خوش اومدی غریبه...قدمت رو چشششم...

ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ با همه ی زیباییش کم کم می آید... اما می گویند :ﺩﻭﺭ ️ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﭙﯿﭽﯿﺪ تا ﺩﺭ ﮐﻮﻻﮎ آﺩم های ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ی ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ، ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﺸﻮﺩ... آدم های این دیار منو توییم که شالی مشترک به گردن داریم تا در هوای نفس هایمان آب کنیم انجماد جهان را.. ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﮐﺮﺳﯽ ️ﻋﺸﻖ ﮔﺮﻡ ﮔﺮﻡ ... یلدایتان مبارک.

اطلاعات

قصه اینه ، دست ماااا نیست ، یه نفر از ما دوتا باید فدا شه .. تم چون ، دستای ما بیصدا باید جداااااشه .. توی چشمام، اضطرابه ، تو فقط میدونی من حالم ااابه .. چی میپرسی ؟!! تو که میدونی سو بی جوابه ..! . . . سنگین این غم رو دلم ، بعد تو عاشق نمیشم .. شب خونه کرده تو دلم ،کاشکی میشد باشی پیشم .. فردامو امشب بیصدا ، می سپارم دست تقدیر.. داره صدامو میبره این بغض بی رحم و نفس گیر .. این راه طولانی ببین، خط پایانی نداره .. قلبم از امشب خالیِ ،تا قیامت بیقراره .. هر که میپرسه ازت، تو بگو تقصیر من بود .. من بی گناهم مثل تو ... جرم ما عاقش شدن بود ... . . . . مثل روووزه ، مطمئنم ، اینکه خوشبختیت رو میبینم بزودی .. من که رفففتمم ، فکر کن از اول کنار من نبودییییی .. !!! خاطراااااتت ، موندگااااره ،قلب پاک تو که تقصیری نداره .. نازنینم ، بعد من میتونی عاشق شی دوباره ... . .
در خیال قَدَم میزَنَم... کوچه های خیال،خیسِ خیس است از بارانی که چند شب پیش شروع شد و هنوز ادامه دارد... آسمانِ خیالم دلش حس پُر است... از من...از تو... از نگرانی های من و بازیگوشی های تو... از چِشم های پُر بهانه ی من و نگاه مُبهَم تو... از گرمای اشک های من و سرمای وجود تو... از سکوت پر از فریاد من و قَهقَهه های بلند تو... . . . نمیدانم این (من) و این (تو) چه بر سر دنیایم می آورد...! نمیدانم آ این رودبار زندگی به آبادی میرسد یا به پرتگاه...! نمیدانم خدا به نقاشی هایی که برای آینده یِمان کشیده ام،نمره ی بیست میدهد یا مردود میشوم...! نمیدانم ته کوچه های خیالِ شبانه ام به کجا میرسد...! فقط خدایا...!! ((((( گُم نَشَوَم...)))))

اطلاعات

چِقَد حالِ هوا گِرِفتَس... پیشونیه آسمون پُر از خَطهای در هم تنیدَس و چه اَخمی!!!! اَبر ها حِسااا تَرسیدَن... عادت به این همه سَنگدلی و بیرَحمی ندارن... همه یه گوشه از آسمون جمع شدن و از ترس به خود میپیچن و میلَرزن...! یکی از اَبرا رَنگِش پَریده...نَفَسِش بالا نمیاد...دیگه اصلا طاقت نداره... یِهو بُغضِش می تِرِکه و.... بارون شدیییید میشه...!!!

اطلاعات

. . . عشق یعنی که بِزاری بِرِه ، ولی نتونی دل بِکَنی... یعنی کِنارت نیس، ولی تموم شَبو باش قدم بزنی... عشق یعنی که تو پِله بشی،واسه اینکه اون رُشد کنه... یعنی وقتی که رفففت،حتی خود خدا هم بِت پُشت کنه... عشق یعنی که تو تنهایی، یه چیزی گَلوتُ چَنگ میزنه... یعنی با هر صدای زنگی،فِک کُنی اون داره زنگ میزنه... عشق یعنی که حِس کُنی سَرده ، یعنی بِفَهمی وِلِت کرده... یعنی کنارِ یکی دیگست و گریه ی نصف شب خففففت کرده... . . .

اطلاعات

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم... اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم... یک قطره ی آبم که در شه ی دریاست... افتادم و باید بپذیرم که بمیرم... یا چشم بپوش از من و از خویش برانم... یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم... این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانیست.. . من ساخته از خاک کویرم که بمیرم... خاموش مکن آتش افروخته ام را... بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...

اطلاعات

باران می بارید! چَترم را بر سَرِ احساسم گرفتم... اما باز هم قطره های باران بر گونه های احساسم جاری بود..! دَوان دَوان به سوی ایوانِ قلبم رفتم... از سماور عشق،دو فنجان قهوه ریختم... برای دلتنگی و دستانم... قهوه یخ کردو هنووووز قطره های باران بر گونه های احساسم جاریست! ماه و ستاره ها هم نظاره گر این باران احساس هستند و من...، غرقِ صدایِ این باران...!!!

اطلاعات

ای فَرمانروای عاااالم تو را به عِشقی که در وجودم کاشتی قَسم، خودت بُزرگش کن... نَگذار زمین بخورد و زانو هایش زَخمی شود.. این احساسم، کودکی بیش نیست.. خودت دستانش را بگیر و تا تی تا تی به سوی قله های شادی روانه اش کن.. مبادا گُم شود... راه خانه را هَنووووز از بَر نیست!! خُدایم، نِگهدارش باش..

اطلاعات

شب بود و سکوتی پر از خَفَقان... گَلوی شهر را چَنگ میزد... همه خود را به خواب زده بودند... و غرق در فکر و خیال... ساعات متوالی در یادِ خاطرات می گذشت... خاطراتِ به طعمِ عسلِ ما، در مزه یِ تلخِ زمانه حل میشد... و باز هم داغیه جایِ سیلیِ دنیا... گوشه ی گونه را آتش میزد... تحملم به دست خدا زیاد میشود... ولی تاریخ حیاتِ عشق را نمیدانم... تمدید میشود یا ت یب...!!!!

اطلاعات

خسته شدم از باران های بی اَمانِ دِلَم... خسته شدم از خنده های بی دلیلِ پُر ریا... خسته شدم از خوب بودن های مجبوری... خسته شدم از دنیای به ظاهر رَنگی... خسته شدم از بلاتکلیفی... خسته شدم از خستگی ها... از دروغ ها... نِیرنگ ها... دوری ها... دلتنگی هااااا... دلتنگم...اما بی فایده است... خیلی وقت است مَغزِ عُمرم از کار افتاده...!! یک بیمار با مرگِ مَغزِ عُمری...فرقی با یک مُرده ندارد... فقط با چند دستگاه...و اُمید به مُعجزه ای خارقالعاده توسط خدا زنده است... . . . کاش زودتر یا معجزه رخ بده...یا دستگاه ها رو قطع کنن راحت شم....کااااااش ++مرسی خدا هنوز پست تایید نشده...معجزه رو نشونم دادی!!! لایک خدا جووونم...

اطلاعات

ب در خواب،صِدایِ نَفس هایِ آسمان به گوشم خورد... گویی با اَبر ها درد و دل میکرد!! قَدم زَنان با کوله باری از بغض،در عمقِ آسمان ناله میکرد و غرقِ خاطراتش بود... شنیدم که راجبِ تک ستاره یِ قلبش حرف میزد و دستانش میلرزید.. در این هوایِ ابری...تک ستاره اش را گُم کرده بود و دردِ دلتنگی به این روز انداخته بودش... از خواب بیدار شدم تا به کمکش بروم...اما... اما من بودم و... آسمانِ قلبم و... دلتنگی هایم و.... دوری از تک ستاره ی قلبم... ای مااااه!!! تو به کمکم می آیی؟؟؟

اطلاعات

ای فَرمانروای عاااالم تو را به عِشقی که در وجودم کاشتی قَسم، خودت بُزرگش کن... نَگذار زمین بخورد و زانو هایش زَخمی شود.. این احساسم، کودکی بیش نیست.. خودت دستانش را بگیر و تا تی تا تی به سوی قله های شادی روانه اش کن.. مبادا گُم شود... راه خانه را هَنووووز از بَر نیست!! خُدایم، نِگهدارش باش..

اطلاعات

خسته شدم از باران های بی اَمانِ دِلَم... خسته شدم از خنده های بی دلیلِ پُر ریا... خسته شدم از خوب بودن های مجبوری... خسته شدم از دنیای به ظاهر رَنگی... خسته شدم از بلاتکلیفی... خسته شدم از خستگی ها... از دروغ ها... نِیرنگ ها... دوری ها... دلتنگی هااااا... دلتنگم...اما بی فایده است... خیلی وقت است مَغزِ عُمرم از کار افتاده...!! یک بیمار با مرگِ مَغزِ عُمری...فرقی با یک مُرده ندارد... فقط با چند دستگاه...و اُمید به مُعجزه ای خارقالعاده توسط خدا زنده است... . . . کاش زودتر یا معجزه رخ بده...یا دستگاه ها رو قطع کنن راحت شم....کااااااش ++مرسی خدا هنوز پست تایید نشده...معجزه رو نشونم دادی!!! لایک خدا جووونم...

اطلاعات

صدایِ نفس هایِ دل اِشِ قَلبم به گوش میرسد...!! چشمانِ قلبم،پُر از شَبنم هایِ یخ زده در تنهاییست...!! دردِ ج ،گوش هایِ قلبم را می پیچاند و لحظاتِ سخت را در یادِ قلبم حَک میکند..!! هیچ نیست که بگوید دیگر ناااااایِ هیچ چیز را ندارم...!!!

اطلاعات

خسته شدم از باران های بی اَمانِ دِلَم... خسته شدم از خنده های بی دلیلِ پُر ریا... خسته شدم از خوب بودن های مجبوری... خسته شدم از دنیای به ظاهر رَنگی... خسته شدم از بلاتکلیفی... خسته شدم از خستگی ها... از دروغ ها... نِیرنگ ها... دوری ها... دلتنگی هااااا... دلتنگم...اما بی فایده است... خیلی وقت است مَغزِ عُمرم از کار افتاده...!! یک بیمار با مرگِ مَغزِ عُمری...فرقی با یک مُرده ندارد... فقط با چند دستگاه...و اُمید به مُعجزه ای خارقالعاده توسط خدا زنده است... . . . کاش زودتر یا معجزه رخ بده...یا دستگاه ها رو قطع کنن راحت شم....کااااااش

اطلاعات

شب بود و سکوتی پر از خَفَقان... گَلوی شهر را چَنگ میزد... همه خود را به خواب زده بودند... و غرق در فکر و خیال... ساعات متوالی در یادِ خاطرات می گذشت... خاطراتِ به طعمِ عسلِ ما، در مزه یِ تلخِ زمانه حل میشد... و باز هم داغیه جایِ سیلیِ دنیا... گوشه ی گونه را آتش میزد... تحملم به دست خدا زیاد میشود... ولی تاریخ حیاتِ عشق را نمیدانم... تمدید میشود یا ت یب...!!!!

اطلاعات

روزی لبخندی... دلیل لبخندَست... روزی نگاهی...دلیل بیناییست... روزی ص ...دلیل شنواییست... روزی عشقی....دلیل حیاتِ دِلَست... روزی وجودی...دلیل زندگیست... . . . امان از روزی که.... لبخند نباشد... نگاه نباشد... صدا نباشد.. عشق نباشد... امان از روزی که وجودت...نباشد!!!

اطلاعات

روزی لبخندی... دلیل لبخندَست... روزی نگاهی...دلیل بیناییست... روزی ص ...دلیل شنواییست... روزی عشقی....دلیل حیاتِ دِلَست... روزی وجودی...دلیل زندگیست... . . . امان از روزی که.... لبخند نباشد... نگاه نباشد... صدا نباشد.. عشق نباشد... امان از روزی که وجودت...نباشد!!!

اطلاعات

بویِ نفس هایِ برگ هایِ پاییزی... مَست میکند عاشقی را که... ( پاییز ) : سرآغازِ یکی از فصل های حیاتَشَست... پایانی در اوج یک آغازِ رویایی... پُر از باران های تَک نفره و طوفانی... کنارِ دریایی از دست نوشته هایش... غرق در دُنیایی از خاطراتِ پنهانش... خنده هایش...گریه هایش...راز هایش... فریادش...صدایش...نگاهش...دِلَش... . . . باز هم پاییز و جان دادنِ برگ های درختان در آغوش زمین... و چشم انتظاری برای نو بهاااار...

اطلاعات

یه زمانی نوشته هام لبریز از (تو) بود... همه میگن خیلی چاق شدی... میخام رژیمِ از(تو)نوشتن رو بگیرم... کار سختیه...!! باید کل زندگیم رو خالی از (تو) کنم... تا دوباره همون سارای قبلی بشم... سارایی که : خودم بودم...! شاد بودم...! سارایی که سرشار از (توووو)نبودم...!!!

اطلاعات

صدای سقوت آرزوهایم... گوش هایم را لال میکند... تا چشم هایم نتوانند بر سر چشمانت فریاد بزنند... تو هم آرام قدم بردار و برو... . . . بیخیال اشک های به تاراج رفته... بیخیال بی کَسی های شبانه ... بیخیال وحشت های پر از دلهُره... بیخیال گلوی پر از درد و بغض... بیخیال صدای گرفته ... بیخیال گیسوان برفی ... بیخیال دستان لرزان... بیخیال... فقط برو... برو تا آهنگ ماس در چشمانم به گوشت نرسیده... فقط برووووو.

اطلاعات

یه زمانی نوشته هام لبریز از (تو) بود... همه میگن خیلی چاق شدی... میخام رژیمِ از(تو)نوشتن رو بگیرم... کار سختیه...!! باید کل زندگیم رو خالی از (تو) کنم... تا دوباره همون سارای قبلی بشم... سارایی که : خودم بودم...! شاد بودم...! سارایی که سرشار از (توووو)نبودم...!!!

اطلاعات

تاراج اشک هایم را بعد از کابوس های شبانه ام می بینی... تقلا میکنی برای آرام م... به باد میگویی بنوازد تارهای باران را.... برایم آهنگ لالایی میسازی از صدای باران سرد زمستانی... صدای باران چشم هایم را گرررم نوازش میکند... چشم فرو می بندم... به خی دوباره به خواب رفته ام...!! آرام و بیصدا با حجم بودنت... دریغ... که میدانم... اشکِ روی گونه هایم را پاک میکنی و خود گریه میکنی... خوب دانسته ای دنیایت با من چه کرده... دریغ... من در هنگامه ی زمان،بودنت را گاهی پشت پنجره ی اتاقم....حسسس میکنم..!!!

اطلاعات

سلام خدا جونم...خوبی؟؟؟ امیدوارم که قطع نکنی و به حرفام گوش بدی... قول میدم زیاد وقتت رو نگیرم.. البته بهت حق میدم که نخوای صدام رو بشنوی...آخه من... خدا اگه تو هم منو تنها بزاری دیگه هیچ امیدی نخواهم داشت... خدا فقط یه سوال!! زندگی واقعا اینه؟؟؟ اگه این زندگیه...اگه دنیا یعنی این...اگه همه چیز رو باید به زووور تحمل کنیم...اگه واقعا همینه که هست...اگه واقعا همه چیز غیر قابل تغییره...اگه واقعا سرنوشت ما ثابت و از قبل نوشته شُدَس...اگه مزه ی دنیا فقط طعم شوری اشکهامون رو میده... پس تلاش یعنی چی؟؟ پس توکل یعنی چی؟؟ پس صبر یعنی چی؟؟ پس امید یعنی چی؟؟ پس عشق یعنی چی؟؟ خداااااااااااااااا...!! جونِ من بگو زندگی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اطلاعات

صدای سقوت آرزوهایم... گوش هایم را لال میکند... تا چشم هایم نتوانند بر سر چشمانت فریاد بزنند... تو هم آرام قدم بردار و برو... . . . بیخیال اشک های به تاراج رفته... بیخیال بی کَسی های شبانه ... بیخیال وحشت های پر از دلهُره... بیخیال گلوی پر از درد و بغض... بیخیال صدای گرفته ... بیخیال گیسوان برفی ... بیخیال دستان لرزان... بیخیال... فقط برو... برو تا آهنگ ماس در چشمانم به گوشت نرسیده... فقط برووووو.

اطلاعات

آخرین جستجو ها