جستجوی عبارت پارلا چت


امروز صبح زود از خونه زدم بیرون و تازه راه افتاده بودم که برف شروع کرد به با از رو نرفتم و ادامه دادم. خیلی دونه های برفی که می خورد به صورتم وپ وی مشکی ام که رفته رفته سفیدو سفید تر میشد حیف دوربینم همراهم نبود و شایدم چه بهتر که برنداشته بودم چون دیگه فکر ثبت نبودم و فقط لذت می بردم. نهار هم خواهر شوهر نازنین با دختر و نوه ی خوشگلش اومدند و حضور پارلا کوچولو کلی گرما بخش روز سرد و برفی مان شد و آقای همسر که عاشق پارلا کوچولو هستند کلی خوش به حالشان شد جوری که بعد از ظهر کار رو تعطیل د و به عشق پارلا کوچولو خونه موندن امروز یه روز خوب بود یه روز خوب پر از بوی زندگی روزی که بیرون سرد بود و دلمون گرم فریده دونه: چقدر دوست دارم شب یلدا بازم مثل پارسال همه رو دعوت کنم خونه مون ولی فکر نکنم بشه

رتبه تراز نام مدرسه نام ونام خانوادگی ردیف اول 7149 الهیه پگاه کاوه 1 دوم 7016 الهیه زهرا واحدی 2 سوم 6232 الهیه نگین زینی 3 چهارم 6145 الهیه صبری واحدی 4 پنجم 5865 الهیه آیسان شعاری 5 ششم 5356 الهیه پارلا علی عباس زاده 6 هفتم 5033 الهیه ساینا مطلع 7 هشتم 4913 الهیه صبا گلستان پور 8 نهم 4464 الهیه غزل حقی 9 دهم 4377 الهیه مهدیه رحمانی 10

همه چیز خوبه( الکی مثلا)... هوا صاف و تمیزه. همه جا سرسبزه. ی منو نمیشناسه. همه چیز خوبه. اما... دلم خونه خودمو میخواد. تهران دود گرفته، تهدید و بی احترامی. ولی از نوع ایرانی. یه جا که وقتی میدن بهت بفهمی چی میگن نه اینکه مامانت هی بگه این اجنبیا چی میگن؟ چادرشو بیشتر از تهران جلو میکشه و همش استغفار میکنه. آلبرتا،کانادا، زیبا اما غریبه، بهشت اما جهنم.... پ.ن: آ ین پست من اینجا این بود. پ.ن 2: از این به بعد وبلاگو کلا میدمبه سعید. از الان مینی بلاگر اونه. پ.ن 3: پارلا و نسیم،هرچند خیلی کم باهاتون دوست بودم اما بدونین جفتتونو دوس دارم. عاشقتونم آبجیای من. پ.ن 4: نسیم بدون که همیشه هرچی ما بخوایم میشه. پس بخواه. با خودت تمرین کن و بتون

از دیدنیهای طبیعی آستارا، می توان به مرداب استیل و است عباس آباد واقع در ۵/۲ کیلومتری جاده تالش به آستارا، در غرب جاده اصلی وجنوب (غلام محله)، اشاره نمود. در سالهای اخیر به جهت پیدایش این جاده، از مرغان مهاجر اثر چندانی نیست. در مرداب استیل درختان توسکا، در برخی از مناطق کم آب تر روییده بود؛ که به خاطر پوسیدگی بر سطح آب به ح شناور باقی مانده وشبه جزیره های کوچکی را تشکیل داده و منظره زیبایی را ایجاد کرده است. پس از گشت و گذار و دیدن جاذبه های گردشگری آستارا مسافران و گردشگران می توانند با استفاده از امکانات هتل پارلا آستارا استراحت و به یک خواب آرام بپردازند.

از دیدنیهای طبیعی آستارا، می توان به مرداب استیل و است عباس آباد واقع در ۵/۲ کیلومتری جاده تالش به آستارا، در غرب جاده اصلی وجنوب (غلام محله)، اشاره نمود. در سالهای اخیر به جهت پیدایش این جاده، از مرغان مهاجر اثر چندانی نیست. در مرداب استیل درختان توسکا، در برخی از مناطق کم آب تر روییده بود؛ که به خاطر پوسیدگی بر سطح آب به ح شناور باقی مانده وشبه جزیره های کوچکی را تشکیل داده و منظره زیبایی را ایجاد کرده است. پس از گشت و گذار و دیدن جاذبه های گردشگری آستارا مسافران و گردشگران می توانند با استفاده از امکانات هتل پارلا آستارا استراحت و به یک خواب آرام بپردازند.

رتبه تراز نام مدرسه نام ونام خانوادگی ردیف اول 6306 الهیه سایدا اشرفی زاده 1 دوم 5959 الهیه الینا راثی زاده و دینا زارع تالی و تارا علی آبادی 2 سوم 5729 الهیه انیسا احمدی و ثنا جباری 3 چهارم 5659 الهیه هلیا آبش زاده 4 پنجم 5611 الهیه محیا جدیدی و دینا راجی و سارا قابلی و ساینا لطفی و آینار ولائی 5 ششم 5312 الهیه آیلار فرقانی 6 هفتم 5153 الهیه نسیم اسد نژاد و دنیا ابو طالب زاده و غزل رمضانی 7 هشتم 5061 الهیه الین زارع نسب 8 نهم 5034 الهیه پرستوشت و کوثر زارع و الینا زمانخانی و پارلا ملکی 9 دهم 4923 الهیه فاطمه بلاسی 10

1. رستوران کافی شاپ غروب (برج ملت) خیابان ولی عصر،روبروی پارک ملت،پلاک 26-24 تلفن : 22040104 22057810 ............................................................................. 2. چلوکب آپادانا آدرس : شعبه 1 : خیابان بهشتی، خیابان صابونچی(مهناز)،پلاک 141 تلفن : 88767476 2-88769190 شعبه 2 : خیابان جمهوری، نبش کوچه لاله،پلاک 191 تلفن : 4-66748121 ...................................................................... 3. رستوران گیلار خیابان نیاوران، نرسیده به چهارراه مژده تلفن : 22741665 22745090 .................................................................... 4.رستوران هفت خوان خیابان سمیه، بعد از تقاطع مفتح، پلاک 114 تلفن : 88866330 88866332 88866335 88866337 88866339 .............................................................................. 5.رستوران آذری آدرس : میدان راه آهن، ابتدای خیابان ولی عصر،روبروی شهرداری ناحیه 4 تلفن : 55373665 55376702 11-55390710 ........................................................................... 6. رستوران ایتالیایی پارلا آدرس : میدان ونک، خیابان ملاصدرا، خیابان شیراز شمالی، کوچه زاینده رود، مجتمع پارک دو پرنس، واحد تجاری 3 تلفن : 88038272 88055766 ................................................................................. 7. رستوران تایلندی خانه آسیایی ( asian house ) آدرس : میدان ونک، خیابان ملاصدرا،خیابان شیراز شمالی، خیابان زاینده رود، برج پارک دو پرنس، پلاک 131 تلفن : 88616113 88616114 88616115 ................................................................................. 8. رستوران آرتا آدرس : پارک شهر، خیابان صور اسرافیل،پلاک 65 تلفن : 33928506 33987267 33987561 09101100959 09191100959 09351975532 .................................................................................. 9.کافه رستوران گل رضائیه آدرس : جمهوری، تقاطع خیابان 30 تیر( نادری یا قوام السلطنه) ، پلاک 172 تلفن : 66707290 09124430694 .................................................................................. 10. جوجه جمشید آدرس : شهید بهشتی (عباس آباد)، تقاطع شه تلفن : 982186024213 + 982186024228+

خیلی خستم و هم اکنون که می خوام بنویسم اصلا حسش نیست انگار مجبورم وبا مجبوریت می نویسم : خیلی حس بدی دارم این روزا اخلاقم خیلی بد شده از رفتارام همش پشیمونم می خوام خوب باشم ولی حوصله ام نمی کشه حتی واسه خوب بودن حوصله ندارم اصلا یه جوریم که خودمم نمی دونم چه طور شرح بدم وقتی مدتها یه چیزی رو بخوای و هر تلاشی رو بابتش ی ولی نشه دیگه یه هرگز نخواهدشدی باورت میشه که طبیعتا اخلاق هم بد میشه از حرص گفتم:خدا ...... از گفتم پشیمون شدم :-( فقط این موضوع نیست که از خیلی از حرفاییی که زدم نوشتم پیام شده کامنت شده و هرچی پشیمونم اونم به کیا به ایی که دوستم دارن و به خدا واسه چی واسه اینکه دلم یه دوست داشته شدن خاص می خواد که نیست که بیست و هشت سالمه و واسه حتی ده سال کوچیکتر از خودما هست ولی واسه من نیست و این باور تلخ که هرگز نخواهد بود روز به روز ریشه دارتر میشه و دیگه داره دیوونم می کنه واقعا نمی دونم با این وضع چه طوری باید زندگی کنم تا آ عمر هر روز که می گذره بیشتر و بیشتر می فهمم ضربه ای که بهم زدن خیلی بزرگتر از اونی بود که اولش فکر می . بغض تو معدم نه گلوم تو معدم قلنبه میشه وقتی می بینم یکی در شرایط من نمی تونه خواهان داشته باشه و خواهانیم باشه با منته انگار من دلم خواسته گذشته ام اونطور شه انگار اشتباه از من بود و هزاران هزار اه که فقط ی که مثل منه می تونه درکم کنه......... . امشب شام خواهرم اینا خونه ی ما بودن عصری رفتم واسه تایین سطح که گفته بودن امروزه شماره ی من صدو هشتاد بود و هنوز شماره ی صدو پانزده و صدا می زد خیلی منتظر شدم وقتی نوبم رسید دیدم تازه باید کلیم منتظر بشینم نوبت تایین سطحم برسه دیدم واسه شام منتظرمن واسه اون پرسیدم فردا میشه بیایم گفتن :بله و رفتم رسیدم ایستگاه اتوبوس می خواستم کارتم و درآررم بد م شارژ که عطسه آقایی که کنترل می کنه گفت :صبر اومد توجه ن پرسید کجا می ری گفتم سرچشمه گفت :همین که الآن میاد سوار شو دیگه گفتم :آخه کارتمو شارژ ن که گفت :عیب نداره پول می دی یه ده هزار تومنی با کیف پول و کارتو کتابا دستم بود که سوار اتوبوس شدم اتوبوس خلوت بود تا نشستم یه سکه ی صد تومنی از کیف پولم سر خورد زمین بعدش یه هزار دادم دست کمک راننده تا اینجاش کیف پولم یادم بود . رسیدم خونه شادو خندان و.... تا که تلفن خونه زنگ زد الو پارلا خانم! تعجب گفت گواهی نامت و شناسنامه ات و انداختی هول برم داشت گفتم شما کجایی؟ گفت ایستگاه اتوبوسا اتوبوس شماره بیستو دو پنجاه گفتم :تا یه ربع خودمو می رسونم اونجا گفت :تا ده دیقه سعی کن بیای با شوهر خواهرمو خواهر زادم رفتیم تو راه کیفمو نگاه شناسنامه و گواهینامه و کارت ملی همش تو کیفم بود چیزی که نبود کیف پولم بود وای خدا پولام ! سرم معدم همش زوق زوق می کرد تا که رسیدیم اتوبوس اونجا بود با دیدنم گفتن :پارلا خانم ? از رو ع کارت باشگاهم شناخته بودنم گفتن :بیا بشین چک کن وسایلتو دو تا کارت بانکی و یه دفترچه هست توش ولی پولام نبود صدو بیست سی هزار تومن داشتم که نبود باز لاقل دفترچه و کارتا بودن کیفمم که داغون شده بود آینه اش ش ته بود گفتن کلی گشتیم تا یه شماره از رو قبض گواهی نامه ات پیدا کردیم آهان پس گواهی نامه که می گفتن اون قبضه بود که نمی دونم چرا نگرش داشته بودم بابت اینکه این همه گیجی کرده بودم اعصابم خورد بود بعدش که برگشتم خونه همش انتظار داشتم دعوام کنن اما خواهرم که گفت:ختما کیفتو یدن وهمه اینطور فکر ی دعوام نکرد ولی هرچی فکر دیدم ی اتفاق نیافتاده بود مخصوصا که یاد قل خوردن اون صد تومنی افتادم یادم اومد موقعی که تو اتوبوس نشستم کیف پول پیشم بود تازه تو سمت خانما فقط دونفر خانم بود و بس من گیج خودم کیفمو انداخته بودم بعدشم یه نفر برش داشته پولاشم برداشته انداخته تو خیابون چون راننده می گفت :یه نفر تو خیابون ش روز مین پیداش کرده که من اصلا ش نرفته بودم حالا نمی دونم بعد من چه به کیفم گذشته اما بابا صد هزار تومنی که تازه بهم پول تو جیبی داده بودو دوباره دادو گفت مساله ای نیست البته منم اعتراف که فکر نمی کنم ی کش رفته باشه و خودم انداختمش اما بازم دعوام ن یاد شبی افتادم که تو زمان متاهلیم ساعت دوازدو نیم داشتم با نایسر دایسر هویج خورد می رو سینی ف ی نشته روی زمین آ ش صاحب خونه که طبقه ی پایین می نشست زنگ زدو گفت سردرد گرفتم این کارو صبح نمیشه انجام بدی ! منم خیلی ناراحت شدم گریم گرفت آتیلا از زنگ تلفن از خواب بیدار شدوگفت:چی شده وقتی جریان و بهش گفتم :انتظار داشتم دعوام کنه اما دعوام نکرد بدتر عصبانی بود که به چه حقی منو ناراحت خوب کاری کردی حتی می خواست بره باهاشون دعوا کنه که نذاشتم خلاصه هم حالا تعجب که چه طور بابت این خنگ بازیم دعوام ن هم اون موقع چون در هردو ح مقصر بودم اصلا ذوق و شوقم واسه کلاس زبان پریده بود که خواهر زادمم سر سفره ی شام گفت بشین تو خونه که مثل دسته گله کلاس زبان می خوای چی کار تو ما همیشه به تو می گیم خوابالو پارلا خوابلوعه واقعا حرف راست و باید از بچه شنید شب گفتم ذوق شوقم پرید واسه کلاس زبان که مامان گفت اههه ؛اینقدر زود پس نزن چی میشه اتفاقه دیگه واسه همه پیش میاد منتها از این به بعد دفترچه اته گواهی نامه اته چیزایی که لازم نداری رو بذار خونه بمونه ؛فردا هم زود برو که به تایین سطح برسی . همش فکر می کنم واسه اون حرفم که به خدا گفتم این اتفاقا افتاد ؛خدایا ببخشید ولی واقعا بهم حق بده :-(

تنهایی یعنی فرصت این را داری که تک و تنها آهسته راه بروی و با خودت حرف بزنی حرفهایی که خودت می زنی وجوابهایی که می شنوی بی آزارترین جوابهاست نه قلبت را می شکند نه غرورت جریحه دار می شود پس یعنی تنهایی بهتر است? نه از آنجایی که هی به خیالی که شاید انسان باشد غیرانسانی را جای انسان می گذاری و حرفهای نا خوشایند تحویل می گیری روز به روز داغ تنهایی جگرت را بیشتر می سوزاند قلبت نامیزان می تپد بیچاره قلبم که دست من افتاده ماشاءالله تا اینجایش خوب دوام آورده اما انگار آ کارش رسیده این تپش های نامیزان می گوید :پارلا کمی بخند اگر نه از این آدمها فاصله بگیر دیگر طاقت بغضهایی که مرا محکم می فشارد را ندارم ؛یابا من راه بیا یا اگر نیایی مرا دیگر ت نمانده ؛ همه اش کار قلبم بود امروز را طاقت نیاوردم و امروز را زدم از خانه بیرون راه می رفتم و اندکی بلند با خود حرف می زدم و گهگاه گریه می البته اگر رهگذری نزدیک می آمد حرفم را قطع می و گریه ام را می خوردم درشیشه ها در آیینه ی مغازه ها خود را برانداز می و هر بار اندام خودرا تحسین می به صورتم که نگاه می از آرایش درویشانه ام دلخوش می شدم آرایشهای درویشانه واژه ای که مرا می برد به دوران دانشجویی ؛؛پرناز:چته پارلا چرا اینقدر درویشانه آرایش کردی؛؛ هه از ب هی پر می کشم به دوران دانشجویی از ب یاد خیلی قدیم افتادم یاد یک انسان قدیمی که انصافا انسان بودنه غیر انسان ولی آن زمانهادر حال و هوایی نبودم که بفهمم پیدا یک انسان چقدر سخت است فقط فکر فرار بودم چون آن وصله های عشقولانه ی بی خبر از خانواده و بی آبرو و بی حیا یی به من نمی چسبید! ازدواج باید با آبرو و حیا می شد نه آن طوری ! اف همه اش فکر حرف مر دم! آنقدر به فکرآن انسان نبودم که حالا بعد شش سال حتی اسمش درست حس یادم نیست نه اسمش نه فامیلش! اوووووه آ ین ماههای سال هشتادو نه بود خوب بعد او من چه ها زندگی کرده ام چه ها مرکز توجهم شده او حتی به اندازه ی یک نکته در ذهن و قلبم نبود او هیچ بود تنها یک اشتباه کوچک قدیمی !! همان موقعش هم بی اهمیت بود برایم چه برسد بعد این همه ماجراها بعد شش سال یادآوریش کنم! ولی حالا که فکرش را می کنم در دل خاطرات کندو کاو که بعد شش سال فهمیدم پسر خوبی بود هه اولین ! چقدر جدی بود بیچاره می خواست کارش را بیاورد تبریز و بیاید تبریز می خواست جدی جدی با من ازدواج کند ولی من هیچ جدی نبودم من در عالم خود به غلط افتاده بودم اف بیست و دو سالم بود خوب و خیلی بچه بودم ؛ فاطمه از من کوچکتر بود ولی عاقلتر بود ویا باتجربه تر اه چه می دانم در همان قدم اول که پسر خوب بیافتد به تورت نمی فهمی که همه خوب نمی شوند قدر نمی دانی که؛ فاطمه می پرسید خوب بگو ببینم : پی گیرته زنگ می زنه اس امس می ده؟ می گفتم آره از کله ی سحر تا نصف شب فاطمه می گفت :خوبه پس معلومه فقط با توعه _وقتایی که نیست چی ؟ وقتایی که نیست اطلاع میده ? گفتم آره مثلا امتحان نظام ی داشت گفت ؛بعد امتحان زنگ می زنه فاطمه پس ه از دستش ندیها و مدام سبک سنگین می کرد و همش می گفت :ای ول خوبه دهن بین نیست و... ولی این تعریفهای فاطمه برای من اهمیتی نداشت مگر خلاف آن هم ممکن بود شود اینکه جز من با دیگری باشد یا دهن بین باشد و... اینها ارزش بود و من نمی فهمیدم من فقط فکر آبرویم بودم که وای اگر کار بگیرد به مردم چی بگم نمی گن اینجا کجا اصفهان کجا ؟و این افکار مرا از درون می خورد آ ش زدم همه چیز را اب آ ش یک روز گوشیم را خاموش در یاهو مسنجر پیامی فرستادم وکلی شرح دادم که نمی شود و شرح اینکه چرا نمی شود یادم نیست چه ها گفتم ولی هرچه بود یادم هست حرفهایی بود که دیگر جای بحث نمی گذاشت تا گوشیم را روشن پیامش آمد که چرا خاموش بودی ؟ گفتم :یاهو مسنجر و خوندی گفت:نه گفتم :برو بخون بعدش اس امس زد خدا ازت نگذره با احساساتم بازی کردی ؛چشم دیگه مزاحمت نمی شم ! شاید آه همین گرفت اینجوری شد آ عاقبتم ولی خوب سر و تهش مگر چقدر حرف زده بودیم یک ماهو چند روز که اغلبش را من و رومان برایش تعریف می و او خوشش می آمد می گفت خیلی عالی تعریف می کنی و.... بعدش دیگر دور بر را خط کشیدم و تصمیمم این شد سنتی ازدواج کنم که نه ماه بعدش هم ازدواج . حالا یکهویی یادش افتادم فکر آدرس ایمیلی افتادم که از آن موقع دیگر استفاده ن پسوردش یادم نبود رفتم سراغ جزوه های چه جزوه هایی از هر هفت هشت صفحه یک گوشه نوشتم : مینا حاضر غایب کرده؟ومینا نوشته نه هنوز و این یعنی چه قدر دانشجوی آنتایمی بودم هیچ وقت دیر نمی هه ولی انصافا یادم آمد سرآن درسها چقدر زحمت کشیدم و چقدر هم سخت بود... بالا ه یک پسورد پیدا ولی اشتباه بود به هر حال اگر هم پیدا میشد فکر نکنم پیام آن زمان هنوز مانده باشد یا اسم آن شخص و یا هیچ ردو اثری حالا بعد شش سال با خیال راحت ماجرای آن موقع را که آن موقع سرم را می بریدی به مامان نمی گفتم ؛به مامان بازگو مادرم گفت:اون دیگه الآن صد درصد ازدواج کرده بچه دار شده بی خیالش شو ؛؛هعییی منم همین فکرو می کنم فکر کن الآن سی و چهار سالشه صد درصد مزدوج شده. و من هی راه رفتم و با خود حرف زدم مثل دیوانه ها و چقدر خوش تیپم در شیشه ها و چقدر به کنار من می آمد دوتایی بودنها بایکی مثل خودم خوش تیپ پ ن: او دل س می خواست من سر س بودم

رمان جنگ دو بچه پولدار - خبر ایرونی iruni.ir/search/?q= +رمان+جنگ+دو+بچه+پولدار translate this page آ ین خبر/ اِما (به انگلیسی: emma) نام رمانی از جین آستن است که درباره برداشت نادرست از دلباختگی نوشته شده است. این رمان نخست در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی (برابر با ... رمان جنگ دو بچه پولدار - خبر دونی khabarduni.ir/search/?q= +رمان+جنگ+دو+بچه+پولدار translate this page بعد از بازشدن صفحه بچه پولدار ها در اینستاگرام این بار نوبت به والدینشان رسید. به گزارش خبرنگار اخبار داغ فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان: سال گذشته در ... رمان جنگ دو بچه پولدار - صفحه اصلی - یک مدیر maket-sketch3.so24.ir/list/ +رمان+جنگ+دو+بچه+پولدار.html translate this page رایگان, کتاب رمان, کتاب رمان ایرانی, کتاب عاشقانه, کتاب موبایل, رمان, رمان pdf, رمان اندروید, رمان ایرانی, رمان برای اندروید, رمان تصویر یک ... رمان جنگ دو بچه پولدار - صفحه اصلی - یک مدیر hoseyns3.so24.ir/list/ +رمان+جنگ+دو+بچه+پولدار.html translate this page *به سلامتی غضنفر که تو وصیت نامه اش نوشت: سعی کنید به ی افتخار همسری خود را بدهید که مهربان، دلسوز، وفادار، پولدار، با شهامت، شجاع، پولدار، نکته دان، ... miss_zari_roman (@zari_roman) • instagram p os and videos https://www.instagram.com/zari_roman/ شخصیت های رمان جیبم خالی دلم پر (به اتمام رسیده ) شخصیت های رمان جنگ دو بچه پولدار (در حال تایپ در برنامه رمان های عاشقانه 3ساله شدمیتونید دنبال کنید). رمان بچه پولدار pdf - یک مدیر www.ro24.ir/list/ +رمان+بچه+پولدار+pdf.html - translate this page پکیج ب درآمد از اینترنت و پولدار شدن پکیج ب درآمد از اینترنت و پولدار شدن، امروزه ... رایگان, کتاب رمان, کتاب رمان ایرانی, کتاب عاشقانه, کتاب موبایل, .... این اثر وی یکی از مهم ترین رمان های ژاپن قبل از جنگ است. خلاصه رمان های موجود در سایت [بایگانی] - سایت تخصصی موبایل forum.mobilestan.net › ... › زبان , فرهنگ , ادبیات translate this page mar 28, 2009 - 100+ posts - ‎13 authors سلام با توجه به درخواست دوستان در مورد گذاشتن خلاصه کتاب ها و راحت شدن انتخاب کتابها ... زمان این رمان تو سالهای جنگ تحمیلی میگرده ..... سعی می کنه با پسرهای پولدار دوست بشه و خودش رو به اونا پارلا معرفی می کنه و همه ی تلاشش ... ۲۴ ساعت زندگی یک بچه پولدار/ ماهی ۴۰ میلیون پول تو جیبی می گیرم www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930817000292 translate this page nov 8, 2014 - اگر حرف هایش را نشنوی، باور نمی کنی که حقوق ماهیانه یک کارمند پول توجیبی یک روزش است، در حرف هایش غیر از بی خیالی مایه دارانه، نشان خاصی از ... دو ماهه که ازدواج ولی همسرم هنوز است :: خانواده برتر khbartar.blog.ir/post/857/دو-ماهه-که-ازدواج- -ولی-همسرم-هنوز- -است سخنرانی های حبشی رو کنید بدید گوش بده. آزاده. دوشنبه ۲۳ تیر ۹۳; ۲۲:۲۴. کاملا انتظارش رو داشتم . برام عجیب نیست . بیشتر مردای ایرانی طرز فکرشون ... داستان ازدواج اجباری دختری با همسر پولدار؛از عروسی مجلل تا میله های زندان! www.yjc.ir › اجتماعی › باشگاه شبانه translate this page داستان ازدواج اجباری دختری با همسر پولدار؛از عروسی مجلل تا میله های زندان! ... می دانم که دوباره ازدواج کرده است، دو بچه دارد، فکر کنم زندگی خوبی داشته باشد. رمان یه پلیس شر شیطون | خبرخوان - jadidnewsir - صفحه اصلی jadidnewsir.bndparks.ir/list/ +رمان+یه+پلیس+شر+شیطون.html - translate this page feb 10, 2017 - رمان طعم چشمان تو با فرمت apk, epub, jar, pdf ... شوهرش در شرایط مالی بدی قرار میگیره هیفا از همسرش دو بچه دوقلو هم داره و از طرف خانوادش به خاطر ازدواج با ... به نام هاوش داشته که نتیجه آن بیاعتمادی و نفرت مطلق نسبت به جنس مخالف علی الخصوص مردان پولدار قدرتمند بوده. .... رمان جنگ و صلح اثر لئو تولستوی. رمان روشنایی به رنگ ایدین | خبرخوان - صفحه اصلی fsm10.bndparks.ir/list/ +رمان+روشنایی+به+رنگ+ایدین.html - translate this page رمان طعم چشمان تو با فرمت apk, epub, jar, pdf ... بدی قرار میگیره هیفا از همسرش دو بچه دوقلو هم داره و از طرف خانوادش به خاطر ازدواج با عشقش طرد شده هیفا ... که نتیجه آن بیاعتمادی و نفرت مطلق نسبت به جنس مخالف علی الخصوص مردان پولدار قدرتمند بوده. .... جنگ و صلح ، رمانی از لئو نیکولایویچ تولستوی (۱۸۲۸-۱۹۱۰)، نویسنده روس، ... ۸ - کتاب صوتی audiolib.ir/page/8 translate this page مرجع بزرگ کتاب های صوتی، کتاب ها گویا. ... مهارت و قابلیت فوق العاده او به عنوان یک فرمانده جنگی، توضیح دهنده علت ستایشی است که همه جهان، حتی ... مردی را دوست دارید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی در می ی د که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد. ... کتاب صوتی پدر پولدار، پدر بی پول – رابرت کیو ی. روایتی تکان دهنده از یک ؛ پدرم 10 سال به من کرد+تصاویر aftabnews.ir/.../روایتی-تکان دهنده-از-یک- -پدرم-10-سال-به-من... translate this page jun 3, 2015 - این مرد متهم بود که سال ها از دخترش استفاده کرده و چندین بار دخترش از او باردار شده و دو بچه هم از او دارد. ماجرای این دادگاه بر می گردد به سال گذشته؛ ... [pdf]ﺧﻠﻖ ﺛﺮوت ﺑﺎ ﺎرآﻓﺮﻨ و ارزش آﻓﺮﻨ www.urmia.ac.ir/sites/www.urmia.ac.ir/files/کشف%20فرصت%20خلق%20ثروت.pdf اﻓﺮادی زﺎدی ﺑﺎ ﻣﻦ در ﺗﻤﺎس ﻫﺴﺘﻨﺪ و در ﻣﻮرد ﺘﺎﺑﻬﺎی ﻣﻮﻓﻘﺖ ، ﻮﻟﺪار ﺷﺪن ، ﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ ﺷﺪن و ...... ﻨﺠﺎ ﺧﻼﺻﻪ ای از ﺗﺤﻘﻘﺎﺗ اراﺋﻪ ﻣ ﺷﻮد ﻪ درﺑﺎره زوج ﻫﺎی ﺎرآﻓﺮﻦ وﺟﻮد دارد ...... ﺑﺎ ﺷﺮوع ﺟﻨ ﺗﺼﻤﻢ ﺮﻓﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﺄﺳﺲ ﺷﺮﺖ ﻪ ﺧﻮدم ﻋﻀﻮ ﻫﺌﺖ ﻣﺪﺮه آن ﺑﻮدم اﻦ ﺮوژه را ﺎده ﻨﻢ ...... ﺧﻮاﺳﺘﻢ دو ﺑﻪ ﺪر ﺑﻪ. مقایسه کتاب و سریال بازی تاج و تخت (game of thrones) - شبگار shabgar.com/مقایسه-کتاب-و-سریال-بازی-تاج-و-تخت-game-of-thr... translate this page nov 30, 2014 - ویسیریس و دنریس تارگرین، دو بچه دسال پادشاه به کمک یکی از درباریان به آنسوی .... در کتاب سرداووس 7 پسر دارد که در جنگ بلک واتر 4 تای آنها را از دست میدهد. .... اما در کتاب شی عاشق تیریون نیست، تنها زنی است که به یک اشرافی پولدار چسبیده است. ... لینک 27 فصل اول کتاب چهارم ترجمه شده به فارسی. داستان کوتاه - نسیم خوش روزهای زندگی amirbaratnia.persianblog.ir/tag/داستان_کوتاه translate this page روی اسکناس نوشته شده بود: وقتی خیلی پولدار شدی به پشت این اسکناس نگاه کن. پسر با ...... این تندیس یک بار در جنگ ت یب شد اما دوباره ساخته شد. هم اکنون پس ... بــــــــــاران - معرفی کتاب rain-11. /category/4 translate this page آدمی رو می شناختم که وارد این جنگ شد و در نهایت منطق اش بر احساسش غلبه کرد. اینگونه افراد به فردی خودمدار ... نوبل ادبیات شد. لینکی برای کتاب: لینک . [pdf] کتاب در قطع آ۴ به شکل پی دی اف - فقط برای تفریح linuxstory.ir/justforfun_persian.pdf ﻪ ﺳ ﺲ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻔﺮﺢ رﺳﺪه اﺳﺖ، ﺟﻨ ﺑﻪ آن ﻧﺰد ﺷﺪه و ﻓﻨﺎوری ﻋﻤﻼ ﺑﻪ. آن رﺳﺪه. ﺰﻫﺎی ﺟﺪﺪ ﻓﻘﻂ ..... ﻣﺎدرم در ﻣﻮاﻗﻌ ﻪ ﻣﺸﻐﻮل رﺳﺪ ﺑﻪ دو ﺑﻪ ﻮ اش ﻧﺒﻮد، ..... از اﻦ ﻣﻬﻤﺘﺮ اﻨﻪ آن ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻮﻟﺪار . اﻣﺎ ﻫ وﻗﺖ ... وینترفل | مقایسه کتاب و سریال؛ تاج و تخت علیه آتش و یخ winterfell.ir/مقایسه-کتاب-و-سریال-بازی-تاج -و-تخت/ translate this page dec 22, 2014 - ویسیریس و دنریس تارگرین، دو بچه دسال پادشاه به کمک یکی از درباریان به آنسوی دریا فرار میکنند و رابرت پادشاه میشود. ... دختر که در کتاب وجود ندارد و قسمت آ و جنگ در وینترفل. ..... عاشق تیریون نیست، تنها زنی است که به یک اشرافی پولدار چسبیده است. .... خلاصه بسیار خوبی بود بر آنچه گذشت :d:

) آفت های گل محمدی: الف) شته: شته گل سرخ ه ای است کوچک به رنگ سبز روشن و گاهی قهوه ای روشن می باشد. این آفت جهت تولید مثل زیادی که دارد در زمان کوتاهی می تواند همه ی بوته های گل محمدی را آلوده نماید. زیرا در آغاز ه های بهار که هوا مساعد می شود ه مولد از تخم بیرون آمده و از راه زنده زایی تولید مثل می کند. این نوزادان از گونه ات ساده می باشند که خود به خود و بدون ه نیز تولید مثل می کنند و در مدت کوتاهی از یک ه در چند نسل هزاران شته پدید می آورد. میزان زیان های وارده از آفت های نامبرده در گلستان ها و پهنه های گوناگون یکنواخت نیست و در سال های عادی و طغیانی تفاوت داشته و چنانچه به شیوه های زراعی و روش های مناسب مبارزه توجه نشود، میزان آسیب در سال های طغیانی بیش از 20 درصد محصول را فرامی گیرد. هر چند عوامل طبیعی دیگری مانند باد و باران دمای پایین و کفشدوزک و... تا اندازه ای از شدت صدمه آفت جلوگیری می نماید لیکن چون طغیان آفت زیاد است و سبب زیان قابل توجهی می گردد باید با سموم شیمیایی نیز به مبارزه کمک کرد. از سم های کارآمد و موثر برای مبارزه با شته می توان از پاراتیون و متاسیتو با دوز 2 در هزار نام برد. همچنین از سولفات دونیکوتین 40 درصد به میزان 25 گرم به همراه 100 گرم مویان و 100 لیتر آب نیز سود جست. ب) شپشک: این ه ها به شکل پولک های خیلی ریز و گرد به رنگ سفید مایل به خا تری روی ساقه های گل محمدی دیده می شود کاربرد سموم پاراتیون و اتیون 2 در هزار در پایان فروردین ماه برای شپشک نتایج سودبخشی به همراه خواهد داشت. پ) آفت های ساقه خوار: این آفت به نام سوسک سرشاخه خوار گل سرجیان یا سوسک شاخه خوار شناخته می شود که تخم آن در بهار تبدیل به کرم می گردد. این کرم از نوک شاخه ها و از درون، به اطی ساقه ها می پردازد شدت حمله این آفت در درختچه های ضعیف بیشتر و گاهی تا سر حد خشکاندن آن پیش می رود. یک روش مبارزه شیمیایی شناخته شده و فصلی برای آن وجود ندارد تنها راه مبارزه ب شاخه های آفت زده و بیرون بردن آن از زمین گلستان و به ویژه سوزاندن آن ها می باشد. بیماری ها سفیدک: عامل آن گونه ای قارچ می باشد که برگ های جوان، شاخه ها و غنچه ها را آلوده می سازد در برگ های جوان آلوده برجستگی هایی شبیه به تاول پیدا می گردد و در برگ های پیر آلوده لکه های سفید مایل به خا تری دیده می شود و همچنین در شاخه های جوان آلوده پیچیدگی پدید می آورد هنگامی که بوته ها بسیار آلوده شوند و بیماری پیشرفته باشد برگ ها و شاخه ها کاملاً می پیچند. در اثر آلودگی درختچه ها به این بیماری رشد آنها متوقف و گیاه پژمرده می شود و غنچه گل از بوته ریزش می کند. اندازه زیان های وارده به گلستان ها بر اثر حمله این بیماری کم و بیش زیاد و گاهی تا بیش از 30% محصول می رسد در پایان فصل تابستان به برگ ها به رنگ خا تری تیره در می آید و نقطه های سیاهی که دارای اسپورهای قارچ می باشند در روی کاسبرگ ها و دمگل ها دیده می شود این اسپورها در زمستان باقی مانده و در سال دیگر دوباره به گیاه حمله می کند. اسپور قارچ به وسیله باد منتقل می شود ولی باران زیاد این توسعه قارچ را به تعویق می اندازد. دمای بالاتر از 26 درجه سانتی گراد برای رشد این قارچ مناسب نیست زمان آشکار شدن نخستین نشانه های بیماری در آغاز سمپاشی بسیار پراهمیت می باشد و بسته به پهنه های گوناگون نیز تفاوت خواهد داشت. شیوه های مبارزه با سفیدک الف) مبارزه مکانیکی: از آن جا که قارچ زمستان را روی شاخه ها صورت های گوناگون می گذارد می توان با ب شاخه ها و بخش های آلوده گیاه، از پدید آمدن و گسترش آن جلوگیری کرد. بهترین زمان برای این کار پیش از آلوده شدن به اسپورها یا به گفته دیگر پیش از بیدار شدن جوانه ها می باشد. همچنین بایستی برگ های خشکیده شده که روی زمین ریخته شده گردآوری نمود و آنها را سوزاند. ب) مبارزه شیمیایی: این روش مبارزه باید هنگامی انجام گیرد که نشانه های سفید تازه دیده می شود اغلب گل کاران منطقه آشنایی چندانی به شیوه های پیشگیری در این زمینه ندارند و هنگامی که با آفت و بیماری روبرو می شود که روی برگ ها و شاخه ها کاملاً سفید شده و گیاه به کلی آلوده و فراگیر شده است. باید دانست که مبارزه در این هنگام، قارچ را از بین نمی برد. بلکه می بایستی پس از دیده شدن نخستین نشانه های آن در گیاه بی رنگ باید سمپاشی را انجام داد. روی هم رفته روش سمپاشی به صورت محلول روشن است سمپاشی باید به گونه ای باشد که همگی لایه های زیرین و روی برگ های گل محمدی کاملاً خیس شود. ترکیبات گوگردی هم چنان چه در برگ های گیاه سوختگی پدید نیاورد مناسب است. در هنگامی که دمای هوا زیاد نباشد کاربرد این نوع ماده شیمیایی کارسازتر می باشد ولی باید با مویان آمیخته شود سم کارتان به نسبت یک در هزار مخلوط بامویان یک در هزار نیز مناسب است به شرط آن که از میانه ماه فروردین هر 20 روز یک بار سمپاشی تکرار و تا شهریور ادامه یابد. گذشته از آفات و بیماری ةای نامبرده گونه ای گیاه انگلی به نام سن در ای از گلستان ها کم و بیش سبب آسیب ها و زیان های فراوانی می گردد. درختچه های آلوده به سن ضعیف شده و سرانجام می خشکد مبارزه شیمیایی شناخته شده برای این انگل وجود ندارد تنها با سوزاندن درختچه های آلوده آن هم پیش از به گل نشستن و بذر دادن سن، تا اندازه ای نسبت به نابودی آن کمک می نماید. علاوه بر آفت ها و بیمار ی ها و نیز انگل ها که موجب بروز ناهنجاری و زیان هایی به گیاه و در نهایت به محصول می گردد، چرخه نامساعد محیطی هم به گونه ای است که سبب آسیب زدن به درختچه های گل محمدی می شود مانند خشکی شدید و گرمی هوا که در اثر آن گل های ریز مانده و بنابراین به صورت غنچه ریزش می کنند. همچنین سرمای بهاره موجب زیان های کم و بیش زیادی شده و میزان تولید محصول گل به اندازه زیادی کاهش می یابد. آسیب های وارده در اثر سرما روی گلستان گاهی به اندازه ای زیاد است که زیان آفت ها و بیماری ها را تحت الشعاع قرار می دهند. همانگونه که آمده بیشتر گلکاران از چگونگی مبارزه و نیز پیشگیری آفات و بیماری ها آگاهی چندانی ندارند و هیچ گونه کار ویژه ای برای باز داشتن آنها به جا نمی آورند تنها با کاربرد برخی از سموم، گاهی به میزان کمی، نسبت به پیشگیری و مبارزه با بیماری ها و آفات نام برده دست می زنند. گاهی نیز با نداشتن آگاهی و شناخت کافی موجب تشدید جمعیت آفات و بیماری های گل محمدی می گردند. شیوه تازه کنترل آفت ها به تازگی در پژوهش نوینی در زمینه مهار آفت های گیاهان زینتی انجام گرفته است. بیشترین آنها به چگونگی نظارت و مهار ات آفت روی گل های داوودی است پیامدهای به دست آمده از این پژوهش درباره ات بی بال مکنده شیره گیاهان می باشد که یک آفت جهانی به شمار می رود بهترین شیوه معمار کاربرد ه کش های ناز اکننده است که مستقیماً روی غنچه های در حال شگفتن رز به کار می روند و کمتر «پارلا» از کالیفرنیا و گروه وی دریافته اند که کاربرد دام هایی چسبناک روی کارت های زرد و آبی در گلخانه ها نیز می تواند در مهار آفت ها کارآ باشند. دنباله همین پژوهش ها را که کارت هی آبی ات بیشتری را در خود جذب می کند و روی هم رفته تارهای چسبناک آبی زرد رنگ سودمندترند بررسی روی غنچه های آسیب دیده از ات نشان داد که پرورش دهندگان ه در هر غنچه را بپذیرند بدون آن که از به مخاطره افتادن بازار گل نگران باشد استفاده از تله چسبناک که به گونه یکنواخت در گلخانه پخش شده باشد می توانند در مهار جمعیت آفت موثر باشد. همچنین این گروه پژوهشی با کاربرد شماری از آفت کش های کم خطر دریافتند که پایداری و کیفیت خود محصول نیز دگرگونی مهمی به شمار می آید. و آزمایشات نشان داد که در شرایط آزمایشگاهی ه کش های می در از بین بردن و دفع ات به جز پروانه سفید و شته موثر بوده است. برای نمونه سیناکور به گونه قابل اعتمادی عنکبوت محمدی و تخم های دیگر ات را از بین می برد و به شدت برای لار و ات بال توری و شته ها انگل مهمی به شمار می رود. فهرست منابع 1) قربانی، علی محمد و رضازاده پادیزی. 1379. ( ازدیادی گل محمدی دومین کنگرة علوم باغبانی ایران. شهریور 79، کرج. ایران. 2) زندی، احمد. 1376. گزارش در زمینه گل محمدی. موسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر بخش تحقیقات باغبانی. 3) زرگری، علی. 1365. گیاهان دارویی. جلد دوم. انتشارات تهران. 4) گلاب آمیزه گل و آب. جمشید اردلان 5) کافی، محسن، ریاضی، یحیی. 1380، پرورش گل محمدی و تولید گلاب، ناشر: نشر پرچین. 6) خوشخوبی، مرتضی. 1368. ازدیاد گیاهان زینتی 7) مهدوی، مسعود. جواد صنفی نژاد و حسین دستمالچی. 1368. گلاب کاشان مرکز تحقیقات مناطق کویری ایران. تهران، نشریه شماره 24.

اسم های ترکی اسم های دخترانه ترکی حرف الف : ئل آبا : مادر ، خواهر بزرگتر ائل ایستر: – آباقای : عنوانی برای خطاب به بانوان مسن و محترم آپا : بزرگ ، خواهر بزرگتر آتناز: – آچا : خوشایند ،مادر، بانوی مسن در خور احترام آچالیا : نام گلی است آچقین گول : گل شکفته شده آچیق گول : غنچه یا گل شکفته شده آدیگول : آنکه نامش همچو گل است آدینا : نام کوهی معروف که شهر زنوز از بلاد آذربایجان را در برگرفته است آرایلی : دختر پاکنام، همچو ماه پاک و درخشان آرزی : آرزو آرسیتا : نام منطقه ای ازسرزمین ماننا درغرب همدان فعلی آسانا : دختر زیبا آسلیم : مفید،دارای خیروفایده آسوده : آرام، راحت، دنج ، آرامش یافته،آسوده گشته آغان : شهاب آسمانی،شراره آتش،شعله ،زبانه آتش آغ بنیز : سفید چهره،دارای صورت روشن آغجاقیز : دختر سپید پیکروسپید چهره آغجاگول : زیباهمچوگل سپیدرنگ،کاملا سفید آک ایپک : ابریشم سفید،پارچه ابریشمی سفید رنگ آک چیچ : گل سپید رنگ آکچین معصوم ،پاکدامن،آبرومند آک یز : ستاره درخشان،جسم آسمانی سفید رنگ آلا گؤز : چشم درشت وآبی رنگ،چشمان شیفته کننده درخشان آلاله : لاله سرخ آلانور : نوردر خشان،برّاق ینای : ماه طلایی ینلی : طلایی ینیار : یارطلایی آل چیچک : گل سرخ رنگ آچیق : روشن ،آشکار، سعادت،نیکبختی آچیق گون روزصاف وروشن آرال : جزایرنزدیک به هم،م ن دوجزیره،رود دریایی که دروسط دو خشکی باشد آرین : پاکیزه،خالص،درخشان،اصیل آسا : بسیار،فراوان،بی حد ومرز آغجا : سفید رخسار،بسیارروشن روی،مایل به سفیدی آک بوداک : شاخه درختی که سپید رنگ است، بوته سفید آکمان : کاملا سفید بی گناه، پاک ومعصوم،آبرومند آک یورت : میهن نیک،ایل وسرزمین آباد ان : طلا،شفق سرخ رنگ ین : طلا،ف قیمتی وزردرنگی که ضد زنگ می باشد آلقا : پسندیدن،راضی شدن، دعای خیربدرقه ی ساختن،تعریف وتمجید آلقیش : ستودن،مدح گفتن،تعریف وتمجید،تشویق آل کیم : رنگین کمان،قوس قزح آل گول : گل سرخ رنگ آلگون : آفتاب سرخ آلنار : انارسرخ آلما : سیب، درخت سیب جنگلی آلمیلا : سیب سفید آلِو : زبانه آتش،داغ وپرحرارت آلیشان : علف آهو آمراق : عزیز،دوست داشتنی،شیدا،شیفته،پاک وصاف آمول : صبو،حلیم، ت،آرام،بانزاکت،مٶدب منظم آناشن : مادر شاد ومسرور آناک : خاطره،هدیه،حافظه آناگول : گل مادر،گلی که همچومادرباشد(منظورازگل همان فرزند است)،دخترزیبا،برتر آنایار : دوست ویارمادر آنداچ : خاطره،هدیه ،یادگار،ارمغان آنسال : مربوط به قوۀ تفکر،عقلی آنلیک : فهمیده،عقل،ذهن آنناک : یادگار،خاطره آنی : خاطره،به یادآوردن آی : ماه ،روشن،زیبا،براق،جذاب وگیرا آی بن : آفریده شده همانند ماه،جذاب ودرخشان همچون ماه آی بنیز : ماه چهره،آنکه سیمایش مثل ماه باشد،زیباروی آی پار : درخشنده وفروزان همانند ماه آیپارا : ماه نو،هلال ماه آی پری : زیبا مانند ماه آیتاج : تاجی که همانندماه درخشان وبرّاق باشد،زیبا،ناطق آیتار : بشارت دهنده آیتارشن : قاصدشادی آیتک : مانند ماه آیتن : ماه پیکر، همچون ماه، زیبا، خوش قد و قامت، خوشایند آی جامال : ماه رخسار،آنکه صورتی زیباهمچون ماه داشته باشد آیجان : پاکدل،دختری که تن وروانش به پاکی ماه باشد آی چیچک : گل آفتابگردان آیدا : در ماه یا قمر، گیاهی خوشبوکه کنارآب میرویدو با گیاه «قایتارما»یا«بئش مارماق»که کاربرد طبّی دارند، ماه مادر آی دار : کاکل،یال آیداشن : شادی وسروردر ماه آیداگول : گلی که در سطح کره ماه روئیده باشد یااز ماه آورده شده باشد ،گل ماه .زیبا ،خوب روی آیدان : آفریده شده ازماه،ایجاد شده ازماه زیبا چهره ای که از ماه آمده باشد ،نیکو چهره همانندماه آی دینچ : استواروپابرجا چون ماه برّاق،درخشان،انبوه آیرال : مستثنی،آنکه استثنا شده باشد آی سِئو : دوست داشتنی مثل ماه آیسا : زیبا، مانند ماه آیسان : شبیه به ماه، مانند ماه آی سَل : سیل نورماه،پرتوماه،زیباودرخشان چون ماه آی سَن : همانند ماه هستی،به ماه می مانی آیسودا : ماه درآب آی سون : ارمغان ماه،هدیه ماه آی سونا : سونای ماه،قویی که پرهای سرش سبزرنگ است و زیباچهره ای که اختصاص به ماه دارد آی سوی : آنکه ازماه باشد،ازنسل ماه،برازنده ونیک خوی آی سین : مثل ماه هستی،همانند ماهی،زیبا هستی آیشان : شناخته شده چون ماه،مشهور،نامداروشهیر آیشن : مثل ماه صاف ودوست داشتنی آی فَر : سفید مثل ماه ،نورودرخشش ماه،زینت ماه آی قاش : دارای ابروانی همچون هلال ماه (در شعر کاربرد بسیاردارد ) آی قیز : دختری که ازماه آمده باشد دخترزیباوخوشایند آی گئن : مرتبط با ماه،دوست بسیارنزدیک وهمدل،همراز آی گول : گل ماه،زیبا همانند ماه آیلا : هاله اطراف ماه وسایرسیارات،شفق،درخشش آیلار : ماه ها ، زیبا ، پاک آیلان : همراه ماه، شبیه به ماه آیلی : مهتاب، پر از ماه، دارای ماه آیلین : دایرۀاطراف ماه،هاله آیمان : انسانِ ماه،آنکه ازماه باشد،زیبا چون ماه آیمان : مثل ماه آیناز : زیباچهره ای که نازوعشوه داشته باشد،مهناز آی نور : نورانی مثل ماه ،پرتو ماه،درخشان چون ماه آی نیسه : بانویا دختری که چون ماه زیباباشد ائتکین : تأثیرگذارنده،مؤثرواقع شونده،فعّال،اقدام کننده ائتناز : نازکن ائل آی : ماه ایل،زیباروی طایفه ائلبالی : شیرین وعسل ایل وطایفه ائل بَزَر : زینت طایفه،زیباچهرۀ قبیله،انسان نیکوی ولایت ائل بزه ر : زینت دهندۀ ایل وطایفه ائلتاج : تاج ایل ،شخص مورد احترام خلق،زعیم و سرزمین ائلتاش : هم ایل ،هموطن،هم طایفه ائلچین : لایق ایل ،برای مردم وایل آئل سئوَر : عاشق وشیفتۀ سرزمین وایل ائلکین : میهمان،سیاحت کننده ائلگین : غریب ،مهاجر،آنکه ازخانه وکاشانه اش مهجورمانده باشد ائوین : هسته یادانه،تخم،مایه واصل هرچیزجوهروعصاره اَبرَن : دنیا،کائنات،سما وفضا ابرو : خطوط موج دارکشیده شده برروی لوحه های آهنی و غیره،نقوش و خطوط طبیعی روی سطوح أدا (عربی ) : نازوعشوه،رفتار وسلوک،طرز،اسلوب،اجرا وایفا نمودن أرسن : شبیه به قهرمانان وجوانمردان أ رکانا : آزاد،مختارومستقل أرگم : نازنین من،محبوب من أرگول : همانند گل،انسانی نظیرگل أرمغان : هدیه،تحفه أرمَن : لایق حرمت واحترام،خوش یمن ومبارک أسمر : گندمگون أسیم : وزش باد،شدّت باد،مه أسین : مه صبحگاهی،نسیم سحری،الهام،احساساتی شدن،هوس ألیک : جیران،آهو،غزال کوهی السای : مانند ماه الشن : شادی قوم ، افتخار و شان قوم الماه : ماه ایل (زیباترین دختر قوم) المیرا : زن بزرگ ایل الناز (ائل ناز) : نازنین قوم ، زیبا و عشوه گر طایفه الین : دختری برای فامیل و قوم اوتکو : سر انجام نیک،ظَفَر اود آنا : مادرآتش اود دنیز : دریای آتش اودشَن : شاد آتشین وپرحرارت اوروز : بخت وطالع ،خوشبخت،ماه،روزه داری،ماه صیام (رمضان ) اوزای : فضا،عالم لایتناهی اوزوک : انگشتر اوستون : بهتر، درسطحی برتر اوسلو : صاحب کمال،عاقل،آرام اوغور : موفقیّت،نیکی،بخت ،طالع اوغورلو : شخص خوش یمن ومبارک وخجسته،مایۀ برکت اوکای : بیانگراحساس رضایت وخوشنودی است،احسنت،آفرین،بسیار نیکو اولجا : غنیمت،بخشش وعطا اولجای : بخت،طالع،اقبال اولدوز : ستاره اولکان : بسیاربزرگ،عظیم اولکَر : هفت ستاره خوشه پروین،ثریّا اولگون : رنگ آبی،به رنگ آب اولوس : ملّت،خلق،قوم وطایفه اوماچ : امید،مقصد وهدف،آرزو اومای : الهه اومیده : آرزو،آمال،خواسته اونای : شریف، نامدار،پرآوازه اونسال : بسیارمشهور اونلو : شهیروپرآوازه،جذّاب وگیرا اویسال : حرف شنو،مطیع ایپک : تارهای بسیارظریف ودرخشان ابریشم ایپک تن : دارای پیکری لطیف وظریف نظیرابریشم ایپک نور : برّاق ایزگی : عاقل،باهوش وباذکاوت،عادل ومنصف ایزیناز : خوش اثر ایستَر : خواستن،طلب نمودن ایستَک : آرزو،خواسته،مراد ایشیک : روشنایی،فروغ،تابناکی ایشیل : منوّرشدن،درخشیدن،فروغ،پرتو ایشیلار : تابنده ،منوّر ،درخشنده ایشیلاک : براق وتابناک،دارای درخشش وپرتو ایشین : اشعه ،شعاع نور،پرتو،شفق ایشین سو : درخشش آب،روشنایی حاصل ازبازتابش نورتوسط آب ایلایدا : پری دریایی، زیبای شهر و ایل ایلدَش : متولد شدگان در یک مکان ایلدیر : روشنایی ،برق زدن ،درخشش ایلقیم : سراب ایلک آی : ماه نو ،ماه هلال ایلک ایز : اولین نشانه ،نخستین علامت ایلکناز : اولین ناز (اولین دختر خانواده ) ایلگار : سال برف ایلگی : مناسب،ارتباط ووابستگی،کنجکاوی ایلمَن : وابسته به ایل وطایفه اینجی : دُرّ،مروارید،بسیار تابناک اٶزآیتان : کاملا شبیه به شفق اٶزآیسان : نظیرماه اٶزبال : عسل اصل وحقیقی اٶزبَن : خال ویژه ومادرزاد اٶزبیل : آنکه دارای دانشی خاص است،باسواد وآگاه اٶزپینار : منبع آب منحصربه فرد،آب حیات بخش وزلال چشمه اٶزجان : تَنی،عزیزومحبوب اٶزدَش : فاقد تفاوت،کاملا ی ان اٶزدَک : ماده،ماتریال،تنۀ درخت اٶزگو : منحصربه فرد،خاص وویژه اٶزگول : ویژگی،گونه ونوع اٶزگولَچ : آنکه خنده منحصربه فردی دارد،دارای طرزخنده ای ویژه اٶزگونَش : نظیرخورشید اٶزَل : چیره دست وماهر،ویژه،مخصوص،جداگانه اٶزلَر : حسرت کشنده،دلتنگ اٶزلَم : درذوق وشوق دیدار ی یا چیزی بودن،حسرت،آرزو اٶزن : توجه واعتنای جدی اٶزیورت : سرزمین مادری،میهن،ایل ووطن وطایفه اٶکه : تیزفهم ،باهوش،متفکروعاقل اٶگه : متفکر،عاقل، ،مشاور اٶن ایز : اوّلین اثر،نخستین راه اٶوگول : لایق تعریف وتمجید اٶیوک : هیجان حاصله ازحس عشق ومحبّت،جوش و وش عشق حرف ب : باخیش : نگاه بادام گؤز : چشم بادامی باریش : صلح،آتش بس،آشتی بارینج : شبدرکوهی باغیش : بخشیدن،هدیه نمودن،عطا بالا : اولاد،فرزند،نوزاد بال سان : شیرین همانندعسل،متعلق به عسل باللی : ترکیب شده باعسل،شیرین ولذّت بخش همانندعسل بایاز : دراصل بیاض است ؛کاملا سفید بایان : خانم ،بانو بایراق : تکّه پارچۀ رنگی که بررویش علامت با نشان خاصّ یک ت ،خلق ،حزب ویا مؤسسه بَتی : تصویر ،چهره وصورت،فرم،اندام وپیکر،قدوقامت بَتیک : مکتوب،نامه،نوشته های رسمی،سند،دعای مکتوب بَدیز : زیبا ،خوش قدوقامت،ظریف بَگَنچ : خوشایند ،پسندیده ومطلوب بَزَک : نقش ونگار ،آرایش وزینت بَلگَن : شایسته ،لایق ،سزاوار بَلگَین : واضح،بارز وآشکار،روشن بَنزَر : شبیه ،نظیر،مانند ،شایسته ،مناسب بَن شَن : من خوشبخت هستم ،بختیار ونیک اقبالم ،من شاد ومسرورم بنفشه : مَنَکشه بَن گول : گل ویا شکوفه خالدار بَنگین : دائمی ،جاویدان وابدی بَن لی : آنکه در چهره ویا پیکرش خال داشته باشد ،دارای خال یا لکه بَنیجه : ابدی، جاودان ، بی انتها ،ماندگار وهمیشگی بولود : ابر ،بخار بی بی ناز : بی بی( ترکی) + ناز(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای ن سالخورده بیرجه : واحد ،تک ،یگانه ،یکی بیرسَن : آنکه یکی باشد، بی بَدیل، یکّه و تنها بیر گول : گل بی مثل ومانند،گل یگانه وَبدیل بیلگه : عالم ،انسان مُدرک ،صاحب معلومات ومحفوظات ذهنی عمیق ووسیع بیلگی : علم ودانش ،سواد ومعلومات ،معرفت وآگاهی بیلگین : عالم ،صاحب دانش وفضیلت حرف پ : پارلا : بدرخش!تابناک شو ! پارلار : نور می افشاند ،می درخشد پارلاش : روشنی ،درخشندگی پارلاک : نورافشان ،بَرّاق وتابناک پَتَک : کندو پَک اؤز : دارای صبرواستقامت پیرلانتا : برلیان ،الماس تراش خورده ،سنگ ذی قیمتی که در برابرنوربه رنگهای زیبا ومتنوعی گراید پینار : چشمه ،چشمۀ جوشان آب اززمین پرنیا : اصیل، دارنده اصل و نسب (فرنیا ، پرنیان) حرف ت : تئللی : دختری با گیسوی بلندوزیبا ،دارای زلفهای زیباومُزیِّن تئل نار : زیبارویی که موهایش درخشان چون آتش است تئلناز : دختری با گیسوی ناز وقشنگ تئل نور : دارای موهای شفاف وبرّاق تابراک : سرزنده ،زرنگ وکاری ،قبراق وسرحال تاتلی : بامزه وبانمک تاچلی : آنکه تاج برسرداشته باشد تارلا : کشتزار تارو : به ح ظریف درآورنده ،به هیجان آمدن ،عصبانی گشتن تاریم : چادر ،خانه ،مکان ،سر پوشیده تالکوک : محل اتصال کوه هابه همدیگر تامای : ماه کامل ماه تمام تان آک : سرخی افق ،عجیب وغریب تان آل : نظیرشفق ،مایۀ حیرت ،عجیب تان زَر : طلای غیر عادی وعجیب تان سو : خارق العاده ،بسیارعجیب تان گول : گلی که صبح زود بشکفد ،گل صبحگاهی تان ییلدیز : ستاره ،زهره ،ونوس تایسیز : بی همتا تَجیم : تجارت ، ید وفروش تَرگول : گل نوشکفته ،شکوفه تازه ترکان : ملکه ترلان : پرنده ای از خانواده باز شکاری تَرنیسه : دختر جوان وبا طراوت تَک آی : ماه یگانه ،ماه تک وبی همتا ،زیباروی بی نظیر تَ ین : یکی یکدانه ،یگانه ،بی نظیر تَک گول : گل بی نظیر،آنکه در زیبایی بی نظیراست تَگیر : ارزش ،بهاء ،قیمت َتن آی : همانند و ماه ،نظیرماه توپاز : نوعی سنگ الوان وقیمتی توراج : نوعی پرنده از تیرۀ ماکیان شبیه به مرغ باگوشت بسیار لذیذ تویقو(دویغو) : احساس ،عاطفه ،درک توران : نامی بود که ایرانیان باستان به محل زندگی وسرزمین ترکهانسبت دادند ،زیستگاه ترکها تورانلی : اهل توران زمین،ترک تورک تَن : از جمعیت وتبار ترکها تورمَن : مرغوب وبا کیفیت ،اعلا تورناز : دختر ترک و نازدار تولین : آنکه بسیار ظریف دیده می شود، آینه توماقان : گل نیلوفر تونا : نام ترکی رود« دونای» که پس از رود وولگا واقع در اروپا طولانی ترین محسوب می شود حرف ج : جئیران : غزال ،آهو جان ایپک : آنکه روح وقلبش همچون ابریشم لطیف وظریف است جان سِئل : متعلّق به روح وجان ،زنده وجاندار جان سونار : یکه جان ودلش رادر تَبَق اخلاص گذارد ،آنکه از جانش نیزدریغ نورزد جان سوی : آنکه از تبارنیاکانی نیکو وقدرتمند باشد جان شَن : مسرور وبانشاط ،خوشبخت ، خوشحال وسرزنده جَرَن : جیران، ن ماده،کاربرداین نام بصورت «جَران »نیزدیده می شود جیلوه لی : باناز وغمزه ،آنکه عشوه وکرشمه کند جیلوه ناز : نازنین ،دارای ناز وغمزه ،عشوه گر حرف چ : چئچئن : زیبا،برازنده وخوشایند چاغداش : معاصر، هم عصر، زندگی در یک برهۀ زمانی واحد چاغری : شاهین شکاری ،طرلان؛ دعوت ،بیانیه ،فراخواندن چاغلار : آبشار، آبی که جوشان وهمراه باغلیان وکف جاری گردد چاغلایان : آبشار،آبشار ،آب یارودی که از یک مکان مرتفع سرازیر گردد چاقیر : نام مخلوط با خا تری ،پرنده شاهین تند وتیزودرشت چانلی یاز : بهار مه آلود چایلان : ماسه زار ،ریگزار چلنگ : حلقه گل ، تاج طلایی یانقره ای چولپان : ستارۀ زهریاناهید،ونوس چیچک : شکوفه ، گلهای گیاهان ودرختان که دارای رنگها ورایحه های متنوّعند چیچک ناز : نازنین همانند گل ،زیبا رخسارعشوه گر چیلَک : گیاه توت فرنگی ومیوۀ آن چیم ناز : بسیار ناز کننده ،دارای عشوه وناز حرف ح : حاک سال : منسوب به حق وحقیقت ،درارتباط با حق حورال : آزاد، مستقل،آزاده حرف خ : خاتون : درزن ،عیال،زوجه وهمسر خانیم : عنوانی است مختص بانوان وبرگرفته از کلمه خان خانیم زَر : خانمی نظیر طلا حرف د : دادلی : خوشمزه،بامزه داغشَن : شادی وسرور کوهستان دالغا : موج دانشن : فجر شادی دَفنه : درخت همیشه سبز که ازبرگهایش‎درصنایع غذایی‎استفاده میشود،درختچۀ غاز،درختچۀ برگ بو دَنیز : دریا ، قسمت دریاهای زمین،دریای آب شور که با خشکی احاطه شود،وسیع،افزون،بی نهایت دورا : قله کوه دور تَکین : همچون دُرّ،نظیر مروارید ،عزیز ودوست داشتنی دوردانه : دانه مروارید،دُرّ،لٶلٶ،عزیزومحبوب،خلف یااولاد گرامی ودوست داشتنی دورنا : درنا دوزگون : راست ودرست،عاری ازکجی وانحراف،مطابق باقاعده واصول ،بدون کمی وکاستی،کامل دوزلو : بانمک ،ملیح ،باملاحت غون : پر ،تمام قون : تمام وکامل ،پروانباشته شده ، دارای مضمون،مهم،والا،برتر دونیا : کائنات ،کرۀ زمین ،عالم هستی ،عالم اجتماعی انسانها دویسال : دارای احساس وعاطفه ،صاحب حس وادراک واندر یافت ظریف،حسّاس دویغو : درک ودریافت حوادث عالم خارج،قابلیت فهم وادراک،متوجه شدن وآگاهی یافتن دیرلیک : آسایش ،امن وامان ،آرامش ،حیات ،تفاهم وسازش متقابل دیکمَن : رأس ،نوک ،قلۀ کوه دیلَک : آرزو وخواسته،مراد،خواهش دٶکمن : جذاب،برازنده ولایق دٶنوش : تغییر و تحول اساسی جهت توسعه وگسترش چیزی ونیز ترقی وپیشرفت می باشد حرف ر: رشمه : روبان یا لنتی که به منظور زینت استفاده می شود ریما : نام قدیم در یاچه ارومیه . حرف ز: زئینَب : نگین سنگی قیمتی ،جواهرات ،زینت پدر َزرتکین : دختر یابانویی که نظیرطلااست ،همانند طلا زَرخانیم : خانمی نظیرطلا ،زیبا روی زَرلی : پوشانده شده باطلا ،مزیّن به طلا زومرود (زُمُرد ) : سنگی قیمتی وبراق به رنگ سبز حرف ژ: ژاریک : درخشنده ،منوّر ژالین : شعله ژَمیس : میوه ،ثمر حرف س: سئچکین : ممتاز،لایق گزینش ،برگزیده سئزال : دارای احساس ،درک کننده ،فهمنده ،حسَاس سئزَر : آنکه بتواند درک کند سئل شن : سیل شادی سئلناز : سیل ناز وعشوه ،دنیایی از قشنگی سئودا (سودا) : عشق ومحبّت،سُودا ،عشق شدید،میل ورغبت،هوس وخواسته،آرزو سئودیم : علاقه مند شدم ،پسندیدم سئوَر : دوست دارنده وعاشق،محبوب ودوست داشتنی سئوسای : احترام متقابل در عشق ورفیق سئوشن : شادی را دوست دار سئوکال : محبوبیّت داشته باش وزندگی کن ،حس صداقت درعشق سئوگی : احساس علاقه ودوستی سئوگیم : بیان واژه «سئوگی»اززبان اول شخص مفرد سئوَن : دلباخته شونده سئوناز : نازدوست ،عشق ناز سئویل : دوست داشتنی ،لایق ، محبوب ، شایستۀ دوست داشته شدن سئویم : جذّاب ،جلب کننده سئوین : خوشحال گشتن ، شادمان ومسرور شدن سئوینج : حس شعف وشادی ،فرح ساچلی : گیسوی بلند ساچناز : دختری که گیسوان قشنگی دارد سارا : قوت و جسارت سارای : ماه زرد و روشن،نام یکی ازآبادیها درجزیرۀ شاهی دریاچۀ ارومیه . سارین : ترانه ساناز : بی همتا ،کم نظیر سانای : محترم ،لایق احترام سایا : یک رنگ وبی ریا سایات : دارای نام وجاه سایرا(سِهره یاسِیره ) : آواز خواندن ،چه چه زدن ،بلبل سایراش : نجوا ، نمودن ،به آرامی آواز خواندن سایراو : پرندۀ آوازه خوان ،بلبل سایقی : احترام ،حرمت ،ادب ونزاکت سایقین : حرمت نشان دهنده ، احترام گذارنده ،انسان شایسته احترام سای گول : گل مورد احترام ،زیبارخساری که لایق احترام است سایلان : مورد احترام ،معتبر ومحترم سایلاو : ، ،برگزیده سایین : لایق حرمت ،محترم ،آنکه دیگران باوی محترمانه رفتارنمایند سدره : نام درختی در آسمان هفتم سَ یل : پاشیدن ،پراکنده گشتن ،جهیدن سَرمین : محجوب ،باحیا ،آبرومند سرین : صبور بودن سَلما : برگ درشت ،برگ پهن سَلَن : صدا ،آوای موزون ،لحن خوش ودلنشین ،آهنگ سورمه : ماده ای که بانوان بر چشم کشند ،کَحل : دراصل «شوسانّا» است گیاهی از تیره زنبق دارای برگهای زیباو خوشبو،این(نام بین المللی) سولماز : آنکه تازگی وطراوتش راحفظ کند،همیشه شاداب،به دوراز پژمردگی سومَر : قوم سومریان که بنابه نظریۀ بسیاری ازدانشمندان ازاقوام ترک بوده . سونا : قو،اُردک ،اردکی که در ناحیۀ سرش پرهای سبزرنگ دارد،جهت مدح زیبا رویان سونار : تقدیم می کند ،اهدا می نماید سونال : تقدیم شده ،پیشکش شده ،عطا گشته ،هدیه شده سونای : آ ین شب طلوع ماه،عطا شده ،تقدیمی سوندوس : دیبا ،پارچه ابریشمی لطیف وگرانبها سون گول : آ ین گل متولد شده از مادر (فرزند دختر) سیبئل : قطرۀ باران ،سنبل ،خوشۀ گندم سیرما : گلابتون،رشته های نازک وظریف وباریک طلایانقره شبیه به نخ،رشته زرین،یاسمین سیلا : ملحق شدن ،وصال سودا : عشق ساق اولون ساق یاشین سوگل: سوگلی سوین: شاد باش سلنا : سولنا ، خدای ماه ، الهه ماه ، مجازا ماه سلین: وشان حرف ش: شایلی : بی همتا شَن آی : ماه شادی بخش ،ماه خوشایند شَنال : خوشحال ومسرور ،راضی وخوشنود ،شاد،دلخوش شَن ایز : علامت یااثر شادی بخش ،نشانۀ خوشبخت شَن سَس : خوش آوا شَن گول : گلی که مایه خوشبختی است ،گل رضایت بخش شَن ناز : دختر نازوشاد شن یار : یارشاد وخوشحال حرف ص: صونا : پاک ، آرام نام پرنده ای بر روی دریاچه ارومیه نام ترکی حرف ط: طرلان : بازشکاری،«طارلان» حرف ف: فَرآی : نورماه ،مایه زینت وزیبایی ماه فولیا : گل نسرین ،نرگس زرد فوندا : علف جارو یاجاروب ،بیشه ای که در آن علف ها وبوته های بسیاری روئیده باشد،علفزار حرف ق: قاراتئل : سیاه مو قاراجا : تیره رنگ،بُز کوهی قاراگیله : انگور سیاه دانه قاراگٶز : سیاه چشم ،دارای چشمانی بامردمک سیاه رنگ قَرَنفیل : گل میخک قلم گول : دارای نگاری چون گل ،زیبارخسار قنیره : بی مثل ومانند ،زیبارخسار بی نظیر قوتلوآی : ماه مقدّس وخوش یمن قیز ناز : دختر نازنین وعشوه گر قیزیل : سرخ ،طلا قیزیل گول : گل سرخ(رُز)،گل محمدی حرف ک: کاراک : مردمک چشم کاواک : درخت تبریزی ،سپیدار کایرا : لطف واحسان ،نیکی کایران : چمن ،مکانی مسطح ،میدان کایناک : منبع ،مٲخذ،فعال ، پرانرژی حرف گ: کَپَنَک : پروانه کَکلیک : کبک،پرنده کوهی کَلَبَک : پروانه کوتکو : ساده ،متواضع ،مٶدّب ات : آنکه محبت وعلاقه سایرین راجلب می نماید ،مهربان کیمیا : علم شیمی ،حکمت وقدرت کٶلگه : سایه کؤنول : قلب ،دل ،احساسات قلبی ،میل واشتیاق ،آرزو ،هوس گلین : عروس گول آی : متشکل است ازدوکلمه «گول» و«آی» گول ایز : نشان وعلامت گل ،ردِّ گل گول باهار : گل وبهار گول بَن : آنکه خالی زیبا چون گل داشته باشد گول بنیز : گل چهره ،گل گونه گول بوداق : شاخه گل ،بوته گل گول تَک : گل نادروکمیاب ،نظیر گل گول دَم : دارای نَفَسی خوشبوهمانند گل گولدَن : به عمل آمده از گل ،متعلق به گل گولر : خنده رو ،خندان ،تبسم کننده ، خوشحال ،مهربان ومشفق گولرآی : « گول ر» و « آی » گول سئل : سیلی از گل وشکوفه، نظیروشبیه گل ،متعلق به گل گول سئو : علاقه نسبت به گل ،دوستدار گل ،شیفته وشیدای گل گول سئوَن : عاشق گل گل سئوین : خندیدن ، وخنده ،شاد ومسرور گشتن گول سَرَن : پراکنده کننده گل گولسون : همواره شاد ومسرور ،خوشبخت و ّم ،خندان گول سوی : ازسلالۀ گل ،صاحب اصل و تباری نجیب وپاک چون گل گوللَر : گلها گوللو : مزیّن شده با گل ،گلدار گولوش : خنده،شاد ومسرورگشتن،ح ووضعیت خندیدن،مزاح شادی ونشاط گولومسَر : همیشه خندان گلابتون : رشته های باریک طلاونقره یارشته های نخی شبیه به آنها،نخ زردار گول یاز : گل بهاری ،گیاهی که در فصل بهار گل دهد گولین : نظیر وشبیه به گل ،گ ار ،گلستان گوموش : نقره گون : خورشید،روز،دوره و زمان گون سئل : نظیر ومانند خورشید گونَش : خورشید گون فَر : اشعه خورشید ،پرتو آفتاب گونول : خواسته وخواهش دل گٶرکم : منظره،معروف شدن،شٲن وجلال،نمای خارجی گٶزده : محبوب وپسندیده،تقریر شده،برتراز همه،خوشایند گؤزَل : زیبا،بی عیب ونقص گؤزَن : جذاب وگیرا ،زیبا گؤک سئل : متعلق به آسمان گؤک سَن : متعلق به آسمان،آسمانی گؤک من : چشم آبی وبور،دختری با پوست سفید وموی زرد رنگ گؤنَن : شاد گشتن،مرطوب گؤی چَک : زیبا،دوست داشتنی حرف ل: لاچین : پرنده ای شکاری ازجنس شاهین با پاهای قرمزرنگ لیل پار : گیاهی برگ دار که درمناطق پُرمی روید حرف م: مئلیسا : تُرَنج ،علف لیمو ،بالنگ مارال : ن ماده ،زیبا مارتی : مرغ دریایی ماگنولیا : درخت یا بوته ای است همیشه سبز دارای گلهای‎درشت‎خوش عطر وبرگهایش گاهی میریزد ماویش : بور یا سفید چهره ای که چشمانی به رنگ آبی روشن داشته باشد ماه : پارۀ ماه ،تکّه ای ازماه مایوک : غنچه ،گل نشکفته مَلتَم : باد ساحلی ،مه مَنَکشه : گل بنفشه مورایپَک : نوعی پارچه مخمل ،ابریشم بنفش رنگ مورتان : رنگ صورتی شفق به هنگام سپیده دم مورگول : گلی که به رنگ بنفش است ،گل بنفش رنگ مورَن : رود ،آب روان وجاری ،نهر بزرگ مویان : خیرات،خیرونیکی ،ثواب مین گول : دسته ای حاصل ازهزارگل مین ناز : آنکه نازوغمزه اش فراوان است، ی که بسیارنازو آدا دارد حرف ن: ناخیش : در اصل « نقش »است،طرح،شکل،زینت وخط نارچیچک : گل انار نارگول : گل انار نارگیله : دانه های داخل انار نارین : ظریف وباریک ،نازک ، ریزوکوچک نارین گول : گل یا شکوفه ظریف وریز ناز گول : گلی که ناز کند ،گل نازنین نازلی : پرنازوعشوه ،ب اادا و اطوار نسترن : نسرین نورال : نورانی شونده ،روشنایی مقدّس نورایشیک : بسیار درخشان،برّاقترین نور،بسیارتابناک نو ری : پری تابناک ونورانی نورجان : دارای جانی تابناک ودرخشان،آفریده شده ازنور،بسیارزیبا نورچین : سیل روشنایی ،درخشش نور نوردان : خلق شده ازروشنایی نورسان : همچون نور،نظیر نور نورلان : تابناک گردنده،درخشان شنونده،نورانی وبرّاق نورمان : خلق شده ازنور،نظیر نور نیلای : درخشان، مثل ماه حرف و: وارجان : دارای قلب وروح وجان،اهل دل،صاحب حیات وَردا : برگرفته از واژه عربی« وَرد» به معنای گل سرخ است حرف ه: هومای(الهه) : الهه،پرندۀ هما،پرنده ت وسعادت،یمن وبرکت حرف ی: یئشیم : سنگی سبزرنگ وبسیارقیمتی،سنگ یَشم یئنی شن : شادی جدید،جشن وشادی نو یئنی گول : گل نوشکفته،گلی که هنوز طراوت داشته باشد یاراش : خوشایندی،زیبایی،جذّ یاراشیق : دوست داشتنی ،زیباوجذاب ،خوشایند وخوش ظاهر یا اق : دراصل «یاپراق» است،برگ درخت وگیاهان یارلیک : فرمان امر،دستور یارماکان : هدیه،ارمغان یازباهار : فصل م ن تابستان وزمستان،فصل پاییز یازگول : گلی که درفصل تابستان می شکفد،گل تابستانی یاسام : نظم وترتیب ،قاعده وقانون یاشا : آفرین ،زنده باد یاشار : زندگی کننده ،دارای عمری طولانی ،سالم وسرزنده یاشام : حیات،عمر،زندگی یاشیق : خورشید،نور آفتاب یاشیل : سبزرنگ،تروتازه،باطراوت یاشین : رعدوبرق،صاعقه،آذرخش یاغمور : باران،بارندگی یالدیز : مزیّن به آب طلا ونقره، زینت داده شده یالقین : سراب یانار : مشتعل ، فروزان ، سوزان ، قابل اشتعال ، آتش فشان یاناک : گونه ،هریک ازلپهای درصورت یوجَل : رفعت، بلندی، گرانقدری یورتسال : منسوب به وطن ،وطنی یوردام : چالاکی، با سرعت و با شتاب حرکت ،ناز ، عشوه و ادا یوردوم : وطن من، زادگاه ومیهن من یوروک : حیات ،آفرینش ، طرز زندگی یوسما : نازنین، دارای عشوه و ادا یو َل : برتر، والا، اوج گیرنده و بالا رونده ،محترم، ذیقیمت یٶنال : دارای هدف وسمت وسو اسم های پسرانه ترکی حرف الف : آباقا : عمو، دوست، نخ و یا ریسمان بافته شده از گیاه کتان (از نام های کهن) آبانوز : درخت آبنوس آتا : مرد اولاددار، صاحب فرزند، پدر، اجداد، نیاکان، عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت آتابک : دایه، مربّی آتابَی : دایه، مربّی، لَلِه آتاش: اداش،همنام آتامان : فرمانده، ، سرگروه، سرکرده آتان: پرتاب کننده آتای : شناخته شده ،بارز ،آشکار و معلوم شونده آتایمان : شهیر،معروف آتحان: ی که بدن استوار واندام محکمی دارد آتلی : شناخته شده،مشهورشده، ی که اسب داشته باشد آتون : جسور،دلیروقهرمان آتیق : جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک آتیلا : مشهور،شناخته شده آجار : مهاجم ،غیور،زبردست وماهر آجاراٶز : راستگو ،پایبند به عهد وپیمان آجاسوی : اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده آجارمان : باغیرت آجای : آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده آجلان : ی که ازخود غیرت نشان دهد آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز آچیق اَل : جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه آدا : خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره آدار : جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع آداش : دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن آداق : مالی که بخشش آن در قبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود (نذر) آدال : مشهورشده آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت آدای : به معنی نامزدی برای ازدواج ، ک دا برای امور انتخاباتی و با احراز یک وظیفۀ خاص آدسای : محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت آدلان : معروف شو،اسم نیگو ب کن آدلی : نامدار،معروف ومشهور آدی سٶنمه ز : آنکه نامش همیشه ماندگارباشد آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک آراز : سعادت،خوشبختی، لذّت، خشنودی، آرامش، اطمینان، روزه، گویش ترکی رودخانه ارس آران : دشت نسبتا گرم و صاف آرتام : ارزش، قیمت، برتری، مزیّت، خصوصیّت، ویژگی آرتوم : تلاشگر آرتون : جدّی آرزیق : ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال آرسلان : شیرغرّان آرقان : بسیار ،جمع ،تعداد زیاد آرقون : صاف ،پاک شده ،برگزیده شده آرکان : فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب آرکاوآرخا: مایه اطمینان و پشت گرمی آرکیش : خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد، کاروان وگروه آرمان : بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس آروز : بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن، ی که خسته واز طاقت افتاده باشد آسال : دارای اص ،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت آسلان : شیر،دلیر،قوی،جسور آشار : آذوقه،خوراک،غذا آشام : رتبه، درجه، مرتبه، مرحله آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون آغا : محترم وبزرگوار،س رست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم آغابالا : اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی آغاجان : دریا دل، دارای عزت و حرمت زیاد،نیرومند،شخص گرامی ودوست داشتنی آغار : مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش آغازال : شخص مسنّ محترم وریش سفید آغازَر : آقایی همچون طلا آغاسَف : شخص محترم ،باعزت وگرامی آغ : محترم ، ویا رئیس بزرگ آغایار : بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب آفشین : لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه آک بولوت : ابرسفید رنگ آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال آکتان : سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز آکتای : مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید آک دنیز : دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب ک رکیه آک شیت : خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است آلا : دارای رنگهای گوناگون ومختلط آلاتان : به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان آلاز : شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن آلاو : شعلۀ آتش آلپ : قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد آلپ آیا : دلاور وجنگجوی مقدّس آلپار : دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع الپ سو : جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع آلپ سوی : آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر آلپ کارا : پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور آلپمان : شخص جسور ،شجاع ،قهرمان آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده ای : طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع ون : طلا ونجو : زرگر،طلافروش آل سوی : دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند آلقان : ستودن وتمجید ،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه آلقین : محکوم ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع آلیشیک : عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید آنار : نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده آند : قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام آنلار : فهمیده ،درک کننده آنیت : مجسّمه ،تندیس یاد بود آنیل : معروف، نامدار، نامی، به خاطر آورده شدن (اسم پسر است) آوجی : شکارچی ،صیّاد آیاچی : محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار آیاز : از اسامی کهن ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهت باشد آی بار : براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک آی بَرک : درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار آی دَنیز : « آی » و « دنیز » آیدین : روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار آیقین : آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق آی کاچ : ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر آیما : به خود آمدن ،بیدار شدن آیماز : غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه ائرتَن : شفق ،صبح هنگام ،فجر ائرکین : آزاد ورها ،مستقل ائریشمَن : آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده ائل : خلق ،جماعت،انسانها، ت،سرزمین وولایت ائل آرسلان : شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجن رمیهن ائل آلان : فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا ائل اوغلو : پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا ائلبارس : پلنگ ایل ائل باشی : رئیس و ایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی ائل تَن : متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل ائل دار : دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق ائل داش : هم ملیّت ،هم نژاد ائل سئوَن : دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم ائلسس : ندای ایل ،ندای خلق ائلشاد : حکمران ایل ،شادی وسرورمردم ائل شَن : مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کننده ائلمان : سمبل ونشانۀ ایل ائل میر : آقاوسرورایل ، وراهبرورئیس طایفه وخلق ائل یار : دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت ائلیاز : بهارایل ،مایۀ ّمی ونشاط سرزمین ائلیگ : حکمران ،پادشاه ائوگین : همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه اَبروک : دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار اَتابک : دایه، مربّی اَر : مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد اَرتاج : قهرمان تاجدار اَرتاش : جوانمرد اَرتان : مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق اَرتایلان : زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت اَرتَک : همچون مرد ،همانند قهرمانان اَرتَم : ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور اَرتوران : قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی اَرتوز : انسان راستین ،قهرمان حقیقی اَرچئویک : بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد اَرچین : دارای وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی اردالان : ی که سریع ضربه می زند اَردَم : شایستگی ،فضیلت ،راستی اَرَز : سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت اَرسان : شهیر،معروف وشناخته شده اَرسَل : دلیرهمچون پهلوان ارسلان : شیر دلاور اَرسومَر : قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد اَرسوی : آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد اَرسین : قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد اَرشاد : حکمران دلاور اَرشان : دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر اَرشَن : خوش بخت واقبال ،شادمان اَرکال : بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است اَرکوت : انسان خوش یمن ومبارک ارگون : دلاور وقهرمان زمانه اَرگونَش : جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب اَرگیل : جوانمردان ودلاوران ،مردان اَرَم : خواسته وآرزو ،رضایت داشتن اَرمان : مرد جسور وبی باک ،قهرمان اَرونات : انسان با نظم وترتیب،بااخلاق اَرییلماز : بی امان ،استوار وباصلابت اَزَگی : نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه اَژدر : اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور اَفشار : آنکه کاری راسریع وصریح انجام و مشکلی را حل نماید،نام یکی از بیست وچهار طایفه اوغوزها السانا : – اَمراح : دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت اوبچین : اسلحه اوجامان : بلند مرتبه ومعظم اوچار : آنکه قادر به پرواز باشد اوچکان : پرواز کننده اوچ : جرقه یا ریزۀ آتش اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده اور ای : شبیه به تپه ،نظیر قلعه اوراز : هدیه ،بخت ،طالع اوراقان : جنگ جو ،ستیزکننده اورال : تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه اورام : محله ،راه عریض وپهن اوران : ندا،آوا قول و زام ،هنر اورتاچ : قسمت،سهم،بخش اورخان : خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر اورشان : نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب اورقا : درخت بسیاربزرگ وتناور اورکمَز : بی باک ونترس ،جسور اورکوت : دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف اور : ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه اورمان : بیشه ،جنگل اوروز : هدف ،بخت ،طالع اوروش : نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه اورون : تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا اوزان : شاعرمردمی ،عاشیق اوزتورک : ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی اوزحان : خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده اوزگون : متأسف گشتن ،معذّب شدن اوزمان : بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن اوزه ک : الماس ،جواهر اوسال : عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط اوغان : خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی و نیرومند،کائنات اوغلا : جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد اوغوز : نخستین شیری که از مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک آفریده ،انسان ساده عادی اوفلاز : بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب اوفلاس : مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک اوقتای : اوکتای اوکار : پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش اوکتام : مغرور ،باوقار ومتین اوکتای : نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین او ال : منسوب به تیر،همانند تیر اوکمان : ی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند اولقون : بالغ ورشید ،رسیده اولوتورک : ترک بزرگ ،ترک قدرتمند اولوجا : بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند اولوسیار : یارویاورملّت اولوشان : مشهور، دارای نام وشهرت اومار : چاره، علاج ،امید اوموتلو : امیدوار ،آرزومند ،منتظر اومود : آرزو ،توقع ،امید اومید : آرزو ،آمال وخواسته اونال : صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت اونای : مناسب ،کارآمد ،پسندیدن اون تورک : ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه اونساچ : آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد اونلواَر : مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام اونور : باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند اویار : متناسب ،مطابق ،نظیر اویقار : پیشرفته ومتمدّن ،متعالی اویقان : متناسب باچیزی یا ی،هماهنگ ومطابق اویقو : تناسب ،هماهنگی ،تطابق اویقور : دارای تطابق،متّفق اویقون : متناسب،مطابق ،هماهنگ ایل آرسلان : شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان ایل آیدین : « ائل » و « آیدین » ایل بای : والی ، ولایت ایلحان : پادشاه ،حکمران ،امپراتور ایلدیریم : صاعقه ،آذرخش،تند وتیز ایلقار : یورش، تهاجم، حمله، حرکت تند و تیز و عهد و پیمان ایلقاز : سلسله جبالی در شمال آناتولی ایلکین : اولین،نخستین،پیش ازهمه ایمگه : خیال ،تصوّر،نشان وعلامت ایمیر : شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی اینان : باور ،اطمینان نمودن اینجه : چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس اٶتکم : از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت اٶت : برتر ،مقاوم وپایدار اٶجال : انتقام گرفتن،تلافی نمودن اٶ : انعام ،بخشش وارمغان اٶرگین : تاج وتخت ،تخت سلطنت اٶزآک : سیّار ،جاری شونده اٶزال : خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه اٶزبایار : بزرگترین ؛عالی ترین اٶزبیر : تک ،یگانه ،واحد اٶزَت : خلاصه ،چکیده ومختصر اٶزتک(اُزبَک ) : جسور،دلاوروپردل اٶزتورک : ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیز و دوست داشتنی اٶزداغ : متین وباوقار همچون کوه اٶزگور : آزاد،رها ،مستقل ،غیر وابسته اٶزمان : نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت اٶکتَم : مغرور ،کله شق،جسور اٶکتو : مدح وستایش ،تعریف و تمجید اٶکمَن : بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل اٶگون : درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت اٶگونچ : شٲن وشرف ،مدح و ستایش اٶلچَن : سنجیده اٶلمز : فناناپذیر ،جاودان اٶنال : به پیش آمدن ،به عنوان وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن اٶنجَل : پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ، راه گشا اٶندَر : ،جلوه دار،راهنما،لیدر اٶنَری : عقیده وطرزفکر،پیشنهاد ادلار امره الشن الوین : سرآمد ایل و طایفه الیاد : به یاد اید الین آیدین آیهان : آیخان (آی + خان) پادشاه ماه حرف ب : بابک : بابای کوچک،نام یکی از قهرمانان آذربایجان بابور : دراصل ببراست حیوانی درنده وگوشتخوارازتیره گربه سانان بارقین : سیّاح ،گشت و گذارکننده ،آنکه راه رفته رادوباره بازنگردد بارلاس : جن ر،نبرد کننده،جوانمرد دلیر،قهرمان جسور بارلاک : پناه گاه،جان پناه،سر پناه باریمان : غنی،مالداروثروتمند باشار : ازعهدۀ انجام کاری برآمدن ،قادربودن،مهارت یافتن باشال : پیشرو،آنکه دررٲس سایرین باشد،ارشد باش قارا : صاحب قدرتی عظیم، قدرتمند باشکان : مدیر، س رست، رئیس و یا یک تشکیلات، مٶسسه، اداره ویا جمعیتی خاصّ باش کایا : ص ۀ عظیم ،قدرتمند باشمان : مدیر، ،س رست باغاتور : دلیر،شجاع،جوان مرد باکمان : مفتّش،بازرس،ناظر بالازر : فرزندی همانند طلا،اولاد زیبا بالاش : فرزند کوچک بامسی : عقاب،پرنده شکاری،طرلان باولی : جوجه شاهین ویا بازاهلی شده ودست آموز بای : عالیقدر،عالی جناب،غنی ومالدار بایار : دارای نام وجاه، شهیر،بلند مرتبه بایازید(بایزید) : ارمغان الهی،پدری که خداوندعطایش نموده باشد،شخص کارآمد،باهوش وذکاوت،توانا بای بَک : آقای بزرگواروغنی بایتور : بِیک ،همانند بیک،لایق حرمت،عالیقدر،ثروتمند بایتوک : دارا،غنی،ثروتمند بایرام : روز به یاد ماندنی مثل روز ملّی،تاریخی ،دینی و.. که به یاد بودش جشن بر پا گردد بایسان : دارای شٲن ومنزلت ،بسیارمحترم،شهیر،بزرگوار،غنی بایول : برگزیده،لایق حرمت،مُعَظّم،غنی ودارا باییر : تپّه ،دامنه کوه،کوهپایه،گذرگاه،باریکه تنگ ودرازبین دوکوه باییندیر : آنکه به حدّ تکامل وتعالی رسد،ترقی کننده بَرکمان : نیرومندوقوی،انسان استوار و مقاوم بَرکیش : سالم وبی نقص بودن،سفت وسخت شدن بَرگین : مقاوم واستوار،محکم وپابه جا،بی نقص،نیرومند بَکمات : متشکل ازکلمات «بَی» و«محمد» است ازاسامی متداول درمنطقه ترکمنستان بَکمان : محکم ،استوار،سخت،مقاوم وسالم،انسان نیرومند بن تورک : من ترک هستم(دلی ،جسوروجوانمردم) بوداق : شاخه هایی که ازتنه درخت رشد می کنند،تَرکه بوراک : کویر،مکان غیرقابل کشت وزرع بوران : کولاک،باران شدیدی که همراه با رعدوبرق بارد،برف وبوران، هوای برفی بورقوت : نوعی شاهین شکاری بورکوت : عقاب بولات : فولاد،پولاد بولاق : چشمه یامنبع آبی که اززمین جوشد بویسال : وابسته ومرتبط با قدوقامت،راست قامت بویسان : راست قامت،رشید وبرازنده،خوش قدوبالا بَی : حاکم یک مکان،رئیس،سردَمدار،تحصیل کرده، داماد، بعضاً به جای عناوین آغاوجناب بَیاض : کاملاً سفید بیلتان : عالم،آنکه بواسطۀ دانش ومعرفتش ب شهرت نماید بَی لَربَی(بیگلربیگ) : عنوانی بود که درقدیم به حاکم یک ولایت اطلاق می گردید،والی،ناظر بیلسای : به خوبی آشکارشونده،آنکه بدلیل معلومات ودانشش شناخته شود بیلگن : صاحب

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها