دوشیزه ای ناتمام

خب حسودیم میشه که تو این همه کم باهامی می فهمی؟ این همه کم که هنوزم که هنوز هست چیزایی که بین منو تو شده تابو... و باید بشکنمش.... حسودیم میشه که اون بچه این همه راه و میاد که فقط و فقط 12 ساعت کامل رو بی دغدغه فک بزنه با عشق بزرگتر از خودش

اطلاعات

طی توفیق اجباری که برای مطالعه کتاب« بیشعوری» بدست آوردم؛ فهمیدم که چقدر همه توی وجودشون پتانسیل های پنهان شده دارن واسه بیشعور بودن از جمله خودم در روز ... به طرز وحشتناکی شده بودم بیشعوری از نوع بیچاره که میخواستم مظلوم نمایی کنم و با مظلوم نمایی حسادتم و لو ندم که آ ش دادم فرداشم که خیلی شیک تماس گرفتم و اعتراف که دیروز بیشعور شده بودم و تمام... امروز وقتی نشسته بودم توی چمنا منتظر سمانه کلی ح ون دیدم که خواب بودن چندتاشون و گلچین و آوردم با خودم خونه تا ببرمشون واسه ریحانه* تا نگهشون داره... فکر نگه داشتن چندتا ح ون به عنوان حیوون خونگی شاید مس ه به نظر بیاد اما خب خوبه دیگه کوچیکن بی سروصدا آروم متین بهانه گیرم نیستن

اطلاعات

چهارشنبه هفته پیش بود که با زهرا جانم رفتیم و اکران ی یتیم خانه ایران رو دیدیم انگار ما ایرانی ها همیشه عادت داشته باشیم به فجایع دسته جمعی همراه با گورهای دسته جمعی مربوط به زمانی بود که انگلیس در جنگ جهانی اول و بین سالهای 1295 تا 1297 وارد ایران میشن و طی توطئه هایی از پیش تعیین شده تمام ذخیره غذایی ایران رو یداری میکنن و بعلت قحطی شدیدی که حاصل همین توطئه است، از جمعیت 18 میلیونی اون زمان 9 میلیون بواسطه بیماری های مختلف و عدم دسترسی به غذا و م ومات درمانی و بهداشتی تلف میشن... این حفره تاریخی که نتیجه افکار منورالفکران ایرانی هم بود؛در هیچ کتاب تاریخی حتی به اندازه یک پاراگراف ذکر نشده...

اطلاعات

  • مطالب مشابه یتیم خانه ایران
  • کلمات کلیدی دسته جمعی ,خانه ایران ,یتیم خانه
یکی از کلاسای کاربردی جذاب این ترم هنردرمانی بوده به حتم. جذ ت متن که هیچ؛ باید جذ ت رو هم اضافه کرد. طی یک سلسله بحث های دنباله دار به این موضوع رسیدیم که وقتی یک زوج به سنین بالا می رسند، زنها بی وفا و مردها وابسته تر میشوند... دلم گرفت گرفت برای بی وفایی

اطلاعات

کمی مرد باش کمی خوشحالم کن با غیرتت کمی خوشحالم کن با اهمیت دادن های کمرنگ کمی غیرت داشته باش و منو نبر ناکجاآباد کمی غیرت داشته باش و تمایل نداشته باش که منو وسط ناکجا اباد ول کنی تا من خودم برگردم به آبادی کمی غیرت داشته باش و بفهم چه حسی دارم وقتی از ترس ناخوداگاه اشکم میاد و نمیتونم جلوی خودم و بگیرم کمی دختر بودن منو درک کن کمی بهم فکر کن کمی غیرت داشته باش

اطلاعات

  • مطالب مشابه مرد بودن
  • کلمات کلیدی داشته ,غیرت ,غیرت داشته
عزیزم عزیزم تابلو فرش بابات کارگاه پول پرقو من ترس اشتباه کردی من روی پتوی سربازای م میخو دم پرقو به چکارم میومد؟ وقتی تو بودی؟ لعنتی دوس داشتنی من جوونی رو گوش کن مثل من بغض کن پ.ن: تنها آهنگیه که تمام شعرش و حفظم حالا فهمیدم معجزه تو بوده

اطلاعات

سفر توی این برهه ی زمانی برام شده جزء لاینفک زندگی... اما؛ انگار قرار نیست بهش عادت کنم همیشه استرس و نگرانی از چی؟ نمیدونم؛ همراهم هست کاش میشد چشمام و ببندم و باز کنم و فردا عصر باشه یا حتی پس فردا عصر البته امروز یه بخش از نگرانی ها مربوط خورده کارای عقب افتاده است

اطلاعات

یکی از بدترین حس های دنیا اینه که دعوت بشی به مراسم عروسی یکی از بهترین دوستات و همش واهمه اینو داشته باشی که اگه سارا هم بیاد من چطور برخورد کنم؟ سلام کنم؟ سلام جلو همه ضایعم کرد چی؟ اگه دهنش و به حرف های نیش دار همیشگی باز کرد ؟ من توان ایستادن ندارم... توان تحمل ندارم و اهل بحث و بگومگو هم نیستم فقط آب میشم توی خودم بعدن نوشت: سارا نیست

اطلاعات

  • مطالب مشابه چگونه ای؟
  • کلمات کلیدی کنم؟ سلام
گاهی حس میکنم یکی از اصلی ترین مشکلات من اینه که سریعا تسلیم میشم میدونم ش ت و اشتباه جزو لاینفک زندگی هر آدمیه اما نمی دونم که مهم تلاش بعدشه و تسلیم میشم چون تلاش دوباره رو یاد نگرفتم و کناره گیری و ترجیح میدم کاش یکم توی تربیت و پرورش بچه ها دقت کنیم از همون نوزادی

اطلاعات

آدم باید کتابخانه ای داشته باشد گوشه همین اتاق پر از کتاب های رنگارنگ جور واجور که هر وقت هرکدام را که دلش،حالش،هوایش خواست بین انگشت های سبابه و شست بکشد بیرون و لم بدهد روی همین تخت و آرام بخواند سطرها را حتی اگر تکرار مکررات باشد... پ.ن: شنبه شبی با طعم"کافه پیانو"

اطلاعات

سالها قبل یه دوست وبلاگی توی وبش یه ادرس اینترنتی گذاشت که سایت سازمان بهشت زهرا بود و امکان این و داشت که جستجو کنی و ببینی ی تا الان با اسم و فامیل شما فوت کرده یا نه؟ منم اون موقع رقتم و دیدم خیر به اسم من ی فوت نکرده اما امروز رفتم جایی واسه یه آزمون و در کمال تعجب دیدم که جز من یک تلخک بانوی دیگم هست... شاید یکی از جدلب ترین اتفاقای زندگیم بود میدونید خیلی شبیه اتفاقای توی ها بود مثه اون سریال آقا و خانم سنگی... خلاصه اینکه حاضرین جلسه دلشاد شدن از این اتفاق و سوء تفاهم های حاصله

اطلاعات

  • مطالب مشابه هم اسم
  • کلمات کلیدی

آخرین جستجو ها