"علت را پرس?دمگفت: ا?ن دست خط من است. چندسال پ?ش در ا?ن نقطه ه?زم م?فروختم..........حال صاحب چند?ن کارخانه ام .پرس?دم: پس چرا دوباره به ا?نجابرگشت?؟گفت: آمدم تا باز بنو?سم :"ا?ن هم م?گذرد"

گر به ت برسی، مست نگردی مردی،
گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی،
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند،
گر تو بازیچه این دست نگردی مردی...

زندگےمؤمنانه
مرد? با لباس و کفشهای گرانق?مت
به د?وار? خ?ره شده بود و م?گر?ست. نزد?کش شدم و به نقطه ا? که
خ?ره شده بود با دقت نگاه ،
نوشته شده بود : "ا?ن هم م?گذرد"
علت را پرس?دم؟
گفت:ا?ن دست خط من است. چندسال پ?ش در ا?ن نقطه ه?زم م?فروختم..........
حال صاحب چند?ن کارخانه ام .
پرس?دم: پس چرا دوباره به ا?نجابرگشت?؟
گفت: آمدم تا باز بنو?سم :
"ا?ن هم م?گذرد"

«گر به ت برسی، مست نگردی مردی،
گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی،
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند،
گر تو بازیچه این دست نگردی مردی...

مجلس نهم ...مردی که حساب بلد نبود ...عباس بن علی بن طالب (ع).." می شد تشنه از سر شط بلند نشود. وقتی گفتند: "آب بیاور" می شد سیاهی هایی که دو سوی نهر، پشت درخت ها بودند بشمارد و حساب کند که نمی شود. شب پیش که فامیل هایش در یزید، پنهانی امان نامه آوردند، می شد کمی فکر کند قبل از اینکه سرشان داد بزند:"می گویید من در امانم، پسر فاطمه (س) در امان نیست؟". زیرک و شجاع بود و هوای همه چیز را داشت . پرچم را برای همین داده بودند دستش. می شد به او تکیه کرد. فقط پای برادرش که به میان می آمد ... مردی کنار رود زانو زد، چه مردی مردی شبیه "دست خالی برنگردی"!!! خورشید، در راز نگاهش خواب می رفت در چشم هایش آبروی آب می رفت مردی که یک دریا تنفر دارد از آب انگار چشمانش دلی پر دارد از آب هی آب می دید و به دریا اخم می کرد تصویر دریا را نگاهش زخم می کرد هی آب می دید ، از نگاهش اشک می ریخت آرام دریـا را درون مشک می ریخت... تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش حتی سیاهیِ علمش فرق می کند... من از " حسینُ منّی " پیغمبر خدا فهمیده ام حسین همه اش فرق می کند...

مردی زِ بادِ حادثه بنشست
مردی چو برقِ حادثه برخاست
آن، ننگ را گُزید و سپر ساخت؛
وین، نام را بدونِ سپر خواست. ☐ ابری رسید پیچان-پیچان
چون خنگِ یال اش آتش، بر دشت.
برقی جهید و موکبِ باران
از دشتِ تشنه تازان بگذشت. آن پوک-تپه، نالان-نالان
لرزید و پا گشاد و فروریخت؛
وان شوخ-بوته، پُر-تپش از شوق،
پیچید و با بهار درآمیخت. پرچینِ یاوه مانده شکوفید
و آن طبلِ پُر-غریو فروکاست.
مردی زِ بادِ حادثه بنشست
مردی چو برقِ حادثه برخاست. ــــــ احمدِ #شاملو - ا. بامداد، «اتّفاق»، ۱۳۳۸، دفترِ باغِ آینه (شعرهایِ سال هایِ ۱۳۳۶ - ۳۸) بر اساسِ مجموعه یِ آثار (نگاه ۱۳۸۹) در #چهار از #دوبیتی های #معاصر


مردی که پیراهن چهارخانه می پوشد
خودش را زندانی کرده است
مردی که پشت نرده های پنجره می ایستد
خیابان را زندانی کرده است
مردی که نمی خندد لب هایش را
ومردی که ج حل می کند کلمه را زندانی کرده است
زندانی توام
و دیوارها بیش از آنکه بلند باشند
دلگیرند
وقتی ع ی از تو به آن ها نیست
هر بوسه ات
شورشی در زندان
هر بوسه ات
روزنه ای در دیوار...
با هر بوسه ات
آجری از دیوار
میله ای از نرده ها
و خطی ازچهارخانه پیراهن من می افتد

سید رسول پیره |

...............................................


نقل است که شیخ بایزید هر سال یک نوبت به زیارت دهستان شدی به سر ریگ که آن جا قبور ست، چون بر قان گذر کردی ب ی و نفس برکشیدی، مریدان از وی سئوال د که شیخا ما هیچ نمی شنویم؛ گفت: آری که از این دیه ان بوی مردی می شنوم، مردی بود نام او علی و کنیت او ابوالحسن؛ به سه درجه از من بیش بود، بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند! تذکرة الاولیاء ـــ عطّار نیشابوری

به یاد #احمد_عزیزی

« آ ین تجلی ذوالفقار بود؛ مردی که #با_ابروانش_خیبرهای_زمان را در هم می ش ت؛

مردی که با لب هایش سماع می کرد؛ ابروان ، ذوالفقار دوره غیبت بود.

مردی که ظهور کرد تا غیبت را باور کنیم. مردی که #مالک_ششدانگ_اشتر بود.

مردی که سلمان فارسی را به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه کرد.

مردی که با اباذر برادر بود، اما #با_اباسیم_میانه_ای_نداشت.

مردی که با خون، شمشیر را به زانو در آورد، مردی که در بازارها تجلی می فروخت، مردی که ما را به خودکفایی موج ها رساند.

مردی که کشاورزی آ ت را رونق داد، مردی که ما را به اوایل آ ا مان رساند.»

(برگرفته از کتاب «نافله ناز»، شطحیات احمد عزیزی، ص20)

مردی که در طبقه 23 برجی در آتش معلق شده بود توانست شجاعانه خود را از مرگ نجات دهد.

لینک خبر




مردی که با لباس جنگی رفت ؛
با یه ترکش تو استخون برگشت
با یه تخت و یه ماسک ِ ا یژن
با یه مُشـ[ت] یادگاری از "سردشت"


با غم و درد های "اردوگاه"
با یه دست بریده با ساطور
پدری که خلاصه شد توی ِ ؛
بیست درصد قبولی ِ کنکور


مردی که دیدنش رو سفره ی عید ؛
حسرت ِ مادر مریضش بود
هــــــشــــت سال ُ واسه ی جنگید ؛
که حواسش فـــــقـــــط به میزش بود


مردی که تیکه های خم
هنوزم توی کاسه ی سرشه
موج خم ای که اون ُ گرفت ؛
بیشتر از موج ِ موی دخترشه


به سرش میزنه یه وقتا و ُ
خودش ُ تو نبرد می بینه
تخت چوبی شُ مثل یه سنگر
پنکه رُ بالگرد می بینه


ویلچرش مثل تانک شخصی شه
خودنویسش شبیه ِ آر.پی.جی
اگه معنای زندگی اینه ؛
پس بگو دیگه مــــــرگ یعنی چی...؟


| احسان رعیت |




‎گاهی باید ب ی نگاهت را ‎از مردی که دوستش داری ‎تا پی نبرد به عمق عشقت ‎تا پی نبرد به دردی که میکشی ‎تا نبیند ضعیف بودنت را در برابر هیبت مردانه اش ‎و نفهمد … که ‎بی او دگر تاب زیستن نداری ‎گاهی باید ب ی نگاهت را از مردی که دوستش داری ‎تا نفهمد،دلت آنقدر گیر است ‎که بیزار شده ای از تمام مردانی که در حوالی ات نفس می کشند ‎و نفهمد که به جای او ‎تو عاشق شده ای ‎گاهی باید ب ی نگاهت را از مردی که دوستش داری ‎تا نفهمد جای لیلی و مجنون عوض شده است!!!

آری که راه نافذ گفتار بسته است مردی دخیل چونکه به سیگار بسته است دارد کلاف عُمر مرا پنبه می کند چشمی که روی من زن بیزار بسته است حتی تَرَک نمی خورد از حرف های من سدّی که بین ما تنِ دیوار بسته است بازنده بود اول و آ ادامه داد مردی که شرط روی تو بسیار بسته است خستم دگر ز رفتنم از اینو آن ستون دیگر امید من به فرج بار بسته است #علی_سلطانی_درمانده @darmandee

از شیوانا عارف بزرگ پرسیدند وفادارترین مردی که دیدی که بود؟ او گفت:" جوانی که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمی دانست همسرش کیست و چه شکل و قیافه ای خواهد داشت اما با این وجود هرگاه با دختری جوان برخورد می کرد شرم و حیا پیشه می کرد و خود را کنار می کشید. او وفادار ترین مردی بود که در تمام عمرم دیده بودم. منبع:http://www.3jokes.com

آ ین خبر/ «مردی به نام اوه»، رمانی از فردریک_بکمن بدون شک یکی از بهترین آثار داستانی قرن بیست و یک است. این رمان برای ما ایرانی ها جذ ت خاص دیگری هم دارد و آن هم این است که کاراکتر دوم آن زنی ایرانی به نام پروانه است! زنی خوش قلب و دوست داشتنی که مسیر زندگی اوه را عوض می کند. اگر سراغ «مردی به نام اوه» رفتید، چاپ نشرنون را از کتابفروشی بخواهید و یقین داشته باشید که رمانی فراموش ناشدنی با ترجمه ای بسیار خوب و روان و چاپی دلچسب به گنجینه تان اضافه می کنید. این کتاب تا کنون به بیش از سی زبان دنیا ترجمه شده و میلیون ها نسخه از آن به فروش رسیده است. کتاب های «نشر نون» را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید. منبع: آ ین خبر

گر به ت برسی مست نگردی، مردی گر به ذلت برسی پست نگردی، مردی اهل عـالم همه بازیچه دست هوسند گر تو بازیچه این دست نگردی، مردی گر بر سر نفس خود ی، مردی بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی مردی نبود فتاده را، پای زدن گر دست فتاده ای بگیری، مردی

«والیبال ایران و لهستان را دیدید؟» این را مردی که جلوی تا ی نشسته بود، پرسید. مردی که عقب تا ی نشسته بود، گفت: «وای وای... عجب بازی ای بود، حیف که باختیم.» مردی که جلوی تا ی نشسته بود، گفت: «الحق بچه ها کولاک ، دمشون گرم.» زنی که عقب تا ی نشسته بود گفت: «وقتی باختیم چه فایده؟» مرد گفت: «باختیم ولی بچه ها عالی بودن، دمشون گرم» زن گفت: «کاش برده بودیم.» راننده گفت: «من بازی ها را می بینم، تو مسابقه های دو وقتی نفر اول و دوم و سوم از خط رد شدن بقیه وانمیسن... بازم می دون، می دون تا از خط رد شن... تا تهش می دون.» زنی که عقب تا ی نشسته بود، گفت: «اگه وایسن که دیگه هیچی.» راننده گفت: «بله، مهم اینه که تا تهش بدون.» بعد گفت: «هم دم اونایی که اول و دوم و سوم میشن گرم، هم د م اونایی که تا آ ش می دون گرم .» سروش صحت ، رو مه اعتماد ، 21 مرداد 1395 اضافه کاری : آدرس کانال تلگرام وبلاگ خانه ای روی آب


المؤمنین حضرت علی(علیه السلام) به یکی از قـضـاة فرمودند: آیا ناسخ و منسوخ را از هم تمییز می دهی؟
عرض کرد: خیر. المؤمنین حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: آیا از حقیقت امثله ای که خدا در قرآن متعرض شده، با خبر هستی؟
عرض کرد: خیر. المؤمنین حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: با این بی بضاعتی و عدم اطلاع، هرگاه قـضـاوت کنی، خود و دیگران را هلاک کرده ای و در حقیقت این همان است که کار نیکان را مساوی با عمل خود دانسته و فعل شایسته آنان را با عمل ناروای خود، مقایسه نموده. در کتاب تحف العقول روایت است که حضرت جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: قـاضـی ها چهار دسته اند. سه دسته در دوزخ و یک دسته در بهشت اند. 1ـ مردی که دانسـته، نـاحـق قـضـاوت کـند در دوزخ است.
۲ـ مردی که ندانسته، به ناحق قـضاوت کند در دوزخ است.
۳ـ مردی که ندانسته، به حـق قـضاوت کـند در دوزخ است.
۴ـ مردی که دانسته به حـق قـضاوت کند در بهشت است.

نامردی که شاخ و دم نداره وقتی پای دوست داشتنت نایستی وقتی مسئولیت کلمات محبت آمیز و عاشقانه ات را بر گردن نگیری نا مردی ناجوانمرد وقتی دروغ گفتن برات عادی باشه وقتی دوستت دارم و عزیزم گفتن لغلغه زبانت باشه نه حرفِ دلت نا مردی نامرد...

مردی را دیدم که ای الهیات داشت. مردی را دیدم که ادعای دیدن ماورای آدمها را داشت. مردی را دیدم که می خواند و مردم هم پشت سرش به او اقتدا می د، مردی را دیدم که سخنانی درباره خداوند و جهان می زد، مردی را دیدم که مدعی علم و دانش فرآوان بود، مردی را دیدم که خانه ای پر از کتاب داشت، مردی را دیدم که سخنرانی های مذهبی فراوانی در باب دین داشت و مردم به او اعتماد داشتند، مردی را دیدم که مردم می گفتند نفسش حق است، مردی را دیدم که مردم از او ماس دعا داشتند، مردی را دیدم که رفتاری به نشان حجب و حیا داشت، مردی را دیدم که به قول خودش مسلمانی کامل و روشنفکر بود و مقتدای خیلی مسلمانان بود. مردی را دیدم که مسلمان بود. مردی را دیدم که مردم برای گشایش مشکلاتشان به او رو می آوردند. مردی را دیدم که ... مردی را دیدم که با توجیه محرمیت ن را می کرد. مردی را دیدم که با توجیه دور سختی ها از مردم و دعا برای گشایش همان ن را می کرد و به آنها دست می کشید. مردی را دیدم که نگاهش ناپاک و هرزه بود، مردی را دیدم که به همسر در خانه اش خیانت می کرد. مردی را دیدم که به بهانه نفس حق داشتن ن را دستمالی می کرد و به آنها می گفت دردها و گره هایشان باز خواهد شد. مردی را دیدم که منت می گذاشت و با ن می خو د. مردی را دیدم که با دست زدن به مردم می شد. مردی را دیدم که گرسنه و روانی بود. مردی را دیدم که در جامع صالحان بود. مردی را دیدم که هرزه بود. مردی را دیدم که ... مرد مسلمانی را دیدم که حالم از او به هم خورد. مردمان مسلمانی را دیدم که حالم از حماقتشان به هم خورد. و من نمی خواهم مسلمان باشم.

مردی نزد جوانمردی آمد و گفت : تبرکی میخواهم. جامه ات را به من بده تا من نیز همچون تو از جوانمردی بهره ای ببرم. جوانمرد گفت: جامه ی مرا بهایی نیست. اما سوالی دارم؟ مرد گفت: بپرس. جوانمرد گفت: اگر مردی چادر بر سر کند زن می شود؟ مردگفت: نه جوانمرد گفت اگر زنی جامه ی مردانه بپوشد مرد می شود؟ مرد گفت: نه جوانمرد گفت: پس در پی آن نباش که جامه ی از جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشی جوانمرد نخواهی شد . زیرا جوانمردی به جان است نه به جامه

راهیان کربلا !
به هوش باشید !
اگر میانه ی راه ،
مردی دیدید بلند قامت، دلربا ، با چشم هایی مهربان و نگاهی بس بزرگ ...
اگر دیدید تمام راه خون می گرید،
اگر شیر خواره می بیند،
پای تاول زده می بیند،
دخترکی دست در دست پدر می بینید و دیگر تاب رفتنش نمی ماند
اگر مردی را دیدید که دو برادر می بیند،
جوان در پشت سر پدر می بیند،
یا ن چادر به سر می بیند و فریاد ِ
فریاد گریه اش بلند می شود ...
به رسم اعراب با معرفت، آب بر پایش نهید، بوسه بر خاک ِ پایش زنید که مطاف ملائک است!
اگر دیدید مردی این چنین، تنها و بی همراه قدم بر می دارد، اگر بر دل لرزه می اندازد اگر ...
شگفتتان نباشد! مدت هاست تنهایش گذاشته ایم ...


روز سینما مبارک. نقره ای انقدر مهم بوده که خیلیها ژاپن را با کروساوا،ایتالیا را با انتونیونی و فلینی، المان را با هانکه و شاید امریکا را با چاپلین شناختند. در کشور ما سینماگران جهان با نگاه به مردی با لبخندی بر لب، با عینک دودی و ایستاده بانگاهی ژرف به افق میشناسند. مردی که از ساخت تیتراژ قیصر آغاز کرد و به مشهورترین چهره سینمای ایران در جوامع بینالملل تبدیل شد. یادت گرامی باد عباس کیارستمی

گر فهم کنی و خود شناسی مردی
گر خوار شوی و خود نبازی مردی
مردی نبود ، به مال خود بالیدن
گمراه شوی و خود بی مردی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها