جستجوی عبارت پیشوند زایش آمده باشد گرفتار آمده ک نجی گرفتار


من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ، شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ، این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام

چون کژدُمی که به کُنجی گرفتار آمده باشد از هر سو تنها بارانِ زهرآگینه است به فروکشیِ دلِ پُرکینه که تقلایِ به رهاییِ خویشش را اقتضای طبیعتش خوانند و سیاهی رخسارش [ هرآیینه به قحطی رنگینه هه خنده ام می گیرد ازین قِیقاجِ مهاجمین بوزینه آ کدامین مادینه است؟ کدامین باروِرِ بی کینه است؟ که مرگ خویشش را پیشوند زایش فرزندانش می داند و تکه تکه ی وجودش خوراک آغوزِ ک نه حتی آنچه روزگاری [ پیشینه روزگاری نیشش می خواندند آذوقه ی مورچگکان دیرینه آری من چون کژدُمی که به کُنجی گرفتار آمده باشد دست به دعای بارانم به فروکشی دلم [ هر آیینه و بنشسته ی پیشوند زایش مه سای از دل شب نوشت بی کینه آه گویی اینسان عاشق کشی است رسم عاشقی دیرینه

این روزها گرفتارم ... چشمانم گرفتار دیدن ع هایت... گوشهایم گرفتار شنیدن صدایت... قلبم گرفتار عشقت ... اغوشم گرفتار اغوشت... ذهنم گرفتار فکرت ... و خلاصه همه گرفتار تو هستند و من هنوز مانده ام با این همه گرفتاری چگونه خود را بیابم ... در تو ؟ شاید ... mehdi.sh

مثل آن ماهی که در تنگی گرفتار آمده  بر دل تنگم به ناگه  رنج  بسیار  آمده   سایه ی گنگی که من بودم میان سایه ها آمدی...رفتی  کنون چشمی طلبکار آمده   آسمان یک رنگی اش را ابر ناجوری ربود  مژده ی باران بُدش  خالی و بی بار  آمده   داشت می شد با خودم پیمان صلحی برقرار ناگهان  جنگی گرفت و  بوی کشتار  آمده   تحفه آوردی برایم  با خودت این ناله ها مثل آن ماهی که در تنگی گرفتار آمده

ای علمدار من یار غمخوار من //من گرفتار یار تو گرفتار من//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 می کشد انتظار در حرم دخترم////تا تو آب آوری بر علی اصغر من//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 خون بازو شده آب سقای من//وای من وای من وای من وای من//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 چشم خود وا کن ای ه در علقمه//دیدنت آمده ، مادرم فاطمه//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 ماه ام البنین گشته نقش زمین//ناله ام را شنو و غربتم را ببین//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 ساقی تشنگان مشک آبت چه شد//من صدایت زدم پس جوابت چه شد//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 اشک من بر رخ و خون تو بر جبین//دست من بر کمر دست تو بر زمین//یا اخا یا اخا یااخا یا اخا

اگر در مشکلی سخت گرفتار شدی در کتاب #صحیفه الامان آمده است :

اگر در محنتی گرفتار شدی هفتاد مرتبه بگو :

یا اللهُ یا محمدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَه یا صاحبَ ا َّمان اَدرِکنی وَ لا تُهلِکنی

( بسیار مجرب است،تجربه شده است )

منبع : داروخانه معنوی،ص۸۱

گرفتار عشق بی کرانت ,شده ام زیباترین, واژه ی ترانه هایم گرفتار عشق بی کرانت ,شده ام تنها ,بهانه ی عاشقانه های کاغذی ام گرفتارعشق بی کرانت ,شده ام تنها ,رویای بیداری ام گرفتار عشق بی کرانت ,شده ام جاودانه ترین ,عشق زندگی ام گرفتار عشق بی کرانت ,شده ام گل همیشه بهار ,وجودم گرفتار عشق بی کرانت,شده ام زیرا که ا یر عشقت ,سالهاست,که مرا بیمار عاشقی ات ,کرده است . تقدیم به زیباترین بهانه ی زندگی خواهر عزیزم

من گرفتار تو بودم تو گرفتار چه ؟ دلخوش عشق تو بودم توطرفدار چه ؟ من گرفتار تو بودم به خدا در همه عمر کفتر ِجَلد ِتو بودم تو به دیوار چه ؟ غیر تو هیچ ی محرم اسرار نبود همزبان که شدی محرم اسرار چه ؟ به شبم ماه تو بودی و به روزم خورشید بی وفا با که نشستی تو شدی یار چه ؟ شاه بیت غزلم ، قافیه در وصف تو بود من غزلخوان تو بودم تو به گیتار چه ؟ حق من بود تو را تا به ابد داشتن ام دل من تنگ تو بود و تو هوادار چه ؟ سخت باشد به خدا از تو گذشتن اما منکه ویران تو بودم تو به آوار چه ؟ بس کن ای سنگ صبور دم ز وفا داد مزن من وفادار تو بودم تو وفادار چه ؟؟؟ جواد الماسی

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت من شدم یار تو اما توشدی یار خودت من شدم شمع شب افروز تو در تنهایی تو شدی ماه درخشان شب تار خودت گفته بودم که کشم بار غمت را بر دوش ای دریغا که شدی یار دل آزار خودت شب و روزم شده لبریز خیال تو ولی بی خیال منی و غرق در افکار خودت دُور چشمان تو گشتن شده هر دم کارم تو شدی دایره ی نقطه ی پرگار خودت تا که ناز تو یدار شدم قیمت جان تو شدی مشتریِ عشوه ی بازار خودت جعفری

متن نوحه ای علمدار من یار غمخوار من من گرفتار یار تو گرفتار من یا اخا یا اخا یااخا یا اخا می کشد انتظار در حرم دخترم تا تو آب آوری بر علی اصغر م یا اخا یا اخا یااخا یا اخا 2 خون بازو شده آب سقای من وای من وای من وای من وای من یا اخا یا اخا یااخا یا اخا چشم خود وا کن ای ه در علقمه دیدنت آمده ، مادرم فاطمه یا اخا یا اخا یااخا یا اخا ماه ام البنین گشته نقش زمین ناله ام را شنو و غربتم را ببین یا اخا یا اخا یااخا یا اخا ساقی تشنگان مشک آبت چه شد من صدایت زدم پس جوابت چه شد یا اخا یا اخا یااخا یا اخا اشک من بر رخ و خون تو بر جبین دست من بر کمر دست تو بر زمین یا اخا یا اخا یااخا یا اخا

باشگاه خبرنگاران/   سمیه دختری 19 ساله است که به دلیل فرار از منزل در منجل بزرگ گرفتار شده و برای رهایی از این منجلاب به مرکز مشاوره آرامش پلیس مراجعه کرده است.      16 ساله بودم که مادرم گفت پسر ام به خواستگاری ام آمده است، من ناراحت شدم چون من خواستگار داشتم؛ مصطفی پسر همسایه خواستگارم بود؛ اما پدر و مادرم با دلایلی که من را قانع نکرد او را رد د.     یک روز که تازه از مدرسه آمده بودم .... ادامه ماجرا

باشگاه خبرنگاران/     سمیه دختری 19 ساله است که به دلیل فرار از منزل در منجل بزرگ گرفتار شده و برای رهایی از این منجلاب به مرکز مشاوره آرامش پلیس مراجعه کرده است.      16 ساله بودم که مادرم گفت پسر ‌ام به خواستگاری ام آمده است، من ناراحت شدم چون من خواستگار داشتم؛ مصطفی پسر همسایه خواستگارم بود؛ اما پدر و مادرم با دلایلی که من را قانع نکرد او را رد د.     یک روز که تازه از مدرسه آمده بودم .... ادامه ماجرا

... شاید همین چیزی که من در چهارگوشه اش گرفتار آمده ام ، مرگ باشد ! تعجب ندارد رنج هایی می برد دل ، که تعبیرش همان مرگ می تواند باشد ! شبیه جان کندن ...   پرواز پر می خواهد که من ندارم ... چه کنم ؟!!!

بسم الله الرحمن الرحیم + غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد اللهم انی اشکوا الیک غربتی...

حضرت علیه السلام چند نفر را به جرم ى زندانى کرد. مردى نزد آن حضرت آمده گفت : یا المومنین ! من هم با ایشان ى کرده ولى توبه نموده ام . حضرت على علیه السلام دستور داد بر او حد جارى کنند و این شعر را به عنوان مثل برایش خواند: ویدخل راسه لم یدعه احد بین القرینین حتى ه القرن نخوانده سر را در بین دو شترى که با ریسمان به هم بسته بودند داخل کرد و بناچار در ریسمان گرفتار شد و شتران او را مى کشیدند (کنایه از ى که بدون جهت خود را گرفتار مى کند)

هرگاه در زندگیت گرفتاری پیش امد و راه بندان شد بدان که خدا کرده است!زود برو با او خلوت کن بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی ؟ هر گرفتار است ،در واقع گرفتار یار است مرحوم

__________________________________________________________________________________ یک مدت زیادی گرفتار عرفا ما بودیم، گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان خوب بود؛ اما گرفتاری برای این بود که همه چیز را برمی گردانند به آن ور. هر آیه ای دستشان می آمد می رفت آن طرف. مثل تفسیر ملا عبدالرزاق. [1] خوب بسیار مرد دانشمندی، بسیار مرد با فضیلتی [است ] اما همه قرآن را برگردانده به آن طرف؛ کأنّه [2] قرآن با این کارها کار ندارد. یک وقت هم گرفتار شدیم به یک دسته دیگری که همه معنویات را برمی گردانند به این، اصلاً به معنویات کار ندارند؛ کأنّه آمده برای اینکه [دنیا را بگیرد] هم طریقه اش مثل هیتلر که او آمد که دنیاگیری کند و کشورگشایی کند، هم آمده کشور گشایی کند! عرض می کنم هر چه مربوط به زندگی است و هر چه مربوط به طبیعت است و هرچه اینها را گرفته اند؛ هر چه معنویات است برگردانده اند به این طرف. بعضی از تفسیرها، بعضی از اشخاصی که می خواهند اظهار فضیلت مثلاً ند، ملاحظه کنید همه مسائل را برگردانده اند به این آب و خاک؛ همه چیز را فدای حیوانیت کرده اند. عرفا همه چیز را فدای انسانیت کرده اند، خوب، باز او، باز او اما اینها غفلت از آن کرده اند. همه چیز [است ] آقا. آمده انسان درست کند و انسان همه چیز است؛ همه عالم است انسان. آن که مربّی انسان است باید همه عالم را آشنا بر آن باشد و انسان را به همه مراتب آن آشنا باشد تا بتواند این انسان را به مدارجی که دارد برساند؛ را به همه جهاتش بشناسد. [3] پانوشت: 1- عبدالرزاق کاشانی از محققین اهل عرفان در قرن هشتم هجری قمری. 2- مثل این که. 3 -بخشی از سخنرانی روشنگرانه حضرت (ره) در شهر قم، با حضور مرحوم آیت الله فلسفی و جمعی از وعّاظ تهران (۱۷ تیر ۱۳۵۸ / ۱۳ شعبان ۱۳۹۹) . متن کامل این سخنرانی در جلد هشتم صحیفه (صفحات ۵۱۹ تا ۵۳۶) آمده است. سایت مبارزه، 26 آذر 1392 http://mobareze.ir/cul/13815.html

من آمده ام وای وای ، من آمده ام عشق فریاد کند من آمده ام که ناز بنیاد کند من آمده ام ای دلبر من الهی صد ساله شوی در پهلوی ما نشسته همسایه شوی همسایه شوی که دست به ما سایه کنی شاید که نصیب من بیچاره شوی من آمده ام وای وای، من آمده ام عشق فریاد کند من آمده ام که ناز بنیاد کند من آمده ام عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم زنجیر وفا فکنده در پای دلم عشق اگر به فریاد دل ما نرسد ای وای دلم وای دلم وای دلم من آمده ام وای وای من آمده ام عشق فریاد کند من آمده ام که ناز بنیاد کند من آمده ام بیا که برویم از این ولایت تو دست منو بگیر و من دامن تو جایی برسیم که هر دو بیمار شویم تو از غم بی ی و من از غم تو من آمده ام وای وای من آمده ام عشق فریاد کند من آمده ام که ناز بنیاد کند من آمده ام

بخشدار بشارت ذلقی گفت: 20 نفر در گردنه پرچل این بخش در برف گرفتار شدند که در میان گرفتارشدگان یک زن زائو و یک نفر بیمار وجود دارد.

در این زمانه که عشق از می آید صدای گریۀ بی اختیار می آید میان این همه یاری که در کنار من است فقط غم است که با من کنار می آید اگرچه بعد زمستان فقط زمستان است بزک نمیر که روزی بهار می آید همیشه منتظرم... گرچه خوب می دانم هرآنچه می کشم از انتظار می آید برای رد شدن از میله های تاریکی روایت است که راه فرار می آید کدام راه؟ که دنیا هزار راه ِ شب است به شهرزاد بگو هزار شب عقب است بگو که ریشه به درد تبر گرفتار است تنی به اهل نظر گرفتار است کدام مبدأ عقل و کدام مقصد ِ عشق میان این دو فقط نامه بر گرفتار است کبوتری که از آغاز در قفس باشد اگر رها بشود بیشتر گرفتار است بگو که عشق گرفتار کرده دنیا را هلال ماه به آتش کشیده دریا را بگو که هیچ کشیشی نمی کند باور سکوت مریم و قنداقۀ ا را بگو که یار من آن باوفای دیرین نیست که حافظانه به دست آورَد دل ما را که یار من اگر آن یوسفِ عزیز شود کلافه می کند از هرزگی زلیخا را که یار من اگر از آستین برون آید بدون شک می بلعد عصای موسی را به شهرزاد بگو قصه ها تمام شدند... به شهرزاد بگو... قصه ها تمام شدند!! شاعر: یاسر قنبرلو

من گرفتار عطر نفس های تو ام؛ من هوادار دو دست پر از یاس تو ام؛ من بدون نگاه گرمت٬ همچو شمعی در باد٬ محزون و آرام٬ خاموش و بی روح٬ از وحشت تنهایی ها٬ سرد و مبهوت و پریشان تر از این خواهم بود. بی تو با سیل غمم کنج خیابان چه کنم؟ از آن روز سرد و نمور آذر٬ که خوب یادت هست؛ که میدانم هست؛ تا امشب بهمن ماهی٬ آرام نبودم من؛ مثل ماهی تنهایی٬ که روی علف های کنار برکه٬ بی قراری می کند؛ که مرا برگردان٬ به همان برکهٔ گرم٬ که دوستش دارم و در آن آرامم. بی تو با شبنم یخ ٬کنج دو چشمم چه کنم؟ کاش اینجا بودی و مرا می دیدی؛ که به روز سیاه دل من٬ چه ها آمده است. باید اینجا بودی٬ که در آغوش پر از عطر گلت٬ آرام می خو دم٬ آرام می خندیدم. من٬ تو٬ دو فنجان قهوهٔ تلخ و موی تو که باز است و یک دنیا حرف.... شاعر: عین_صاد ****

سخنگوی جزئیات کمک رسانی به مردم گرفتار در برف در جاده هراز و فیروزکوه را بیان کرد.

ت هند 33 نفر از اتباع خود را که در اربیل عراق گرفتار شده بودند، به کشور بازگرداند.

یک مقام انتظامی از امداد رسانی پلیس به شش کوهنورد زن گرفتار در ارتفاعات کوه طاق بستان خبر داد.

تصادف دو پراید در خیابان ۱۷ شهریور منجر به گرفتار شدن سه سرنشین یکی از خودروها در داخل اتاقک آن و زخمی شدن دو زن و یک پسر بچه ۶ ساله شد.

رو مه رای الیوم در گزارش امروز خود از گرفتار شدن واقعی عربستان در باتلاق یمن در سایه نرسیدن به اه ش در جنگ علیه یمن و تلاش برای س وش گذاشتن به آن با استفاده از رسانه ها و شبکه های اجتماعی سخن گفت.

یک مقام انتظامی از امدادرسانی پلیس به شش کوهنورد زن گرفتار در ارتفاعات کوه طاق بستان خبر داد.

معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان سمنان با اشاره به بارش برف در محور شاهرود ـ توس تان ـ گرگان، از رهاسازی 60 خودروی گرفتار در برف این محور خبر داد.

امدادگران جمعیت هلال احمر چهارمحال و بختیاری، در ۲۴ ساعت گذشته به دو هزار و ۳۱۸ نفر حادثه دیده و گرفتار در برف امدادرسانی د.

   آن هایی که می گویند دوست تان دارند، وقتی در چاهی گرفتار آمده اید، دست تان را نخواهند گرفت تا مبادا خود نیز در چاله افتند.

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها