ششم و متوسطه اول

عده ای به ترتیب وارد باغـی شدنـد و به شماره ی ورود خود سیب چیدنـد، اولـی یکی، دومی دو تا، و ... سپس سیـب ها را روی هم ریـختـه و به طور مساوی بین هـم تقسیـم ـد و به هـر کدام 9 سیب رسید. تعداد نفـرات برابر است با: 17 9 12 15

اطلاعات

تفاوت کلی روستاهای پراکنده با روستاهای متمرکز در این است که: خانه های روستایی به دور هسته ی اولیه ی روستا ساخته شده اند. زمین های کشاورزی در اطراف این روستاها قرار گرفته اند. زمین های کشاورزی تا چند کیلومتر با خانه های روستایی فاصله دارند. خانه های روستایی در بین زمین های کشاورزی ساخته شده اند.

اطلاعات

میـانگیـن نمـره ی درس ریـاضی دانش آمـوزان کلاس سوم الـف و ب، به ترتیـب 15.2 و 14.8 است. اگر تعداد دانش آمـوزان به ترتیـب 30 و 40 نـفـر بـاشد، میـانگیـن نمـره ی هر دو کلاس با هـم کدام است؟ 14.8 14.97 15.07 15

اطلاعات

ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان یدی به حیف و توانـگران را دادی به طـرح. صاحبدلـی بر او گذر کرد و گفت: ماری تو که هر که را بینی بزنی یا بـوم که هر کجا نشینی ی زورت ار پیـش می رود با ما بـا خداونـد غـیـب دان نــرود زورمندی مکن بر اهل زمین تـا دعـایـی بر آسمـان نـرود حاکم از گفتن او برنجیـد و روی از نصیـحت او در هم کشید و بر او فـات نکرد تا شبـی که آتش مطبـخ در انبار هیزمش افتاد و سایر امـلاکش بسوخت وز بستـر نرمش به خا تر گرم نشاند. اتفاقـا" همـان شخص بر او گـذشـت و دیـدش که با یاران همی گفت: ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد! گفت: از دل درویشان. حذر کـن ز درد درونهـای ریـش که ریش درون عاقبـت سر کند به هـم برمـکـن تا تـوانـی دلی که آهی جهانی به هـم بر کند

اطلاعات

دوستان عزیز سلام! عزیزانـی که در اطـراف تـالاب «فـریـدونکنـار» زندگی می کنند و یا در روزهای آتی قصـد بازدید از این منطقه را دارند، اگر موفق شدند ع ی از درنای امید بگیرند، خوشحال می شـویـم که آن را از طـریـق این وبـلاگ با بقیه ی خوانندگان به اشتـراک بگذارند.

اطلاعات

گـر ش تـنـد قـلـم، نیسـت شـود دین و و وطن درخطر و بر باد است گر بریـدنـد سر از قـامـت مـا بـاکی نیست گر ش تند قلم، جای بسی فریاد است به قـلـم خورده قسم، قـافـلـه سالار وجود چون که از نـور قلـم، قافلـه را ارشاد است

اطلاعات

او مظهـر عدالـت و مظهـر تفکر است،اما نه در گوشه کتابخانه ها،مدرسه ها و آکادمی ها،و نه در سلسله ی علمـای تر و تمیز در طـاقـچه نشستـه که از شدت تفکر عمیق! از سرنوشت مـردم و رنج خلق و گرسنگی تـوده بی خبـرنـد.او در هـمـان حال که در اوج آسـمـانهـا پـرواز می کند،نـالـه ی کودک یتیمی تمـام انـدامش را مُرتَعِش می کند.

اطلاعات

در یک ماشین مرکب وقتی که نیروی محرک 100cm جا بـه جا مـی شــود،نـیــروی مـقـاوم 10cm جا بـه جا می شـود. اگر بـازده ی مـاشیـن %50 باشد، با نیروی محرکـی برابر 800n بر چه مـقـدار نیـروی مقـاوم غلبـ ه خواهد شد؟ 8000n 4000n 16000n 40n

اطلاعات

ســه گــونـــه بــوده رواج عـقـیــده در عــالــم که مردازآن سه سری جست وپیروان اندوخت یـکـی بــه زور کـه تـا مــردمــانـش بـپـذیـرنــد بکشـت مـردم و بـنـیـاد کنـد و خانـه بسـوخت دو دیـگـر آنـکـه عـقـیـدت به سـیـم و زر ب ید از آن ی که عقیدت به سیم و زر بفروخت سـه دیـگـر آنـکـه به تعلـیـم و تربیـت پرداخت چراغ فــکــر بـدیـن گـونـه در جهــان افــروخت چو رفــت زور و زر، آن فــکــر نـیـز بـار بـبـست بـمـانــد آنـچه بـه تـعـلـیـم و تـربـیــت آمـوخت

اطلاعات

در سـال 419 قـمـری طُـغـرل سلـجوقـی بر نیشابور مسلط شده بود، قاضی ساعد نیشابوری به دیدن وی آمد تا او را نصیحت کند، از جمله گفت: ای طغرل، ثبات و قوام سلطنت منوط و مربوط به دو چیز است: یکی اشاعه ی عدل و دوم رفع ظلم. و ظلـم نه همیـن ستـم است بر رعیت و بس؛ بلکه ظلم عبارت است از وضـع هر چیز در غیـر محلش. و زوال تهای بزرگ و خاندانهـای قدیم به این علت بـوده که ایشان کارهـای بزرگ را به مـردم رذل و پست می دادند و آنها از عهـده بر نمی آمدند.

اطلاعات

گر چه مـا بنـدگان پادشهیم پادشاهان مُـلـک صبحگهیم خبردار شدیم که درنای امیـد در تالاب فریدونکنار فرود آمـده اسـت. خدا را شـکـر می کنـیـم که ایـن پـرنـده ی دوست داشتنی سالم و سلامت است و باز هم مهمان کشور ماست. از شکارچیان می خواهیم هـوای پرندگان در خطـر را داشتـه باشنـد و از صیـد آنهـا خودداری کنند. زمستان خوبی را برای درنای امید آرزو می کنیم.

اطلاعات

شاهنشاهـی، بار دیگر توسط داریـوش و شش به پارسیان بازگشت. داریوش فرزند شاه نبود و نازپرورده بـار نیـامـده بود. وقتـی به تـخت نشست، چون یـکـی از هفـت سـردار بود، کشـور را به هفـت بخش تقسیم کرد و هنـوز آثار تقسیـمـات او به جاست. داریـوش قـوانـیـنی وضع کرد تا مساوات را میـان همه ی افـراد برقـرار کند و در قـوانین خود، آنـچه کوروش وعـده داده بـود را به عمل گذاشت. بدین ترتیـب میان افـراد حس برابری و دوستی و همبستـگی ایجاد کرد و با بخشنـدگی خود مردمـان را خوشـدل ساخت. این بـود که لشکـریـان او با شعـف و با طیب خاطـر کشورهایـی را که قلمرو کوروش بود برایش بدست آوردند اما خشایارشـا که جانشین داریـوش شد، شاهزاده نـازپرورده بود! آیا حق نـداریم به داریوش خطاب کنیم و بگوییم:«ای داریـوش چگونه پسندیـدی که فـرزند تو بـدان گونـه بـار آید که فـرزنـد کوروش بار آمده بود؟ چه شد که خطای کوروش را ندیدی!» خشـاریـارشـا به هـمـان سـرنـوشـتـی دچار شــد که کمبـوجیـه؛ و از آن زمـان تاکنـون واقـعا" در میان ایرانیان، شـاه بزرگـی پیـدا نشـده، هر چند همـه خود را «بزرگ» می خواننـد! انحطـاط آنـان به تصادف و سرنوشت مربوط نیست. اعتقاد من این است که زوال آنان در اثر تربیتـی است که نصیب شاهزادگان و پسران توانـگران شد، زیرا با آن تربیـتـی که گفتیـم هیـچ نمی تـوانـد صـاحب فضـائلـی شود که لازمـه ی «بـزرگی» است.

اطلاعات

جعـبـه ای مـکعـب شکل بـا بـعـد 18cm را بـا مـکعـب مستـطیـل هـایـی به ابـعـاد 5 و 10 و 3 سانتـی متـر پر کرده ایـم، چه حجمی از جعـبـه خالـی می مـانـد؟ 18cm 3 5700cm 3 122cm 3 132cm 3

اطلاعات

نشـستـم با فـقـیهـان و نـدیـدم بـه غیــر از نِـخوَت و فـکـر مُـحجّر بـرفـتـم بـا کلـیـمـان و نـخوانــدم به جز بحث و جدل، حرفی فـراتر حقیـقت در دل عشّـاق جستـم در آنـجا عــالــمــی دیـدم مُـنـوّر

اطلاعات

نمی بینـم نشاط عیـش در نـه درمـان دلـی، نـه درد دینـی! سلام به شمـا دوستـان گرامـی ! هـفتـه ی هشتـم سال تحصیلـی شـروع شده و مـا در بیـشتـر شهــرهـای بـزرگ از هـوای سـالـم مـحروم هستـیـم. هـمـان طـور که « داریـوش بـزرگ » از خداوند درخواسـت مـی کرد ، مـا هـم به درگاه الهـی پناه برده و از او می خواهیم که کشور و جامعـه ی ما را از دروغ، از خش الی و از دشمن حفظ کند.

اطلاعات

مدام از خود بپرسید: «اگر همه مثل من باشند، دنیا چگونه خواهد شد؟» به ایـن ترتیـب ناچار می شویـد بـرای اعمـال و رفتـار خود، ارزش های والایـی را تعیین کنید و مرتبـا" آنهـا را بهتر و بهتر گردانید. ***** چنان رفـتـار کنیـد و سـخن بگویـیـد که گویی هر کلـمـه و هر عمـل شما به یک قانـون جهـانی تبدیل می شود و دیگران آن را برای خود الگـو قـرار می دهنـد.

اطلاعات

شعر زیر در چه قالبی است؟ زین گفته سعادت تو جویم پس یـاد بگیـر هر چه گویم می باش به عمر خود سحرخیز وز خواب ســحرگــهــان بـپرهیز بـا مــادر خویش مهربـان بـاش آماده ی خدمتش به جان باش بـا چشم ادب نـگـر پدر را از گفته ی او مپیچ سر را

اطلاعات

کدام گزینه دارای «تضمین» است؟ چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمـت بـر آن تـربـت پاک باد چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم که لسـان غـیـب خوش تـر بنوازد این نوا را بهر این فرمود رحمان ای پسر کُلُّ یَومٍ هُوَ فی شأن ای پسر ور باورت نمی کند از بنده این حدیث از گـفـتـه ی «کـمـال» دلیلی بیاورم

اطلاعات

بیست و سه درصـد از جمعیت هفت مـیـلـیـارد نفری امروز جهان مسـلـمـانـنـد که حدود ........... میلیارد نفر می شوند. حدود پنج درصد از جمعیت جهان امروز،شیـعـه اند که حدود ............میلیون نفر می شوند. پس از هر 100 انسان کـه در حال حاضـر روی کـره ی زمین زندگی می کنند،23 نفر مسلمان و حدود.......نفر شیعه هستند. آیا می توانید نسبت شیعیان را به کل مسلـمـانـان و به جمعیت جهان دست آورید؟ چند درصد مسـلـمـانـان، شیـعـه هستند؟

اطلاعات

در کدام گزینه،غلط املایی کمتری دیده می شود؟ مشرق باید به هر نهو که شده است با اسلحه ی تمدن غرب،مصلح گردد. گنجشکان قـوغـا د،از درخت بـرخواستند و در هوای مکتب چرخ زدند. قریو شادی و شعف مدرسه را پر کرد.بچه ها برای ایران، اشعاری نقض خواندند. از آداب طعام خوردن این که اگر سیر شده باشد،تعلـلی می آرد تا دیگران نیز فارق شوند.

اطلاعات

شنیدیم که گفته شـد مـذاکره با هیچ مشکلی را حل نـمـی کـنــد، راه حل مـشـکـلات را بـایـد در داخل جست و جو کرد . انـصـافـا" ایـن درسـت تـرین حرفـی بـود کـه در تمـام عمـرم شنـیـدم! خدا ریشـه ی مـشکـلات را خشک کنـد انشاءا...!

اطلاعات

سعدی خوانی سه چیز پـایدار نمانَـد: مـالِ بی تجارت،علـمِ بی بحث و مُلکِ بی سیـاست. وقتی به لطف گویی و مدارا و مردمی بـاشـد کـه در کمـنـد قـبـول آوری،ولی وقتی بـه قهر گویی که صـد کوزه نبات گـه گـه بـه کـار نـیـایـد کـه حَنـظَـلی حَنظَل:میوه ای است زرد رنگ به اندازه ی پرتقال ولی بسیار تلخ مزه که در صنایع داروسازی به کار میرود.

اطلاعات

مـخزنـی بـا شیـر شـمـاره یک در 2 سـاعت،بـا شـیـر شـمـاره دو در 3 سـاعـت پــر و بـا شیـر شماره سه در 12 سـاعـت خالـی می شود. اگـر هـر سـه شیـر را بـاز کـنـیـم، پـس از یــک سـاعـت چه کـسـری از مـخزن پـر می شود؟ یک دوم یک سوم پنج ششم سه چهارم

اطلاعات

عارفـه بـایـد عددی را با یک و یک دوم جمع می کرد، ولی به اشتباه عدد را در آن ضرب کرد و حاصل 18 شد. اگر او عمـل جمع را انجام می داد،چه عددی بـه دست می آمد؟ ده و یک دوم سیزده و یک دوم هفت و یک دوم بیست و پنج و یک دوم

اطلاعات

علی رضا کـاری را در 5 روز و عایـشه در 7 روز انـجام می دهـد. اگر هـر دو بـا هـم کار کنـنـد، در یـک روز چه ـری از کار را انـجام می دهنـد؟ پنج هفتم یک دوازدهم دوازده سی و پنجم سی و پنج سی و پنجم

اطلاعات

دو شهر a و b در 230 کیـلومـتـری هم قـرار دارنـد.هم زمان از دو شهر دو قطار بـه طـرف هم حرکت می کننـد. قطار شهر aبا سرعت 60km/h و قطار شهر b با سرعت 55km/h حرکت می کند. وقتی به هم می رسند،قطارa تا مقصد چند کیلومتر دیگر باید طی کند؟ 110km 115km 120km 130km

اطلاعات

آورده اند که... غـزّالی در ضمن نامه ای به «سلطان سنجر» نوشت: «...بـر مـردمـان تــوس رحمـتـی کـن کـه ظـلم بسیـار کـشیـده انـد، و غـلّـه بـه سـرمـا و بی آبـی تبـاه شده و درختهای صد سالـه از اصـل خشک گشتـه، و روستـایی را هیچ نمانـده مگر پوستینی و مشتی عیـال گـرسنـه و برهنـه...و ای پادشاه، امـروز ظلم به حدّی رسیده است که عدلِ یک ساعت،برابر عبادتِ صد سال است! محمد غزالی رحمة ا... علیه

اطلاعات

کدام ترکیب با بقیه فرق دارد؟ راه پیشرفت داستان خواندنی شکوه ایثار کوچه های خاکی بیت زیر چه موضوعی را مورد نکوهش قرار می دهد؟ مـیـان دو کـس آتـش افـروخــتــن نه عقل است و خود در میان سوختن سوزاندن سخن چینی بی عقلی نابود کدام گزینه با بقیه فرق دارد؟ نغمه خوان شاخساران سالیان سبزه زاران کدام گزینه یک جمله است؟ -نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و بـه خدمت ایستادن -ای ایران،ای وطن من،من تو را دوست دارم -ای شکم خیره به نانی بساز -که ای تو که پیش تو جنبم زجای

اطلاعات

mandela said' we want all people of south africa to be able to vote for their government and we are prepared to organize protests until the government says "let's talk." then i shall say "yes, let's talk." n nelson mandela

اطلاعات

شنیدیم که « ان جمعـه» به خاطر خدمـاتی که در این جایـگاه به فـکـر، فـرهـنـگ، اقـتـصـاد، سیـاسـت، و بنـیـان هـای دینـی و اخلاقـی مـردم این کشــور انـجام می دهند؛ حقوقـی دریافـت نمی کننـد. الهـی شکر که به جز کارگـران و معلمـان قشـر سومی هم پیدا شد که به رایگان و بی هیچ چشمداشتی، جسم و جان خود را برای عزت این ملک و آیین فدا کند! الهی شکر! سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ که نه خاطـر تمـاشا، نه هـوای باغ دارد

اطلاعات

سلام بر دوستان عزیزم ! آغاز هفته ی پنجم و گرامی روزهای شاعرانـه ی آبان را به هـمـه ی شمـا آسمـانـی هـا تـبـریک می گویـم و امیـدوارم در این زیبـاتـرین روزهای سال ، مـنـش و گفتـار و ذهـن مــا جوری بـاشــد کـه رضــای خدا در آن بـاشـد، انشاءا...

اطلاعات

اصحاب همه رفتند و پیغمبر و ابوبکر و علی ماندند. در آغاز سال چهاردهـم بعثـت، توطئه ی همدستی در قتل پیغمبر و هجرت خود پیغمبر به همراه ابوبکر صورت گرفت و علی سه روز بعد مکه را ترک کرد. مخالفـان پیغمبر نیز مـدیـنـه را تـرک ـد و گـروهـی که مـانـدنـد به ظـاهـر مسلمان شدند و در نهان توطئـه می د. منافقین که آن هـمـه در قـرآن از آنـان مـذمّـت مـی شـود ایـنـانـنـد و بزرگ تریـن عنـصـر خطـرنـاک منـافق، « عبدا... بن » است که با نفـوذتـ رین رجل مدینـه بود و مـورد احترام هر سه جناح مـدیـنـه: « اوس »، « خزرج » و « یهـود » و اکنـون مقامش را متز ل کرده بود. پیمان مـؤاخات میـان مهـاجر و انصـار بستـه می شود، قـراردادی میـان جناح هـای مختلـف مسلمـان بر اساس حدود و تکالیـف اجتماعـی و سیاسـی و حقوقـی منعقد می کند و نیـز روابـط خود را با اقـلـیـت نـژادی و مذهبـی یهود تدوین می کنـد. « اذان » وضـع شـد و « بـلال » مـؤذن رسمـی گـردیـد و جنگهـا آغـاز شـد.

اطلاعات

  • مطالب مشابه زندگی (10)
  • کلمات کلیدی پیغمبر
نسیـم وصـل بر افسردگان چه خواهد کرد؟ بـهـار تــازه بـه بــرگ خزان چه خواهد کرد؟ سلام دوستان عزیز ! با آرزوی قبولی عزاداریهای شما آسمانی ها در سوک سالار شهیدان و اصـحاب و انصـار ایشان و با تبـریک آغاز هفته ی چهـارم سـال تحصیـلی، امیـدوارم در سـال تازه هم به همراه هم گامهای بلندی برای آشنـایی با حقوق و وظـایـف خود به عنـوان یک « انـسـان » و به عنـوان یک « عضـو کاروان بـشـری » بـرداریـم. انشـاءا...

اطلاعات

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر،با آن پوستین سردِ نمناکش باغِ بی برگی روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش، باد گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ور به رویش برگ لبخندی نمی روید باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه هایِ سر به گردون سایِ اینک ه در تابوتِ پستِ خاک می گوید باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها، پاییز.

اطلاعات

قریب یک ماه پس از نجات از شعب ، خدیجه و ابوطالب به فاصلـه ی سـه روز از دنیـا رفتنـد و محمـد سخت تنها ماند. چند روز بعد از مرگ خدیجه، پیغمبر « سـوده »، بیوه ی یکی از مهاجران حبشه که در تبعیدگاه وفات کرده بود را به زنی گرفت. چندی بعد عـایشه دختر ابـوبکر که شش هفت ساله بود را نامزد کرد. سال یازدهم، شش تن از قبیلـه ی « خزرج » با پیغمبر در «عقبه» ملاقات د و رس وی را در مدینه نشر دادند. سال دوازدهـم ایـن شـش تن بـا شـش تـن دیگر پیمان عقبه ی اول را با پیغمبر بستند. در سال دوازدهم، « اسراء » یا همان سفر یک شبه ی پیغمبر از مسجدالـحرام به مسـجدالاقصی و معـراج او به آسمانها اتفاق افتاد. شیعیان همگی و اکثر مـورخان غیر شیعـه نیز هـر دو سـفـر را در یـک شـب می دانـنـد و به معراج جسمانی نیز معتقدنـد، نه تنها که بـرخی اظهـار کرده اند. سـال سیـزدهـم پیمـان عـقـبـه ی دوم بـستــه شد و دستـور هـجرت عمـومـی به مـدیـنـه صـادر شـد.

اطلاعات

نسیـم وصـل با افسردگان چه خواهد کرد؟ بـهـار تــازه بـه بــرگ خزان چه خواهد کرد؟ سلام دوستان عزیز ! با آرزوی قبولی عزاداریهای شما آسمانی ها در سوگ سالار شهیدان و اصـحاب و انصـار ایشان و با تبـریک آغاز هفته ی چهـارم سـال تحصیـلی، امیـدوارم در سـال تازه هم به همراه هم گامهای بلندی برای آشنـایی با حقوق و وظـایـف خود به عنـوان یک « انـسـان » و به عنـوان یک « عضـو کاروان بـشـری » بـرداریـم. انشـاءا...

اطلاعات

در چهـل سـالـگـی، پـس از رویــاهـای صـادقـه ای که زمینه ی روحی او را برای وحی آماده کرده بود، در صحرا نخستین پیام را دریافت کرد. از قول عایشـه نقل شده است که ابتدا دو رکعتی بود، سپس در حضر چهار رکعتی شد و در سفر همچنان دو رکعتی ماند. سه سـال اول، دعـوت مخفیـانـه بـود و سپس دستـور مبارزه ی علنی رسید. شکنجه آغاز شد و پیغمبر دستور مهـاجرت به حبشـه را صادر کرد. مهـاجرت به حبشـه دو بار صورت گرفت: بار اول یازده مرد و چهار زن رفتند و پس از آنکه شنیدنـد شکنـجه ی مسلمانـان تخفیف یافته، به مکه بازگشتند ولـی برع سخت تر شده بود! بار دوم هـشتـاد مـرد بـا ک ن و زنـانشـان هـجرت ـد و تـا مهاجرت پیغمبر به مدینه در آنجا ماندند. در سـال ششـم با اسـلام آوردن « عمر بن خطـاب » و « حمـزه » اسـلام قـوت گرفت. در آغـاز سـال هفـتـم، بنـی هـاشـم و مسلمـانـان در « شعب ابو طالب » محبوس شدند و تا سال دهم هرگونه ارتباطی با آنها قدغن شده بود. « شق القمر » را در سال نهم نوشته اند، بنابراین در همین ایام دشوار بوده است.

اطلاعات

آ ین روز درس آن روز صبح، خیلی دیر به مدرسه رسیدم. اما وقتی وارد کلاس شدم معلممان « آقای هامل » بـا مهربانی گفت: « فرانتس کوچولو ! زود برو سر جایت بنشین. داشتم درس را بدون تو شروع می ». از روی نیمکت جستی زدم و پشت میزم نشستم. آقای هامل روی صندلی اش نشست و بـــــا همان لحن متین و ملایمی که با من صحبت کرده بـود گفت: « فرزندانم این آ ین جلسه ی درس من است. از برلن دستور رسیده که در مدارس « آ اس و لورن » فقط باید زبان آلمـانـی تـدریس شود. معلم جدید فــردا به اینجا می آید. این آ ین درس فرانسه ی شماست ». و چقدر ضربه ی این جمله ها سنگین بود! کتابهایم: کتاب دستور زبانم و تاریخ، که تا چند لحظه قبل مایه ی دردسر بودند و برای بردن و آوردن، سنگین؛ حالا مثـل دوستـانی قـدیمی شده بودنـد کـه نمی شود ترکشان کرد. آقای معلم گفت: « ما بایــد زبـانمـان را حفظ کنیـم و هیچ گاه از یاد نبریـم. چون وقتـی مردمـی به بــــردگی کشیده شدند، تا زمانی که زبانشان را ازدست نداده اند، مثل این است که کلیـد نجات از زندان را دراختیار دارند.» صدای بـغـبـغـوی کبـوتـر ها از روی پشت بــام شنیـده می شد و من بـا خودم فکر می که آنها هم باید از فردا به آلمانی بغبغو کنند؟! آقای معلم گفت:«ما هر روز به خودمان می گفتیم که ای بابا، وقت زیاد است، باشد فردا یاد می گیرم. و الان می بینید که به کجا رسیده ایم. آه عیب بزرگ ما همین است، همیشه یاد گرفتن را به فـردا موکول می کنیم. و حالا آنها، آنها که بیرون هستند،حق دارنـد به تــو بگوینـد که چطور تظاهر به فرانسوی بـودن می کنی ،در حالی که نـه مـی تـوانـی بـه زبـان خودت صـحبـت کـنـی و نـه بنویسی؟!» آلفونس ...

اطلاعات

هاشم در سفری تجاری، زنی از بنی نجار را در یثرب به زنـی گرفـت. از او « عبـدالمطـلّب » به دنیـا آمد که نام اصلی اش « شیـبـه » بـود. عبـدالمطـلب مردی بزرگوار و با نـفـوذ و مـحـتـرم بـود و مـنـاصــب کـعـبـه را داشـت و حمله ی « ابرهه » در زمان او بود و « زمزم » را او باز یافت که بر شهـرتش افزود. اما این مرد، فرزندی نداشت! نذر کرد که اگر صـاحب ده فـرزنـد شود، یکی را قـربانی کند. نذر به اجابت رسید و قـرعه زد؛ به نام کوچک ترین پسر، عبدا... ، که مـحبـوب تریـن نیز بـود، اصـابت کرد و خود را برای ذبـح عبـدا... آمـاده می کرد که راه حلـی پیـدا شد که بـه جای فرزنـد، صد شتـر دیـه بدهد.

اطلاعات

معلم پای تخته داد می زد ... صورتش گلگون بود، و دستانش زیر پوششی از گرد پنهان بود ... با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان می داد با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین نوشت: «یک با یک برابر است» از میان جمع شاگردان یکی برخاست، همیشه یک نفر باید بپا خیزد ... به آرامی سخن سر داد: تساوی، اشتباهی فاحش و محض است. نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند ... و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحدِ یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟ اگر یک فرد انسان یک واحد بود، آن که زور و زر به دامن داشت،بالا بود و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت، پایین بود. اگر یک با یک برابر بود، نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید؟ یا چه دیوار چین را بنا می کرد؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟ پس چه آزادگان را در قفس می کرد؟ سروده ای از خسرو گلسرخی

اطلاعات

یک فـرشبـاف فـرشی را در مدت ۳۰روز می بـافـد و فرشباف دیگر می تواند همان فرش را در ۲۰روز ببافـد. اگر هر دو بـا هم کار کنند، آن فـرش در چه مدتی بافته می شود؟ ۱۲ ۱۳ ۱۵ ۱۸

اطلاعات

« قصی بن کلاب » قریش را بر مکه مسلط کرد و تولیت کعبه را گرفـت و مـراسم حج و مناصب کعبه را وضع کرد. دو فرزند او « عبد الدار » و « عبد مناف »، مناصب را پس از پدر میان خود تقسیم د. « هـاشم » و « عبد شمس » فرزندان عبد مناف نیز چنین د. هاشم مناصب کعبـه را داشت و تـجارت مکـه را رونـق داد و سفـر تـابستانـی و زمـستـانـی کاروان تـجارتـی را وضع کرد و قـریش و مکـه را اهمیـت بخشیـد، و برادرش عبد شمس به تجارت پرداخت، و فرزند او « امیه » است، که رییس خانـدان « بنی امیه » شد و با هـاشم عمـویش دشمنی می ورزید.

اطلاعات

  • مطالب مشابه زندگی (1)
  • کلمات کلیدی «عبد ,مناصب
با سیدالساجدین زین العابدین به دعا و راز و نیاز با خداوند بپردازیم خداوندا به قدرت خود آنچه را می طلبم عنایت کن و به عزت خود از آنچه می ترسم پناهم ده و مرا از شرور مردم نگاهدار و ببخش به من امنیت روز بازگشت را خدایا راههای مرا نیکو ساز و در جمیع احوال عمل مرا صالح گردان ودر فراغت و مهلت توفیق عبادت و طاعت ببخش خدایا روزی من کن عبادات درست و صحیح را خدایا مرا باز دار از اسراف و نگاهدار روزی مرا از تلف شدن مال مرا به برکت دادن بسیار گردان و مرا به خیر و احسان و نیکویی بدار و راه راست بنما تا آنچه صرف می کنم و انفاق می نمایم به رضای تو باشد صحیفه ی سجادیه

اطلاعات

...سـرم را بلنـد و دیدم آپولـو نیز کنـار من روی رینگ افتاده. داور شمارش را شروع کرده بود: «یک، دو، سه، ...» جمعیت فـریـاد می زد و از مــا می خواست که بلنـد شویم. خودم را به طنـاب هـای رینگ رسانـدم و سعی بلند بشم. صدای شمارش را می شنیدم. - «پنج، شش، ...» گزارشگر همچنان در میکروفونش داد می زد: «نمی شه بـاور کرد. هر دو روی زمین افتاده اند. هر دو خسته انـد و هر دو سعی دارن بلند بشن. اگه آپولو بلند بشه، از قهرمـانیش دفـاع کرده و اگه بلبوی موفق بشه، قهرمان سنگین وزن دنیا خواهد شد.» آدرین و پال روی پاهـاشون بند نبودند. فاصله شون با صفحه ی تلویـزیون فقط چند اینچ بود. پال دستش را بـه طرف تلویزیون دراز کرده بود و می گفت: «بلند شو راکی بلند شو !» آدریـن فـریـاد می زد: «بـلـنـد شـو راکـی، خواهـش می کنم بلند شو!» آپولو خود را طرف طناب دوم می کشید. -«هفت، هشت، ...» مردم فریاد می زدند. میکی با تمام قدرت فـریاد می زد: «بلند شو، بلند شو، بلند شو راکی!» داور همچنان می شمرد: «نه، ...» تمام قدرتـم را در بازوها و پاهام جمع و خودم را از طناب هـای سوم و چهارم بـالا کشیـدم و تلو تلو خوران به وسط رینگ رفتم. فـریاد جمعیـت به هوا بـرخاست. میکی وسط رینگ دوید و من خودم را در آغوشش انداختم. داشتـم گریه می . همه چیـز تمام شده بود. درد، خون، ترس، همه و همه پایان یافته بود. میکی سرش را نزدیک گوشم آورد و گفت: «بهت تبریک می گم پسرم، تو موفق شدی!» گزارشگـر تلویزیونـی گفت: «قهـرمـان این مسابقه سنگین،اسب ایتالیایی، راکی بلبوی!» مردم فیلادلفیا از خوشحالی فقط فریاد می زدند. به طـرف آنهـا برگشتـم و بـرایشان دست تـکان دادم. نمی دانستم چط ...

اطلاعات

کـولا کفسکـی می گویـد: جنـاح راست ، که نیـرویـی است محافـظـه کار، نیازی به « آرمانشهر » ندارد. جوهر آن تایید وضع موجود است؛ که واقعیت است نه آرمـان. جناح راست می کوشد اوضـاع مـوجود را کمـال مطلوب قلمداد کند، نه اینـکه در پی تغییـر آن بـاشد.

اطلاعات

پینوکیو که داشت عصبانی می شد، گفت: «خیلی خوب، جوابـت را می دهم. مـن در این دنیا فقـط از یک کار خوشم می آید.» جیرجیرک پرسید: «چه کاری؟» «دوست دارم مثل آدمهـای تنبل و بیکار فقط بخورم و بخوابـم و صبـح تا شب بـازی کنم.»

اطلاعات

پینوکیو اصلا" نمی تـوانست لب به کاهـو بزند. به قول خودش یک بار کاهو خورده بود و مریض شده بود و از هر چه کاهوست بیزار شده بود. اما آن شب تا ه کاهو خورد و بعـد از اینکه تـه ظرف کاهـو را درآورد، رو به کبوتر کـرد و گفـت: « نمـی دانستـم کاهـو این قـدر خوشمـزه است!» کبوتر گفت: « وقـتـی آدم واقعـا" گرسنـه است، حتی کاهو هم به دهـانش لذیـذ می آید.»

اطلاعات

بـا دروغ سـوم، دمـاغ پیـنـوکیو آن قــدر دراز شـد کـه پینوکیوی بیـچاره دیگر نمی تـوانـست سرش را بـه این طرف و آن طرف بچرخاند. اگر به این طرف می چرخیـد، دمـاغش به تخت خواب یا شیـشه ی پنجره می گرفت و اگر بـه آن طـرف می چرخیـد، دمـاغش به دیـوار یا در می خورد.

آخرین جستجو ها