جستجوی عبارت معنی جمله سرگشته محضیم در این وادی حیرت عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم


ما بیشتر از اینکه درگیر رفتار و درون خود باشیم، درگیر دیگرانیم که آیا واقعا آنچه که به آن تظاهر می کنند، هستند! یکی از خطاهای ادراکی که معمولا در قضاوت های ما به شدت اثرگذار است، خطای من سانی است؛ یعنی خودمان را معیار سنجش قرار می دهیم! اوج تراژدی این ماجرا اینجاست که "خود"ی را که نمی شناسیم، معیار سنجش قرار می دهیم!


سرگشته محضیم و در این وادی حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
اخوان ثالث



مامان: اون چیه توی دستت؟! من: بستنیِ معجون ^_^ مامان: توی این سرما؟! دیوانه شدی دختر؟! :/ من: بگذار بینِ این جماعتِ عاقل، من دیوانه باشم :) + شاید ِ اشعارِ مولانا و غرق در افکارِ خودم بودن هنگامِ عبور از پیاده رو های شهر، از نگاهِ مردمی که از کنارشان عبور می کنم دیوانگیِ محض باشد. چه ی میداند؟! شاید واقعاً دیوانه باشم! + همه چرخشِ من رو مدارِ توِ. تویی که یدارِ اشک های غلتان روی گونه های دل های ش ته ای. دیوانگی برای تو بِه از عاقلی برای مردمی ست که هر روز تو را یک جور می پسندند... + جسمم اینجاست ولی روحم ساعتِ 3:30 به مشهد می رسد و می شکند این طلسمِ 6 ساله... + سالِ 95 دیگر نایی برایش نمانده. نمی آیی آقا؟! یعنی امسال هم باید بی تو سال را تحویل کنیم؟! + دلم ش تنِ سکوت میخواهد زیرِ برفی که در نبودت می بارد... تو کیستی که نیستی؟! + سرگشته ی محضیم و در این وادیِ حیرت / عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم + :)

"انسانی که [...] را از دست میدهد و [...] در زندگی ندارد، و از واقعیت روی برمیگرداند و به دنیای انباشته از تنهایی و هیچ انگاری و دلهره پناه میبرد و زندگی اش در مطلق میگذرد، یا به یک حیوان درنده تبدیل میشود یا به یک موجود پوچ بی حاصل." در هر دو صورت، پشت پا زدن به اجتماع رو شاهد هستیم. اگر درنده خو نشد، یعنی اگر این کم ی و سرکوبِ هستی، رابطه ش رو با دنیای واقعیت عقیم کنه، می تونه هنرمند خوبی بشه. و البته که این به معنی این نیست که همه ی اهل هنر. "تمثیل های این هنرمند، اغلب توصیف حدِ کمال بیگانگی ش از واقعیت عینیه. نفی هر گونه معنای ذاتی جهان و انسان." از شیخ پرسیدم؛ کدوم احمقی می تونه ادعا کنه درک درستی از واقعیت عینی داره؟ شیخ گفت؛ همه ی آدمای موفق و پرتلاش حس می کنند که می دونند واقعیت عینی چیه. احمق تر از اونها ایی اند که حس می کنند معنای ذاتی جهان و انسان رو هم می دونند. گفتم؛ داری حرف بیخود میزنی. اما قبول دارم که: سرگشته محضیم و در این وادی حیرت، عاقل تراز آنیم که دیوانه نباشیم. شیخ گفت؛ حدیث مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو که نگشود و نگشاید به حکمت این معمارا به شیخ گفتم؛ داری زر میزنی، لعنت به تو. شیخ گفت؛ با خودت حرف می زنی. گفتم؛ آهِ من. ادامه مطلب

در من صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم ---------------------------------------- ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در من صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیم در قه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم چون می رود این کشتی سرگشته که آ جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم المنه لله که چو ما بی دل و دین بود آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ما درس سحر در ره میخانه نهادیــم محصول دعا در ره جانانه نهایـــم در من صد زاهد، عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم سلطان ازل گنج غم عشــق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیـم در قه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوه رندانه نهادیــــم چون می رود این کشتی سرگشته که آ جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم المنه لله که چو ما بی دل و دین بود آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم حافظ » غزلیات

ما درسِ سحر در ره میخانه نهادیــم محصول دعا در ره جانانه نهایـــم در من صد زاهدِ عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم سلطان ازل گنج غم عشــق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیـم در قه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوه رندانه نهادیــــم چون می رود این کشتی سرگشته که آ جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم المنه لله که چو ما بی دل و دین بود آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم حافظ » غزلیات

ما درسِ سحر در ره میخانه نهادیــم محصول دعا در ره جانانه نهایـــم در من صد زاهدِ عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم سلطان ازل گنج غم عشــق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیـم در قه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوه رندانه نهادیــــم چون می رود این کشتی سرگشته که آ جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم المنه لله که چو ما بی دل و دین بود آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم حافظ » غزلیات

توی خانه راه می روم و زیرصدای تمام آوازهایی که می خواهند نشان بدهند هنوزم خودمم، یک دختر جدی منطقیست که می کند《 چه خوب که عاقل تر شده ام...》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام 》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》...

عزیزم بودی و هستی همیشه بجز تو دل به راضی نمیشه دل سرگشته ام دیوانه ی توست اسیر نرگس مستانه ی توست من از دیدار رویت مست هستم که بند از درد و غم از بن گسستم ز وصف العیش دیدار این سرودم چو بوسیدم لبت ، حق را ستودم

عاقل نبودم... عاقل نبودی.... که اشارت نگاهم کفایتت نکرد... که "سردی لبخندت" را نه، که فقط "لبخندت" را می دیدم... عاقل نبودم... عاقل نبودی... هیچکدام ره به عقلی نبردیم... عاقل اگر بودی چشمانت از خنده پر میشد... عاقل اگر بودم پر میکشیدم از قفسی که در نداشت... "ای کاش عشق را زبان سخن بود..."** ... *العاقل یکفیه الاشارة، این خود از اشارت گذشت<مولانا/دفتر چهارم مثنوی> **احمد شاملو

ش تی قلب زارم را خداحافظ گلِ نازم گلم،من با تمامِ خاطراتت بی تو می سازم جفا کردی نه تنها بر دلم بر قلب خود هم نیز خیالش را نکن آری نه تنها بی تو می بازم که شاید مثل من آری تو هم سرگشته می بازی که بد کر شد دو گوشت از صدایِ سوز آوازم شدم با غصه ها همدم نبودت کرده ام با غم نمی دانی نمی فهمی نمی بینی که همرازم شدم دیوانه ات عاشق نبودی تا بفهمی من شد از عشقت دو صد من از این غم ها پس اندازم سرگشته

نه در خوابت تو خواهی دید قلبم را نه بیداری ندارم مونسی شب ها نه همدردی نه دلداری ابم مست مستم عقل و هوشم هر دو زایل شد که هر چیزی کشیدم بود،از،این،درد هشیاری منم چون یوسفم،سرگشته در بازار و اما باز به ناچیزی فروشم دل،نمی بینم یداری به دیدارم نمی آیی ولی در خاطرت باشد تو را می بینمت یک شب چو من محتاج دیداری نه در بستر که هرجایی قرارت نیست تا بازم ببینی مثل این دیوانه ات هر شب تو بیماری سرگشته

نه در خوابت تو خواهی دید قلبم را نه بیداری ندارم مونسی شب ها نه همدردی نه دلداری ابم مست مستم عقل و هوشم هر دو زایل شد که هر چیزی کشیدم بود،از،این،درد هشیاری منم چون یوسفم،سرگشته در بازار و اما باز به ناچیزی فروشم دل،نمی بینم یداری به دیدارم نمی آیی ولی در خاطرت باشد تو را می بینمت یک شب چو من محتاج دیداری نه در بستر که هرجایی قرارت نیست تا بازم ببینی مثل این دیوانه ات هر شب تو بیماری سرگشته

معنی اسم رامونا، ریشه اسم رامونا، آوای صحیح رامونا، اسامی مشابه و هم آوا با رامونا، فرهنگ نام دانشنامه فرزند، نگهبان عاقل. رامونا, نام دخترانه با ریشه لاتین. معنی اسم: لاتین نگهبان عاقل. معنی رامونا : نگهبان عاقل(فرنگی) منبع کتاب فرهنگ نامها تألیف محمود مدبری | واژه نامه ی پارسی ویکی.

این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید ، باید این شعر رو کرد، باید پشت سر هم گفت، نوشتن با اینکه درجه ای از عقل و منطق را در خودش داره ولی در این وبلاگ نوشته ها از عقل گریزان اند، ولی باید فکری کرد به این خاطر ، به خاطر دیوانگی باید کاملا فکر کرد و بسیار شید چرا که ...

آزموده را آزمودن خطاست بر دیوار سست تکیه مزن . چون اگه جاخالی بده پخش زمین میشی بده خدا دیوانه چون دیوانه بیند خوشش آید . مثال( کو و سوبارو) چوپان خائن گرگ است. شین گفته وقتی عاقل خشمگین شود دیگر عاقل نیست. (رجی خطاب به سوبارو) مال یک جا می رود ایمان هزار جا. بله بازم سخنی از لایتو ملقب به لایی کش مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. این از خودمه

پدرم یه پرسپولیسی تمام عیاره و از سالهای دور عادت کرده که با من فوتبال نگاه کنه و حتی تو روزهای پر استرس کنکور به زور منُ میبرد که باهاش فوتبال پرسپولیسُ ببینم...امشب مهمونی ام و بابا تنها فوتبال میبینه و بعد هر صحنه ی حساس یه پیام پر هیجان برام میفرسته و میگه حال کردی?!!!
بهش میگم پدرجان انقدر پیام نده،دوستام دارن میپرسن ته?!!
میگه خب بذار چندتا عشقم و قربونت برم هم بفرستم که جدی جدی باورشون بشه!!!:/

از بچگی میدونست اگه اونو دیوونه خطاب کنند بهتره تا اینکه اونو عاقل صدا کنند و دیوانه به نظر بیاد، پس به حرف اونها توجهی نکرد، علایق و خواسته های خودش رو به کرسی نشوند، همه به حرفهاش گوش می د و به خواسته هاش عمل می د، و توجیهشون این بود که بابا اون دیوانه است، اون آزاد بود، حالا به هرچی که خواسته بود رسیده بود، جلوی زورگوها رو گرفته بود چون ازش میترسیدن، حقش رو از بقیه گرفته بود چون می دونستند کاری رو میتونه انجام بده که از پس ی بر نمیاد. اون به اون دیوانه های به ظاهر عاقل می خندید و می دید که دوست داشتن مثل او باشند. شاید کمی دیوانگی، بهای و به عد رسیدن باشه.

می گویند : انسانهای احمق به گذشته فکر می کنند انسانهای دیوانه به آینده و انسانهای عاقل ،در حال زندگی می کنند من احمق ترین ، عاقل دیوانه ای هستم که با خاطرات و تفکر و خیال تو همه لحظات زندگیم را سپری می کنم... باکی نیست تا می توانم با موج افکارم ، حرکت می کنم ... تا در ساحل آرامش قلبت ، ته نشین شوم

آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار     آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار +mp3 هم اکنون آهنگ ارزشی و زیبا و بیاد ماندنی حسین کشتاربوشهری بنام سرگشته با بهترین کیفیت و متن آهنگ مناجات و درد دلی با زمان (عج) | متن ترانه : فایز دشتی ، آهنگساز و تنظیم : بهنام صفوی hossein kashtar – sargashte whit text on saba- متن آهنگ  سرگشته دوست حسین کشتکار منم سرگشته حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست خلیل آسا ز شوق وصل کویت دهم سر بر سر پیمانت ای دوست دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله‌ها کاشانه کرده دلی دارم که از شوق وص وجودم را ز غم ویرانه کرده من آن آواره ی بش ته بالم ز هجرانت بُتا رو بر زوالم منم آن مرغ سرگردان و تنها پریشان گشته شد یکباره حالم سحر سر بر سر سجاده دعایی بهر آن دلداده ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست لبالب ی ره از باده دلا تا کی اسیر یاد یاری؟ ز هجر یار تا کی داغداری؟ بگو تا کی ز شوق روی لیلی تو مجنون پریشان روزگاری؟ پریشانم، پریشان روزگارم من آن سرگشته ی هجر نگارم کنون عمریست با امید وصلت درون آسایش ندارم ز هجرت روز و شب فریاد دارم ز بیدادت دلی ناشاد دارم درون کوهسار خود هزاران کشته چون فرهاد دارم چرا ای نازنینم بی وفایی؟ دمادم با دل من در جفایی چرا آشفته کردی روزگارم عزیزم دارد این دل هم خ منم سرگشته حیرانت ای دوست منبع : آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار مطلب آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار در سایت بزرگ آلاچیق

آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار   آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار +mp3 هم اکنون آهنگ ارزشی و زیبا و بیاد ماندنی حسین کشتاربوشهری بنام سرگشته با بهترین کیفیت و متن آهنگ مناجات و درد دلی با زمان (عج) | متن ترانه : فایز دشتی ، آهنگساز و تنظیم : بهنام صفوی hossein kashtar – sargashte whit text on saba- متن آهنگ  سرگشته دوست حسین کشتکار منم سرگشته حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست خلیل آسا ز شوق وصل کویت دهم سر بر سر پیمانت ای دوست دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله‌ها کاشانه کرده دلی دارم که از شوق وص وجودم را ز غم ویرانه کرده من آن آواره ی بش ته بالم ز هجرانت بُتا رو بر زوالم منم آن مرغ سرگردان و تنها پریشان گشته شد یکباره حالم سحر سر بر سر سجاده دعایی بهر آن دلداده ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست لبالب ی ره از باده دلا تا کی اسیر یاد یاری؟ ز هجر یار تا کی داغداری؟ بگو تا کی ز شوق روی لیلی تو مجنون پریشان روزگاری؟ پریشانم، پریشان روزگارم من آن سرگشته ی هجر نگارم کنون عمریست با امید وصلت درون آسایش ندارم ز هجرت روز و شب فریاد دارم ز بیدادت دلی ناشاد دارم درون کوهسار خود هزاران کشته چون فرهاد دارم چرا ای نازنینم بی وفایی؟ دمادم با دل من در جفایی چرا آشفته کردی روزگارم عزیزم دارد این دل هم خ منم سرگشته حیرانت ای دوست منبع : آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار مطلب آهنگ منم سرگشته حیرانت ای دوست حسین کشتار در سایت بزرگ آلاچیق  

صبح دم و ذهن دیوانه سرود عشق می خواند در این خانه ز یاد برد شب و دلتنگی و تنهایی نجوا کنم شاید تو چون مهر باز آیی در این دلتنگی خای صبح پاییزی ندارم هیچ جنگ و خشم و ستیزی تو را می خوانم ای لبخند زیبای جاودانه بی آن ماتمکده ای است این خانه تنم به هجر و غیبت تو پیر گشته جانم ز نبودنت ز زندگی سیر گشته دلم می خواند تو را چون پرنده ای در این باغ پرخزان بی نوا مرغ سرگشته عاشقانه به بهار را کند بیان من در این همه غربت و تنهایی صدا زنم تو را باشد نجوایی که مژده دهد حضور تو را؟ منم خسته و سرگشته به خود مانده در غم هجر روز و شب تو را خوانم ای همه مرا عاشقانه ذکر دوست دارم را گویم و بوسه ای فرستم ز لبانم باز عشق را فریاد کنم تا بدانی دلدادگی ام نباشد دگر راز

رمان سرگشته ی ناز جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت | نگاه ... www.negahdl.com/1394/05/21/ -رمان-سرگشته-ی-ناز-جاوا،اندروید/ ۲۱ مرداد ۱۳۹۴ ه .ش. - رمان سرگشته ی ناز جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت. نوشته malihe.jalilavi کاربر انجمن نودهشتیا. درخواستی siran. من خودم شخصاً وقتی ژانر یه ... رمان سرگشته ی ناز | malihe.jalilavi - ایران رمان forum.iranroman.com/showthread.php?tid=106226&page=2 ۳ تیر ۱۳۹۴ ه .ش. - 10پست کشان کشان به طبقه ی پایین بردم. می دانستم این رفتار برای چیست. آیلی نمی خواست دوباره شروع کنم و گویی من می خواستم. عالم بی خبری در این ... سرای رمان - رمان سرگشته ناز iran-roman.mihanblog.com/post/39 رمان سرگشته ناز. ... با بازگشت غریبه ای آشنا به زندگی تاریکش این تاریکی فزونی می یابد و گذشته ی همیشه مجسم برای نازلی قصه مجسم تر می شود. رمان سرگشته ی ناز | های اندروید ، pdf ، آیفون و جاوا - ... www.roman4u.ir/ -رمان-سرگشته-ی-ناز/ رمان سرگشته ی ناز , رمان سرگشته ی ناز اندروید , رمان سرگشته ی ناز pdf , رمان سرگشته ی ناز جاوا , رمان سرگشته ی ناز آیفون. رمان سرگشته ی ناز | پی دی اف, آیفون, اندروید, جاوا | بیا ... bia4roman.com/ -رمان-سرگشته-ی-ناز/ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ه .ش. - رمان سرگشته ی ناز از ملیحه جلیلاوی | ژانر: اجتماعی و عاشقانه | هنگامی که وارد خانه شدم با دیدن سکوت محض سالن به غیر عادی بودن... wisgoon - ویسگون - رمان سرگشته ی ناز جاوا،اندروید ... wisgoon.com › pin › ع نوشته ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ ه .ش. - رمان سرگشته ی ناز جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت نوشته malihe.jalilavi کاربر انجمن نودهشتیا درخواستی siran من خودم شخصاً وقتی ژانر یه ... کتاب رمان سرگشته ی ناز - کتاب سبز ketabesabz.com/book/34350/ -کتاب-رمان-سرگشته-ی-ناز ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ ه .ش. - کشان کشان به طبقه ی پایین بردم. می دانستم این رفتار برای چیست. آیلی نمی خواست دوباره شروع کنم و گویی من می خواستم. عالم بی خبری در این ... رمان سرگشته ی ناز - جستجو و کتاب ketabesabz.com/search?q= +رمان+سرگشته ی+ناز کوری یک رمان خاص است؛ یک اثر تمثیلی، بیرون از حصار زمان و مکان؛ یک رمان معترضانه اجتماعی_ ، که آشفتگی اجتماع و انسان های سردرگم را در دایره ی افکار ... ادامه مطلب

آلبوم جدید   بهنام مجنونی  بنام  سرگشته آلبوم سرگشته با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به صورت تک تک و یکجا new album behnam majnooni – sargashteh آلبوم سرگشته از بهنام مجنونی آلبوم جدید بهنام مجنونی بنام سرگشته  آهنگ های آلبوم سرگشته ۰۱ –  بهنام مجنونی آهنگ  تو همونی  ۰۲ –  بهنام مجنونی آهنگ  افسوس ۰۳ –  بهنام مجنونی آهنگ  دلم ش تی ۰۴ –  بهنام مجنونی آهنگ  سرگشته ۰۵  –   بهنام مجنونی آهنگ  آ چرا ۰۶ –  بهنام مجنونی آهنگ  درد ۰۷ –  بهنام مجنونی آهنگ  تنه آلبوم جدید بهنام مجنونی بنام سرگشته

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش دارد در ابات بگویید که هشیار کجاست آن است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش دارد در ابات بگویید که هشیار کجاست آن است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

گله ای دارم ازآن چشم سیاه در شبانگاه رخت گشت چو ماه دل ببستم که شبم روشن شد لیک شد ماه شب اول ماه گشت پنهان و رخت کرد نهان دل سرگشته ی ما مانده به راه بی قرار و نگران سرگشته به ثریا نظر و ترس از چاه گفتمش ماه منی از چه مرا میکشانی به چنین شام سیاه نیشخندی بزد و گفت به ناز نور رخسار ز مهر است نه ماه برو ای مرغ سحر در پی روز گر سپبدی طلبی از رخ ماه 16 اردیبهشت 1395

یادداشتی از من بر رمان "سرگشته راه حق" نی کازانتزاکیس در سایت الف یا منتشر شده است، برای خواندن متن به اینجا مراجعه کنید.

خداحافظ، کمی،از خاطرم جا ماند و من رفتم تو بد کردی دلم ،از زندگی واماند و من رفتم زلیخایی ولی کردی جفا بر من چو پوتیفار ببین آ دلت با حال رسوا ماند و من رفتم شبی می بینمت در قعر ناکامیِ این دنیا همین شب ها،عجب سرگرم رویا ماند و من رفتم خداوندا چرا کردی مرا دیوانه چون مجنون خودم دیدم که قلبم پیش لیلا ماند و من رفتم به قرآن جان من بستان و راحت کن مرا امشب که صد دردم،از آن زخمت هویدا ماند و من رفتم سرگشته سرگشته

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها