جستجوی عبارت گرگ م ی فریدون مشیری


فریدون مشیری در سال1305 متولد شدند و در سال1379 از دنیا رفتند.او شاعرمعاصر،سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از15سالگی شروع کرد.وی همزمان با تحصیلات به مطبوعات روی آورد و در رو مه و مجلات مختلف،کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت و اولین مجموعه شعر او با نام«تشنه توفان»در28سالگی و با مقدمه شهریار در 1334 به چاپ رسید من نمیگویم درین عالم گرم پو، تابنده، هستی بخش چون خورشید باش تا توانی پاک، روشن مثل باران مثل مروارید باش فریدون مشیری

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خواندم از لایتناهی آوای تو می آردم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی فریدون مشیری

راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بین ی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل " بامدادی " که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است " بامداد " رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه " بامداد " و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت " من درد مشترکم " مرا فریاد کن فریدون مشیری

دریچه ای رو به معرفت در تلگرام به ما بپیوندید:https://telegram.me/manofgreatperspective فریدون مشیری - فریدون مشیری , , دکلمه , دریچه ای ر لینک های : کیفیت 240p |

شعر خانه دوست سروده « فریدون مشیری » (پاسخ شعر نشانی اثر سهراب سپهری) من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر ی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دگر خانه دوست کجاست؟

پک 5 کتاب فریدون مشیریفریدون مشیری پک 5 کتاب فریدون مشیری(جیبی)سخننویسنده: فریدون مشیریمترجم: ناشر: سخنشابک: 9786008344001کد کتاب: 65779قطع کتاب: جیبینوبت چاپ: 1زمان چاپ: 1396قیمت: 276,250 ریال

هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست! عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه! دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست. نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ، شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست. تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ، بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست. تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست فریدون مشیری

سوم آبان سالروز درگذشت شاعر عاشق ایرانی فریدون مشیری است یاد و خاطرش گرامی آ اگر پرستش او شد گناه من عذر گناه من همه، چشمان مست اوست تنها نه عشق و زندگی آرزوی من او هستی من است که آینده دست اوست ...... فریدون مشیری

به بهانۀ سالروز درگذشت فریدون مشیری ❎به بهانه ى سالروز درگذشت زنده یاد فریدون مشیرى⬇️⬇️⬇️⬇️ ص٥٣٥،با چراغ و آینه، شفیعى کدکنى: ...من با شعر مشیرى نیز(گریسته ام)شعرى که او در تصویر یاد کودکى هاى خویش در مشهد سروده است وبه جست وجوى اجزاى تصویر مادر خویش است که در آینه هاى کوچک وبیکران سقف حرم حضرت رضا تجزیه شده و او پس از پنجاه سال و بیشتر به جست وجوى آن ذره هاست.همین الان هم که بندهایی از آن شعر از حافظه ام مى گذرد گریه ام مى گیرد ؛شعر یعنى همین ولاغیر.

به بهانۀ سالروز درگذشت فریدون مشیری ❎به بهانه ى سالروز درگذشت زنده یاد فریدون مشیرى⬇️⬇️⬇️⬇️ ص٥٣٥،با چراغ و آینه، شفیعى کدکنى: ...من با شعر مشیرى نیز(گریسته ام)شعرى که او در تصویر یاد کودکى هاى خویش در مشهد سروده است وبه جست وجوى اجزاى تصویر مادر خویش است که در آینه هاى کوچک وبیکران سقف حرم حضرت رضا تجزیه شده و او پس از پنجاه سال و بیشتر به جست وجوى آن ذره هاست.همین الان هم که بندهایی از آن شعر از حافظه ام مى گذرد گریه ام مى گیرد ؛شعر یعنى همین ولاغیر.

نرم افزار فریدون مشیری تحت android + فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد، و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. - این مجموعه آثارهایی از فریدون مشیری است که شامل لیست زیر می باشد • تشنه طوفان • گناه دریا • ابر و کوچه • بهار را باورکن • از خاموشی • ریشه در خاک • مروارید مهر • آه، باران • از دیار آتشی • با پنج سخن سرا - امکان جستجو در کل مجموعه - شعرهای مورد علاقه ی خود را میتوانید درقسمت «اشعار دلخواه» ثبت کنید - قابلیت کپی اشعار جهت استفاده در نرم افزارهای مختلف لینک در پلی استور تحت اندروید

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد، و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابت را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت.

نرم افزار فریدون مشیری تحت ios فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد، و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. - این مجموعه آثارهایی از فریدون مشیری است که شامل لیست زیر می باشد • تشنه طوفان • گناه دریا • ابر و کوچه • بهار را باورکن • از خاموشی • ریشه در خاک • مروارید مهر • آه، باران • از دیار آتشی • با پنج سخن سرا - امکان جستجو در کل مجموعه - شعرهای مورد علاقه ی خود را میتوانید درقسمت «اشعار دلخواه» ثبت کنید - قابلیت کپی اشعار جهت استفاده در نرم افزارهای مختلف - طراحی شده برای آیفون ، آیپد و آیپاد لینک در اپل استور

فریدون مشیری شاعر عاشقانه های زیبا، در کنار اشعار بیشتر شنیده شده اش از بهار، اشعاری زیبا و دل نشین…

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! ل جاری است پیکاری سترگ روز و شب، م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب شه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هردم ش ت گرچه انسان می نماید گرگ هست وآن که با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر! وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی هم چو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درند گرگ هاشان رهنما و ند اینکه انسان هست این سان دردمند گرگ ها فرمانروایی می کنند وآن ستمکاران که با هم محرم اند گرگ هاشان آشنایان هم اند گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟ فریدون مشیری

شعری از زنده یاد فریدون مشیری در رثای احمد شاملو : راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بین ی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است " بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد " و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت " من درد مشترکم " مرا فریاد کن. فریدون مشیری

نیست جز مرگ مرا تسلیتی عشق ناکام همین عشق من است دلم از غصه به جان آمد و جان باز زندانی زندان تن است بی گمان قصه ی جان کندن من قصه ی عشق همان کوه کن است که تو شیرین به مزارم گویی: این همان شاعر شیرین سخن است وین منم تیشه به جانش زده ام (فریدون مشیری)

گفته بودند: "از پس هر گریه، آ خنده ایست" این سخن بیهوده نیست… زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است خنده ی شیرینِ فروردین، بازتابِ گریه ی پربارِ اسفند است فریدون مشیری

شعری از زنده یاد فریدون مشیری در رثای احمد شاملو : راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بین ی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است " بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد " و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت " من درد مشترکم " مرا فریاد کن. فریدون مشیری

خار خندید و به گل گفت سلام و جو نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی نزدیک آمد، گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام... گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود، زندگی، عشق، اسارت، قهر و آشتی، همه بی معنا بود . . . . (فریدون مشیری)

این منم تنها و حیران، نیمه شب کرده ام هم راز خود مهتاب را
گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟ من مگر در خواب بینم خواب را..
((فریدون مشیری))

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق ذیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صدخاطره پیچید یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم پرگشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب ان جوی نشستیم توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت ..... فریدون مشیری

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق ذیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صدخاطره پیچید یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم پرگشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب ان جوی نشستیم توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت ..... فریدون مشیری

تحقیق درباره فریدون مشیری لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 12 فریدون مشیری دیوارای در حصار حیرت، زندانی،ای در غبار غربت، قربانی،ای یادگار حسرت و حیرانیبرخیز ... خود را نگاه کن، به چه مانی غمگین درین حصار،به تصویرای آتش فسرده ندانی با روح ک نه شدی پیر ... ای چشم خسته دوخته بر دیواربرخیز و بر جمال طبیعت چشمی میان پنجره واکن همچون کبوتران سبکبال خود را به هر کرانه رها کن از این سیاه قلعه برون آی در آن خانه شنا کن با یادهای کودکی خویش مهتاب رابه شاخه بپ ...
دریافت فایل


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

تحقیق درمورد فریدون مشیری 12 ص لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 12 فریدون مشیری دیوارای در حصار حیرت، زندانی،ای در غبار غربت، قربانی،ای یادگار حسرت و حیرانیبرخیز ... خود را نگاه کن، به چه مانی غمگین درین حصار،به تصویرای آتش فسرده ندانی با روح ک نه شدی پیر ... ای چشم خسته دوخته بر دیواربرخیز و بر جمال طبیعت چشمی میان پنجره واکن همچون کبوتران سبکبال خود را به هر کرانه رها کن از این سیاه قلعه برون آی در آن خانه شنا کن با یادهای کودکی خویش مهتاب رابه شاخه بپ ...
دریافت فایل


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید #شعر# فریدون_مشیری ترجمه اصیل ترکی و ادامه شعر فریدون مشیری در ادامه مطلب

نه همین غمکده، ای مرغک تنها قفس است گر تو آزاد نباشـی همه دنیا قفـــــــس است تا پر و بال تو و راه تماشــــــا بســـــته است هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفـــس است تا که نادان به جهــــــــــــان حکمروایی دارد همه جا در نظر مردم دانا قفـــــــــس است. "فریدون مشیری "

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خواندم از لایتناهی. آوای تو می آردم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت و سیاهی. امواج نوای تو ، به من می رسد از دور دریایی و من تشنه ی مهر تو ، چو ماهی. وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق ، تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی ، هرچه تو گویی و تو خواهی فریدون مشیری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآن که با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر! وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی هم چو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درند گرگ هاشان رهنما و ند... وآن ستمکاران که با هم محرم اند گرگ هاشان آشنایان هم اند گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟ فریدون مشیری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!...

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و ند...

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟

فریدون مشیری

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها