آوای آینه

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 71 4 ) « در حال زیستن » و « لایزال نگریستن » ! من غنچه را دیدم با دلی پر از « نوید خودآرایی » و « امید به شکوفایی »... و گل را دیدم با دلی « انباشته از حسرت » و « انگاشته از غارت » .... و گلاب را دیدم که پس از گذر از « سطر سطر خطرات » تنها « عطر خاطرات » از دل شیشه ای اش می تراوید. بنابراین دریافتم که « باید لایزال نگریست » و « شاید در حال زیست »! #شفیعی_مطهر --------------------------- انگاشتن : پنداشتن،گمان ،خیال ،تصور لایزال : بی زوال،جاوید،ابدی،زوال ناپذیر باید : بایسته است،واجب است شاید : شایسته است شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 72 4 ) « کرامتِ انسانی » و « سلامتِ نفسانی » انی توانستند « دنیا را اسیر » و « دنیاطلبان را تحقیر » کنند، که در دنیا « زنجیر اسارت را گسستند » و « شمشیر حقارت را ش تند »! انسانی که « کرامت » خود را « بشناسد »، از پذیرش هر گونه « حقارت می هراسد»! انسانیّتِ انسان نه به « قد و قامت »،که به « کرامت » است! انسانی می تواند « رذایل را بزداید» و « خود را به فضایل بیاراید » که از « کرامتِ انسانی » و « سلامتِ نفسانی » برخوردار باشد! #شفیعی_مطهر ----------------- شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 73 4 ) « نسل سرگردان » در « فصل عِصیان » من در این « دَیر و دیار » و این « روز و روزگار » یک « نسل سرگردان » را دیدم در « فصل عِصیان »! نسلی که پیش از « دیدن فصل سبز شکفتن » ، تجربه « راز دل نهفتن » را « می اندوزد ». و پیش از آموزشِ « اصل شِگِردِ راهبُردن » ، « فصل زرد پژمُردن » را « می آموزد »! بیاییم در « بوستان بشریّت » و در جمع « دوستان حُرّیّت »، نگذاریم « رجّاله های پلید »،« لاله های امید » را « به خاک و خون » کشند و « بهار شکوفایی » را به « خزان میرایی » « دگرگون »کنند! #شفیعی_مطهر --------------------------------- دَیر : صومعه،معبد راهبان،کنایه از دنیا عِصیان : نافرمانی،سرکشی، ترک طاعت،عدم انقیاد شِگِرد : روش،شیوه،طرز عمل راهبُرد : استراتژی ،شیوه عمل رجّاله : افراد پست و فرومایه شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 74 4 ) « لحظه های پُربار » و « لمحه های ماندگار » من بسیاری از افراد را چون « قطار شهر بازی » در « استمرار سفر مجازی » دیدم ، که با « بودن در کنارشان » و « شنودن گفتارشان » لذّت می بریم ، ولی با آنان نه به « هدفی والا » ، بل که به « شَعَفی گذرا » می رسیم! بیاییم « لحظه ها را پُربار » و « لمحه ها را ماندگار » کنیم! هر لحظه « مرواریدی ناب » و « نویدی از آفتاب » در بردارد. بیاییم « ایّام را قدر بدانیم » و « اغتنام را بر صدر بنشانیم »! #شفیعی_مطهر ------------------------------ شَعَف: شیفته شدن،خوشدل شدن،خوشحال شدن،شادمانی لمحه: یک بارنگریستن،با شتاب به چیزی نظر اغتنام :غنیمت شمردن،غنیمت دانستن چیزی شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 76 4 ) « کاری بزرگ » و « ابتکاری ستُرک » من خود را چون « درختی کُهن » و « نهالی تَهمتَن »دیدم که « تبرها بر ریشه ام نواختند » و « اخگرها بر شه ام افروختند»، اما با همه « توش و توان کوشیدم » و چه بسیار« زهرِ بُهتان نوشیدم » تا توانستم « پایدار بمانم » و بر همه « بوم و بر ، بر و بار، برافشانم ». « کوشش در صحرای کویر » و « پویش با پای در قیر »، « یاد، در روزگارِ فراموشان » و « فریاد، در دیارِ خاموشان »، « کاری بزرگ » است و « ابتکاری ستُرک »؛ امّا برای « سبزماندن » و « برگ و بارافشاندن»، ناگزیر باید این « درگاه را گشود » و این « راه را پیمود»! #شفیعی_مطهر ----------------------- تَهمتَن : تنومند،تناور،قوی جُثّه،نیرومند بوم و بر : سرزمین،زمین،جا،ناحیه،شهر بر و بار: میوه،ثمر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 77 4 ) ما ز بالاییم و بالا می رویم ... من « رود روان » را دیدم که « امان و بی امان » « می گذشت» و « کوه فرازمند » و این « بشکوه سربلند » را تنها « می گذاشت ». « کوه نستوه » با « دنیایی از اندوه »: گفت: ای « رود روان » و ای « خشم آلود وشان »! « به کجا چنین شتابان » و « چرا خزان و خیزان »؟ کجا از من « چکادی سربلندتر » و « بنیادی فرازمندتر » می ی ؟ رود پاسخ داد: ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم (مولانا،غزلیات دیوان شمس) #شفیعی_مطهر ------------------------------ بِشکوه : باشکوه،دارای شکوه،باشوکت و هیبت خزان : خزنده،درحال خزیدن(در اینجا صفت فاعلی) شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 470 ) « کوخ های یخین » و « کاخ های پوشالین »! من شهری را دیدم با « بناهایی یخین » و « سراهایی نمادین »! « بانیان این بناها » و « زندانیان این سراها » از ترس ذوب شدن این « یخ های سیاّلی » و « بناهای پوشالی » از هر « زبانه آتش » و « سوزانه سرکش »می هراسند و با هر « ناره ای از نور » و « شراره ای از شعور » می جنگند. ...و من چه « شباهتی شگفت آور » و « مشابهتی جلوه گر »دیدم بین این « کوخ های یخین » و « کاخ های پوشالین »! آن را « خامگان » می سازند و این را « خ مگان »! هر دو « محکوم به زوال » اند و « محروم از کمال »؛ اما آن را با « خیال ویرانی » ساختند و این را با « آمال جاودانی»! غافل از این که هر گونه « سرای ستمگری » و « بنای بیدادوری » محکوم به فناست! #شفیعی_مطهر --------------------------- سَیّال : بسیار روان،جاری کوخ :خانه بی پنجره،خانه ای که کشاورزان میان کشتزار می سازند خام(خامه): نارس، ناپخته،ناآزموده،چیزی که در آن دستکاری نشده و ح طبیعی دارد شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(457) « هر آیینه»،رویشگر « هزار شاخه کینه»! من « ک نی معصوم » و « طفلانی مظلوم » را دیدم که « شادی و شادمانی » و « کامه و کامرانی » را نه در « رُویت »،که در « رویا » می دیدند. اینان از « رویا ،روایت » می د و از « ریا »،« شکایت ». سرهایشان در « عُسرت بالشی نرم » بود و پاهایشان در « حَسرت گالشی گرم »! در این شهر « داس های دسیسه و دنائت » ، « ساقه های تُرد صداقت » را درُو می کرد! بلور بغض در گلو « ش ته » و « چشمه های عاطفه » در « چشم های عطوفت» « یخ بسته »! در رگ های ک ن درد « ریخته اند » و دریا را در کنار اشک هایشان « آویخته اند»! « امروز »چشمانشان رمز هزار آیینه « می گوید» و « فردا »از « هر آیینه»،« هزار شاخه کینه»« می روید»! ای کاش سبوی همه دریاها در چشمانشان« می ش ت» و « زنجیر شرم» و « زنجیره آزرم» « می گسست»، تا ما ژرفای فاجعه را « می نگریستیم » و اندکی درد را « می گریستیم»! تا آن گاه در شهر یک « خُردسال نژند» و « نونهال نیازمند» هست، هیچ « روی آرامش » را نمی بیند و « بوی آسایش » را نمی بوید! #شفیعی_مطهر ------------------------ کامه : کام،آرزو،مراد،مقصود عُسرت : تنگی، سختی ،دشواری، تنگدستی نژند : پژمُرده،غمگین شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(468) هر « کُهَنی » ،« کُهنه » نیست! من « دو لنگه دَرِ حیاط » را نگاهبان « بساط انبساط » دیدم . گرچه « کهنه و قدیمی » اند،امّا « صامت و صمیمی »اند! و گر چه گاهی « گیر » و زمانی « جیرجیر »می کنند، امّا هنوز « مردانه » و « بی بهانه »، دست در دست یکدیگر « نهاده » و با روی « گشاده » « خانه را پاس می دارند» و « آشیانه را حسّاس می انگارند». بنابراین دانستم که هر « کُهَن » ،« کُهنه » نیست! بل که چه بسیار « پدیده های کُهَن » و « گُزیده های سخن»، که « گذار زمان » و « گذر زمین » آن ها را « نمی فرساید»، و بر ارزششان « می افزاید »! #شفیعی_مطهر ------------------------ بساط : ایوان،صُفّه،چیز گستردنی مانند فرش انبساط : بازشدن،گسترده شدن،گشاده رویی،شادی صامت: ت ،خاموش شما را چشم در راهم در : گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(459) « پاسداری » و « سپاسگزاری »! من چه بسیار « سلمان ها » و « سلیمان ها » و حتی چه« رونالد ریگان ها » را دیدم که پس از « مرگ و ممات » و افتادن واپسین « برگ حیات » چقدر آنان را « بزرگ می نمودند » و « سترگ می ستودند »! نه تنها در « عَلَمِ تندیس » ، که در « عالَمِ تقدیس ». در حالی که « نهال ارزندگی » تنها از « زُلال زندگی » سقایت می شود. خدمات انسان های بزرگ را نه در « آستان ممات » که در « دوران حیات » باید « پاس داشت » و « سپاس گزاشت »! #شفیعی_مطهر ----------------------- عَلَم : رایت،پرچم،نشان،نشانه شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 60 4 ) « بهشتی برین » و « سرنوشتی شیرین » من زائری را دیدم نه در « خیال آسایش » ،که در « حال نیایش » و نه در « کنار دریا » ،که در « غار حرا » و بر فراز « دیار خدا »! نمی دانم او از خدا چه می خواست؛ اما می دانم خدا او را « می پیراست » و از او « می خواست » تا در این « دنیای دون » و « سرای آزمون » با « عزّت و » و « بصیرت و برازندگی » زندگی کند. او نه در « افلاک نمادین » ،که در این « خاک فُرودین » باید « بهشتی برین » و « سرنوشتی شیرین » بسازد! زیرا نه تنها « سرنوشت مشهود »،که « بهشت موعود » نیز « ساختنی » و « پرداختنی » است، نه « اه » و « سو »! #شفیعی_مطهر -------------------------- پیراستن : برش دادن،تراش دادن،ب و کم زیادتی برای خوش نما چیزی فُرودین : زیرین،پایینی،پست تر پرداختن : جلادادن و آراستن ،ساختن،مرتب سودا : معامله،داد و ستد، ید و فروش شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(461) « تَناهی تَوَهُّم » و « آگاهی مردم » ! من « رَخشی رَخشان » و « آذَرَخشی درخشان » را دیدم که چون « شمشیری آخته »، برکشیده از « نیامی گداخته »بود. این آذَرَخش نور » با همه « شَرَر و شور » « به حِدّت می گداخت » و بر پیکر سرد و سیاه شب « به شِدّت می تاخت ». او شوکت شب را « می ش ت »، اما بنیانش را « از هم نمی گسست». زیرا ش ت واقعی برای « شب سیاه » تنها در « پرتو پگاه » رخ می نماید. بنابراین دانستم آنچه پشت « شب تیره » و « بولَهَب چیره » را می شکند، نه « شهاب واهی »،که « آفتاب آگاهی » است! و آنچه « بیداد را زبون » و « استبداد را سرنگون » می کند « تَناهی تَوَهُّم » است و « آگاهی مردم » ! #شفیعی_مطهر ------------------------ آذَرَخش : برق،صاعقه آخته :برکشیده،برافراشته،بیرون کشیده شده حِدََّت : تیزی،تندی،برندگی،خشم،غضب تَناهی : به نهایت رسیدن،پایان یافتن،بازایستادن و بس تَوَهُّم : گمان بردن،وهم داشتن،به گمان افتادن،خیال و گمان شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 462) « دل و دلبر » یا « سر و سَروَر»؟! من ماری را دیدم با « تَنی تناور »و « بدنی دو سر »! گویا چون با یک سر نمی توانست « مشاکِلِ چیده » و « مسائل پیچیده » هزاره سوم را « عقلاً تحلیل » و « عُرفاً تعلیل »کند!! ناگزیر سری دیگر نیز برآورده بود! چقدر افسوس خوردم بر حال « ملّت هایی خسته » با « افکاری بسته» که همه « زحمتِ کاویدن » و « همّتِ شیدن » و نیز « نعمتِ تفکّر » و « مُوهبتِ تدبُّر » و همچنین « سرشت » و « سرنوشت »خویش را « بی خبر بُرده اند » و به یک « سر سپُرده اند »!! آن هم « سری سرکش » با « زبانی از آتش »!! آنان از یک « سر »، « سَروَر » « ساخته اند» و همه « کشور » را بدان « سَروَر » « باخته اند»! اگر « آفرینشگرِ حکیم » در آفرینشِ « بشرِ فهیم » برای هر « دلی »،« دلبری آفریده »، برای هیچ « سری »،« سَروَری برنگزیده »! #شفیعی_مطهر -------------------------- مشاکل : مشکل ها، کارهای سخت و دشوار چیده: برگزیده،چیزی جداشده از میان چیزهای دیگر تعلیل : علت ذکر ، علت و سبب امری را بیان شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

سه آذر جاودان و هزاران اخگر فروزان(2) (به بهانه ۱۶ آذر روز دانشجو) #شفیعی_مطهر دانشجو دو بعد و دو جنبه دارد: عنصر جوانی و عنصر دانش دو مولفه ای است که او را در بین سایر لایه های اجتماعی ممتاز و مشخص می سازد. دانشجو جوان است و جوان مشتاقانه و عطشناک به سوی زلال محبت می آید و در ظلال مودت می آساید .اما اگر زلال ناب نیابد ، ناگزیر به سوی ضلال سراب می شتابد. باید به هر تشنه ای آب داد و به هر نیاز، جواب .

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 63 4 ) « رفتار زیبا » یا « رُخسار فریبا »؟! من هرگاه سیمای خویش را در آیینه ، زیبا دیدم؛ کوشیدم تا با کارهای زشت آن را « نیالایم ». ...و چون روزی دیگر سیمای خود را زشت دیدم؛ کوشیدم تا با کارهای زیبا آن را « بیارایم ». آنچه همواره شخصیت انسان را از « زشتی ها می پالاید » و به « زیبایی ها می آراید»، « رفتار زیبا » است ،نه « رُخسار فریبا »! #شفیعی_مطهر ---------------------- شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(464) « بام های کوتاه » و « حُکّام دُژآگاه »! من « سقف هایی کوتاه » را بر « ستون هایی سیاه » استوار دیدم که جز « کوتوله های پَست » و « مُزدوران دنیاپرست » در زیر آن نمی گنجیدند. « سَروقَدان آزاده » و « رادمردان دلداده » در زیر این « بام های حقیر » و « دام های تحقیر » یا باید « بی سر بِزیَند » ،یا بر آستان سرکشان « سر بسایند ». تا « سقف های کوتاه » بر « سرهای آگاه » « سایه گستر »است، امید هر گونه « رُشد و رَشاد » و « رشادت و ارشاد » « بی ثمر » است. این « سروهای ناز » و « سرهای سرافراز » است که نه « بام های کوتاه » را برمی تابند و نه « حُکّام دُژآگاه » را! #شفیعی_مطهر -------------------------------- بِزیَند : زندگی کنند رُشد : از گمراهی به راه آمدن،پایداری در راه راست،نمُوّ و بالیدگی و ترقّی رَشاد: به راه راست رفتن،ایستادگی و پیروزی رَشادت : دلیری،دلاوری،شجاعت ارشاد : راهنمایی، ی،هدایت حُکّام : حاکمان،فرمانروایان دُژآگاه : بد ش،بددل،بدخو،تندخو،نادان،بی تربیت شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(465) « حیله طَنّاز » یا« وسیله پرواز » ! من « دنیاخوارانی پَست » و « سرمستانی هَوَس پرست » را دیدم که جز « سنگِ گور » و « ننگِ نفرت و نفرین و نفور » با خود نبردند . دنیا نه « مایه وَبال » ،که « سرمایه کمال » است. در راه صعود به « قُلّه کمال » و « حُلّه جلال »، دنیا « ابزار سعادت » است ،نه « افسار اسارت »! در پویش از « خاک تا افلاک » و از « دَرَک تا ادراک »، دنیا « وسیله پرواز » است ،نه « حیله طَنّاز »! خوشا آن که « دنیا را شناخت » و آن را با « رویا درنباخت » و با این « ابزار و خِشت » ،« ساختار سرنوشت » را « ساخت »! #شفیعی_مطهر ---------------------------------- نُفور :رمیدن،بیرون رفتن،دورشدن وَبال : سختی ،عذاب،سوء عاقبت حُلّه : جامه،لباس نو،جامه بلند که بدن را بپوشاند دَرَک : نهایت گودی و قعر چیزی مثل دریا،ته دوزخ ادراک : درک ،دریافتن،دررسیدن،پی بردن،فهمیدن طَنّاز : شوخ و پُرناز،مس ه کننده،فُسوس کننده شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 451) هر که « ژرف تر »،« کم حرف تر » ! من « بزُرگ ترین بیماری » و « ستُرگ ترین شرمساری » را برای « جوان پرشور » و « انسان مغرور » در این دیدم که نه « سوادِ گُفتن » داشته باشد و نه « استعدادِ شنُفتن ». « آفرینشگر بشر » و « گزینشگر خیر و شر » به انسان دو « گوش شنوا » داد و یک « زبان گویا »! یعنی « بیشتر بشنود » و « کمتر بگوید» و چون « دانای خموش » « سراپای گوش » باشد! که هر « برازنده تر »،« شنونده تر »! و هر « ژَرف تر »،« کم حَرف تر » هنرِ گوش،شنیدن « گفتار سکوت » است،نه « انفجار باروت»! #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 452) « پنجره های باز » و « حنجره های آواز »! من « شیرین ترین توت » و « نوشین ترین قوت » را « ریخته در زیر درخت » و « آمیخته با هر لَخت » دیدم؛ در حالی که دیگران به « توت های نارس و کال » بر « بلندای نهال » « چشم می دوزند » و « دل می بازند». بنابراین دریافتم که « هر دوری، شیرین » و « هر دیری، نوشین » نیست! گاه ممکن است که « نیک ترین هدف » در« نزدیک ترین طَرَف »باشد. گاه نومیدی از دیدن یک « دَرِ بسته » و « پَرِ ش ته »، نگاه ما را از ده ها « پنجره باز » و « حنجره آواز » باز می دارد! هیچ « بن بستِ سدید» و هیچ « ش تِ شدید » نمی تواند« انسان بااراده » و « جوان آزاده »را از هدف بازدارد! #شفیعی_مطهر --------------------------- قوت : خوردنی،طعام،روزی،آنچه انسان می خورد لَخت : تکّه و ای از چیزی سدید : محکم و استوار، راست و درست شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(453) « قَدر شناسی» و « غَدر هراسی » ! من « گُواهی » « صادق تر از آب » و « نگاهی » « عاشق تر از آفتاب » ندیدم. آب ،« سیمینه ای صاف » و « آیینه ای شفّاف » است که واقعیت ها را « می نماید» و آفتاب برای همه « پدیده های دَیجور » ، « شعر نور و سرور » « می سراید». آب و آفتاب « نمودهایی مُنوّر » و « نمادهایی روشنگر»ند، که جز « حقیقت را نمی جویند» و جز « واقعیت را نمی گویند» من نه تنها « آب و آفتاب » که همه « آفریده های ربّ الارباب » را « بی کم و کاستی »،« آیه های راستی » یافتم؛ اما تنها موجودی که می تواند « حقایق را وارونه » و « دقایق را واژگونه » نشان دهد،انسان است! انسان می تواند « عالی ترین نبوغ » و « خیالی ترین دروغ » را تجلّی بخشد! زهی افسوس برای ی که خود را « قَدر نشناسد» و از« غَدر نهراسد » ! #شفیعی_مطهر ---------------------------- می نماید : نشان می دهد دقایق : نکات دقیق،نکته های باریک،امور غامض غَدر : خیانت، بی وفایی، مکر و فریب از غَدر نهراسد : از خیانت و فریبکاری نپرهیزد شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 454) « لال گفتن » و « زلال شکفتن »! من در « بازار بزُرگ زندگی » و « ساختار ستُرگ ارزَندگی » « کالایی ارزان تر از لبخند » و « نوایی گران تر از نیوَند » ندیدم. لبخند پنجره ای است گشوده به « باغ ریاحین رحمت » و « چراغ زرّین مرحمت »! لبخند زبانی برای « لال گفتن » است و بیانی برای « زلال شکفتن »! با پر و بال لبخند می توان از « شوخه شور » به بلندای « شاخه شعور » پرواز کرد. لبخند،« کلید بهشت » است و « امید به سرنوشت ». مبادا که با « پندار پلید » این « گُ ار امید » را « بفرساییم» و « گُلِ لبخَند » را با « گِلِ تَلخَند » « بیالاییم»! #شفیعی_مطهر ---------------------------------- نوا : اسباب معاش، خوراک و توشه ،سروسامان نیوند : فهم و ادراک شوخ(شوخه): چرک شور :آشوب،غوغا و فریاد،فتنه،هیجان و آشفتگی شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 455) « دریای آب » یا « غوغای حُباب »؟! من « صابون زبون شوینده » و « دریای نیلگون وشنده » را دیدم که اولی بر اثر « آب » و دومی بر اثر « شتاب » ،کف بر دهان برمی آورد. حجم عظیم کف ، « باد و بُروت » است در « بیداد برهوت ». کف،« کوهی است،اما از حُباب » و « شکوهی است،اما از سراب ». بنابراین دانستم که هیچ گاه از « کوه قُدرت » و « شکوه شُوکت » نهراسم! آن چه اص دارد « دریای آب » است،نه « غوغای حُباب »! #شفیعی_مطهر -------------------- زبون : ناتوان، عاجز، خوار، زیردست باد و بُروت : غرور ، نخوت،خودبینی شُوکت : فَرّ و شکوه،قوه و قُدرت،جاه و مرتبه شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(456) « اَلَمی گدازان » و « جهنّمی سوزان »! من ملّتی را دیدم که « تلخند را نوش » و « لبخند را فراموش » کرده اند. آنان خنده را یا در « خواب » می بینند، یا در « قاب ». از« در و دیوار شهر » و « حصر و حصار دهر » « غم می جوشد » و « ماتم می وشد»! « رُخسارها همه پژمُرده » است و « عِذارها همه افسُرده »! « رفتارها ،خشن » است و « گفتارها،موهن »! « خُشونت، نمادِ زرنگی » است و « رُعونت، نمودِ فرهنگی »! اگر خنده ای دیده می شود،نه « لبخند شادی » ،که « تلخند شَیّادی » است! لبخندها « تحمیلی بر لب ها » است، نه « تحلیلی از مکتب ها»! گویی « همه مردم شهر » با « همه قُوّت و قَهر » « دست به دستِ هم داده » و « پای ش تِ هم ایستاده »اند ، تا « اَلَمی گدازان » و « جهنّمی سوزان » برای همدیگر بسازند!! #شفیعی_مطهر -------------------------- دهر : روزگار بی اول و بی آ ،زمان دراز،زمانه عِذار : رخسار،چهره موهن : ضعیف کننده ،سُست کننده، خوارکننده رُعونت : نادانی،کم عقلی،سُستی،یاوه سرایی نمود : نشان،نشانه قهر : چیرگی،غلبه اَلَم : درد،رنج شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(446) « واپسین منزلگاه » و « آ ین پناهگاه » من در گورستانی « متروک » جمجمه ای را دیدم « مفلوک » ، هر چه برایش « گریستم » و بدان « نگریستم »، نفهمیدم که این کاسه سر « خ مه ای خطیر » است یا « بینوایی فقیر»؟ بنابراین دانستم که « واپسین منزلگاه » و « آ ین پناهگاه » برای هر « شاه و فقیر » و هر « صغیر و کبیر » ، هر « زشت و زیبا » و هر « پارسا و پریسا »همین جاست! #شفیعی_مطهر ---------------------------- جمجمه : استخوان سر،کاسه سر پارسا :پرهیزگار،پاکدامن،زاهد پریسا : افسونگر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 447) « داوری » و « دادوری »! من تنها ی را که دیدم همواره مرا « نُخُست » با دیدی « دُرُست »ارزی می کند، خَیّاطم است؛ زیرا هر بار پس از « تحقیق » و اندازه گرفتن « دقیق »، با « قیاس مناسب »برایم « لباس متناسب »می دوزد ؛ اما دیگران با « خیالات پریشان » و بر « قامت گمان » با « احساسی از آمال » ،« لباسی از خیال » بر اندامم می پوشانند. ای کاش همه ما چون « خَیّاط » با دیدی « مُحتاط » پیش از هر« سازه » نخست « اندازه »می گرفتیم! بیاییم پیش از هر « داوری » کمی « دادوری » کنیم! #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 448) « عصر سنگ » و « مردم بی فرهنگ »! من « آدمیان دیرین » و « انسان های نُخُستین » را دیدم که « از جفا می وشیدند » و تنها « برای بقا می کوشیدند» . ...و چه « شباهتی شگفت آور» و « مشابهتی جلوه گر » دیدم بین « انسان های عصر سنگ » و « مردمان بی فرهنگ »! انسان های زیر« ستم و استبداد» و مردم تحت « بیداد و انقیاد » گر چه در دوران پسامدرن هزاره سوم زندگی می کنند؛ اما تا آن گاه که « بیداد را تحمّل » و با « استبداد تعامُل »می کنند، همچنان در « فقر می زیَند » و « فقیر می زایند»! آن چه توسعه و تحوّل می آفریند « نگاه نو » است،نه « پگاه نو »! #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(449) « رمز رفعت » و « راز موفّقیّت » من « رمز رفعت » و « راز موفّقیّت » در زندگی را ، نه « داشتن امکانات » و « انباشتن ثمرات » دیدم ، بل که « مکانت در بی مکانی » و « مُکنت در بی امکانی » را بهترین « نُقطه قُوّت » و برترین « نُکته قُدرت » یافتم . هنر انسان تلاشگر « آبادی در کویر مرارت » و « از زنجیر اسارت »است! تجلّی تلاش در شنا در جهت « خلاف رود » « به سوی صعود»است، و گرنه هر« پَرِ کاه بی افاده » و هر « هرزه گیاه بی استفاده » ، هر « ماهی مُرده » و هر « گیاهی پژمُرده » همسوی « جریان آب » به سوی « هرزاب » می روند! #شفیعی_مطهر -------------------------- مکانت : پایگاه، منزلت،مقام مُکنت : قدرت، توانایی، نیرو، توانگری نُکته : نقطه سیاه در روی چیزی سفید یا نقطه سفید بر روی یک چیز سیاه،مسئله دقیق مرارت : تلخی،سختی، مشقّت صعود : بالارفتن،برآمدن،برشدن افاده : فایده دادن،فایده رساندن،(در فارسی به معنی تکبّر و خودبینی) شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(450) باروری باورها من زندانیان را دیدم با « حیله های حِرمان »، ولی در پشت « میله های زندان » . من آنان را « کنجکاوانه نگریستم » و « غمگنانه گریستم »! اما آنان مرا «رِندانه دیدند» و « شادمانه خندیدند». ...و من درماندم که آیا زندان آن سوی میله هاست یا این سوی آن؟! زندان هر « وجود زنده » و « موجود برازنده » جایی است که در آن « فریادهای خُفته » و «استعدادهای نهفته» را بتواند « آزادانه عیان سازد» و «بی بهانه بیان آغازد»! جامعه آزاد،جامعه ای است که در آن « داور » ها « دادور » باشند و « باور » ها ، « بارور »! و انسان آزاد ی است که بتواند با موازین منطقی نظرِ « داور » را « باور » و « باور» های خود را « بارور » کند! #شفیعی_مطهر ----------------------------------- دادور : دادگر، عادل حیله : قدرت و توانایی،(در فارسی به معنی مکر و فریب) حِرمان: بازداشتن،بی روزی،نومیدی شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

دل بستن و جان را رستن! "آسمان زیر پر و بال من است" این سخن را مرغکی با سنگ گفت آسمان با این بلندی کوه با این ارجمندی ابر با این اوج دریا با هزاران موج جنگل و صحرا و دشت و دره سرتاسر همه زیر پر و بال من است ای سیه دل سنگ سنگین! ای سراسر نفرت و نفرین! و ای آرام آشفته! و ای خاموش ه! تو نمی دانی چرا این راز را؟ و قدرت پرواز را؟ زیرا که تو دل بسته ای بر خاک و... من جان رسته ام از خاک! شفیعی مطهر

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(443) « بالِ پ » یا « وبالِ دیدن »؟! من انی را دیدم که خیلی « می فهمیدند »؛ اما آن چه را که باید زود « می فهمیدند»، دیر « فهمیدند»! ...و آن این که سرانجام « فهمیدند » که نباید زیاد « می فهمیدند» !! « درک و فهم» گر چه « بالِ پ » است، لیک در این دیار « وبالِ دیدن » است! چه زیبا می سراید آن سخنسرای وطنی،شفیعی کدکنی: گَه مُلحد و گَه دَهری و کافر باشد گَه دشمن خلق و فتنه پرور باشد باید بچشد عذاب تنهایی را هر که ز عصر خود فراتر باشد #شفیعی_مطهر ------------------------------------- دیدن : دید،بینش وبال : سختی،عذاب،س وء عاقبت،وخامت امر مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(444) « جوان مُوَلِّد » یا « انسان مُقَلِّد »! من زمان را چون موم « نرم و مطیع » و چون پهنه آسمان « گرم و وسیع » دیدم در دست های انی که « ژرف می نگرند » و « شگرف می شند».... و چه بسیار « افراد واداده » و « آحاد بی اراده » را دیدم چون « موم، نرم و تسلیم » و چون « سَموم، گرم و سقیم » که در « چنبره زمان، اسیر» و در « گردونه زمین، زمینگیر » بودند. زمان در چیره و چنبره « جوان های مُوَلِّد » است، نه « انسان های مُقَلِّد »! #شفیعی_مطهر -------------------------- شگرف : عجیب،طُرفه،نیکو و خوش آیند،کمیاب و بی نظر در خوبی و زیبایی واداده: شُل،ول شده سَموم: باد گرم،باد زهرآگین ،باد خفقان آور مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

پیام اربعین حسینی تا می توان در خاک و خون خُفت چون می توان خواری پذیرُفت؟ یا زندگی با ف و عزّت یا مرگ با عزّ شهادت تا می توان با سادگی مُرد کی توان شرمندگی بُرد؟! اربعین نه « تجلیل از یک عدد و رقم»،که « تحلیل تاریخ عالم» است و پیامش این است که « زندگی » بدون« »،زیستی حیوانی است ! و اینک من با « دلی پرخون » و « رویی گلگون» ضمن عرض تسلیت اربعین حسینی به جناب عالی و همه «آزادگان زمین» و «حقجویان زمان »، موفقیت روز افزون شما و همگان را در پویش راه عزت و کرامت حسینی را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم. #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(438) ،« لال گفتن » و « زلال شکفتن » من را پنجره ای دیدم گشوده از « آخور آشیانه » به « آ ت جاودانه » . ،« وش دریای درون » است در « گوش دنیای بیرون ». ،« فریاد رهایی وجود » است از « انقیاد وضع موجود »؛ ،« رهایی از زمین » است و « تنهایی در زمان ». ، ناله « زندانی خاک » است در فراق « آژمانی افلاک ». ،« شعر بلند رهایی » است از « قفس نژند تنهایی ». ،« شکوفایی شوق پرواز » است به سوی « ملکوت راز ». ،« لال گفتن » است و « زلال شکفتن ». ،پلی از « رنگین کمان تابناک » است افراشته « از خاک تا افلاک ». ،پرواز از « شوخه شور » است بر بلندای« شاخه شعور ». ،« شعله شوق جنان » است از « آتشفشان جان ». ،پیوستن « قطره ها به دریا»است و اتّصال « ذرّه ها به بی انتها ». ،« روزنه ای به خَلوَتِ خورشید » است و « پنجره ای به جَلوَتِ نور اُمید ». ،« تجلّی روح تنها » است و « تسلّی قلب ناشکیبا ». ،پنجره ای است از « بَرَهوت تنهایی» به « مَلکوت خ ». ،« پشت پازدن به دنیا»است و « دست افشاندن از مافیها ». ،« ب بندهای زمینی » است و « پیوندهای زمانی ». ،« گسستن از زمین » است و « پیوستن به آسمان ». ،« دل » کندن از « گِل » است و « آکندن جان از ایمان ». ،سفر از « صحرای سرد سراب » است به « سرزمین آب و آفتاب ». ،گریز از « فضای حُباب » است به « هوای احباب ». ،« دل ب از موج » است و « جان دیدن از اوج ». ،« تنفّس در هوای عطرآگین لاهوتی » است و « تقدّس در فضای مشگین ملکوتی ». ،« نوشیدن جرعه ای از زلال نور » است و « پوشیدن جُبّه ای از ثیاب سرور ». ،« کلید بهشت » است و « امید به سرنوشت ». ،« ستون دین » است و « استوانه آیین ». ،« گسستن طوق علایق » اس ...

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(440) « خطوط زندگی » و « سقوط ارزندگی » من در نوشتن « مشق زندگی » و « سرمشق ارزندگی » هرگاه احساس که به « آ خط » و « بستر شط » رسیده ام، همان جا نقطه ای « گذاشتم » و « گذشتم » و به سر خط بعد« برگشتم ». زیرا نه « خطوط زندگی » « نُقطه پایان » دارد و نه « سقوط ارزندگی » ، « سُلطه زمان »! #شفیعی_مطهر ------------------------ شط: کرانه رود،رود بزرگ مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(435) « چاپلوسی » و « دست بوسی »! من در این شهرِ « سیراب » از « سراب » بسیاری از « شهروندان کوشا » و « نیرومندان پویا » را دیدم که عمری « می دویدند»؛ اما « به جایی نمی رسیدند»؛ ولی معمولا انی « به قدرت می رسیدند » که « به نُدرت می دویدند»!! در دیاری که « چاپلوسی » « بُرش » دارد و « دست بوسی »،« ارزش »، دیگر نه « شایستگی، بازار » دارد و نه « بایستگی، یدار »! « نخبگان، خون جگر » می خورند و « پخمگان، میِ گُلگون ساغر »! اینان « شایگانی قَدر » اند و آنان « قربانی غَدر »! #شفیعی_مطهر ------------------- پخمه : کودن،کندفهم،کم هوش،کم عقل ساغَر : پیاله ،جام شایگان : سزاوار،شایسته،لایق،درخور قَدر : حرمت و وقار(در اینجا) غَدر : خیانت،بی وفایی،مکر و فریب،پیمان شکنی گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(436) « پنجره ای باز » و « روزنه ای فراز » من رایانه را « پنجره ای باز » و « روزنه ای فراز » دیدم به سوی « زمانی بی کران » و « جهانی بی پایان ». با پیدایش « پدیده ای به نام رایانه » و « گزیده ای به فرنام رسانه » من از آن پس همه « دیده ها » و « پدیده ها »ی جهان آفرینش را در دو عرصه متفاوت «واقعی» و «مجازی» متبلور دیدم. آنجا که « د »،« نیک و بد » را بسنجد ، « مجاز » هم می تواند « رنگ واقعیّت بگیرد » و « فرهنگ حقیقت بپذیرد ». #شفیعی_مطهر ---------------------------- فراز : باز،(نقیض بسته) فرنام: عنوان،لقب گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(432) « کانون قدرت » یا« قانون بشریت » ؟! من شهریارانی را دیدم که « زبان » شان،« زبون » بود، ولی « بیان »شان،« قانون »! خود را « اشرف » و مردم را « مکلّف » می دانستند. در حالی که کامل‏ ترین حکومت، حکومتی است که در آن « قانون بشریت » به جای « کانون قدرت » « شایگان بماند » و « فرمان براند ». همواره باید آن که سخن آ را می گوید، « مفاد قانونی » باشد،نه « ارشاد همایونی »! #شفیعی_مطهر ---------------------------- زبون : بیچاره،ناتوان،عاجز،خوار،زیردست شایگان : شایسته و سزاوار لایق درخور مفاد : معنی، مفهوم گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(433) « قانون طاغوت » یا « تار عنکبوت »! من قانون « روزگار طاغوت » را چونان « تار عنکبوت » دیدم که اگر « چیزی کوچک » یا « پشیزی اندک » در آن بیفتد، « گرفتار تار » و « اسیر این حصار »خواهد شد، ولی اگر « چیزی بزرگ » و « پرویزی ستُرگ » در آن بیفتد، آن « تار را » و آن « تور را چاره »خواهد کرد. #شفیعی_مطهر ------------------------------- طاغوت : متعدی،سرکش،هر معبودی جز خدا،بت،صنم پشیز : پولک،فلس،پول خُرد ف ی کم ارزش،پول سیاه پرویز :پیروز،مظفّر،فاتح گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(434) « بهار شکوفایی » و « روزگار رهایی » ! من در این « دَیر و دیار » و در این « عصر و روزگار» انی را دیدم که همه « شکوه شخصیّت » شان و « انبوه هویّت » شان نه در « احساس و تفکُّر » که در « لباس و تظاهُر »خلاصه می شد. در منطق اینان این سروده سعدی نه « تعریف »، که این گونه « تحریف » می شود: تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟! نه ! همین لباس زیباست نشان آدمیت! اینان در « بهار شکوفایی » و « روزگار رهایی » نه « ذوق گفتن » دارند و نه « شوق شکفتن »! بل که « سر بر زیر » دارند و « پای در قیر»! #شفیعی_مطهر ------------------------- دَیر : صومعه،آتشکده،عبادتگاه دیار : شهر و قبیله،خانه ها انبوه : پیچیده و درهم،بسیار تحریف : کج ،تغییر و تبدیل سخن ی از ح اصلی خود گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(429) « زندگان رجیم » و « مُردگان فهیم »! من بسیاری از « ک ن زیرک » و « نونهالان کوچک » را دیدم که به آنان می گفتند: بچه است، نمی فهمد! وقتی نوجوان هم شد، می گفتند: نوجوان است، نمی فهمد! وقتی جوان شد، گفتند: جوان و خام است، نمی فهمد! وقتی بزرگ شد، گفتند: دارد پیر می شود، نمی فهمد ... وقتی هم پیر شد، گفتند: پیر است، حالیش نیست، نمی فهمد! فقط وقتی مُرد،آمدند و بر سَرِ گورش گفتند: عجب انسان فهمیده ای بود!! #شفیعی_مطهر -------------------------------- رجیم : رانده شده،نفرین شده،ملعون گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(430) در هر « سَری »،« سِرّی » است! من جابه جایی « یک کوه » و تغییر مسیر یک « رود بشکوه » را آسان تر دیدم از « تغییر شخصیت » و « تاثیر تربیت » بر انسانی که شخصیتش « شکل پذیرفته »، اما یک گل از گ ار استعدادهایش هنوز « نشکفته » . در هر « سَری »،« سِرّی » است و در هر « سِرّی »،« سُروری »! باید « دُرجِ اسرار را شناخت » و « بُرجِ افکار را ساخت »! « تربیت » از « هنگام ولادت » آغاز می شود، نه تنها « ایّام عبادت »! #شفیعی_مطهر ---------------------------- دُرج : صندوقچه،جعبه کوچک جواهرات و زینت آلات یا عطریات گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(431) پول « ابزار مبادله »یا « عیار مجادله »؟! من افرادی را دیدم که با پول نه « کارسازی »،که « بازی » می کنند. اینان نه به « خاصیت وجودی » ، که تنها به رقم « صفرهای موجودی » می شند . پول « ابزار مبادله »است،نه « عیار مجادله »! پول « وسیله رفاه » است،نه « حیله گناه »! پول ،نه « قُلّه هدف » ، که « حُلّه شرف »است. با آن هم می توان « مدینه فاضله » ساخت و هم « مزبله نازله »! این نوع « نگریستن » است که « چگونه زیستن » را رقم می زند! #شفیعی_مطهر -------------------------- حُلّه : جامه، لباس نو، جامه بلند که بدت را بپوشاند مزبله : جای ریختن خاکروبه و سرگین نازله : فرودآینده،پایین رونده،پایین رو گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(427) « والاترین تعبیر »،« بالاترین تغییر »است! من در « درازای زمان » و « پهنای زمین »، راز و رمز همه « تحولّات شگرف » را در « تغییرات ژرف » دیدم، در « تغییر باورها » و « پذیرش خطرها » . هماره « والاترین تعبیر »،« بالاترین تغییر » است! #شفیعی_مطهر گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(425) « ناتوان از تغییر » و « اسیر در دام تقدیر » من انسان های « ناتوان از تغییر » و « اسیر در دام تقدیر » را چون « نشیبیِ برگ » در « سراشیبیِ مرگ » دیدم؛ « مرگی آرام » با « ساز و برگی در نیام »! « جوانه زندگی، رویش » است و « نشانه ارزندگی،پویش ». بنابراین هر موجود زنده « هر لمحه در خیال تدبیر » است و « هر لحظه در حال تغییر »! ...و آن گاه « با انفعال می میرد » و « زوال می پذیرد » که « از تدبیر بازمی ماند » و « تغییر را نمی تواند»! #شفیعی_مطهر ------------------------------------- نشیب : پستی،سرازیری،پایین نیام : غلاف، غلاف شمشیر و خنجر گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(426) « رفتار شایگان »و « بهار جاودان » من آبشارانی را دیدم که از « بلندای کوه » « بی شکیب و باشکوه »، « از ستیغ، لطافت می بخشیدند » و « بی دریغ، طراوت می با د»؛ اما دنیایی را دیدم « پراکنده از خشکی ایمان » و « آکنده از خشونت انسان ». از « طبیعت جهان، گُل »می روید و از « خشونت انسان،گُلوله »! از « نَفَسِ آن نسیم بهار » می وزد و از نَفسِ این جحیم آتشبار »! بیاییم شیشه « خشم خواب » را در « چشم مُرداب » بشکنیم و روی « زمین پاک » و « زمینه خاک » ، با « رفتاری شایگان »، « بهاری جاودان » بیافرینیم! #شفیعی_مطهر -------------------------- ستیغ: قُلّه کوه جحیم : دوزخ،جهنم،آتش قوی و سخت،جای بسیار گرم شایگان : شایسته و سزاوار ،لایق ؛درخور گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

خدا دیدن چه شیرین است! #شفیعی_مطهر تقد یم به آنان که از دشمن، جور می بینند و از دوست، جفا! سحر بر درگه معشوق نالیدن چه شیرین است! سری بر آستان دوست ساییدن چه شیرین است! دلی خونبار و چشمی اشکبار و چهره ای خندان به روی بحرخون خویش خندیدن چه شیرین است! به راه حق فراتر از تن و جان آبرو دادن به راه عشق خوددادن خدادیدن چه شیرین است! به زیر سلطه دشمن بلادیدن اگرسخت است به روز حاکمیت هم ستم دیدن چه شیرین است! ز دشمن گرهزاران تیر زهرآگین خوری سهل است ز دست دوست جام زهر نوشیدن چه شیرین است! مسلمان بودن و ازکفر رنجیدن سزاوار است به جُرم دین ز دینداران جفادیدن چه شیرین است! اگر ظلمت هزاران تیرکین بر پیکرت بارد بر اوج آسمان چون مهرت دن چه شیرین است! به غمخواری غم دل گفتن آرامش دهد اما غمت با چاه گفتن زار گرییدن چه شیرین است! در آن شهری که فهمیدن گناه دردمندان است صدای درد را از دل نیوشیدن چه شیرین است! بلور دل ش تن بر سریر سرخ پیروزی اگر تلخ است طعم دردفهمیدن چه شیرین است! وضو با خون دل تکبیر از سوز جگر گفتن ز باغ سبز سجاده ثمرچیدن چه شیرین است! ز ناپاکی خود گر طعن بشنیدی روا باشد "مطهر"بودن و دشنام بشنیدن چه شیرین است! ( گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar )

اطلاعات

دل بستن و جان را رستن! #شغیعی_مطهر "آسمان زیر پر و بال من است" این سخن را مرغکی گ گفت آسمان با این بلندی کوه با این ارجمندی ابر با این اوج دریا با هزاران موج جنگل و صحرا و دشت و دره سرتاسر همه زیر پر و بال من است ای سیه دل سنگ سنگین! ای سراسر نفرت و نفرین! و ای آرام آشفته! و ای خاموش ه! تو نمی دانی چرا این راز را؟ و قدرت پرواز را؟ زیرا که تو دل بسته ای بر خاک و... من جان رسته ام از خاک! گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(423) عیب بزرگ انسان ها ! من در این « شَهرِ سُرب و سراب » و « دَهرِ نَقب و نقاب » دو چیز را هرگز ندیدم: یکی « زنده خوب » و دیگری « مُرده بد »!! گویی عیب بزرگ انسان ها، زنده بودن آن هاست!! #شفیعی_مطهر ---------------------------------- نَقب : سوراخ و راه باریک در زیرزمین دهر : زمانه، عصر و زمان گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(419) دو « کالای کمیاب » و دو « سوال بی جواب »! من هر « وجود زنده » و « موجود فرازنده » را دیدم، به دنیال یافتن « خانه ای امن » و « همخانه ای امین » بود.... و افسوس که در « زمانی سَتَروَن » و « زمینی ناایمَن » زندگی می کنیم، که « امانت » و « صداقت » دو « کالای کمیاب » و دو « سوال بی جواب » اند. آری، زندگی را « امانتی باید » و « صداقتی شاید »، تا من « نگاهدار دلی باشم که از او بُردم » و او « امانتدار مَشعَلی باشد که بدو سپُردم»! و در « مَشی و مرام » و در « نام و فَرنام » ، « آن گونه باشیم که می نماییم » یا « آن گونه بنماییم که هستیم »! #شفیعی_مطهر ---------------------------- سَتَروَن : عقیم،نازا باید : بایسته است شاید : شایسته است فَرنام : عنوان،لقب گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(420) « هوادار شیفته » یا « مخالف فریفته »؟! من « خ مگان خودخواه » را چونان « کرگدنی ناآگاه » دیدم که همه « جهان فراخ » را در « دو سوی شاخ » می بینند؛ تک شاخی که بر « زَبَرِ زنخدان » و در « برابر دیدگان »، بر « فراز پیشانی » چون « راز نشانی » روییده است. اینان همه شهروندان را یا « سپید سرور » می بینند ،یا « سیاه دیجور » ، همه مردم را یا « هوادار شیفته » می دانند و یا « مخالف فریفته ». در نگاه اینان « دمند فکور » و « شهروند باشعور » وجود ندارد. مُوافقان را « زلال » می خوانند و مُخالفان را در « ضلال »! در نگاه خ مه هر آن که نه « با من » است،پس « بر من » است و هر که « بر من » است،« دشمن » است! #شفیعی_مطهر ------------------------------- زنخدان : چانه دیجور: تاریکی،تیره رنگ مایل به سیاهی شیفته: عاشق ،دلباخته فریفته: فریب خورده،گول خورده زلال: آب صاف و گوارا،آب شیرین خوشگوار ضلال: گمراهی با من : هودار من بر من : مخالف من گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(416) « رنگِ نیرنگ » با « اَنگِ فرهنگ »! من کورش بزرگ را دیدم ،اما نه « آرام بر بستر آژمانی » که « ناکام بر خا تر نگرانی » ! « ایران را می نگریست » و « ایمان را می گریست »! او « سیمای روزگاران را می دید» و « نوای تبه کاران را می شنید » که « تَبَرِ ضلال دروغ » ، « پیکر نهال نبوغ »را درهم می شکند، « خواب سبز جنگل » با « سراب سیاه اَمَل » آشفته می شود! و « اقیانوس نور، غَدر می بیند » و « فانوس کور بر صَدر می نشیند »! « رنگِ نیرنگ » با « اَنگِ فرهنگ » می کوشد، تا « ملّتی بی ریشه » و « خالی از شه » بسازد! و از میهن « دشتی سَتَروَن » و « چراگاه اهریمن » بپردازد! بهوش تا « شه ها را پاس داریم » و « شمندان سپاس گزاریم»! #شفیعی_مطهر --------------------------- آژمان : بی زمان اَمَل : آرزو غَدر : خیانت ، بی وفایی، نقض عهد، مکر و فریب اَنگ : نشانی و علامتی که روی کالای تجاری می نویسند سَتَروَن : نازا،نازاینده،عقیم گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(413) « پاسدار عزّت » و « معمار ذلّت » من انی را دیدم که از « قُلّه بلند دماوند» و « چکاد شکوهمند سهند» افتادند، اما از جای « برخاستند »، زیرا زندگی را « می خواستند»؛ اما انی را دیدم که نه « از خشم کژدُم » که چون « از چشم مردُم » افتادند، هرگز نتوانستند از این جای « زشت شوم برخیزند » و با « سرنوشت محتوم بستیزند». هر انسان خود « پاسدار عزّت » و « معمار ذلّت » خویش است! #شفیعی_مطهر گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

عاشورا خطّ سبز عزّت #شفیعی_مطهر عاشورایی دیگر گذشت و داغی دیگر بر دل ها گذاشت! عاشورا قلّه ای است بلند و شکوهمند که قرن هاست پیروز و سرفراز بر بلندای تاریخ بشر ایستاده و سرود پویایی و پایایی را در گوش زمان می کند. از این قُلّه رفیع رفعت دو خط موازی تا دامنه قیامت کشیده اند: یکی خط سبز عزّت و دیگری خط سرخ شهادت .

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(411) « خدایگان غدّار » و « فرمانروای قدرتمدار » من ماری را دیدم با « پنج سر » و « هزار خطر »؛ اما این « سرهای نیشدار » و « خطرهای بی شمار » در برابر خطر « خ مگی انسان » و این « طغیان بی کران »، « بلایی حقیر » است و « دردی چاره پذیر ». « خدایگان غدّار » و « فرمانروای قدرتمدار » چون خود را « مُجاز به غارت » و « بی نیاز از نظارت » مردم ببیند، از گرگ « سفّاک تر »است و از مار « خطرناک تر »! #شفیعی_مطهر ---------------------- خدایگان : خداوند،پادشاه بزرگ غدّار : بی وفا، خائن، حیله گر ،فریبکار مُجاز: اجازه داده شده، جایز، روا سفّاک :خون ریز گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(412) از « ساحل شرف » تا « جزیره هدف » ! من « مدیران سازمان » و « ان جهان » را آن گاه موفّق دیدم که پیش از فشردن دست کارکنان و شهروندان ، « دل ها را تسخیر » و « مشکل ها را تدبیر » کنند! وقتی می تواند « مُثمر ثَمَر » و « مَنشا اَثَر » باشد که در جان ها « محبوب » و پایه های قدرتش بر « قلوب » استوار گردد. نسبت به مردم چونان « زورقی رها » بر روی« آب دریا »است آب دریا می تواند « زورق روان »را بر فراز « دست های مهربان »خود از « ساحل شرف » تا « جزیره هدف » برساند؛ نیز « دریای مردمی »می تواند با یورش به داخل « زورق ی » آن را با « سرنشینان سرگردان » به ژرفای « دریای عصیان » بفرستد. اکرم (ص) : صِنفانِ اِذا صلحا صلحت الاُمّه وَ اذا فَسَدا فَسَدت الاُمّه . قیل : مَن هُم؟ یا رَسول الله! قالَ: اَلعُلَماء وَ الرُّوَساء دو صنف هستند که هرگاه صالح باشند، امت صالح خواهند بود و هرگاه فاسد شوند، امت فاسد خواهد شد. سوال شد: این ها چه انی هستند؟ فرمودند: « عالمان اُمّت » و « ان ملّت » . (شیخ صدوق، ص۳۶) #شفیعی_مطهر گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

آخرین جستجو ها