عقل سرخ

تعداد عقول از ده عقل بیشتر است ملاصدرا در کتاب الشواهد الربوبیة برای اثبات کثرت عقول و بیان این مطلب که تعداد عقول از ده عقل بیشتر است به آیة «فی کل سماء امرها» استناد می کند و در تفسیر آن می گوید: هر متحرکی نیاز به محرک دارد. بدین جهت باید تعداد محرکها باندازه متحرکها باشد. و از طرفی این امر بیان شد که حرکات طبیعی به شوقها و اراده ها و شوقها به غایات عقلی منتهی می شوند. بنابرین اگر ما متحرکها و محرکها را مستقیماً به خدا یا به فیض اول نسبت دهیم، یعنی به ترتب طولی میان آنها قائل نباشیم، این امر باعث می شود که در ذات خدا کثرت راه یابد، در صورتیکه ثابت شد که ذات خداوند بسیط من جمیع الجهات است و از طرفی این امر نیز ثابت شد که فیض از ناحیه ذاتش واحد است، اما بالعرض واجد جهات نه گانه است، از این مقدمات نتیجه گرفته می شود که تعداد جواهر مفارق (عقول) به تناسب تعداد متحرکها و حرکات کلی کثیر می باشد. و از طرفی حکما در صناعت مجسطی ثابت د که وجود اجرام سماوی بیش از پنجاه عدد است که از لحاظ حرکات دوری دائم، اندازه و جهت با یکدیگر تفاوتهایی دارند و هر کرة متحرک دارای قوة محرکه شوقیة غیرمتناهی و محرک ثابتی است، که رابطه بین آنها مثل رابطه معشوق و عاشق است. پس هر کره دارای دو محرک است؛ یک محرک مفارق عقلانی و دیگر محرک مزاول نفسانی که صورت جرم سماوی از اینها قوام می گیرد. میان این محرک عقلانی و نفسانی و ماده در اجرام سماوی رابطة تنگاتنگی وجود دارد. یعنی محرک مفارق عقلانی (عقول) معشوق محرک مزاول نفسانی است، و این عشق سبب حرکت محرک نفسانی می گردد و از طرفی همین محرک مزاول نفسانی معشوق ماده و بدینجهت ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه تعداد عقول از ده عقل بیشتر است
  • کلمات کلیدی محرك ,عقول ,نفساني ,است، ,طرفي ,عقلاني ,محرك مزاول ,مزاول نفساني ,مفارق عقلاني ,محرك مفارق ,استناد مي‌كند ,محرك مزاول نفساني ,محرك مفارق عقلاني
ملاصدرا و شیخ اشراق عقول دهگانه را نمیپذیرند حکیمان بر این باور هستند که تعداد عقول، ده تاست. عقل اول، صادر اول است که بدون هیچ واسطه، معلول حضرت حق می باشد و بقیه عقول با واسطه معلول حضرت حق هستند. از عقل اول تا عقل نهم، هر کدام معلول مافوق خویش و علت عقل مادون خود و یک فلک هستند. یعنی عقل اول سبب پیدایش عقل دوم و فلک اطلس (محیط یا فلک الافلاک) و عقل دوم سبب پیدایش عقل سوم و فلک ثوابت، و عقل سوم سبب پیدایش عقل چهارم و فلک زحل، و عقل چهارم سبب پیدایش عقل پنجم و فلک مشتری، و عقل پنجم علت پیدایش عقل ششم و فلک مریخ، و عقل ششم سبب پیدایش عقل هفتم و فلک آفتاب، و عقل هفتم سبب پیدایش عقل هشتم و فلک زحل، و عقل هشتم سبب پیدایش عقل نهم و کره عطارد، و عقل نهم علت پیدایش عقل دهم و کره قمر می شود و از عقل دهم (عقل فعال) عقل دیگری ایجاد نمی گردد، بلکه آن مدبر عالم مادون فلک قمر است . در حکمت اشراقی از حضرت حق به نور الانوار و از عقول به انوار تعبیرمی شود و بصورت کلی انوار را در درجه اول به دو قسم انوار قاهره و غیرقاهره تقسیم می کنند و مراد آنها از انوار قاهره، انواری هستند که بطور کلی مجرد از ماده هستند و هیچ ارتباطی با برازخ یا اجسام ندارند. به این تعریف اشراقیون اگر با عینک بنگریم، انوار قاهره بر عقول تطبیق داده می شود.

اطلاعات

نظام هستی در فلسفه اشراق ابن سینا نیز در تقریر نظام فیض، مثل فار عامل پیدایش کثرت در عقل اول و سایر عقول را حیثیات اعتباری می داند منتها بر خلاف فار تابع نظام ثلاثی است؛ یعنی معتقد است که سه حیثیت اعتباری ـ تعقّل وجوب وجود، تعقّل امکان وتعقّل ماهیت خویش ـ سبب پیدایش عقل دیگر، نفس و جرم فلک دیگر می شود و این روند تا عقل دهم ادامه پیدا می کند، اما درباره عقل دهم ابن سینا با فار همرأی است، و معتقد است که از آن عقل و فلکی صادر نمی گردد. براساس نظام اشراقی، میان انوار از یک طرف محبت و عشق و از طرف دیگر قهر و غلبه وجود دارد؛ برای نور سافل امکان احاطه بر انوار عالی که رتبه شان بالاتر است، وجود ندارد و از طرفی هر نور مجرد عالی بخاطر شدت نورانیتش نسبت به نور مجرد سافل قهر و غلبه دارد، و هر نور مجرد سافل نسبت به عالی محبت و عشق دارد و قهر سافل نسبت به عالی باعث نمی شود که سافل عالی را مشاهده نکند، چون میان انوار مختلف حج وجود ندارد. بدین جهت هر چند نور سافل نسبت به نور عالی احاطه ندارد، اما می تواند آن را مشاهده کند. حکیمان اشراقی بر این باورند که اولین نسبتی که در عالم تحقق یافت، نسبت بین نور اقرب و نور الانوار بوده است که از طرف نور اقرب نسبت به نور الانوار عشق و محبت وجود دارد، اما از طرف نور الانوار ـ بخاطر شدت نورانیتش و نامتناهی بودن قوت اشراق عقلیش ـ قهر وجود دارد، و این قهر باعث می شود که نور اقرب نتواند نسبت به نور الانوار احاطه پیدا کند، اما این قهر نور الانوار مانع نمی شود که نور اقرب و انوار دیگر نتوانند به مشاهده نور الانوار بپردازند. انوار سافل از دو جهت ـ یکی اشراق و دیگری مشا ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه نظام هستی در فلسفه اشراق
  • کلمات کلیدی سافل ,انوار ,عالي ,نور‌الانوار ,نسبت ,مشاهده ,سافل نسبت ,ميان انوار ,وجود دارد، ,بالاخص نور‌الانوار ,وجود ندارد
ترور فیدل کاسترو با عجیب ترین شیوه ها! فیدل کاسترو سابق کوبا که روز شنبه خبر درگذشت او منتشر شد، در زندگی خود از سال 1959 تا سال 2006 در مجموع از 638 سوءقصد جان سالم به در برد. همه این سوءقصدها پیش از واگذاری قدرت فیدل کاسترو به برادرش رائول کاسترو در سال 2006 روی داد و سازمان جاسوسی (سیا) عامل آنها بوده است. در این یادداشت به برخی از عجیب ترین سوء قصدها به جان فیدل کاسترو اشاره شده است: 1- معشوقه افسونگر؛ ماریتا لورنز (marita lorenz)، دختر ناخدای آلمانی و هن یشه یی، یکی از افراد مرتبط با کاسترو بود که پذیرفت با سیا همکاری کند، وی درصدد خوراندن قرص مسموم به کاسترو برآمد که کاسترو از نقشه ترور او باخبر شد اما او را بخشید و بعد طردش کرد. 2- سیگار مسموم؛ سازمان سیا فوریه سال 1960 یک مأمور دو جانبه را برای آغشته سیگار مورد علاقه کاسترو به سمی مهلک، استخدام کرد. این سم می توانست وی را در مدت کوتاهی از پای درآورد. گفته می شود در فوریه 1961 این سیگار به مأمور دوجانبه داده شد اما ظاهرا وی در نهایت به دلیل ترس از اجرای سوءقصد منصرف شد. 3- صدف دریایی؛ سیا با اطلاع از علاقه کاسترو به غواصی قصد داشت مواد منفجره را در صدفی در مکان مورد علاقه وی جاسازی کند. آنها می خواستند صدفی را با رنگ آمیزی جذاب کنند تا مطمئن شوند که نظر کاسترو به آن جلب خواهد شد و با نزدیک شدن وی به آن منفجر می شد، اما این طرح ترور نیز ناکام ماند. 4 – لباس شنای مسموم؛ سازمان سیا تصمیم گرفت در بحبوحه نبرد خلیج خوک ها به کوبا یک لباس شنا هدیه دهد! در سال 1975، کمیته اطلاعات سنا اعلام کرد "مدارکی محکم" در اختیار دارد که نشان می دهد سیا قصد داشت با ارائه ی ...

اطلاعات

آیا مخلوقات از عدم به وجود آمدند؟1 عدم، نقیض وجود است لذا ذاتاً محال است تبدیل به وجود شود. اساساً عدم چیزی نیست که تبدیل به وجود شود. برخی نیز گفته اند خدا تک تک موجودات را که نبودن ) سابقه عدم زمانی داشتند( ایجاد می کند؛ امّا نه اینکه عدم را تبدیل به وجود کند؛ بلکه خدا چیزی را که نبود اراده می کند و آن شیء بود می شود . امّا نظر فلاسفه ی، درباره نحوه پیدایش عالم ، با الهام از آیات و روایات اهل بیت)ع( این است که کلّ عالم مادّه، با مادّه و صورش، تنزّل یافته ی عالم ملکوت است که عالمی است غیر مادّی. خود عالم ملکوت نیز مرتبه ی تنزّل یافته ی عالم جبروت است؛ عالم جبروت نیز ظهور علم ذاتی خداست . به عبارت دیگر کلّ عالم هستی با مراتب سه گانه آن ، همگی چیزی نیستند جز ظهور علم و اراده خدا. همانگونه که صور خیالی انسان ، ظهور علم و اراده ی انسان هستند . لذا خداوند متعال فرمود :« و اِن مِن شَیءٍ اِلّا عِندَنا خَزائِنُهُ و ما نُنَزِّلُهُ اِلّا بِقَدَرٍ مَعلُوم ؛ ] ۱ [ وهیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن )تمام حقیقت آن( نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معین » و فرمود :«... وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس ... ؛ ] ۲ [ و ما آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است » بنابراین، در نگاه فلاسفه ی، مراد از خلق نمودن خدا، ظاهر نمودن علم و اراده خود است، نه پدید آوردن یک وجود منفک از خود تا پرسیده شود: این وجود از چه چیزی خلق شده است؟ همانگونه که در مورد انسان، مراد از خلق صور خیالی، ظاهر نمودن اراده در مملکت وجود خود انسان است؛ نه خلق صوری در خ ...

اطلاعات

آیا مخلوقات از عدم به وجود آمدند؟ 2 لذا صور خیالی انسان نه در داخل وجود او هستند نه در خارج از وجود او؛ بلکه ظهور کمالاتی چون اراده و قوّه خیالند که از کمالات وجودی انسان هستند . اگر این مثال به درستی فهمیده شود آنگاه رابطه خدا و خلق نیز به درستی فهمیده خواهد شد ... هُوَ فِی الْأَشْیَاءِ عَلَى غَیْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَیْرِ مُبَایَنَة ... دَاخِلٌ فِی ... خدا در اشیاء است نه بر وجه هر خود را بشناسد، خدایش را شناخته است. ممازجت و آمیختگی و از آنها بیرون است نه به وجه مباینت و انفکاک ... داخل است در اشیاء نه چون چیزى که در چیزى داخل باشد و خارج است. یک متفکر ملحد مادی می گوید: ذات اقدس آله، عالم را یا از چیزی خلق کرده یا از هیچ و عدم خلق کرده، چون شیء و لا شیء نقیض هم هستند و همان گونه که جمع نقیضین محال است رفع نقیضین هم مستحیل است و بنابراین اگر بگویید عالم را از شیء آفریده پس آن شیء، ماده است و ازلی است و مخلوق خدا نیست. و اگر از لا شیء خلق نموده ، لا شیء که عدم است و عدم نمی تواند مبدا و ماده شیء شود.

اطلاعات

عدم بر دو گونه است؛ عدم ذاتی و عدم زمانی عدم ذاتی، در مقابل وجود است، لذا با موجودیّت جمع نمی شود؛ امّا عدم زمانی، در مقابل وجود نیست بلکه در مقابل وجود زمانی است؛ لذا با موجودیّت، قابل جمع می باشد؛ یعنی می شود موجودی در عین موجود بودن، عدم زمانی داشته باشد. برای مثال، نوع انسان، قبل از آدم)ع( در ظرف زمان، معدوم بود، لکن معدوم ذاتی نبود بلکه در عالم ملکوت و بالاتر از آن در عالم جبروت و بالاتر از آن در علم خدا، وجود داشت. لذا خلق موجودات مادّی در واقع عبارت است از تنزّل دادن آنها از ظرف ملکوت به ظرف وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَ نا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ و هیچ « : زمان. فرمود چیزی نیست مگر آن که خزائن آن نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه الحجر: ( ». پس موجودات مادّی، سابقه ی عدم زمانی دارند. یعنی در ظرف زمان نبودند و در ظرف زمان ظاهر شدند. این است معنی درست خلق از عدم نیست؛ » خلق الانسان من النطفة « مثل » خلق الاشیاء من العدم « دقّت شود! تعبیر چون عدم چیزی نیست که منشاء پیدایش باشد یا تبدیل به چیزی شود؛ بلکه مراد این است که اشیاء نبودند و بود شدند؛ یعنی در ظرف زمان نبودند و در ظرف زمان، پدیدار شدند. لذا این عبارت می خواهد سابقه ی عدم زمانی را برای اشیاء ثابت کند نه تبدیل شدن عدم به وجود را.

اطلاعات

شیء یا موجود است یا معدوم امّا اینکه گفته می شود ماهیّت در حدّ ذات خود نه وجود است نه عدم ، صرفاً در مقام تقرّر ماهوی و به اعتبار عقلی است نه در عالم واقع ؛ چه در عالم واقع، شیء یا موجود است یا معدوم. پس تا ماهیّت به افاضه ی وجود موجود نگشته موجودیّتی در عالم واقع ندارد. یعنی حتّی موجودیّت بالعرض را هم نخواهد داشت. مانند صور خلق یعنی چه؟ و از چه؟ خیالی ما انسانها که تا اراده ی ما به او تعلّق نگرفته موجودیّتی ندارد ، امّا چون او را اراده نمودیم ، ظاهر می گردد ، لکن ظهور او ، ظهور خود او نیست بلکه ظهور اراده ی ماست.

اطلاعات

وجودِ بی ظهور معنا ندارد طبق مبنای حکمت متعالیه، جز وجود ، هیچ نیست ؛ و ظهور، عین وجود می باشد ؛ لذا وجودِ بی ظهور معنا ندارد. پس آن گنج مخفی، ذاتاً اقتضای ظهور دارد ؛ لذا ظهور می کند ؛ و ظهور در ذات خود مراتب دارد. لذا ظهور وجود ، کثرت طولی بر می دارد ؛ و هر چه این مراتب، از حقیقت و کنه وجود دورتر می شوند ، محدودتر می گردند. آنگاه عقل آدمی از حدود این مراتب که اموری عدمی هستند ماهیّات اشیاء را اعتبار کرده آنها را وجود می انگارد؛ لذا ماهیّت را حدّ عدمی وجود می گویند. همانگونه که مردم سایه را چیزی می انگارند ، حال آنکه سایه چیزی جز عدم نور نیست . پس اگر گفته شود که سایه از عدم خلق شده، نه یعنی عدم تبدیل به سایه یا چاه شده، بلکه یعنی حقیقت سایه، چیزی جز همان عدم بودنشان نیست؛ لکن ما عدمهاییم هستی ها « : عدمی که وجود نماست. المعدوم المطلق لایخبر عنه از معدوم مطلق « : حکما در مورد عدم مطلق فرمودند یعنی معدوم مطلق موضوع هیچ قضیَه ای واقع نمی شود. امّا ؛ » نمی توان خبر داد این اشیاء که وجود اعتباری داشته موجود به وجود ) موجود به خدا ( و قائم به وجودند ، این همه احکام برداشته اند و تمام علوم از آنها بحث می کنند. لکن به قول جناب ره عقل جز پیچ در پیچ نیست برِ عارفان جز خدا هیچ نیست توان گفتن « سعدی این با حقیقت شناس ولی ده گیرند اهل قیاس که پس آسمان و زمین چیستند؟ بنی آدم و دام و دد کیستند ؟ پسندیده پرسیدی ای هوشمند بگویم جوابت گر آید پسند که هامون و دریا و کوه و فلک پری، آدمی زاد و دیو و ملک ». همه هر چه هستند از آن کمترند که با هستی اش نام هستی برند لذا اهل علوم و عقول از آیات حضرت وجود بحث می کنند و س ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه وجودِ بی ظهور معنا ندارد
  • کلمات کلیدی وجود ,ظهور ,سايه ,نيست ,مطلق ,يعني ,ظهور معنا ,حضرت وجود ,معنا ندارد ,معدوم مطلق
چیستی و هستی مسائل مربوط به علم و ادراک و شناخت در طول تاریخ تفکر و شة بشری همیشه مورد توجه و عنایت خاص محققان و شمندان بوده و هست. «هستی شناسی» شناخت و علم یعنی مسائل مربوط به «چیستی و هستی» علم و ادراک از جمله مسائلی است که فلاسفة مسلمان با دقت و تفصیل بسیاری بدان پرداخته اند. همانگونه که مباحث مربوط به «شناخت شناسی و معرفت شناسی» امروزه جزو موضوعات اساسی فلسفه غرب بشمار می رود. از جمله شمندان و فلاسفة مسلمانی که بتفصیل و با دقت و موشکافی و نبوغ خاصی به موضوع علم و ادراک و مسائل مربوط بدان پرداخته, مرحوم صدرالمتألهین است که با مقایسة آراء ایشان و دیگر فیلسوفان در این مورد به تفاوت چشمگیر نظراتشان با یکدیگر بر می خوریم. ملاصدرا با ارجاع علم به هستی و وجود, عرصة اختلافات رایج در حوزه ماهوی بودن علم را تغییر داده و با این کار تحولی عظیم و اساسی در مسئله علم بوجود آورده که این خود, محصول تحول شگرف و عمیق فکری و فلسفی و مبنایی ایشان در خصوص پذیرش اص وجود و تشکیک وجود است.

اطلاعات

  • مطالب مشابه چیستی و هستی
  • کلمات کلیدی مربوط ,وجود ,ادراک ,هستی ,مسائل ,مسائل مربوط
ادراک معقولات از نظر ملاصدرا ملاصدرا معتقد است ادراک معقولات, آنگونه نیست که جمهور حکما گمان کرده اند که انسان ابتدا بوسیله حس, صورمحسوس را از ماده انتزاع و تجرید می کند و سپس نیروی خیال در ظرف غیبت ماده, صورت محسوس را مقدار بیشتری تجرید می کند و پس از آن قوة عاقله و یا نفس ناطقه با تجرید تام و کامل صورت شیء از ماده و عوارض آن و بعبارتی با حذف خصوصیات کمی و کیفی صور علمی و تقشیر و تجرید کامل آنها به ادراک صورت عقلی نایل می شود. آنها پنداشته اند که قوة عاقلة نفس که جوهر منفعل و پذیرنده عقلی است با ذاتی عاری از صورت عقلیه و با فقدان مقام و مرتبه شامخ عقلانی, صورت عقلیی را که خود ساخته است, ادراک می کند. ملاصدرا ضمن اظهار تعجب و شگفتی از رأی و نظر این افراد می گوید: ای کاش می دانستم زمانی که نفس هنوز به مرتبة شامخ عقلانی نرسیده و صورت معقولات به صورت بالفعل در ذات او حاصل نشده است, او چگونه و با چه وسیله ای می تواند صورت عقلی اشیاء را درک کند؟ آیا با ذاتی تاریک و ظلمانی و عاری از نور و روشنایی عقل, انوار عقلی را ادراک می کند؟ چنین فردی که به نفس ذات خود, (نه بوسیلة عمل تجرید) نمی تواند اشیاء را به صورت عقلی و کلی ادراک کند و هنوز به مرتبه عقل بالفعل نرسیده و هیچ صورت عقلی در ذات او حاصل نشده چگونه قادر است چیز دیگری را از نوع صور عقلی درک کند؟ و به مضمون آیه «و من لم یجعل الله نوراً فَمْالَهُ من نور» (النور، 40) چگونه توان ادراک صور عقلی و تحصیل انوار مجرد کلی را دارا می باشد؟ یا آنکه چنین فردی, اشیاء را بوسیلة صورت حاصل در ذات خود, درک می کند, و لیکن این فرض هم صحیح نیست زیرا تا زمانی که _ بنا ب ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه ادراک معقولات از نظر ملاصدرا
  • کلمات کلیدی صورت ,ادراک ,عقلی ,تجريد ,ملاصدرا ,معقولات ,صورت عقلی ,چنين فردی ,بوسيلة صورت ,حاصل نشده ,شامخ عقلانی
فلسفه ی وجودی عاشورای حسینی ع چه تحول و انحرافی در جامعه ی مسلمان ها ایجاد شد که تنها پس از گذشت نیم قرن از رحلت وجود مقدس رسول الله(ص) انی که خود را امت حضرت و مسلم به دین او می دانستند نوه ایشان را که روی دوش او دیده بودند، ی را که در آغوش حضرت دیده بودند، ی را که فضائل و مناقب بلندش را بارها از زبان مقدس نبی اکرم(ص) شنیده بودند و یا برایشان نقل شده بود، به فجیع ترین شکل به قتل برسانند و بعد اهل بیت ایشان را به عنوان خارجی به اسارت ببرند؟ آنها به حدی ظلم د که سجاد(ع) هنگام بازگشت از کربلا در ورودی شهر مدینه فرمودند: اگر جد ما سفارش می کرد ما را آزار دهند بیش از این متصور نبود. مخالفت و عناد با نبی اکرم(ص) حتی از جانب دشمنان حضرت نیز بیش از این ممکن نبود. مسلمان ها به خوبی می دانستند که سیدال ء(ع) از مصادیق آیات تطهیر و مباهله است و ی است که (ص) درباره ی ایشان فرمودند: «الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّه یِ». هیچ نمی تواند ادعا کند که قاتلین حضرت ایشان را نمی شناختند و یا مسلمان ها نمی دانستند که سیدال ء (ع) با یزید بیعت نکرده و نخواهد کرد. فعالیت های حضرت در عدم بیعت با یزید پنهانی نبود. وج ایشان از مدینه وحرکتشان به سوی مکه برای همه آشکار بود. این در حالی است که شخصیتی مانند پسر زبیر که از بیعت با یزید سر باز زده بود مخفیانه از مدینه گریخت، اما حضرت راه خود را به سوی مکه که محل رفت و آمد مسلمان هاست انتخاب د. حضرت حدود چهار ماه در مکه ماندند تا جای که همه از حضور ایشان مطلع شدند. با این وجود چرا مسلمانان به حمایت از حضرت به کربلا نیامدند و چرا آنان که آمدند همگی روی حضر ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه فلسفه ی وجودی عاشورای حسینی ع
  • کلمات کلیدی حضرت ,ایشان ,توحید ,شریعت ,رسول ,اتصال ,رسول الله ,حلقه‌ی اتصال ,دیده بودند، ,وجودی عاشورای ,عاشورای حسینی ,وجودی عاشورای حسینی
حدوث بر دو گونه کلی است ویژگی حدوث زمانی آنست که پیش از آن نقطه زمانی که شی ء در آن حادث و موجود می شود نقاطی دیگر تحقق داشته و ظرف زمان و کمیت و مقدار و قبلیت و بعدیت و تقسیم به اجزاء را می پذیرد. اصولاً زمان از نوع امتداد است و لذا وقتی حادث شود، هر نقطة آن نسبت به مابعدش عدم محسوب می شود. عالم زمانیات آمیخته ای از عدم و وجود است ، اما حدوث غیر زمانی بر دو گونه کاملاً متفاوت است : اول : حدوث ذات برای شناخت و تعریف آن باید باقتضای ذات هر چیز قبل از وجود آن (و باصطلاح به ماهیت بما هی هی اشیاء) توجه کرد. ابن سینا می گوید: «الماهیة (المعلول ) فی نفسه أن ی لیس و له عن علته أن ی أیس». یعنی هر ماهیت موجود را وقتی با توجه به علت آن بررسی کنیم موجود بالفعل است ولی با توجه به نفس الامر و امکان ذاتی آن چیزی جز عدم نیست . این عدم بهیچوجه با موجود بالفعل بودن او تعارض ندارد و با آن قابل جمع است . ازاینرو به آن «عدم مجامع » می گویند و از آن به «حدوث ذاتی » تعبیر می کنند. دوم : حدوث دهری حدوث دهری ، باین معناست که بیش از وجود هر شی ء موجود، یک «عدم مطلق » و واقعی (نه نسبی و نه انتزاعی ) ـ و بتعبیر میرداماد «عدم صریح » ـ قرار داشته باشد، عدمی که بهیچوجه جدای از وجود موجودات اجزاء و کمیت ندارد و بتعبیر میرداماد: عدم «انفکاکی » و عدم «مقابل » و عدم سابق حقیقی (آن وجود) می باشد. حدوث هر چیز بمعنای وجود بعد از عدم و مخلوق شدن آن می باشد. میرداماد با بهره گیری از تعاریف ابن سینا ـ که گذشت ـ می گوید: حدوث بر دو گونه کلی است : گاهی در غیر زمان است و گاه در سلسلة زمان واقع می شود(مانند آنچه در این جهان می بینیم ). وی نام آنرا ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه حدوث بر دو گونه کلی است
  • کلمات کلیدی عدم‌ ,حدوث‌ ,است‌ ,وجود ,گونه‌ ,زمان‌ ,گونه‌ كلي‌ ,كلي‌ است‌ ,بتعبير ميرداماد ,موجود بالفعل‌ ,حدوث‌ زماني‌
تفاوت حدوث دهری با حدوث ذاتی حدوث دهری را نباید با حدوث ذاتی اشتباه کرد زیرا تقدم عدم در آن نه بلحاظ ماهیت موجود بلکه بلحاظ وجود آنست . یعنی وقتی در حدوث ذاتی ، ماهیت موجود را لحاظ کنیم عدم ، همزاد و همراه و مجامع اوست ولی این اعتبار بکلی با اعتبار عدم دهری و حدوث دهری فرق دارد زیرا در اینجا خود وجود موجود را با عدم واقعی و صریح آن مقایسه می کنیم و چون وجود و عدم در مرتبه وجود اشیاء و در ظرف وجود، قابل جمع نیست . بنابرین عدم حقیقی بر وجود هر موجود، سبق و تقدم دارد و این تقدم نه ذاتی است و نه زمانی ، پس چیز دیگری است که ما بدنبال آن هستیم و میرداماد آنرا «عدم دهری » و سبق آنرا «سبق دهری » و موجود بعد از آن را «موجود بوجود و حدوث دهری » می نامد. واضح است که این عدم مطلق صریح دهری با وجود و حدوث آن موجود در تقابل است و فرض اجتماع آندو، اجتماع نقیضین است و لذا این نوع عدم را در مقابل عدم مجامع ، «عدم مقابل » می نامند.

اطلاعات

فیض الهی از نظر صدرالمتألهین از گفتارهای صدرالمتألهین استنتاج می شود که دهر بمعنایی که میرداماد بکار برده ، در جهانشناخت صدرائی جایی ندارد و در سرمد مندرج است ، و محور ربط دو عالم مادی و صقع ربوبی همان فیض الهی است ، زیرا «فیض » دارای دو خصوصیّت لازم برای وساطت بین ثابت و متجدد است ، از طرفی که لازمة ذات الهی است ثابت و از جهت دوام بصورت تکرر و تجدد و سیلان و افاضه که در آن هست ، با متغیرات از جمله زمان مربوط است . در این جهان جز حق تعالی و فیض و افاضة او چیزی نیست «لیس فی الدار غیره دیّار». و موجودات و متجددات نیز مانند مفارقات ، تجلی و ظهورات فیض حقند. شاید تفاوت میان دو نظریه ـ میرداماد و ملاصدرا ـ ناشی از دو دیدگاه مختلف آنان نسبت به سریان وجود و مبادی خلقت باشد، گویی میرداماد به حکمت اشراق و مُثُل الهی نظر داشته و ملاصدرا از عرفان ی و وجود منبسط و «حق مخلوق به » الهام گرفته است . ، این مشکل فلسفی را از راه دشوار استدلال فلسفی حل نموده و صدرالمتألهین آنرا از طریق شهود عرفان ؛ گرچه در اثبات گام بگام آن از استدلال فلسفی و برهان عقلی نیز بهره گرفته است . ملاصدرا گرچه مشکل ربط حادث به قدیم و متغیر به ثابت را از راه حرکت جوهری عالم طبیعت حل کرده است ، حرکتی که زمان را بوجود می آورد، اما درعین حال در استدلالی که می گوید چون هر چه پیش از زمان و مقدم بر آن فرض شود یا زمان است ویا زمانی و آنهم زمان را می طلبد و تسلسل لازم می آید، پس ناگزیر باید پذیرفت که چیزی جز علم و اراده خداوند سابق بر طبیعت و زمان نیست .

اطلاعات

وعاء دهر میرداماد وعاء دهر را مجعول بجعل باری تعالی و محل ابداعات و درنتیجه محلّ افعال خدا بصورت ابداع و ایجاد صنع ... می داند ـ دهر را جزء ماسوی الله و عالم می شمرد ـ موجوداتی مباین ذات و فکّی (انفکاکی ) مسبوق به عدم حقیقی ، و گویی دهر را ظرف وجود حقیقی و دارای حیثیت عدم می دانست ـ که همة موجودات آن موصوف به امکان بودند. او نیز وعاء دهر را نظیر مُثُل افلاطونی یا همان انسان کبیر می انگاشت . اما ملاصدرا تحت جذبة شدید عرفان ، اصل موجودات و عوالم سیال و متجدد را نه در دهر که گویی در سرمد قرار می دهد (تعریف سرمد نیز درنظر ایندو حکیم متفاوت است )، زیرا حقیقت عقلی موجودات صورتی علمی است نه فعل و جعل و ابداع و نه دارای حیث امکان ، زیرا در آنجا چیزی جز وجود نیست و امکان ، وصف ماهیت است . بدینصورت صدرالمتألهین بجز یک عالم ، آنهم ماده ، قائل نیست که زمانی و متصرّم و پویاست و محیط بر آن ، و عالمگونه ای بنام سرمد که ذات حق و مظاهر حق (بشکل صور عقلی ) در آن قرار دارند بدون آنکه بتوان آنرا ظرف یا مکانی تلقی کرد.

اطلاعات

  • مطالب مشابه وعاء دهر
  • کلمات کلیدی است‌ ,سرمد ,موجودات‌ ,وعاء
حرکت قطعیة یکی از ابهامات نظریه ملاصدرا موضوع حرکت قطعیة است که وی نیز مانند میرداماد برای آن وجود حقیقی و وحدانی قائل است و ناگزیر باید در ظرفی غیر از زمان قرار گیرد. صدرالمتألهین در این جمله این مشکل را نیز پاسخ گفته است . اگر کلمه «عند الباری » را همان وعاء دهر ـ در قوس صعودـ بدانیم جای حرکت قطعیه بعنوان یکی از ثابتات غیر زمانی ، در وعاء دهر خواهد بود و چون وعاء دهر هم برویهم و از حیث ثبات خود در محضر علم الهی جایی دارد و به سرمد بسته است ، می توان از آن به کلمة «عند الباری » تعبیر کرد.

اطلاعات

  • مطالب مشابه حرکت قطعیة
  • کلمات کلیدی وعاء ,است‌ ,حركت‌ ,«عند الباري‌» ,حركت‌ قطعية‌
از نظر ملاصدرا انعکاس اشیاء خارجی در حواس 1 حسگرایان ادراک حسی را بهمین جا پایان یافته می دانند و برخی «آگاهی » انسان را نیز شرط صدق ادراک می شمرند، اما در نظر ملاصدرا انعکاس و اثرگذاری اشیاء خارجی در حواس مانند انعکاس تصویر در آینه (یا روی عکاسی ) می باشد و کمتر از آن است که بشود به آن ادراک گفت . بعقیده ملاصدرا تأثیر گذاری اشیاء بر روی حواس ما فقط نیمه راه ادراک است ، و انی که ـ مانند حسگرایان ـ از مرحله تجربه و حسّ فراتر نرفته اند در واقع ، به نیمه راه قناعت کرده اند و طبعاً نمی توانند (و نباید) فرآیند سیر کامل ادراک بعد از حس را انکار کنند. حواس انسان (مثلاً بینایی ) ناتوانتر از آنستکه واقعیت خارجی را در صفحه ذهن منع و برای ما علم ، ایجاد کند. علائمی رمزگونه که چشم به مغز مخابره می کند بیش از یک «شبح » (یعنی تصویر کمرنگ و مبهم اشیاء) نمی باشد و این مقدار، علم و شناخت شمرده نمی شود زیرا علم در فلسفه ملاصدرا باید «کاشفیت » و بیرون نمایی صریح داشته باشد و شبح و تصویر مادی اشیاء، اینگونه بیرون نما نیست . و برای تأمین کاشفیت ادراک و علم بایستی با ماهیت اشیاء خارجی سر و کار داشته باشد. (فرق شبح با ماهیت و صورت آن است که اگر به صورت ذهنی وجود خارجی داده شود همان شی ء خارجی خواهد شد (ولی شبح اینگونه نیست ). مغز نیز یک دستگاه داده پرور و داده پرداز مانند رایانه است (که فرمان انسان را انجام می دهد و نمی تواند خارج از چارچوب داده ها کاری را انجام دهد و بکاری که می کند آگاهی ندارد و نمی تواند خود سرانه در آن تصرف نماید)؛ و تا آگاهی نباشد ادراک محقق نمی شود.

اطلاعات

از نظر ملاصدرا انعکاس اشیاء خارجی در حواس 2 درست است که حواس ما در ادراک دخ دارد و مقدمه لازم برای آن شمرده می شود ولی شرط کافی نیست و محصول مادی این حواس ، ادراک ما را نمی سازد و منطبعات و صور محسوسه در مغز و اعصاب قابل انتقال خود بخود بذهن نمی باشد. بلکه پس از انجام وظایف حواس و حصول صورتهایی محسوس در مغز و اعصاب ، نوبت بنفس و ذهن می رسد تا با بکار گرفتن دو عنصر مهم توجه و آگاهی ـ از آن پدیده مادی ، پدیده ای غیر مادی بنام ادراک و شناخت ـ یا بتعبیر ملاصدرا «صورت نوریّه » بسازد. «آگاهی » و «توّجه » دو رکن اصلی شناخت و ادراک در نظر ملاصدرا می باشد. «توجه »، یک پدیده روانشناختی و یک عامل نفسانی است و این کار از جسم و اعضای مادی برنمی آید و به ذاتی «بسیط الحقیقه » نیازمند است . تا توجه شخص ادراک کننده در کار حواس دخ نکند هیچیک از آثار و علائم ناشی از حواس را نمی توان ادراک دانست و عملاً دیده ایم که انسان در حین عبور از خیابان همه چیزهایی را که چشم او می بیند و همه صداهائی را که می شنود، ادراک نمی کند مگر آنکه به آنها توجه و بر روی آنها تمرکز داشته باشد. پدیده «آگاهی » نیز مانند «توجه » پدیده ای مادی نیست و اصلاً با ماده نمی سازد و بنفس مجرد از ماده برمی گردد. آگاهی در نزد ملاصدرا «حضور» تمام ماهیت یا عمده مشخصات ماهوی پدیده یا شیئی خارجی (یا احضار آن ) در ذهن است و حضور خود و اشیاء دیگر برای خود، شأن و مناسب نفس بسیط و غیر مادی است زیرا شأن و خاصیت ذاتی ماده ، ناآگاهی (و بتعبیر ملاصدرا، غیبت ) او از همه چیز حتی از خود است . بنابر مکتب ملاصدرا و نظریه حرکت جوهری او، مادّه همواره بر روی نقاط یک خط ...

اطلاعات

علم حصولی و علم حضوری پس آگاهی همان «حضور» شی ء خارجی در ذهن انسان است که ملاصدرا آن را شرط ادراک و علم می داند. این «آگاهی » و «حضور» و «کاشفیت »، تنها ضامن صدق و واقعیت داشتن هر ادراک است و می تواند فرق ادراک واقعی با ادراکات کاذب بیماران روانی باشد. این توجه و آگاهی نفس همان است که ملاصدرا به آن «علم حضوری » نفس بقوای خود و بصور منطبعه در آن قوا می گوید و نظریه ملاصدرا درباره شناخت بر آن بنا شده است . علم و ادراک در فلسفه ی به دو دسته مستقل تقسیم می شود: علم حصولی و علم حضوری . علم حصولی ، علمی است که با واسطه (بواسطه حواس پنجگانه ) و با سیر مراحل ذهنی بدست می آید. این علم اگرچه ماهیت اشیاء را به ما منتقل می کند ولی خواص وجودی (مثلاً حرارت و رطوبت و...) آنها را نمی تواند دارا باشد و بتعبیری دیگر علم حصولی ، علمی بی اثر است . علم حضوری علمی است که مستقیم و بیواسطه به «من » باطنی می رسد و بتعبیر دیگر ادراکی «شهودی » است . این علم و ادراک ، برخلاف علم حصولی ، همراه با آثار وجودی و خارجی است ، و نفس انسان با اتحاد با عین خارجی به درون آن می رود و از عمق وجود آن آگاه می شود. علم حضوری انسان به چند گونه ظاهر می گردد: اول ـ ادراک بخود. علم انسان بخود، شهودی و با علم حضوری است حتی اگر حواس پنجگانه انسان از کار افتاده باشد باز انسان می تواند ذات خود را ادراک کند و این منافاتی ندارد که گاهی دیگر خود را با علم حصولی (مثلاً با دیدن یا لمس و مانند آن بشناسد). دوم ـ انسان همه قوای باطنی ، ادراکات ، انگیزه ها، امیال و عواطف و افکار و اعمال و احکام ذهنی خود را با علم حضوری درک می کند. سوّم ـ ادراک تمام دریافتها ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه علم حصولی و علم حضوری
  • کلمات کلیدی علم‌ ,است‌ ,انسان‌ ,ادراك‌ ,حضوري‌ ,اين‌ ,علم‌ حضوري‌ ,حواس‌ پنجگانه‌ ,علم‌ حصولي‌، ,علم‌ حصولي‌ ,اين‌ علم‌ ,علم‌ حصولي‌، علمي‌
تاثیر شیخ اشراق بر ملاصدرا ملاصدرا در تدوین نظریه خویش دربارة نظام فیض حداقل از چهار جهت از مکتب اشراقی تاثیر پذیرفته است. این جهات عبارتند از: 1 . توجه به جهات و حیثیات عینی در پیدایش کثیر از واحد. 2 . عدم پذیرش انحصار عقول به ده عقل. 3. پذیرش عقول عرضی علاوه بر عقول طولی 4. استفاده از قاعدة امکان اشرف برای تبیین نظام فیض.

اطلاعات

هیچ مکتب فلسفی بنحو خلق الساعه بوجود نیامده یکی از اصول بدیهی در تاریخ تفکر بشری آن است که هیچ مکتب یا نظریه فلسفی بنحو دفعی و خلق الساعه جامه هستی به تن نکرده بلکه در طول تاریخ بشری همه حکیمان سترگ و متفکران ژرف شی، بهمان سان که درتفکر معاصران یا اخلاف تأثیر می گذارند، بهمان شکل محتمل است که از متفکران معاصر یا اسلاف تأث ذیرفته باشند و در دورزی خویش وامدار اقران یا اسلاف باشند. البته کمیت و کیفیت این تأثیر و تأثر به سعة وجودی و میزان بلندای تفکر متفکران وابسته است. همه شمندانی که به مباحث روش شناختی در حوزة فلسفه و بالاخص فلسفة تطبیقی و تاریخ فلسفه اهمیت می دهند، بر این باور هستند که برای فهم آراء فلسفی فیلسوفان ضروری است که بصورت عمیق در تاریخ تفکر آنها کندوکاو صورت گیرد تا مشخص شود که این شمند از چه اشخاص یا مکاتب فلسفی تأثر پذیرفته و کمیت و بویژه کیفیت این تأثر چگونه بوده است؟ و علاوه بر فرض ثبوت تأثر، این تأثر بصورت ایج بوده است یا سلبی؟ مطالعه پیشینة تفکر و تعیین کمیت و کیفیت تأثر از متفکران سلف، بویژه درباره متفکرانی که تز کثرت گرایی روش شناختی را باور داشته اند، ضرورت بیشتری دارد. ملاصدرا جزء معدود حکیمان مسلمانی است که بخاطر رهایی از آثار منفی حصرگرایی روش شناختی از این روش اجتناب کرده و حتی برای حل مسئله واحد از روشهای مختلف بهره گرفته است و ایشان عملاً در پژوهشهای مختلف خویش به تز کثرت گرایی روش شناختی پایبند بوده است، گرچه توجه معرفت شناسانه نسبت به این امر نداشته است.بهمین جهت ملاصدرا در تحلیل هر مسئله فلسفی تلاش می کرد، علاوه بر نظر جمهور فلاسفه، از نظریه ...

اطلاعات

آخرین جستجو ها