جستجوی عبارت 15 ا مین هنوز هستم


من یدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست نازنین زیبای من ! پروانه ات هستم هنوز ای چراغ روشن شبهای تار زندگی من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز دستهایت بستر بی انتهای سادگی است خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز بارها گفتم مرا با عشق محرم کن دمی آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز در کلاس زندگی با من مدارا کرده ای من گدای طاقت جانانه ات هستم هنوز

من یدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز شمع ِ گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست نازنین لیلای من ! پروانه ات هستم هنوز ای چـــراغ روشن شبـــهای تار زندگی من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز دستهایت بستر بی انتهای سادگی است خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز بارهــا گفتم مرا با عشق محرم کن دمی آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز در کلاس زندگی با من مدارا کــرده ای من گدای طاقت جانانه ات هستم هنوز کاش آن روز ج دیــــر می آمد دمی من اسیر ماتم انه ات هستم هنوز

من یدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز  شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست نازنین لیلای من ! پروانه ات هستم هنوز ای چراغ روشن شبهای تار زندگی من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز دستهایت بستر بی انتهای سادگی است خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز بارها گفتم مرا با عشق محرم کن دمی آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز ... در کلاس زندگی با من مدارا کرده ای من گدای طاقت جانانه ات هستم هنوز کاش آن روز ج نیاید هرگز من اسیر ماتم انه ات هستم هنوز ... ?

مـن خـریـدار نـگـاه خـستـه ات هستم هنوز بـا همـان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست نــازنـیـن زیبـای من! پروانـه ات هستم هنوز ای چــراغ روشــن شـبــهــای تــار زنـدگـی مـن صدای غربت کـاشانه ات هستم هنـوز دستهایت بستر بـی انتهای سادگی است خوب می دانی چرا دلداده ات هستم هنوز بـا قـدمـهـای صبـورت عـشـق را انـدازه کن مـن وفـادار تـو و پـیـمـانـه ات هـستـم هنوز بـارهـا گفتم مـرا بـا عشق محرم کن دمی آشنـای خـنـده ی رنـدانه ات هستم هـنـوز در کـلاس زنـدگـی بــا مـن مـدارا کـرده ای مـن گـدای طـاقـت جـانانه ات هستم هنوز فاضل نظری

ناز کن زیبا نگارم ، تا یدارت منم،،، دل ببازم در ت، دوست میدارم ترا،،، چشم زیبایت قرار از دل ربود،،،، رو مگیر از بیقرارت، دوست میدارم ترا،،، عطر گیسوی تو زیبا ،هوش از سر میبرد،، گشته ام ای مه خمارت، دوست میدارم تو را من یدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست نازنین زیبای من ! پروانه ات هستم هنوز ای چراغ روشن شبهای تار زندگی من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز دستهایت بستر بی انتهای سادگی است خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز...

ناز کن زیبا نگارم ، تا یدارت منم،،، دل ببازم در ت، دوست میدارم ترا،،، چشم زیبایت قرار از دل ربود،،،، رو مگیر از بیقرارت، دوست میدارم ترا،،، عطر گیسوی تو زیبا ،هوش از سر میبرد،، گشته ام ای مه خمارت، دوست میدارم تو را من یدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست نازنین زیبای من ! پروانه ات هستم هنوز ای چراغ روشن شبهای تار زندگی من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز دستهایت بستر بی انتهای سادگی است خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز...

تا که هستم عبد این خانه بها دارم هنوز هر چه هستم باز هم طبع گدا دارم هنوز تکه نانی خوردم از دستت که بر جانم نشست نان بده بر سائلت, میل غذا دارم هنوز از ضریحت خوشه ای انگور بر سائل بده مستمندم, از تو امید عطا دارم هنوز شکر حق باید بگویم ازسحر تا نیمه شب در دلم مهر و ولای مرتضی دارم هنوز تا گره افتد به کارم یاعلی گویم مدام بین طوفان بلا, مشگل گشا دارم هنوز هرچه درد لاعلاج آید سراغم باک نیست خاک نعلین تو را, بهر شفا دارم هنوز خاک بوسی درت را از پدر آموختم رزق پاکش بوده در این خانه جا دارم هنوز من تمام عمر خود را در گنه دادم ولی لطف تو بوده, اگر خوف و رجا دارم هنوز با گناهانم خج دادمت بین همه هر چه بد باشم ولی بازم وفا دارم هنوز زیر ایوان نجف بودم که گفتم با خودم تا که هستم عبد این خانه, بها دارم هنوز میلاد الیاسوند https://www.instagram.com/dar_hasrat_karbala منبع: http://darhasratkarbala. /

برای یکی، مَنْ شغلم هستم، برای دیگری، من پول هستم، من علم هستم، من مِلکْ هستم، من دروغ و دونگ هستم، من مدرک هستم، من ماشین هستم، من هستم، من زنم هستم، من عشقم هستم و شاید هم، من خدا هستم. این هستم ها، در نهایت، شدن و ماندن خواهد شد. تو کُدامی؟ یکم آبان ماهِ یک هزار و سیصد و نود و پنج، ساعت نوزده و چهل دقیقه، تقاطع انقلاب- فلسطین

در من کوچه ایست که با تو در اون نگشته ام سفریست که با تو هنوز نرفتیم روز ها و شبها ایست که با تو به سر نکرده ام با شعر های که هنوز نگفته ام ( بر گرفته از سریال شهرزاد ) روزو شب در فکر کوچه هایی هستم که با تو در آن همسفر خواهم بود برای گفتن شعر هایم

هنوز به یاد تو هستم. هنوز که هنوزه به وبلاگهای به روز شده پرشین سر میزنم تا شاید اتفاقی وبلاگی از تو ببینم. کاش این اتفاق بیافتد. تو الان کجایی. در چه وضعیتی هستی. اصلا دیگر من برای تو مهم هستم. کاش بدانی چقدر دلتنگ تو هستم. کاش بدانی این انتظار کشیدن برای دیدنت تمام نشده...

داشتم به این فکر می که سال 90 بود و من بلاگ زدم و یه سری دوست پیدا و با چند تاشون رابطه عمیق پیدا ولی هرگز اونا رو ندیدم.در اغوش نکشیدم و رنگ چشماشون رو هنوز نمیدونم.مدتهاست درگیر داستان های دیگه هستم و جای دیگه مینویسم....ولی امشب یهو دلم برای اینجا تنگ شد...حالا من در استانه 32 سالگی هستم و باز هم گره در هم.....کلا فصل پاییز من دچار یاس فلسفی هستم!!!!! تقویم ها و اینه با من لج دارن....به رخ میکشن که جوونی رو داری تموم میکنی....ولی من هنوز حس میکنم اون دختر شیطون و بازیگوش در من زنده ست ....هنوز هم بلند میخندم و ترسی ندارم بگن زن گنده!!!!! من خیلی وقته رها قید و بندهای غلط رو....ولی الان جای دیگه گیر ..... سوالات بیشتر و جواب ها کم.... من هنوز اون ریمای مجازی هستم که دنبال تکه گمشده ی پازل میگرده.....

ی از او پرسید ....... آیا شما زنی شاغل هستید یا خانه دار؟؟ او پاسخ داد: بله من یک خانه دار تمام وقت هستم. من 24 ساعت در روز کار می کنم ..... من یک "مادر" هستم، من یک همسر هستم، من یک دختر هستم، من یک عروس خانواده همسرم هستم من یک ساعت زنگ دار هستم، من یک آشپز هستم، من یک پیشخدمت هستم، من یک معلم هستم، من یک گارسون هستم، من یک پرستار بچه هستم، من پرستار هستم، من دستیار هستم، من یک امنیتی هستم، من یک مشاور هستم، من ارام بخش هستم، من تعطیلات ندارم، مرخصی استعلاجی ندارم، روز استراحت ندارم و ٢٤ ساعته گوش به زنگم تمام ساعات و دستمزدم این است: "مگه چکار کردی از صبح تا حالا؟

ی از او پرسید ....... آیا شما زنی شاغل هستید یا خانه دار؟؟ او پاسخ داد: بله من یک خانه دار تمام وقت هستم. من 24 ساعت در روز کار می کنم ..... من یک "مادر" هستم، من یک همسر هستم، من یک دختر هستم، من یک عروس خانواده همسرم هستم من یک ساعت زنگ دار هستم، من یک آشپز هستم، من یک پیشخدمت هستم، من یک معلم هستم، من یک گارسون هستم، من یک پرستار بچه هستم، من پرستار هستم، من دستیار هستم، من یک امنیتی هستم، من یک مشاور هستم، من ارام بخش هستم، من تعطیلات ندارم، مرخصی استعلاجی ندارم، روز استراحت ندارم و ٢۴ ساعته گوش به زنگم تمام ساعات و دستمزدم این است: "مگه چکار کردی از صبح تا حالا؟

دست و پاگیرم ولیکن دست و پا دارم هنوز هرچه هستم بازهم طبع گدا دارم هنوز سفره ات را می تکانی روزی ما میرسد گرچه سیرم کرده ای میل غذا دارم هنوز لطف مادر بهترین تمثیل از لطف خداست تا به زیر چادرت هستم خدا دارم هنوز نان بپز نان تو خوردم که درستم کرده است در تنور خانه ات دارالشفا دارم هنوز خانه ات جارو کشی میخواست من جارو کشم کار اگر اینجا کنم یعنی بها دارم هنوز گفته ام در قبر بگذارند روی ام دستمال گریه بر داغ تو را دارم هنوز در م هم بروی شانه ام شال عزاست من به یمن شال مشکیتان عبا دارم هنوز باهمان یک دست من را یاد کن بین قنوت مستمندم بی م عرض دعا دارم هنوز بازهم درخانه ام عطر فدک پیچیده است چون که از مای باغت چندتا دارم هنوز هرکجا ذکر تو شد برمن حسین الهام شد درمیان روضه ات غار حرا دارم هنوز مادر ارباب اذن کربلایم را بده در دل دیوانه داغ کربلا دارم هنوز من بدم می آید از درها که بد وا میشوند نفرت از مسمار و از این چیزها دارم هنوز بعد تو دیگر علی را هیچ خندان ندید طعنه هم میزد ی میگفت عزادارم هنوز شعری که حاج در شب چهارم فاطمیه 12 اسفند سال 1393 در مسجد ارک خوندن لینک مداحی با حجم 7.8mb

همیشه سربلندی از آن ی هس که تا آ ین لحظه تلاش کنه! حتا اگه ش ت بخوره یاش ته بشه،که از نظر من فوقش دوباره تلاش میکنی فقط یکم رنجیده شدی یاغصه داری اما نمردی که! شاید یکم حرفم پیچیده هس؛اما هر فردی یه آرمان هایی تو زندگیشه یه حس خوبی هس که تو رو هول میده رو به جلو نمیدونم مال ما که هس...هنوز اون حس خوب با هامه! کاش دنیا کمی باهامون مهربون بود کمی همدیگرو بیشتر دوس میداشتیم... یکی هس منو خوشحال میکنه! بارها! یه آدم غریبه! یه آدم خوب! اون میخواد بگه که هنوز هستم هنوز هستنند آدمایی که با قلبشون به دیگران محبت میکنندحتی شده با چن خط...

گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز تن من آب شد اما اثرم هست هنوز جای سیلی زروی گونه من پاک نشد! ردشلاق بروی کمرم هست هنوز می توانم بخداباتو بیایم بابا جان زهرا کمی ازبال وپرم هست هنوز گفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزن سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز منکه از حرمله وزجر نخواهم ترسید دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز گفت که می زنمت اسم پدرراببری گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز همه دم ناز کشیدو به دلم تسکین داد جای شکر است که به برم هست هنوز بازمین خوردن من دیده خود می بندد شرم در چهره ساقی حرم هست هنوز خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟ همه خاطره ها در نظرم هست هنوز غصه معجر من رانخوری بابا جان شد م اما به سرم هست هنوز

گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز تن من آب شد اما اثرم هست هنوز جای سیلی زروی گونه من پاک نشد! رد شلاق بروی کمرم هست هنوز می توانم بخدا باتو بیایم بابا جان زهرا کمی ازبال وپرم هست هنوز گفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزن سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز منکه از حرمله و زجر نخواهم ترسید دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز گفت که می زنمت اسم پدر راببری گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز همه دم ناز کشیدو به دلم تسکین داد جای شکر است که به برم هست هنوز بازمین خوردن من دیده خود می بندد شرم در چهره ساقی حرم هست هنوز خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟ همه خاطره ها در نظرم هست هنوز غصه معجر من رانخوری بابا جان شد م اما به سرم هست هنوز مهدی نظری

sen beni, sen, sen unutmuş gibisin ben hala deliyim hala sevdalı تو به من، تو، توبه نظر می رسد که فراموشم کرده ای من هنوز هم دیوانه ام، هنوز هم عاشقم sen beni, sen, sen unutmuş gibisin ben hala deliyim hala sevdalı تو به من، تو، توبه نظر می رسد که فراموشم کرده ای من هنوز دیوانه ام، هنوز عاشقم yaktığın ateşi söndüremedim sen hala çılgınsın hala belalı oof hala belalı... آتشی که روشن کردی نتوانستم خاموش کنم تو هنوز دیوانه ای هنوز با درد و مصیبتی آه هنوز درد و مصیبتی çekmeye razıyım kaprislerini istersen zincire vur ellerimi ne olur birtanem anla halimi ben hala deliyim hala sevdalı ben hala deliyim hala sevdalı من راضی هستم برای کشیدن هوس های تو اگر می خواهی به دستانم زنجیر ببند یکی یدونه من چی می شود حال مرا درک کن من هنوز هم دیوانه ام، هنوز هم عاشقم من هنوز هم دیوانه ام، هنوز هم عاشقم sen benden,sen vazgeçmiş gibisin ben hala tutkunum hala yaralı تو به من ، تو به من مثل بی خیال شده هستی من هنوز وابسته ام هنوز زخم خورده هستم sen benden,sen vazgeçmiş gibisin ben hala tutkunum hala yaralı تو به من ، تو به من مثل بی خیال شده هستی من هنوز وابسته ام هنوز زخم خورده هستم yaktığın ateşi söndüremedim sen hala çılgınsın hala belalı oof hala belalı... آتشی که روشن کردی نتوانستم خاموش کنم تو هنوز دیوانه ای هنوز با درد و مصیبتی آه هنوز درد و مصیبتی bu sevda bir anda bitebilir mi gerçekler yalana dönebilir mi ne olur bir tanem anla halimi ben hala deliyim hala sevdalı ben hala deliyim hala sevdalı این عشق می تونه در یک لحظه تموم بشه؟ حقایق به دروغ میتونه تبدیل بشه ؟ من هنوز وابسته ام هنوز زخم خورده هستم من هنوز وابسته ام هنوز زخم خورده هستم ترجمه: فرشید سلیمانی

رئیس جمهور برکنار شده مصر در جدیدترین جلسه محاکمه اش ضمن اشاره به عدم صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به پرونده گفت: من هنوز رئیس جمهور مصر هستم.

رئیس جمهور برکنار شده مصر در جدیدترین جلسه محاکمه اش ضمن اشاره به عدم صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به پرونده گفت: من هنوز رئیس جمهور مصر هستم.

نترس از سفر ها که یار تو هستم نترس از خطر ها کنار تو هستم ☆ نترس از زمانه که بی اعتبار است که هر لحظه من اعتبار تو هستم ☆ کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بی قرار تو هستم ☆ چه با هم ، چه تنها ، چه حالا ، چه فردا چه در آسمان و چه خاک و چه دریا ☆ اگر سبز و شادی اگر زرد و غمگین اگر گرم و سرشار اگر سرد و مسکین ☆ کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بی قرار تو هستم ☆ در آتش ببینی اگر خانه ات را بَرد آب اگر کوی و کاشانه ات را ☆ بسوزی اگر سود و سرمایه ات را بگیرد اگر آسمان سایه ات را ☆ کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بی قرار تو هستم ☆ چه در عهد بستن ، چه وقت گسستن چه در اقتدار و چه وقت ش تن ☆ اگر هر چه دیدی و هر چه شنیدی هر آنجا که م به هر جا رسیدی ☆ کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بی قرار تو هستم + شاعر عاشقانه ها رفت...

یا رقیه (س)... گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز تن من آب شد اما اثرم هست هنوز جای سیلی ز روی گونه من پاک نشد ردشلاق بروی کمرم هست هنوز می توانم بخدا با تو بیایم بابا جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز گفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزن سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز منکه از حرمله و زجر نخواهم ترسید دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز گفت که می زنمت اسم پدر را ببری گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز همه دم ناز کشید و به دلم تسکین داد جای شکر است که به برم هست هنوز با زمین خوردن من دیده خود می بندد شره در چهره ساقی حرم هست هنوز خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟ همه خاطره ها در نظرم هست هنوز غصه معجر من را نخوری بابا جان شد م اما به سرم هست هنوز عاشق گمنام نوشت: صلی الله علیک یارقیه (س)بنت الحسین الشهید ...

بعد از یک و نیم سالی که از پست قبلی ام می گذرد دوباره امده ام تا بنویسم.. من قد کشده ام در روزهای خوب و بد خودم و رشد کرده ام و آگاه تر از قبل ... اما هنوز همان احساسات را دارم ...هنوز برای خیلی چیزهای ثل همان کودکی قلبم می تپد... من هنوز زنده ام... بعد از این همه سال بعد از این همه درد\ بعد از این همه زخمی که بر تنم نشسته

دوباره  پنجم ِ  مرداد   ،   در  هوای ِ  تو هستم  گشوده  بال ِ غزل   را  ، غزلسرای ِ   تو   هستم  سکوت  و ماندم ، سُرود خو و رفتی  تداعی  ِ تو شدم     ،   یاد ِ   آشنای ِ  تو   هستم در   انتهای ِ  غزل   هم   ،   به   انتها    نرسیدی هزار   خاطره   در  من ،  در  ابتدای ِ  تو هستم   اگر   صدای ِ  غزل های  ِ تو   به کوچه   نمانده هنوز   خاطره   پرداز ِ   رد ِ   پای ِ   تو    هستم  تمام ِ  عاشقی ِ  ما  به شهر ِ خاطره  ثبت است    نه  این  دیار ،  که  بیگانه  با سرای ِ  تو هستم  چگونه   یاد ِ   وطن  را  ،  به هر ترانه   نگویم  هماره  یاد ِ  وطن  هست و مبتلای  تو  هستم  سفر  تبر  شد  و  قد  زد  بلوط ِ  پیر ِ  غزل  را فتاده ام   منگر   ،   تاک ِ واژه های ِ  تو  هسم  اگر چه جان ِ مرا سوخت  درد و داغ ِ  فراقت  به  شعله ام  بنگر  ،  قامت ِ  رسای ِ  تو هستم               آسمان ِ آبی ِ شعر        پنجم امرداد ِ نود و پنج                                                          canada _ coquitlam

سلام غایب منتظر شرمنده از غیبت ماهها که دلتنگیهایم را به رشته تحریر در نیاوردم تا بدانی همیشه در انتظار آمدنت هستم. اگر چه بیماری رهایم نکرده و نمی دانم چه وقت خداوند مرا از قید زمین آزاد خواهد کرد اما دیدنت آرزویم است . شرمنده دوستان خوب و مهربان م هستم مخصوصا احمد آقا و تی تی عزیز ...که هنوز مرا فراموش نکرده اند .کامنتهای محبت ان را هر بار می بینم خوشحال می شوم.خیلی لطف داریدعزیزان . سلامت باشید و زندگیتان سرشار از یاد خدا و آرامش. اللهم عجل لولیک الفرج

من متولد داد ماه هستم هنوز ی که بایدبه من تبریک بگوید ، نگفته همچنان منتظرش هستم

وقتی می گویم ی هستم . منظورم این نیست که گناه نمی کنم . بلکه منظورم این است که گمشده بودم و حال پیدا و بخشیده شدم .وقتی می گویم ی هستم . یعنی اعتراف میکنم که اشتباه دارم وبه هدایت او محتاجم .وقتی می گویم ی هستم . نمی خواهم بگویم قوی هستم بلکه اعتراف می کنم ضعیفم و محتاج قدرت او هستم .وقتی می گویم ی هستم . اعتراف میکنم افتادم و به دستهای او نیاز دارم .وقتی می گویم ی هستم . منظورم این نیست که کامل هستم بلکه اعتراف می کنم که خطاهایم واضح اما خدا مرا با ارزش می داند .وقتی می گویم ی هستم .یعنی هنوز دردهایی در زندگی خود احساس می کنم لذا اسم او را صدا می زنم .وقتی می گویم ی هستم . منظورم این نیست که از ی مقدس ترم بلکه می گویم فقط یک گنا ارم که فیض خدا بطور عجیبی شامل حال من شده است

کمی دوام بیاور، منی که در سفرم بدون عشق تو اینجا ،همیشه در خطرم نمی توانم از اینجا تو را صدا بزنم بیا به داد دلم رس، که بی تو محتضرم تویی که از غم و دردم هنوز بی خبری منی که از دل تنگت هنوز بی خبرم به نام عشق دلم را به آسمان نبری چگونه بی تو بمانم ؟ ش ته بال و پرم منی که عادت دستم فقط نوازش بود بدون لمس تو حتی از عشق بر حذرم به پای عشق تو هستم اگر تو جا نزنی گمان نکن که نباشی من از تو می گذرم فقط بگو که تو هم مثل من نمی شکنی دلی که مملو از امید بر تو می سپرم همیشه عاشقت هستم اگرچه تا دم مرگ برای دیدن چشمت اسیر و در به درم شاعر: مرضیه خدیر **** با تشکر از دوست عزیز: мдjid ××آریایــــــــیها××

با افتخار پرسپولیسی هستم افتخار می کنم به تیم پر قدرتم هنوز با اختلاف صدر ج هستیم هنوز امید اول قهرمانی هستیم باید برد پرسپولیسی نشدیم با یک باخت رو برگردانیم خداروشکر حسرت 5 ساله استقلال به پایان رسید

بچه که بودم فکر می وقتی بزرگ شوم چقدر تغییر خواهم کرد...دنیای بزرگترها چقدر بزرگتر است و چقدر عمیق تَر... فکر می چقدر همه چیز متفاوت خواهد بود...چقدر من متفاوت خواهم بود...حالا اما...حالا که جایی حوالی بیست وپنج سالگی ایستاده ام، می بینم که هنوز هم همان دختر کودکی های رفته هستم... هنوز هم بستنی قیفی ذوق زده ام می کند... هنوز هم عاشق یدن با وسواس پاستیل و اسمارتیزم...من هنوز هم دوست دارم روی یک بلندی بایستم و از ته دلم جیغ بنفش بکشم... من هنوز هم عاشق یدن گل سر های رنگی رنگی هستم ...هنوز دلم می رود برای قدم زدن روی ج های کنار خیابان...هنوز هم آمدن انیمیشن های جدید هیجان زده ام می کند ...من هنوز هم از اینکه ی برایم شکلات ب د ذوق می کنم...من همانم و با تمام این هنوزها ، هنوز هم خوشبختم... به همان خوشبختی روزگار کودکی ... مهم نیست اگر زندگی گاهی به آدم ها سخت می گیرد...مهم نیست اگر دنیای آدم بزرگ ها گاهی خا تری می شود... وقتی هنوز هم می شود روی ج ها راه رفت... وقتی هنوز هم می شود بستنی قیفی خورد... وقتی هنوز هم می شود خوشبخت بود...پی نوشت: خوشبختی همین هنوز های ساده و روشن است...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها