دل را چو انار ترش وشیرین..

دیدم دونالد ترامپ تو وبش زده" گفته نمره تون با من تخت بگیرید بخو د" ،رفتم خوندم پیاماشو در یک آن دلم خواست به عشق پاک دونالد به کاف خیانت کنم،اما دیدم سین با تمام شایستگی های رفتاری شون شاید مثل کاف باشند شورافکن و شیرین سخن...اما تو غوغا میکنی،کاف جان!

اطلاعات

انار های سفالی و انارهای دونه دونه شده،آجیل های درهم،اجیل های سوا،هندونه های شیرین،هندونه های بی مزه،خاطره های ترسناک و جن گیری بابا،خاطره لوس و بی مزه مامان،کمبود فک و فامیل،من از تموم رسم و رسومات شب یلدا فقط فال حافظشو گرفتم که آمد "آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست" ، نیتم حقیقتا شوهر نبود،ولی ما دخترا یه ضرب المثل داریم که شوهر نطلبیده مراده،سیه چرده ی من کووو؟بابای انارمو بدین ببرم زیر پتو تو این طولانی ترین شب سال در مورد بچه های بعد از انار حرف بزنیم

اطلاعات

بابای من صب به صب میاد تو اتاقم از کرم های من میزنه میره،امروز مچشو گرفتم میبینم از شوینده صورتم میزده،خب پدر من بخون روشو،ینی چی خدا تومن میدم واسش بعد شما صب به صب بیا بزن و برو! :/// شوینده رو دادم دستش بره مثلش واسم ب ه بعد برگرده خونه...

اطلاعات

_خوبید؟ نگاش میکنم،آشنا نیس،از ترس اینکه شاید آشنا باشه و من بجا نیاورده باشم، با شک میگم:"ممنون" _من از دخترای ریزه میزه خیلی خوشم میاد من::||||||||| نگاش میکنم،قیافتن بد نیس،اما استخون بن از منم ضریف تره،میگم :ولی متاسفانه من از پسرهای ریزه میزه خوشم نمیاد،تفاهم نداریم،آسانسور تا طبقه همکف در سکوت کامل فرو میره

اطلاعات

دیدم دونالد ترامپ تو وبش زده" گفته نمره تون با من تخت بگیرید بخو د" ،رفتم خوندم پیاماشو در یک آن دلم خواست به عشق پاک دونالد به کاف خیانت کنم،اما دیدم مثه کاف زیاده شورافکن و شیرین سخن...اما تو غوغا میکنی، جان!

اطلاعات

دارم میگم آ ین چت های تلگرامم گروه راینو و آقای شین 1 و آقای شین 2 هستن،شین 1که بعد اون دعوای اساطیری براشون عجیب نیس،میگه با شین 2 چی گفتی؟ چون همیشه معتقده زندگی خصوصی افراد مربوط به خودشونه و ما بعنوان یک مسلمان واقعی نباید نگاهمون به زندگی دیگران باشه بهش میگم هزار بار بهت گفتم تو چت های خصوصی من و پسرا دخ نکن مریم اون طرف ریز می خنده ،نگاه متاسفی میندازه و میگه اگه آ ی ها اینان پس اولی ها کیان؟میگم میم و گاف و دیگر اساتید مجرد،که بازهم خصوصیه گل من! آدمی که ذهنیتش ابه حتی راستشم بگی باور نمی کنه ،همیشه بهش دروغ بگید یا جوری وانمود کنید که افکارش به یقین تبدیل شه،حداقل تا ته بسوزه

اطلاعات

من قبل این سالهای دانشجویی فک می شیکاگو شهری در شرق آسیا علی الخصوص حوالی چین باشد،منهتن در هند،الاباما در آفریقا،اما تمام معادلات ذهنی منو بهم ریخت!اینا شعور اسم گذاری رو شهراشونو ندارن بعد انتظار دارین به ترامپ رأی ندن؟
اینم بگم بعد برم بخوابم،روزانه بدن انسان به هشت لیوان آب نیاز داره،حالا من روزانه : 4عدد کوتریمو ازول 1عدد راکوتان 1عدد مارلین 1عدد ازیترومایسین 1عدد زینک+فولایرون مصرف میکنم،که هرکدوم اینا یه لیوان آب میبره، جدا از نوشیدنی هایی مثل چای و شیر و آب بر اثر تشنگی و...،من آ ش در راه سرویس بهداشتی یه روز میمیرم... پ.ن:فقط برای جلوگیری از انحرافات ذهنی تون که ماشاله همه با کاربرد مارلین همونقدر آشنایی دارین که با کاندوم انس و الفت دارین،واسه پوستم میخورم

اطلاعات

تو معماری یه فیلیپ جانسونی داریم از بدو ظهور فلسفه و معماری مدرن این خودشو مدرنیست میدونسته،بعد پست مدرن ها اومدن،اینم دیده واحیرتا در گمراهی و ضل بوده میره پست مدرن میشه و سنتوری میزنه بالای برجش،بعد های_تک میاد این میپره با های_تک ها،بعد های_تک ها اکو_تک میشن اینم میگه منم با شمام،یه چنتا مکتب این وسط مسطا از دستش در میره تا میرسیم به فولدینگ، باز این تو فولدینگ هم دستی به آچار داره،داداش شما اصلا حزب باد نیستیا،فقط موندم چطو عمرت به این همه مکتب قد داده،با رییس مجلس خبرگان ما دست اخوت دادی؟چته؟

اطلاعات

انار مامان،به تاریخ اولین باری که برات نوشتم،دوباره مینویسم که آذر ماه رسیده است،هنوز هم خورشید از مشرق طلوع می کند، می تابد به آینه های دیوار اتاق خانوم جان و از مغرب غروب می کند و سایه های درخت ها را تا بی نهایت می کشد،هنوز چند کفش بی صاحب مانده روی دست ما و یک تلفن نارنجی که بعد رفتن خانوم جان هم زنگ نخورده،هنوز ابرها می بارند،هنوز هوای دونفره ها ابری ست و هوای خورشیدی فقط به فلان و بیسار دارد،هنوز خیابان ها گودال و چاله و چاه و چاه نفت دارند و هنوز ی شهردار متنعم ترین فرد روی زمین ست،هنوز همون کفش های قرمز قاچاقی مخصوص تو یده شده در کور ترین نقطه کمد پنهون شده،همه چیز مثل سال پیش و سال های پیش تر است،با یک تفاوت!انار خیالی من یک ساله شده،بزرگ شدنت مبارک خیال قرمز من با موهای فرفری،با موهای فرفری

اطلاعات

کاف ریش هارو زدن شدن عین تخم شبدر عین لوبیای جوونه زده، عین این اوبی ها،برای اینکه دخترا کمتر بهش نظر داشته باشن حال آنکه اشتباه آنجا رخ داده که فکر با این ریش زنی ها چیزی از چشمون سیاه شون کم میشه، ارج و قربی که بخاطر گفتار نیک کردار نیک و پندار نیک شون بدست میاد با ریش از دست نمیره،اصلا ما معتقدیم شه با ریش و پشم نمیشه حالا که اینجوری شد باید بیای مطهره رو بگیری دیگه،میخواستی نزنی ریشتو...

اطلاعات

چارزانو نشسته رو صندلی های اتوبوس،این سومین ساعتیه که من تو خیابون بی هدف میچرخم،فک کنم مراحل دیوانگیم الحمدالله مراحل رو به رشدی رو دارن طی میکنن،امروز وسط خیابون رژ زدم،از اول تا آ خیابون المومنین رو با یک سنگ طی ،فاصله بین معلم و رو از روی پیاده رو های افراد ن نا با چشمای بسته رد شدم،امروز من خیلی دیوانه ام،خیلییی

اطلاعات

یه سخن بزرگان هست که احتمالا شماهم خیلی باهاش حال کردین که میگه" پشت سر آدم های موفق همیشه حرف زیاده" خبببب؟ آقا اینو نصفه و نیمه گفتن که برنخوره به ی،در ادامه حرفش همون بزرگ میگه "پشت سر آدمای تخمی و ماتحت به دست هم همینقدر حرف هست بلکم بیشتر" حالا شما هی خودتو جا بده تو جمع موفقا نه تنها چیزی از تخمی بودنت کم نمیشه،بلکه بیشترم میشه،البته من قول دادم غیبت نکنم و نشنوم اما بازم دلیل نمیشه تو سرتو ی تو ماتحت موفقا!کلا سرجمع تو ایران به تعداد انگشتایه دست آدم موفق داریم که توعه چلغوزهم خودتو انداختی بین شون؟ موفق فقط طرح ماعه،که با 38 سال سن یه زن 22 ساله گرفته،حالا تو بشین تعداد فالوعرهای اینستاتو بشمر ذوق کن...

اطلاعات

  • مطالب مشابه منبر 1
  • کلمات کلیدی موفق
حرف از شهناز شروع شد،گفتم من خیلی موسیقی دوست دارم،خیلی بیش تر از اونچیزی که فکر کنی اما شهناز و شور و همایون سرم نمیشه!دید اهل بخیه نیستم تو این بحثا،گف نظرت در مورد هرمنوتیک چیه؟گفتم نظر خاصی ندارم اما خدا خیر بده پدر ویکی پدیارو،خندید گف ها!الحق خوب هم گفته،حالا بنظرت هرمنوتیک نئوکلاسیک که اعتقاد به تفسیر اصیل داره درسته یا هرمنوتیک فلسفی که هر تفسیر درستی رو درست میدونه؟میگم نه اهل فلسفه ام نه تفسیر،هر وق نیازم شد از نظر اهلش استفاده میکنم،محکومم میکنه به برون سپاری!شب میخو م،صب با حرف بریم تلگرام،همو ببینیم بیدار میشه،میگم من آدم مرزبندی شده ایم،مرز تو تا اینجاس جلوترش رو درست نمیدونم،میگه درون گرایی،سطح روابط عمومیت پایینه،بدبخت میشی در آینده، میگم درون گرا نیستم قانون مندم،یه تست روانشناسی میفرسته با کلی دلیل و برهان به سوالاش بله و خیر میگم که قبول کنه و جواب تست یه آدم برونگرا میشه که بهتره یکم درمان شه،میگه چرا نه؟میگم آدم ها از هم صحبتاشون از دوستاشون تاثیر میگیرن،من با ی که نشناسم آشنا نمیشم،میگه پس چرا از اول جوابمو دادی؟میگم آدمها هر از گاهی دلشون میخواد یه گفت و گوی بی مربوط کنن با ی که نمیشناسن،حالا بحث چیه و فرد کیه مهم نیس،فقط تو اون لحظه مهم اینه که یادت بره چند دقیقه پیشت از کی چی شنیدی؟میگه از آدمهای هم سطحت بد میشنوی میای با غیر هم سطحات درمانش میکنی؟میگم اینقدر قانون مند پیش رفتم اینه اوضاعم فک کن هرکی از هر کوره دهاتی بیاد تو زندگیم،میگه بلاک میکنی؟یا بلاکت کنم؟میگم راحت باش!بلاک میشم...

اطلاعات

مثلا اوایل مهرماه عصرانه خوران راه انداخته باشی،چایی هل (یا حل؟) کیک های لیمویی بد مزه خودت پز رو بزور بچپونی تو حلق خلق الله و مدام تعریف کنی از دستپخت چپندر قیچی خودت و گوشی موبایلت در أثناء منبر رفتنات زنگ بخوره! دقیقا این خوشی ها و حال های خوب که با زنگ ها می پرند،که یک نفر پشت تلفن بعد سلام بگه فلانی رو یادته؟ تو ذهنت بره هول و هوش خیابون معلم و مدرسه قدس و تخته سیاه و شریک ی های گچ های مدرسه!شریک پیچوندن زنگ های تفریح و تا سره کوچه به هوای هات داگ پر کشیدن،فک میکنی طبق معمول اینم عروس شده و تو از قافله جاموندی که صدای بغض گرفته میگه:"مُرد" در همین حد به همین راحتی،یعنی چه فردا چه 20 سال دیگه یه عصر یکی از آدم های زندگیت وقتی داره فک میکنه چه عصر قشنگیه امروز!گوشیه تلفنش زنگ میخوره و یه صدای بغض دار بهش چیزی میگه و با به یاد آوردن خاطره های تو،اون فکر میکنه چه فردا چه بیست سال دیگه یه عصر یکی خاطره های اونم مرور میکنه...

اطلاعات

اعتراف میکنم بابای دخترها شدن سخت ترین کار دنیاس،بین این همه مشغله روزانه و دلواپسی برای فلان وام و قسط و بیمه ماشین و خونه و.... باید کفش آهنی پات کنی بیافتی دنبال دوربین کَنون شصت دی با لنز 18_250 عه فیلانِ قرمز! یا بیافتی دنبال گوشی سامسونگ اس سون 64 گیگ گولدن رز! یا دنبال قاب گوشی مینیونا برای تبلت اون دختر کوچیکه که ع شو تو کانال گیزمیز دیده کل بازار موبایل فروشی رو چند دور بالا و پایین کنی! یا بگردی دنبال لپتاپ ای سوزِ گرافیک 4 و cori 7 و آلومینیومی و اینقد اینچ و ال و بل نارنجی با خط های مورب ضد خش! بابای دخترها شدن سخته،من خوشحالم که حتی یه روز اگه بچه دار شدم مامانِ دخترم میشم!

اطلاعات

مامان نشسته وسط خونه و به بد و بیراه میگه که چند سال پیش میخواسته واسه بابا یه زن دیگه ام بگیره و ب این موضوع از دهنش پریده بیرون و بابا سر فرو برده تو گوشی و مشغول گروه های تلگرامیش اصلا تلاشی در آروم و تسلای خاطر مامان نمی کنه،که با برخورد ن مبل به سرش متوجه خطری بودن اوضاع میشه و سعی میکنه با لبخند قضیه رو حل و فصل کنه،مامان هم همینطور که ظرف های شام رو پرت میکنه روهم و عصبانیتشو سر ظرفا خالی میکنه میگه" فک میکنی واسه من خیلی مهمه؟من فقط نگران بچه هام که..." منه رو به روی دریچه کولر بیتوته کرده و قاچ هندونه تا لوزالمعده فرو کرده ننه ی خشمگین و میرغضب مان را مورد خطاب قرار میدهیم" نه مامان ما ناراحت نمیشیم،ما دوتا مامان دوست داریم" بابایه دوباره سر در گوشی فرو برده خنده را شلیک می کند و در هوا انگشت رو به نشانه لایک به ما نشان میدهد،مامان تیرغضب رو سمت ما روونه میکنه و ما بیخیال به گل هندونه تمسک میجوییم از بابا معیارهای زن دوم رو میپرسیم،که برای بحرانی ن شرایط مسکوت می ماند و مامان حالا به جرم اینکه میخواسته واسه بابا زن بگیره با من قهر کرده،من همیشه بلاگردون بودم :((((( عرررررر

اطلاعات

رفتم آرایشگاه،موهای از کمر گذر و سپردم زیر تیغ آرایشگر،هی پیس پیس تف مالی کرد من موهامو،تو اولین حرکتش اینقدر بی محابا تا شونه موهامو زد که قلبم درد گرفت وقتی ریختن رو سرامیکا،مثل سوز اول پاییز که تا میزنه برگا میریزن، همون طور یخ زدم،با حسرت نگاه شون و براشون زیر لبی دوبیتی گفتم،طنز پارسی انداختی در جلوت و خلوت،راه رفتیم روی ریل،نی لبک مهره های پشت،ک ن توامان آغوش خویش،وقتی ی حواسش نبود،تو گرما سرما،شبان و روزا،پشت خط موزاییکا،جلو شمشادا وایستاده خو دنا،قمرها عقرب ها... هی هندونه میذاشتم زیر بغل خودم،آروم در گوشی براشون میخوندم" دوش گیسوی تورا ریخته دیدم بر دوش،خاطر آشفته ام امشب از پریشانی دوش"،میفهمم شرط وفا نبود بعد از ی ال و هم بالینی و هم فکری و پریشون احوالی اینجوری باهاشون تا کنم،یه جوری ویرون شدن روی سرامیکا که گویای جمله" بابا صاحب حُسن در وفا کوش" بودن! اینقدر مغموم و بغض کرده و لبو شده از زیر دست می می جون بیرون آمدم که اصلا متوجه نشدم گیسو کمند رفتم و داریوش دهه 40 برگشتم!حالا هی نشستم لبِ بوم و "کفتر کاکل بسر بیه بیه" می خونم و طبق یک حساب سرانگشتی و به دور از تملق و خود پنداری و اغراق ها متمولانه و عن خوری هایی از این دست به این نتیجه رسیدم که برای هزارمین بار معماری رو ببوسم کنار و بزنم تو حوزه فعالیت های اجتماعی و و مادر ترزا طور برای تمامی کفتربازان و پاک بازان دو عالم، چون با این پشتِ موها و تیپ مکش مرگ مایی که من از خودم در معرض دید عموم قرار میدم شایستگی های خودم رو برای کفترباز شماره 1 جهان شدن دارم نشون میدم! حداقل منو سفیر صلح کفتربازا کنین دلم بیشتر ا ...

اطلاعات

اعتراف میکنم بابای دخترها شدن سخت ترین کار دنیاس،بین این همه مشغله روزانه و دلواپسی برای فلان وام و قسط و بیمه ماشین و خونه و.... باید کفش آهنی پات کنی بیافتی دنبال دوربین کَنون شصت دی با لنز 18_250 عه فیلانِ قرمز! یا بیافتی دنبال گوشی سامسونگ اس سون 64 گیگ گولدن رز! یا دنبال قاب گوشی مینیونا برای تبلت اون دختر کوچیکه که ع شو تو کانال گیزمیز دیده کل بازار موبایل فروشی رو چند دور بالا و پایین کنی! یا بگردی دنبال لپتاپ ای سوزِ گرافیک 4 و cori 7 و آلومینیومی و اینقد اینچ و ال و بل نارنجی با خط های مورب ضد خش! بابای دخترها شدن سخته،من خوشحالم که حتی یه روز اگه بچه دار شدم مامانِ دخترم میشم!

اطلاعات

دونالد ترامپ عزیز!30مین روز از 21مین مرداد زندگی شما را صمیمانه تبریک و شاد باش میگیم! به امیدی سالی بی بلاک و انفالو برای شما دوست گرامی! این سال رو درسایه سار تمام سفالی ها و سنتی ها و گل گلی ها و شیرینی هات به آسایش و آرامش و بدور از نگاه بدخواهات به سر کن! بیا یک قراربزاریم تمام 30 مرداد های وبلاگ من برای تو!تمام شیرینی های دونالد پزت مالِ من؟خب؟خب عزیز دل؟خب خانوم؟بوجی موجی...
مامان نشسته وسط خونه و به بد و بیراه میگه که چند سال پیش میخواسته واسه بابا یه زن دیگه ام بگیره و ب این موضوع از دهنش پریده بیرون و بابا سر فرو برده تو گوشی و مشغول گروه های تلگرامیش اصلا تلاشی در آروم و تسلای خاطر مامان نمی کنه،که با برخورد ن مبل به سرش متوجه خطری بودن اوضاع میشه و سعی میکنه با لبخند قضیه رو حل و فصل کنه،مامان هم همینطور که ظرف های شام رو پرت میکنه روهم و عصبانیتشو سر ظرفا خالی میکنه میگه" فک میکنی واسه من خیلی مهمه؟من فقط نگران بچه هام که..." منه رو به روی دریچه کولر بیتوته کرده و قاچ هندونه تا لوزالمعده فرو کرده ننه ی خشمگین و میرغضب مان را مورد خطاب قرار میدهیم" نه مامان ما ناراحت نمیشیم،ما دوتا مامان دوست داریم" بابایه دوباره سر در گوشی فرو برده خنده را شلیک می کند و در هوا انگشت رو به نشانه لایک به ما نشان میدهد،مامان تیرغضب رو سمت ما روونه میکنه و ما بیخیال به گل هندونه تمسک میجوییم از بابا معیارهای زن دوم رو میپرسیم،که برای بحرانی ن شرایط مسکوت می ماند و مامان حالا به جرم اینکه میخواسته واسه بابا زن بگیره با من قهر کرده،من همیشه بلاگردون بودم :((((( عرررررر

اطلاعات

رو به ضلع جنوب غربی پشت بوم نشستم،رو به پشت بوم همسایه آقای فیلانی،همون که وسط کله اش طاس بود،عصر ها پیپ به دست می آمد روی تراس،شکمش قسمت قابل توجهی از هیکلش رو تشکیل می داد،همون که چهل سالگی وقتی سرشو گذاشت زمین دوتا پسر 10 و 13 ساله داشت و یه زنه 36 ساله،همون زنی که وقتی سرشو گذاشت رو زمین و مرد دوتا پسر 11 و 14 ساله داشت،همون دوتا پسری که یه لونه کفتر داشتن رو پشت بوم خونه شون به این عظمت!!!( دو دست را تا حد امکان باز کرده و به مخاطب وسعت را نشان میدهد) همون دو تا پسری که همیشه تی های راه راه زشت و بدرنگ شون من رو یاد گور های رنگی مینداخت،همون تی ایی که انگشت بیلاخ رو به چهار فصل سال نشون میدادن و بدون توجه به سرما و گرمای هوا از تن این دوتا برادر کنده نمی شدند،همون دوتا پسری که سعی می د به من فوت و فن ساخت آدم برفی بزرگ رو یاد بدن و وسط آموزش هاشون مدام گلوله برفی پرت میکنن و من یخ زده و گریون بر میگشتم خونه،همون دوتا پسری که منِ ساده لوح رو که سودای یک لونه کفتر مثل لونه کفتر اونها رو تو ذهنم می پروروندم رو متقاعد که عیدی های اون سالم رو بدم بهشون در عوض بهم تخم کفتر بدن تا بعدا کبوتر شن،کبوترام تخم بزارن،اونام کبوتر بشن به همین ترتیب یه لونه داشته باشم مثل لونه اونا،همون دوتا قصی القلبی که در عوض همه عیدی های یه دختربچه ی آرزومند بهش به جای تخم کبوتر،توپ تنیس قالب د!همون دوتا پسری که وقتی رفتند خونه عموشون برای زندگی 11 و 14 سال سن داشتن! حالا امشب رفتم نودالیت ب م برای این شکم صاب مرده( همان صاحب مرده ی شما خواص منظور است) برای رهایی از شام نداشتن های همیشگی،که آقای فیلانی _صاب مغازه_ (ه ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه پسر کو ندارد نشان از پدر...
  • کلمات کلیدی دوتا ,پسری ,لونه ,آقای ,کفتر ,فیلانی ,دوتا پسری ,لونه کفتر ,آقای فیلانی ,زندگی سالم ,همان صاحب
در راستای حذف شام از برنامه غذایی و تار و مار نودالیت های حوضه استحفاظی خانه ما،بعد از کلی گرسنگی،پاورچین پاورچین رفته ایم به مطبخ برای یافتن یک قرص نان و کمی نمک فِقط جهت یام این قار و قورهای معده ی مبارک که با نمایان شدن قالب پنیر گویا چشممان به اطعام بهشتی روشن شده،پنیر و مقداری گوجه و کمی نمک برداشتیم و از مطبخ بیرون زدیم که اهل خانه چون مردگان از گور برخاسته در روز رستاخیز چنان به سمت پنیر و گوجه دلبندمان حمله ور شدند که مصداق تمام و کمال آیه پنجم سوره مبارکه تکویر بودند،که خداوند متعال در وصفشان میفرمایند " و اذا الوحوش ت " ،بعد هم همین گرسنگان از بند آزاد شده چنان دستبرد می زنند به پنیر که در چشم بر هم زدنی نصف قالب به تاراج رفت ،خب این چه ظلمیه به خودمون می کنیم؟سلب بیان تا کی؟بر علیه مامان قیام کنیم یه مامان دیگه بیاریم، هم پشت مونه!هوووم؟ بابا نظر تو چیه؟ پ.ن: من نقش جهان خوار رو داره،مامانم معتقده هیچ غلطی نمیتونه ه!

اطلاعات

اولین ریتوییتِ توییترم توسط یک جوان برازنده و بسیار زیبا رقم خورد که بلده، ای فیزیک هسته ای داره،پورشه سفید داره،بادی بیلدینگ کار میکنه،پولداره،قدش 190عه، خودم دیپلمم یه وبلاگ نویس ساده ن قیطریه! ععععاقااااا عااااقا دروووغ گفتم! تو ره به ابالفضل قهر نکن!همین که منو ریتوییت کرده برام بسه،ریتوییتش هزارتا حرف داشت [چشم ها به شکل قلب شده به پرواز در می آید]، بچم با حجب و حیاس روش نشده بیاد مستقیم حرف دلشو بگه،برم دایرکت بپرسم کی بریم واسه ید حلقه؟

اطلاعات

دلم برای خدا تنگ شده،اینقدی شده،خدای تاب تاب عباسی هایی که به بغلش ختم میشد،دلم برای بغل خدا تنگه!برای خدای برکت بده ی راننده های تا ی،برای خدای بخیر کننده های دلواپسی های خانوم جان،برای خدای خلصنا من النار!برای خدای ناظر قلبیم اگر خاشع بود! آدمای خوب اگه دلشون واسه خدا تنگ بشه چیکار میکنن،بگید منم همون کارو م!

اطلاعات

یک عدد جن بی نمک و مس ه نشسته دم در اتاق،هی در رو باز میکنه قبل از اینکه من سرمو از زیر پتو بیارم بیرون باز درو میبنده،این ک*نمک بازیا چیه درمیاری ؟مگه هم سنتم؟چخه چخه! رفیق مس ه و مز فشم اس هی ت ش میده،شیطون میگه برم دماغشو بگیرم م تو سوراخ ته تانیش!گم شید بابا! یه سوال جن ها سوراخ ته تانی دارن؟برم رفیقه رو کالبد شکافی کنم،از کجا بفهمم دخترن یا پسر؟حجاب کنم یا حلاله؟ محرمه دیگه!حلهههه آقا حلللله

اطلاعات

آخرین جستجو ها