فریاد سکوت

گاهی باید فرو ریخته شوی برای ” بنای جدید” . . . . بعضی ها آنقدر فقیر هستند که تنها چیزی که دارند پول است . . همیشه خودت باش… دیگران به اندازه کافی هستند… . . . . روی بالشی که از مرگ پرنده ها پر است نمی توان خواب پرواز دید… . . . . انسانهای خوب همانند گلهای قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن، دائمی اند! . . . . بعضی آدما نقش صفر رو بازی میکنن تو زندگی، اگه ضرب بشن تو زندگیت همه چیزت رو از بین میبرن! . . . . ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ… ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ… . . . . طلا باش تا اگه روزگار آبت کرد...روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود… سنگ نباش...تا اگر زمانه دت کرد، تیپا خورده هر بی سر و پایی بشوی! . . . . ای کاش یاد بگیریم واسه خالی خودمون.... ی رو لبریز نکنیم... . . . . داشتن مغز دلیل بر انسان بودن نیست، پسته و بادام هم مغز دارند… برای انسان بودن باید شعور داشت…

اطلاعات

  • مطالب مشابه انسان بودن
  • کلمات کلیدی انسان ,انسان بودن
دترین اتفاق در پاییز آن است، که ی برود؛ رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند، رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند، رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود، و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود. آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند، و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛ خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها را و بیشتر از همه، آدم ها را ...

اطلاعات

دلم میسوزد وقتی میبینم توی شهرداری حقوق آنهایی که ج حل می کنند ، بیشتر از آنهایی است که ج تمیز می کنند !!!؟ سقف خانه ی ما سوراخ است،، ولی در عوض مناره های مسجدِ خالی سر به فلک کشیده است..،، همسایه مان هر ساله مکه میرود،، میگوید خدا طلبیده خدایا،،، خسته نمیشوی از قیافه تکراریَش؟؟ دوستانت چه قیافه های خاصی دارند ...،، ریش،، تسبیح،، سجاده،، با اسمت چه احترامی دارند . . . اگـــــر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی،، ما هم هستیم . . . اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو،،، پیش خدا آبرو دارد، شاید دعایت پذیرفته شود . . . خدایا نگو که پارتی بازی به عرش هم رسیده من به این جماعت دیوانه کـافر شده ام فقط تورا میشناسم و بس . . .

اطلاعات

آنگاه که غرور ی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای ی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید ی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای د شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

اطلاعات

شمر ش را میخواند، روزه اش را هم میگرفت، آشکارا هم فسق و فجور نمیکرد، و شاید اهل رشوه و ربا هم نبود... معاویه و ابن زیاد و عمربن سعد هم همینطور..... یادمان باشد، زیارت عاشورا که میخوانیم وقتی رسیدیم به «وَ لَعنَ الله...»هایش؛ لحظه ای به خودمان گوشزد کنیم: نکند این «لعن الله...» شامل حال ما هم بشود؟؟؟!!!!! مایی که گاه خودمان را "ارزانتر" از شمر و عمر و ابن زیاد میفروشیم...... . . جمله ای بس سنگین از شهید آوینی: "کربلا"به رفتن نیست.. به شدن است!.. که اگر به رفتن بود! شمر هم "کربلایی است

اطلاعات

حسین کوچولو خیلی مریضه ! تومور مغزیش داره رشد میکنه ... یکبار ا گفتن خوب شده ولی الان دوباره حالش بد شده و باید برای بار دوم از اول شروع کنه . دوباره پرتو درمانی و شیمی درمانی و هر درمانی که لازم باشه تا خوب بشه . این بچه 2 سال و 8 ماهشه ، توروخدا اگه تاسوعا و عاشورا دلتون ش ت و اشک ریختید ؛ به حق همون حسینی که واسش اشک ریختید واسه حسینم دعا کنید . من به معجزه خدا ایمان دارم ! خدایا به حق رقیه 3 ساله حسین این حسین کوچولوی ما را هم شفا بده ! به حق اسمش ، به حق سنش ، خدایا خواهش میکنم . اگه میتونی این پست رو کپی کن تو وبت ، کاری نداره به خدا ، شاید دعایی به درگاه خدا قبول شد که تو باعثش شده باشی !!! لطفا تو دعاهاتون این بچه رو هم جا بدید ...

اطلاعات

همدیگر را یکهو ول نکنید! آدم است قلب دارد روح دارد میشکند مریض میشود از خودش و همه ی دنیای اطرافش خسته میشود همدیگر را یکهو ول نکنید! آدم است کارهای عجیب و غریب میکند تصمیم های دیوانه وار میگیرد آدم است ممکن است دیگر هیچ وقت خوب نشود!

اطلاعات

مطمئنا یاد سهراب بهانه خوبیست برای شروعی تازه برای استمرار یک لبخند برای آشتی با زندگی ... :) ** خواهم آمد بر سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند هر کلاغی را کاجی خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک آشتی خواهم داد آشتی خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت ....

اطلاعات

پیراهنش را از تن بیرون کرد و فریاد بر اورد من تنها , جسم خودم را میفروشم تنها خودم و دیگر هیچ .! اما میبینم در این خیابان انی هستند کە تن کوه و تن دشت و تن باغچە .. تن خورشید و بارانش رافروختەاند و بی هیچ مانعی بر مسند شرافت این سرزمین نشستە اند

اطلاعات

  • مطالب مشابه فروختن
  • کلمات کلیدی
مردم اینجا چقدر مهربانند! دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند... دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند، و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری؛ و دیدند هوا گرم شد، پس کلاهم را برداشتند؛ چون دیدند لباسم کهنه و است به من وصله چسباندند؛ چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم، محبت د و حسابم را رسیدند... خواستم در این مهربانکده خانه بسازم، نانم را آجر د گفتند کلبه بساز؛ روزگار جالبیست، مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز مان می زاید...

اطلاعات

آخرین جستجو ها