وب نامه شفیعی مطهر

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 71 4 ) « در حال زیستن » و « لایزال نگریستن » ! من غنچه را دیدم با دلی پر از « نوید خودآرایی » و « امید به شکوفایی »... و گل را دیدم با دلی « انباشته از حسرت » و « انگاشته از غارت » .... و گلاب را دیدم که پس از گذر از « سطر سطر خطرات » تنها « عطر خاطرات » از دل شیشه ای اش می تراوید. بنابراین دریافتم که « باید لایزال نگریست » و « شاید در حال زیست »! #شفیعی_مطهر --------------------------- انگاشتن : پنداشتن،گمان ،خیال ،تصور لایزال : بی زوال،جاوید،ابدی،زوال ناپذیر باید : بایسته است،واجب است شاید : شایسته است شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 72 4 ) « کرامتِ انسانی » و « سلامتِ نفسانی » انی توانستند « دنیا را اسیر » و « دنیاطلبان را تحقیر » کنند، که در دنیا « زنجیر اسارت را گسستند » و « شمشیر حقارت را ش تند »! انسانی که « کرامت » خود را « بشناسد »، از پذیرش هر گونه « حقارت می هراسد»! انسانیّتِ انسان نه به « قد و قامت »،که به « کرامت » است! انسانی می تواند « رذایل را بزداید» و « خود را به فضایل بیاراید » که از « کرامتِ انسانی » و « سلامتِ نفسانی » برخوردار باشد! #شفیعی_مطهر ----------------- شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 73 4 ) « نسل سرگردان » در « فصل عِصیان » من در این « دَیر و دیار » و این « روز و روزگار » یک « نسل سرگردان » را دیدم در « فصل عِصیان »! نسلی که پیش از « دیدن فصل سبز شکفتن » ، تجربه « راز دل نهفتن » را « می اندوزد ». و پیش از آموزشِ « اصل شِگِردِ راهبُردن » ، « فصل زرد پژمُردن » را « می آموزد »! بیاییم در « بوستان بشریّت » و در جمع « دوستان حُرّیّت »، نگذاریم « رجّاله های پلید »،« لاله های امید » را « به خاک و خون » کشند و « بهار شکوفایی » را به « خزان میرایی » « دگرگون »کنند! #شفیعی_مطهر --------------------------------- دَیر : صومعه،معبد راهبان،کنایه از دنیا عِصیان : نافرمانی،سرکشی، ترک طاعت،عدم انقیاد شِگِرد : روش،شیوه،طرز عمل راهبُرد : استراتژی ،شیوه عمل رجّاله : افراد پست و فرومایه شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 74 4 ) « لحظه های پُربار » و « لمحه های ماندگار » من بسیاری از افراد را چون « قطار شهر بازی » در « استمرار سفر مجازی » دیدم ، که با « بودن در کنارشان » و « شنودن گفتارشان » لذّت می بریم ، ولی با آنان نه به « هدفی والا » ، بل که به « شَعَفی گذرا » می رسیم! بیاییم « لحظه ها را پُربار » و « لمحه ها را ماندگار » کنیم! هر لحظه « مرواریدی ناب » و « نویدی از آفتاب » در بردارد. بیاییم « ایّام را قدر بدانیم » و « اغتنام را بر صدر بنشانیم »! #شفیعی_مطهر ------------------------------ شَعَف: شیفته شدن،خوشدل شدن،خوشحال شدن،شادمانی لمحه: یک بارنگریستن،با شتاب به چیزی نظر اغتنام :غنیمت شمردن،غنیمت دانستن چیزی شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 76 4 ) « کاری بزرگ » و « ابتکاری ستُرک » من خود را چون « درختی کُهن » و « نهالی تَهمتَن »دیدم که « تبرها بر ریشه ام نواختند » و « اخگرها بر شه ام افروختند»، اما با همه « توش و توان کوشیدم » و چه بسیار« زهرِ بُهتان نوشیدم » تا توانستم « پایدار بمانم » و بر همه « بوم و بر ، بر و بار، برافشانم ». « کوشش در صحرای کویر » و « پویش با پای در قیر »، « یاد، در روزگارِ فراموشان » و « فریاد، در دیارِ خاموشان »، « کاری بزرگ » است و « ابتکاری ستُرک »؛ امّا برای « سبزماندن » و « برگ و بارافشاندن»، ناگزیر باید این « راه را پیمود» و این « درگاه را گشود » ! #شفیعی_مطهر ----------------------- تَهمتَن : تنومند،تناور،قوی جُثّه،نیرومند بوم و بر : سرزمین،زمین،جا،ناحیه،شهر بر و بار: میوه،ثمر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 77 4 ) ما ز بالاییم و بالا می رویم ... من « رود روان » را دیدم که « امان و بی امان » « می گذشت» و « کوه فرازمند » و این « بشکوه سربلند » را تنها « می گذاشت ». « کوه نستوه » با « دنیایی از اندوه »: گفت: ای « رود روان » و ای « خشم آلود وشان »! « به کجا چنین شتابان » و « چرا خزان و خیزان »؟ کجا از من « چکادی سربلندتر » و « بنیادی فرازمندتر » می ی ؟ رود پاسخ داد: ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم (مولانا،غزلیات دیوان شمس) #شفیعی_مطهر ------------------------------ بِشکوه : باشکوه،دارای شکوه،باشوکت و هیبت خزان : خزنده،درحال خزیدن(در اینجا صفت فاعلی) شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

دُلفین مَنِشی و کَپور زیستی #شفیعی_مطهر گفت : گاهی برخی از مطالب تاریخی تلخ و عبرت آموز را در نوشتارهای تو می خوانم که خیلی مرا متاثر می کند و اندوهی جانکاه بر جانم چنگ می اندازد ! گفتم : مثلا کدام مطالب را ؟ گفت : مثلا وقتی « عوامی گری و قشری نگری » و « تاوان های تاریخی توسعه نیافتگی و سید جیکاک انگلیسی !! » را می خوانم این فکر و اندوه مرا می آزارد که چرا همیشه یک انگلیسی یا یک غربی می تواند بیاید و مردم ما را فریب دهد ؛ ولی چرا ما نمی توانیم به کشور آنان برویم و مردم آنجاها را بفریبیم؟!!

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 470 ) « کوخ های یخین » و « کاخ های پوشالین »! من شهری را دیدم با « بناهایی یخین » و « سراهایی نمادین »! « بانیان این بناها » و « زندانیان این سراها » از ترس ذوب شدن این « یخ های سیاّلی » و « بناهای پوشالی » از هر « زبانه آتش » و « سوزانه سرکش »می هراسند و با هر « ناره ای از نور » و « شراره ای از شعور » می جنگند. ...و من چه « شباهتی شگفت آور » و « مشابهتی جلوه گر »دیدم بین این « کوخ های یخین » و « کاخ های پوشالین »! آن را « خامگان » می سازند و این را « خ مگان »! هر دو « محکوم به زوال » اند و « محروم از کمال »؛ اما آن را با « خیال ویرانی » ساختند و این را با « آمال جاودانی»! غافل از این که هر گونه « سرای ستمگری » و « بنای بیدادوری » محکوم به فناست! #شفیعی_مطهر --------------------------- سَیّال : بسیار روان،جاری کوخ :خانه بی پنجره،خانه ای که کشاورزان میان کشتزار می سازند خام(خامه): نارس، ناپخته،ناآزموده،چیزی که در آن دستکاری نشده و ح طبیعی دارد شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

کدام ویرانگرترند؟ فاجعه سیل یا سیل توسعه نیافتگی؟! #شفیعی_مطهر قرن ها بودکه مردم صبور و زحمتکش شبه قاره هند با داشتن ده ها گونه دین ، مذهب، فرقه ،قومیت ، نژاد زبان و فرهنگ گوناگون با صلح و آرامش در کنار یکدیگر می زیستند. در قرن معاصر با آغاز مبارزات استقلال طلبانه ، این فکر پدید آمد که مسلمانان شبه قاره هند باید کشوری مجزا و مستقل از جمهوری هند داشته باشند. من دقیقا نمی دانم که این ایده تا چه حد برآمده از دغدغه های باطنی مسلمانان و تا چه حد نتیجه القائات ت استعمارگر براتانیا بود. به هر حال این آرمان شکل گرفت و کشوری مستقل به نام پا تان به ی محمد علی جناح پدید آمد.

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(457) « هر آیینه»،رویشگر « هزار شاخه کینه»! من « ک نی معصوم » و « طفلانی مظلوم » را دیدم که « شادی و شادمانی » و « کامه و کامرانی » را نه در « رُویت »،که در « رویا » می دیدند. اینان از « رویا ،روایت » می د و از « ریا »،« شکایت ». سرهایشان در « عُسرت بالشی نرم » بود و پاهایشان در « حَسرت گالشی گرم »! در این شهر « داس های دسیسه و دنائت » ، « ساقه های تُرد صداقت » را درُو می کرد! بلور بغض در گلو « ش ته » و « چشمه های عاطفه » در « چشم های عطوفت» « یخ بسته »! در رگ های ک ن درد « ریخته اند » و دریا را در کنار اشک هایشان « آویخته اند»! « امروز »چشمانشان رمز هزار آیینه « می گوید» و « فردا »از « هر آیینه»،« هزار شاخه کینه»« می روید»! ای کاش سبوی همه دریاها در چشمانشان« می ش ت» و « زنجیر شرم» و « زنجیره آزرم» « می گسست»، تا ما ژرفای فاجعه را « می نگریستیم » و اندکی درد را « می گریستیم»! تا آن گاه در شهر یک « خُردسال نژند» و « نونهال نیازمند» هست، هیچ « روی آرامش » را نمی بیند و « بوی آسایش » را نمی بوید! #شفیعی_مطهر ------------------------ کامه : کام،آرزو،مراد،مقصود عُسرت : تنگی، سختی ،دشواری، تنگدستی نژند : پژمُرده،غمگین شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(468) هر « کُهَنی » ،« کُهنه » نیست! من « دو لنگه دَرِ حیاط » را نگاهبان « بساط انبساط » دیدم . گرچه « کهنه و قدیمی » اند،امّا « صامت و صمیمی »اند! و گر چه گاهی « گیر » و زمانی « جیرجیر »می کنند، امّا هنوز « مردانه » و « بی بهانه »، دست در دست یکدیگر « نهاده » و با روی « گشاده » « خانه را پاس می دارند» و « آشیانه را حسّاس می انگارند». بنابراین دانستم که هر « کُهَن » ،« کُهنه » نیست! بل که چه بسیار « پدیده های کُهَن » و « گُزیده های سخن»، که « گذار زمان » و « گذر زمین » آن ها را « نمی فرساید»، و بر ارزششان « می افزاید »! #شفیعی_مطهر ------------------------ بساط : ایوان،صُفّه،چیز گستردنی مانند فرش انبساط : بازشدن،گسترده شدن،گشاده رویی،شادی صامت: ت ،خاموش شما را چشم در راهم در : گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 462) « دل و دلبر » یا « سر و سَروَر»؟! من ماری را دیدم با « تَنی تناور »و « بدنی دو سر »! گویا چون با یک سر نمی توانست « مشاکِلِ چیده » و « مسائل پیچیده » هزاره سوم را « عقلاً تحلیل » و « عُرفاً تعلیل »کند!! ناگزیر سری دیگر نیز برآورده بود! چقدر افسوس خوردم بر حال « ملّت هایی خسته » با « افکاری بسته» که همه « زحمتِ کاویدن » و « همّتِ شیدن » و نیز « نعمتِ تفکّر » و « مُوهبتِ تدبُّر » و همچنین « سرشت » و « سرنوشت »خویش را « بی خبر بُرده اند » و به یک « سر سپُرده اند »!! آن هم « سری سرکش » با « زبانی از آتش »!! آنان از یک « سر »، « سَروَر » « ساخته اند» و همه « کشور » را بدان « سَروَر » « باخته اند»! اگر « آفرینشگرِ حکیم » در آفرینشِ « بشرِ فهیم » برای هر « دلی »،« دلبری آفریده »، برای هیچ « سری »،« سَروَری برنگزیده »! #شفیعی_مطهر -------------------------- مشاکل : مشکل ها، کارهای سخت و دشوار چیده: برگزیده،چیزی جداشده از میان چیزهای دیگر تعلیل : علت ذکر ، علت و سبب امری را بیان شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotaha

اطلاعات

سه آذر جاودان و هزاران اخگر فروزان(2) (به بهانه ۱۶ آذر روز دانشجو) #شفیعی_مطهر دانشجو دو بعد و دو جنبه دارد: عنصر جوانی و عنصر دانش دو مولفه ای است که او را در بین سایر لایه های اجتماعی ممتاز و مشخص می سازد. دانشجو جوان است و جوان مشتاقانه و عطشناک به سوی زلال محبت می آید و در ظلال مودت می آساید .اما اگر زلال ناب نیابد ، ناگزیر به سوی ضلال سراب می شتابد. باید به هر تشنه ای آب داد و به هر نیاز، جواب .

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 63 4 ) « رفتار زیبا » یا « رُخسار فریبا »؟! من هرگاه سیمای خویش را در آیینه ، زیبا دیدم؛ کوشیدم تا با کارهای زشت آن را « نیالایم ». ...و چون روزی دیگر سیمای خود را زشت دیدم؛ کوشیدم تا با کارهای زیبا آن را « بیارایم ». آنچه همواره شخصیت انسان را از « زشتی ها می پالاید » و به « زیبایی ها می آراید»، « رفتار زیبا » است ،نه « رُخسار فریبا »! #شفیعی_مطهر ---------------------- شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(464) « بام های کوتاه » و « حُکّام دُژآگاه »! من « سقف هایی کوتاه » را بر « ستون هایی سیاه » استوار دیدم که جز « کوتوله های پَست » و « مُزدوران دنیاپرست » در زیر آن نمی گنجیدند. « سَروقَدان آزاده » و « رادمردان دلداده » در زیر این « بام های حقیر » و « دام های تحقیر » یا باید « بی سر بِزیَند » ،یا بر آستان سرکشان « سر بسایند ». تا « سقف های کوتاه » بر « سرهای آگاه » « سایه گستر »است، امید هر گونه « رُشد و رَشاد » و « رشادت و ارشاد » « بی ثمر » است. این « سروهای ناز » و « سرهای سرافراز » است که نه « بام های کوتاه » را برمی تابند و نه « حُکّام دُژآگاه » را! #شفیعی_مطهر -------------------------------- بِزیَند : زندگی کنند رُشد : از گمراهی به راه آمدن،پایداری در راه راست،نمُوّ و بالیدگی و ترقّی رَشاد: به راه راست رفتن،ایستادگی و پیروزی رَشادت : دلیری،دلاوری،شجاعت ارشاد : راهنمایی، ی،هدایت حُکّام : حاکمان،فرمانروایان دُژآگاه : بد ش،بددل،بدخو،تندخو،نادان،بی تربیت شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(465) « حیله طَنّاز » یا« وسیله پرواز » ! من « دنیاخوارانی پَست » و « سرمستانی هَوَس پرست » را دیدم که جز « سنگِ گور » و « ننگِ نفرت و نفرین و نفور » با خود نبردند . دنیا نه « مایه وَبال » ،که « سرمایه کمال » است. در راه صعود به « قُلّه کمال » و « حُلّه جلال »، دنیا « ابزار سعادت » است ،نه « افسار اسارت »! در پویش از « خاک تا افلاک » و از « دَرَک تا ادراک »، دنیا « وسیله پرواز » است ،نه « حیله طَنّاز »! خوشا آن که « دنیا را شناخت » و آن را با « رویا درنباخت » و با این « ابزار و خِشت » ،« ساختار سرنوشت » را « ساخت »! #شفیعی_مطهر ---------------------------------- نُفور :رمیدن،بیرون رفتن،دورشدن وَبال : سختی ،عذاب،سوء عاقبت حُلّه : جامه،لباس نو،جامه بلند که بدن را بپوشاند دَرَک : نهایت گودی و قعر چیزی مثل دریا،ته دوزخ ادراک : درک ،دریافتن،دررسیدن،پی بردن،فهمیدن طَنّاز : شوخ و پُرناز،مس ه کننده،فُسوس کننده شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

در غیاب مردم #شفیعی_مطهر هر نابسامانی اجتماعی و هرگونه بی عد ی، قانون شکنی، خ مگی و … در غیاب مردم و عدم مشارکت آگاهانه و فعالانه آنان قابل اجراست. هرگاه و در هر زمان و هر جامعه ای که مردم، آگاهانه، هشیارانه و مسئولانه در همه صحنه ها و عرصه های اجتماعی حضور داشته باشند، ارتکاب هر اقدام ضد مردمی و منفی به حداقل می رسد. بخوانید و داوری کنید. مردم: غایب! «سوازیلند» کشوری است کوچک که با یک میلیون نفر جمعیت رو به زوال در بین آفریقای جنوبی و موزامبیک واقع شده است. در سال 1968 از انگلیس مستقل شده و دارای رژیم سلطنتی است. «میسواتی» 34 ساله پادشاه سوازیلند، فرمان و اراده خود را فوق قانون می داند. او با داشتن 9 همسر، اخیراً عاشق یک دختر 18 ساله شد و با زور او را تصاحب کرد. وقتی مردم، قلم و زبانی برای بیان و دیدگانی هشیار برای نظارت بر کار مسئولان ندارند، و حقوق، کرامت و مشارکت مردم پشیزی ارزش ندارد، پادشاه خود را فعال ما یشاء می پندارد. او در سال گذشته می خواست دو برابر بودجه درمانی کشور را صرف هزینه جت شخصی خود کند. در حالی که یک سوم مردم بزرگ سال کشور به ویروس hiv مبتلا، و یک چهارم آنان با خطر قحطی و گرسنگی دست به گریبان هستند. شاه در اقدامی دیگر می خواست برادرش را به فرمانداری دو استان کشور بگمارد. وقتی با مخالفت نسبی مردم رو به رو شد، از این کار صرف نظر کرد. پدر او،«شاه سوبهوزای» تا پیش از مرگ در سال 1982 بیش از 100 همسر اختیار کرد، او نیز اکنون 10 همسر دارد که همگی برای استفاده شخصی خود اتومبیل های بی.ام.و. و مرسدس دارند. «او به دلامینی» نخست سابق این کشور، که اکنون مخالفان است(اگر چه فعالیت احزاب د ...

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 451) هر که « ژرف تر »،« کم حرف تر » ! من « بزُرگ ترین بیماری » و « ستُرگ ترین شرمساری » را برای « جوان پرشور » و « انسان مغرور » در این دیدم که نه « سوادِ گُفتن » داشته باشد و نه « استعدادِ شنُفتن ». « آفرینشگر بشر » و « گزینشگر خیر و شر » به انسان دو « گوش شنوا » داد و یک « زبان گویا »! یعنی « بیشتر بشنود » و « کمتر بگوید» و چون « دانای خموش » « سراپای گوش » باشد! که هر « برازنده تر »،« شنونده تر »! و هر « ژَرف تر »،« کم حَرف تر » هنرِ گوش،شنیدن « گفتار سکوت » است،نه « انفجار باروت»! #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 452) « پنجره های باز » و « حنجره های آواز »! من « شیرین ترین توت » و « نوشین ترین قوت » را « ریخته در زیر درخت » و « آمیخته با هر لَخت » دیدم؛ در حالی که دیگران به « توت های نارس و کال » بر « بلندای نهال » « چشم می دوزند » و « دل می بازند». بنابراین دریافتم که « هر دوری، شیرین » و « هر دیری، نوشین » نیست! گاه ممکن است که « نیک ترین هدف » در« نزدیک ترین طَرَف »باشد. گاه نومیدی از دیدن یک « دَرِ بسته » و « پَرِ ش ته »، نگاه ما را از ده ها « پنجره باز » و « حنجره آواز » باز می دارد! هیچ « بن بستِ سدید» و هیچ « ش تِ شدید » نمی تواند« انسان بااراده » و « جوان آزاده »را از هدف بازدارد! #شفیعی_مطهر --------------------------- قوت : خوردنی،طعام،روزی،آنچه انسان می خورد لَخت : تکّه و ای از چیزی سدید : محکم و استوار، راست و درست شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(453) « قَدر شناسی» و « غَدر هراسی » ! من « گُواهی » « صادق تر از آب » و « نگاهی » « عاشق تر از آفتاب » ندیدم. آب ،« سیمینه ای صاف » و « آیینه ای شفّاف » است که واقعیت ها را « می نماید» و آفتاب برای همه « پدیده های دَیجور » ، « شعر نور و سرور » « می سراید». آب و آفتاب « نمودهایی مُنوّر » و « نمادهایی روشنگر»ند، که جز « حقیقت را نمی جویند» و جز « واقعیت را نمی گویند» من نه تنها « آب و آفتاب » که همه « آفریده های ربّ الارباب » را « بی کم و کاستی »،« آیه های راستی » یافتم؛ اما تنها موجودی که می تواند « حقایق را وارونه » و « دقایق را واژگونه » نشان دهد،انسان است! انسان می تواند « عالی ترین نبوغ » و « خیالی ترین دروغ » را تجلّی بخشد! زهی افسوس برای ی که خود را « قَدر نشناسد» و از« غَدر نهراسد » ! #شفیعی_مطهر ---------------------------- می نماید : نشان می دهد دقایق : نکات دقیق،نکته های باریک،امور غامض غَدر : خیانت، بی وفایی، مکر و فریب از غَدر نهراسد : از خیانت و فریبکاری نپرهیزد شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 454) « لال گفتن » و « زلال شکفتن »! من در « بازار بزُرگ زندگی » و « ساختار ستُرگ ارزَندگی » « کالایی ارزان تر از لبخند » و « نوایی گران تر از نیوَند » ندیدم. لبخند پنجره ای است گشوده به « باغ ریاحین رحمت » و « چراغ زرّین مرحمت »! لبخند زبانی برای « لال گفتن » است و بیانی برای « زلال شکفتن »! با پر و بال لبخند می توان از « شوخه شور » به بلندای « شاخه شعور » پرواز کرد. لبخند،« کلید بهشت » است و « امید به سرنوشت ». مبادا که با « پندار پلید » این « گُ ار امید » را « بفرساییم» و « گُلِ لبخَند » را با « گِلِ تَلخَند » « بیالاییم»! #شفیعی_مطهر ---------------------------------- نوا : اسباب معاش، خوراک و توشه ،سروسامان نیوند : فهم و ادراک شوخ(شوخه): چرک شور :آشوب،غوغا و فریاد،فتنه،هیجان و آشفتگی شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

سخنان رضوی! امروز ۳۰ماه صفر و سالروز شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است . ضمن عرض تسلیت ساعتی پای سخنان حکیمانه آن همام می نشینیم . امید که این حکمت های روشنگر در این گرداب هولناک و پرخطر ما را فانوس نجات و قاموس حیات باشد .

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 455) « دریای آب » یا « غوغای حُباب »؟! من « صابون زبون شوینده » و « دریای نیلگون وشنده » را دیدم که اولی بر اثر « آب » و دومی بر اثر « شتاب » ،کف بر دهان برمی آورد. حجم عظیم کف ، « باد و بُروت » است در « بیداد برهوت ». کف،« کوهی است،اما از حُباب » و « شکوهی است،اما از سراب ». بنابراین دانستم که هیچ گاه از « کوه قُدرت » و « شکوه شُوکت » نهراسم! آن چه اص دارد « دریای آب » است،نه « غوغای حُباب »! #شفیعی_مطهر -------------------- زبون : ناتوان، عاجز، خوار، زیردست باد و بُروت : غرور ، نخوت،خودبینی شُوکت : فَرّ و شکوه،قوه و قُدرت،جاه و مرتبه شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(456) « اَلَمی گدازان » و « جهنّمی سوزان »! من ملّتی را دیدم که « تلخند را نوش » و « لبخند را فراموش » کرده اند. آنان خنده را یا در « خواب » می بینند، یا در « قاب ». از« در و دیوار شهر » و « حصر و حصار دهر » « غم می جوشد » و « ماتم می وشد»! « رُخسارها همه پژمُرده » است و « عِذارها همه افسُرده »! « رفتارها ،خشن » است و « گفتارها،موهن »! « خُشونت، نمادِ زرنگی » است و « رُعونت، نمودِ فرهنگی »! اگر خنده ای دیده می شود،نه « لبخند شادی » ،که « تلخند شَیّادی » است! لبخندها « تحمیلی بر لب ها » است، نه « تحلیلی از مکتب ها»! گویی « همه مردم شهر » با « همه قُوّت و قَهر » « دست به دستِ هم داده »اند و « پای ش تِ هم ایستاده » ، تا « اَلَمی گدازان » و « جهنّمی سوزان » برای همدیگر بسازند!! #شفیعی_مطهر -------------------------- دهر : روزگار بی اول و بی آ ،زمان دراز،زمانه عِذار : رخسار،چهره موهن : ضعیف کننده ،سُست کننده، خوارکننده رُعونت : نادانی،کم عقلی،سُستی،یاوه سرایی نمود : نشان،نشانه قهر : چیرگی،غلبه اَلَم : درد،رنج شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(446) « واپسین منزلگاه » و « آ ین پناهگاه » من در گورستانی « متروک » جمجمه ای را دیدم « مفلوک » ، هر چه برایش « گریستم » و بدان « نگریستم »، نفهمیدم که این کاسه سر « خ مه ای خطیر » است یا « بینوایی فقیر»؟ بنابراین دانستم که « واپسین منزلگاه » و « آ ین پناهگاه » برای هر « شاه و فقیر » و هر « صغیر و کبیر » ، هر « زشت و زیبا » و هر « پارسا و پریسا »همین جاست! #شفیعی_مطهر ---------------------------- جمجمه : استخوان سر،کاسه سر پارسا :پرهیزگار،پاکدامن،زاهد پریسا : افسونگر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 447) « داوری » و « دادوری »! من تنها ی را که دیدم همواره مرا « نُخُست » با دیدی « دُرُست »ارزی می کند، خَیّاطم است؛ زیرا هر بار پس از « تحقیق » و اندازه گرفتن « دقیق »، با « قیاس مناسب »برایم « لباس متناسب »می دوزد ؛ اما دیگران با « خیالات پریشان » و بر « قامت گمان » با « احساسی از آمال » ،« لباسی از خیال » بر اندامم می پوشانند. ای کاش همه ما چون « خَیّاط » با دیدی « مُحتاط » پیش از هر« سازه » نخست « اندازه »می گرفتیم! بیاییم پیش از هر « داوری » کمی « دادوری » کنیم! #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 448) « عصر سنگ » و « مردم بی فرهنگ »! من « آدمیان دیرین » و « انسان های نُخُستین » را دیدم که « از جفا می وشیدند » و تنها « برای بقا می کوشیدند» . ...و چه « شباهتی شگفت آور» و « مشابهتی جلوه گر » دیدم بین « انسان های عصر سنگ » و « مردمان بی فرهنگ »! انسان های زیر« ستم و استبداد» و مردم تحت « بیداد و انقیاد » گر چه در دوران پسامدرن هزاره سوم زندگی می کنند؛ اما تا آن گاه که « بیداد را تحمّل » و با « استبداد تعامُل »می کنند، همچنان در « فقر می زیَند » و « فقیر می زایند»! آن چه توسعه و تحوّل می آفریند « نگاه نو » است،نه « پگاه نو »! #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(449) « رمز رفعت » و « راز موفّقیّت » من « رمز رفعت » و « راز موفّقیّت » در زندگی را ، نه « داشتن امکانات » و « انباشتن ثمرات » دیدم ، بل که « مکانت در بی مکانی » و « مُکنت در بی امکانی » را بهترین « نُقطه قُوّت » و برترین « نُکته قُدرت » یافتم . هنر انسان تلاشگر « آبادی در کویر مرارت » و « از زنجیر اسارت »است! تجلّی تلاش در شنا در جهت « خلاف رود » « به سوی صعود»است، و گرنه هر« پَرِ کاه بی افاده » و هر « هرزه گیاه بی استفاده » ، هر « ماهی مُرده » و هر « گیاهی پژمُرده » همسوی « جریان آب » به سوی « هرزاب » می روند! #شفیعی_مطهر -------------------------- مکانت : پایگاه، منزلت،مقام مُکنت : قدرت، توانایی، نیرو، توانگری نُکته : نقطه سیاه در روی چیزی سفید یا نقطه سفید بر روی یک چیز سیاه،مسئله دقیق مرارت : تلخی،سختی، مشقّت صعود : بالارفتن،برآمدن،برشدن افاده : فایده دادن،فایده رساندن،(در فارسی به معنی تکبّر و خودبینی) شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(450) باروری باورها من زندانیان را دیدم با « حیله های حِرمان »، ولی در پشت « میله های زندان » . من آنان را « کنجکاوانه نگریستم » و « غمگنانه گریستم »! اما آنان مرا «رِندانه دیدند» و « شادمانه خندیدند». ...و من درماندم که آیا زندان آن سوی میله هاست یا این سوی آن؟! زندان هر « وجود زنده » و « موجود برازنده » جایی است که در آن « فریادهای خُفته » و «استعدادهای نهفته» را بتواند « آزادانه عیان سازد» و «بی بهانه بیان آغازد»! جامعه آزاد،جامعه ای است که در آن « داور » ها « دادور » باشند و « باور » ها ، « بارور »! و انسان آزاد ی است که بتواند با موازین منطقی نظرِ « داور » را « باور » و « باور» های خود را « بارور » کند! #شفیعی_مطهر ----------------------------------- دادور : دادگر، عادل حیله : قدرت و توانایی،(در فارسی به معنی مکر و فریب) حِرمان: بازداشتن،بی روزی،نومیدی شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

دل بستن و جان را رستن! "آسمان زیر پر و بال من است" این سخن را مرغکی با سنگ گفت آسمان با این بلندی کوه با این ارجمندی ابر با این اوج دریا با هزاران موج جنگل و صحرا و دشت و دره سرتاسر همه زیر پر و بال من است ای سیه دل سنگ سنگین! ای سراسر نفرت و نفرین! و ای آرام آشفته! و ای خاموش ه! تو نمی دانی چرا این راز را؟ و قدرت پرواز را؟ زیرا که تو دل بسته ای بر خاک و... من جان رسته ام از خاک! شفیعی مطهر

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(441) دوست،« فراتر » از « برادر »! من با بسیاری از « دوست »ها « دست دوستی » دادم ، ولی هیچ « دوست » را از « دست »ندادم. دوست از « برادر »،« فراتر »است ؛ زیرا برادر ،« آفرینشی » است،نه « گزینشی »! اما دوست را خود « برمی گزینیم » و با او « می نشینیم »! #شفیعی_مطهر مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(443) « بالِ پ » یا « وبالِ دیدن »؟! من انی را دیدم که خیلی « می فهمیدند »؛ اما آن چه را که باید زود « می فهمیدند»، دیر « فهمیدند»! ...و آن این که سرانجام « فهمیدند » که نباید زیاد « می فهمیدند» !! « درک و فهم» گر چه « بالِ پ » است، لیک در این دیار « وبالِ دیدن » است! چه زیبا می سراید آن سخنسرای وطنی،شفیعی کدکنی: گَه مُلحد و گَه دَهری و کافر باشد گَه دشمن خلق و فتنه پرور باشد باید بچشد عذاب تنهایی را هر که ز عصر خود فراتر باشد #شفیعی_مطهر ------------------------------------- دیدن : دید،بینش وبال : سختی،عذاب،س وء عاقبت،وخامت امر مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(444) « جوان مُوَلِّد » یا « انسان مُقَلِّد »! من زمان را چون موم « نرم و مطیع » و چون پهنه آسمان « گرم و وسیع » دیدم در دست های انی که « ژرف می نگرند » و « شگرف می شند».... و چه بسیار « افراد واداده » و « آحاد بی اراده » را دیدم چون « موم، نرم و تسلیم » و چون « سَموم، گرم و سقیم » که در « چنبره زمان، اسیر» و در « گردونه زمین، زمینگیر » بودند. زمان در چیره و چنبره « جوان های مُوَلِّد » است، نه « انسان های مُقَلِّد »! #شفیعی_مطهر -------------------------- شگرف : عجیب،طُرفه،نیکو و خوش آیند،کمیاب و بی نظر در خوبی و زیبایی واداده: شُل،ول شده سَموم: باد گرم،باد زهرآگین ،باد خفقان آور مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

اربعین حسینی تا می توان در خاک و خون خُفت چون می توان خواری پذیرُفت؟ یا زندگی با ف و عزّت یا مرگ با عزّ شهادت تا می توان با سادگی مُرد کی توان شرمندگی بُرد؟! اربعین نه « تجلیل از یک عدد و رقم»،که « تحلیل تاریخ عالم» است و پیامش این است که « زندگی » بدون« »،زیستی حیوانی است ! و اینک من با « دلی پرخون » و « رویی گلگون» ضمن عرض تسلیت اربعین حسینی به جناب عالی و همه «آزادگان زمین» و «حقجویان زمان »، موفقیت روز افزون شما و همگان را در پویش راه عزت و کرامت حسینی را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم. #شفیعی_مطهر شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

حقوق انسان ها به عنوان شهروندان #شفیعی_مطهر جامعه ای را می توانیم توسعه یافته و پیشرفته بدانیم که انسان ها در آن به عنوان شهروندان دارای حقوق ، کرامت و شخصیت باشند . اگر کرامت و حقوق انسان ها و شهروندان در جامعه ای توسط حاکمان به رسمیت شناخته شده و از آن پاسداری شود ، از آن پس رای انسان ها ، قلم و بیان انسان ها ، نظریات انسان ها ( اعم از موافق و مخالف با حاکمان) و دین و ...انسان ها محترم و ارزشمند است . ذیلا به نمونه های از پاسداشت حقوق انسانی در برخی از جوامع توجه فرمایید: حقوق یک انسان خانمی که در حین زایمان دچار حمله قلبی شده بود، 20 میلیون پوند انگلیس دریافت خواهد کرد. این خانم 32 ساله در حین زایمان دچار حمله قلبی شد؛ اما متخصصّان قلب به دلیل این که کُد رمز ورود به اتاق عمل را نداشتند، نتوانستند در کنار بیمار حاضر شوند و از آسیب رساندن به مغز او جلوگیری کنند. این سهل انگاری باعث شد که این خانم اکنون تنها می تواند چشم ها و سر خود را تکان دهد. به همین دلیل دادگاه، بیمارستان را محکوم به پرداخت 7 میلیون پوند غرامت به صورت یک جا، و ماهانه 250 هزار پوند تا 50 سال آینده کرده است. (همشهری، 24/7/81) و باز حقوق انسان بیش از 50 مسافر هواپیما در انگلیس از شرکت های هواپیمایی به دادگاه شکایت کرده اند؛ چون معتقدند، فضای بسیار محدود صندلی های هواپیما باعث گرفتگی رگ های پای آنان شده و آن ها را با خطر مرگ مواجه کرده است. تا کنون قضات به نفع 30 نفر از مسافران رأی داده اند که شرکت های هواپیمایی باید به آن ها غرامت بپردازند. (همشهری، 18/8/81) شما را چشم در راهم در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

  • مطالب مشابه حقوق انسان ها به عنوان شهروندان
  • کلمات کلیدی انسان ,حقوق ,شهروندان ,كرده ,پوند ,حقوق انسان ,عنوان شهروندان ,ميليون پوند ,حمله قلبي ,زايمان دچار
#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(438) ،« لال گفتن » و « زلال شکفتن » من را پنجره ای دیدم گشوده از « آخور آشیانه » به « آ ت جاودانه » . ،« وش دریای درون » است در « گوش دنیای بیرون ». ،« فریاد رهایی وجود » است از « انقیاد وضع موجود »؛ ،« رهایی از زمین » است و « تنهایی در زمان ». ، ناله « زندانی خاک » است در فراق « آژمانی افلاک ». ،« شعر بلند رهایی » است از « قفس نژند تنهایی ». ،« شکوفایی شوق پرواز » است به سوی « ملکوت راز ». ،« لال گفتن » است و « زلال شکفتن ». ،پلی از « رنگین کمان تابناک » است افراشته « از خاک تا افلاک ». ،پرواز از « شوخه شور » است بر بلندای« شاخه شعور ». ،« شعله شوق جنان » است از « آتشفشان جان ». ،پیوستن « قطره ها به دریا»است و اتّصال « ذرّه ها به بی انتها ». ،« روزنه ای به خَلوَتِ خورشید » است و « پنجره ای به جَلوَتِ نور اُمید ». ،« تجلّی روح تنها » است و « تسلّی قلب ناشکیبا ». ،پنجره ای است از « بَرَهوت تنهایی» به « مَلکوت خ ». ،« پشت پازدن به دنیا»است و « دست افشاندن از مافیها ». ،« ب بندهای زمینی » است و « پیوندهای زمانی ». ،« گسستن از زمین » است و « پیوستن به آسمان ». ،« دل » کندن از « گِل » است و « آکندن جان از ایمان ». ،سفر از « صحرای سرد سراب » است به « سرزمین آب و آفتاب ». ،گریز از « فضای حُباب » است به « هوای احباب ». ،« دل ب از موج » است و « جان دیدن از اوج ». ،« تنفّس در هوای عطرآگین لاهوتی » است و « تقدّس در فضای مشگین ملکوتی ». ،« نوشیدن جرعه ای از زلال نور » است و « پوشیدن جُبّه ای از ثیاب سرور ». ،« کلید بهشت » است و « امید به سرنوشت ». ،« ستون دین » است و « استوانه آیین ». ،« گسستن طوق علایق » اس ...

اطلاعات

ارزش و اهمیت دورزی و رشد عقلانی(3) #شفیعی_مطهر ویژگی های انسان دمدار راه تعمیق فعالیت های هر شهروند ، ژرف نگری و دورزی است . روایات بی شماری ویژگی ها و صفات دمندان و ژرف نگران را تبیین و تشریح می کند . تعدادی از این ویژگی ها و نشانه ها عبارت است از : 1 – زبان دمند پشت قلب و قوه ادراک اوست و دل احمق پشت زبان اوست . « لِسانُ العاقِلِ وَراء قَلبِهِ وَ قَلبُ الاَحمَقِ وَراءِ لِسانِه » ( نهج البلاغه) 2 – دمند ی است که زبان خود را از غیبت نگاه دارد . « اَلعاقِلُ مَن صانَ لِسانِهِ مِنَ الغَیبه» ( موسی کاظم علیه السلام) 3 – دمدار دروغ نمی گوید ، اگرچه دلخواه او باشد . « اِنَّ العاقِلَ لایکذب وَ اِن کانَ فیهِ هَواه » ( اصول کافی ، ج2) 4 – عاقل ی است که ریشه هوای نفس را به نیروی عقل و د از دل برکند . « اَلعاقِلُ مَن قَمَعَ هَواهُ بِعَقلِهِ » ( غررالحکم ، ج2 ، ص 162) 5 – دورز ی است که در هنگام خشم و خوشی و ترس ، مالک نفس خود باشد . « اَلعاقِلُ مَن یَملِکُ نَفسَه اِذا غَضَبَ وَ اذا رَغب وَ اِذا رَهَب » ( غررالحکم) 6 – دگرا ی است از تجربه های خود و دیگران پند می آموزد و نادان ی است که مطالب گوناگون فریبش می دهند . « اَلعاقِلُ مَن وَعَظته َّجارِب وَ الجاهِلُ مَن خَدَمَتهُ المَطالِب » 7 – تجربیات تمام ناشدنی است و شخص دمند همواره از راه تجربه در صدد افزایش عقل خویش می باشد . « اَلتَّجارب لا تنقضی وَ العاقِلُ مِنهُ زیادَه » ( غررالحکم ، ج 1 ، ص 397) 8 – دمحور نفس خود را فروتن می دارد و بزرگ می گردد و نادان خود را بزرگ می شمارد و به همین سبب خوار و زبون می شود . « اَلعاقِلُ یَصنَعُ نَفسَه فَیَرتَفِع وَالجاهِلُ یَرفَعُ نَ ...

اطلاعات

ارزش و اهمیت دورزی و رشد عقلانی(4) #شفیعی_مطهر استنتاج برخوردهای عاطفی گرایانه عمق ندارد و بر کمال انسان نمی افزاید . در عصر ما شمندانی چون زنده یاد علی شریعتی کوشیدند تا از فاجعه کربلا ، حماسه عاشورا بسازند و از نهال « اشک» ، گل « شه» بچینند . انجطاط ما مسلمانان از آن زمان آغاز شد که « شیدن » را به دیگران سپردیم و پنداشتیم باید در همه چیز مقلّد دیگران باشیم . جام جان هر که از زلال تفکر و شه لبریز نشود ، شرنگ سُکرآور احساس و عاطفه آن را پر می کند و ی که عقل و شه اش کار نکند ، دستش کار می کند . انسان باید جسارت تفکر و شهامت نقادی داشته باشد . راه عزتمندی و شکوهمندی انسان این است که فکرش کار کند . به کلیه فعالیت های انسان « رفتار» می گویند . بعضی از فعالیت ها ، ظاهری است و نمود عضلانی دارد ، مثل : راه رفتن و خوردن ، که به آن ها « رفتارحرکتی » می گویند و برخی دیگر که نمود خارجی ندارد و بیشتر مست م فعالیت مغز است ، مانند : تفکر و استدلال ، این نوع فعالیت ها را « رفتار ذهنی » می نامند . ما باید بکوشیم تا رفتارهای حرکتی خود را منبعث و مبتنی بر رفتارهای ذهنی بسازیم . بنا بر مطالب فوق نتیجه ای که از این بحث مستوفی می خواهم بگیرم این است که : ما در تولید هر گونه کالا و محصول فرهنگی که با هدف فرهنگ سازی اصیل و اثربخشی عمیق در نسل جوان می آفرینیم ، باید رشد عقلانی و افزایش قدرت تحلیل دورزانه آنان را هدف بگیریم .تحریک احساسات – گرچه در جهت مثبت و مفید باشد – در کوتاه مدت اثربخش است ، اما در درازمدت جواب نمی دهد . ما برای تربیت نسلی فهیم ، فرزانه ، متدیّن و متشرّع ، باغیرت ، میهن دوست و با عزّت ، امروز باید ر ...

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(440) « خطوط زندگی » و « سقوط ارزندگی » من در نوشتن « مشق زندگی » و « سرمشق ارزندگی » هرگاه احساس که به « آ خط » و « بستر شط » رسیده ام، همان جا نقطه ای « گذاشتم » و « گذشتم » و به سر خط بعد« برگشتم ». زیرا نه « خطوط زندگی » « نُقطه پایان » دارد و نه « سقوط ارزندگی » ، « سُلطه زمان »! #شفیعی_مطهر ------------------------ شط: کرانه رود،رود بزرگ مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

ید یا فروش علم و عقل ؟!! قصه شصت و ششم / قصه های شهر هرت #شفیعی_مطهر حکیمی وارد شهر هرت شد. پس از مدتی اقامت در آن شهر و بررسی محققانه درباره روان شناسی و جامعه شناسی مردم شهر هرت به این موضوع مهم پی برد که عمده مردم این شهر زیر بمباران تبلیغات شدید و غوغاهای رسانه ای اعلی حضرت هردمبیل خود را باخته و به موجودی مستاصل و درمانده تبدیل شده و از حسی به نام « دانستن » اشباع شده اند. حکیم دردآشنا مدتی با خود شید تا راه رهایی این مردم را از بلای « توهم دانایی » بیابد . سرانجام او بالاترین و مهم ترین نیاز اصولی این مردم را عقلانیت، دورزی ،تفکر و دانایی حقیقی تشخیص داد. بنابراین سال ها کوشید و حجم زیادی از «عقل»، « دورزی» و «دانایی» تولید کرد. آن گاه مرکزی برای توزیع آن ها تاسیس کرد. برای توزیع محترمانه کالای علم و عقل،آن را «مرکز ید و فروش عقل و علم» نامید. در نخستین روز اعلام افتتاح این مرکز سیل مردم به سوی این مرکز روانه شدند.اما نه برای ید علم و عقل؛بلکه همه مردم برای فروش علم ها و عقل های مازاد بر نیاز خود صف کشیده بودند!! مقدمتان گلباران در گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(435) « چاپلوسی » و « دست بوسی »! من در این شهرِ « سیراب » از « سراب » بسیاری از « شهروندان کوشا » و « نیرومندان پویا » را دیدم که عمری « می دویدند»؛ اما « به جایی نمی رسیدند»؛ ولی معمولا انی « به قدرت می رسیدند » که « به نُدرت می دویدند»!! در دیاری که « چاپلوسی » « بُرش » دارد و « دست بوسی »،« ارزش »، دیگر نه « شایستگی، بازار » دارد و نه « بایستگی، یدار »! « نخبگان، خون جگر » می خورند و « پخمگان، میِ گُلگون ساغر »! اینان « شایگانی قَدر » اند و آنان « قربانی غَدر »! #شفیعی_مطهر ------------------- پخمه : کودن،کندفهم،کم هوش،کم عقل ساغَر : پیاله ،جام شایگان : سزاوار،شایسته،لایق،درخور قَدر : حرمت و وقار(در اینجا) غَدر : خیانت،بی وفایی،مکر و فریب،پیمان شکنی گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

انتقادپذیری در نگاه قرآن #شفیعی_مطهر بشوییم پر و بال دل را در صفای چشمه ساران عرفان و پرواز کنیم بال در بال ملایک تا عرش حضور جانان . بشکنیم میله های قفس خودخواهی و تنهایی را و تفسیر کنیم رویای رهایی را . بگشاییم پنجره دل ها را به سوی باغ های فضایل ؛ باغ ها و بوستان های عطرآگین قرآن و گل ها و ریاحین فرقان.

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(436) « پنجره ای باز » و « روزنه ای فراز » من رایانه را « پنجره ای باز » و « روزنه ای فراز » دیدم به سوی « زمانی بی کران » و « جهانی بی پایان ». با پیدایش « پدیده ای به نام رایانه » و « گزیده ای به فرنام رسانه » من از آن پس همه « دیده ها » و « پدیده ها »ی جهان آفرینش را در دو عرصه متفاوت «واقعی» و «مجازی» متبلور دیدم. آنجا که « د »،« نیک و بد » را بسنجد ، « مجاز » هم می تواند « رنگ واقعیّت بگیرد » و « فرهنگ حقیقت بپذیرد ». #شفیعی_مطهر ---------------------------- فراز : باز،(نقیض بسته) فرنام: عنوان،لقب گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

ارزش و اهمیت دورزی و رشد عقلانی(1) #شفیعی_مطهر مخاطب ما در هر تلاش فرهنگی ، تبلیغی و ارشادی ، انسان است . بنابراین باید « مبحث انسان شناسی » سرلوحه همه برنامه های ارشادی ما باشد . انسان شاهبازی است که باید با دو بال « د » و « احساس » عرصه ملک تا ملکوت را پرواز کند . بنا به یافته های روانشناسی رشد ، این دو بال در همه مراحل و سال های عمر ، ی ان و هماهنگ رشد نمی کنند . در سنین نوجوانی و جوانی رشد احساسات بر رشد عقلانی پیشی می گیرد و در سنین میان سالی ، د مداری و عقلانیت در انسان نیرومندتر می شود . مولای متقیان مومنان علی (ع) می فرماید : « رحم الله امرء عرف قدره» خداوند رحمت کند ی را که قدر و جایگاه خود را بشناسد . چه خوشبخت است انسانی که در همه مراحل عمر ، موقعیت سنی ، محیطی و اجتماعی خود را دقیقا و عمیقا بشناسد و متناسب با مقتضیات آن رفتار کند . جوان باید به تناسب دوره سنی خود ، جوانی کند ، اما باید بداند که انگیزه های رفتارش تا چه میزان و اندازه تحت تاثیر احساسات است . بعضی بر این پندارند که رفتارهای منبعث از احساسات همه منفی و ضد ارزش هستند ، لذا باید از چیرگی احساسات پرهیز کرد . درحالی که چنین نیست . همه حرکات و رفتارهای احساسی وما بار منفی ندارد . شور و هیجان جوانان برای حضور فعال در جبهه ها به منظور دفاع از کیان ایران ، مصداقی از چیرگی احساس مثبت بر رفتار انسان است . این غلیان احساسات و هیجان عاطفی با رهنمودهای عقلی نیز همخوانی و تناسب دارد . انسان برای مشی در طریق حیات و پویش راه زندگی ، هم به « موتور احساسات » نیاز دارد و هم به « فرمان عقل » . جوان باید بداند در ارزی انگیزه های رفتارهایش بیش ...

اطلاعات

ارزش و اهمیت دورزی و رشد عقلانی(2) #شفیعی_مطهر عقلانیت در آیینه آیات و روایات بی تردید عقل و د از مهم ترین و ارزشمندترین نعم الهی است و تفکر از بالاترین عبادات انسان می باشد . بیشترین ارزش را برای عنصر تفکر و تعقل قائل است . علامه طباطبایی (ره) مفسر بزرگ معاصر قرآن می فرماید : « اگر کتاب الهی را تفحص کامل کرده ، در آیاتش دقت کنید ، خواهید دید شاید بیش از سیصد آیه هست که مردم را به تفکر ، تدبر و تعقل دعوت کرده و یا به استدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین بردن باطلی می آموزد . خداوند در قرآن حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن و یا به هر چیزی که از جانب اوست ، ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند .» ( المیزان ، ج5 ، صص 255-270) گذشته از آیات قرآن ، روایات زیادی نیز مسلمانان را توصیه به بهره گیری از این عنصر فطری و الهی می کند . نمونه ای از روایات و احادیث درباره تعقل و تفکر را به عنوان برگی از کتاب و بارقه ای از آفتاب تقدیم می دارم : علی (ع) : « اَلعَقلُ دلیل المُومِن . اَلعَقلُ رَسولُ الحَق . اَلعَقلُ داعیَ الفَهم » . عقل و د ، راهنمای مومن است . عقل فرستاده حق است . عقل ، دعوت کننده به درک و فهم است . اکرم (ص) شیدن و تفکر را بالاترین عبادت می داند و هیچ عبادتی را چون تفکر ارج نمی نهد : « اَفضَلُ العِبادَه ّفَّکُر . لا عباده کَ َّفَّکُر » علی (ع) دانستن یک حدیث را از روی تفکر و درایت بهتر از نقل هزار حدیث می داند : « حَدیث تَدریهِ خَیر مِن اَلفِ حَدیث تَرویهِ » ( بحارالانوار، ج1 ) حسین (ع) شیدن و نقادی انسان را نشانه و دلیل دانایی انسان می داند : « مِن دلائلِ العالِمِ اِنتقا ...

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(432) « کانون قدرت » یا« قانون بشریت » ؟! من شهریارانی را دیدم که « زبان » شان،« زبون » بود، ولی « بیان »شان،« قانون »! خود را « اشرف » و مردم را « مکلّف » می دانستند. در حالی که کامل‏ ترین حکومت، حکومتی است که در آن « قانون بشریت » به جای « کانون قدرت » « شایگان بماند » و « فرمان براند ». همواره باید آن که سخن آ را می گوید، « مفاد قانونی » باشد،نه « ارشاد همایونی »! #شفیعی_مطهر ---------------------------- زبون : بیچاره،ناتوان،عاجز،خوار،زیردست شایگان : شایسته و سزاوار لایق درخور مفاد : معنی، مفهوم گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

کجایی ای صفای کودکی ها ؟! (#خاطره_هاومخاطره_ها) #شفیعی_مطهر کودک ۶ یا ۷ ساله ای بودم . روزی در حال بازی در ساختمان نیمه کاره ای یک قلم خودنویس پیدا . مدتی مردّد ماندم ، بردارم ، یا برندارم ؟ مادر گفته بود : هر چه را که پیدا کردی ، متعلّق به یک ی است و مال تو نیست . تصاحب مال دیگران بدون رضایت صاحب آن حرام است و در قیامت باید او را راضی کنی . پس از قدری کلنجار با خود ، سرانجام پیش خود گفتم : اگر بر دارم، صاحب آن را پیدا می کنم و به او تحویل می دهم ، ولی اگر برندارم ، ممکن است دیگری بردارد و به صاحبش ندهد . بنابراین آن را برداشتم و به خانه رفتم . برادر بزرگم با دیدن قلم خودنویس آن را از من گرفت و دیگر پس نداد. هر چه به او ماس و حرام بودن آن را شرح دادم ، اثر نکرد و قلم را به من نداد . من بسیار ناراحت شدم و فکر عذاب روز قیامت به شدّت ، روح و روان مرا می آزرد . ناگزیر روز بعد به محل یافتن قلم خودنویس رفتم . دیدم چند نفر کارگر و بنا در آن جا کار می کنند . از آنان پرسیدم : آیا شما قلم خودنویس گم کرده اید ؟ یکی از آنان گفت : بله ، من یک خودنویس با این مشخصات گم کرده ام . وقتی مطمئن شدم او صاحب همان خودنویس است ، به او گفتم : خودنویس شما را من پیدا کرده ام ، اما برادرم آن را از من گرفته و پس نمی دهد . شما قیمت آن را بگو ، تا من بهای آن را بپردازم . من در آن زمان روزی ده شاهی (نیم ریال)پول توجیبی از پدرم می گرفتم . از آن پس هر روز صبح ده شاهی خود را به او می دادم و می پرسیدم : آیا مرا حلال می کنی؟ او هر روز می گفت : نه ! تا سرانجام با گرفتن ۷ روز (با گرفتن سه و نیم ریال آن زمان) ، حلالیت خود را از من اعلام کرد و من آن قدر خوشحال ش ...

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(433) « قانون طاغوت » یا « تار عنکبوت »! من قانون « روزگار طاغوت » را چونان « تار عنکبوت » دیدم که اگر « چیزی کوچک » یا « پشیزی اندک » در آن بیفتد، « گرفتار تار » و « اسیر این حصار »خواهد شد، ولی اگر « چیزی بزرگ » و « پرویزی ستُرگ » در آن بیفتد، آن « تار را » و آن « تور را چاره »خواهد کرد. #شفیعی_مطهر ------------------------------- طاغوت : متعدی،سرکش،هر معبودی جز خدا،بت،صنم پشیز : پولک،فلس،پول خُرد ف ی کم ارزش،پول سیاه پرویز :پیروز،مظفّر،فاتح گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(434) « بهار شکوفایی » و « روزگار رهایی » ! من در این « دَیر و دیار » و در این « عصر و روزگار» انی را دیدم که همه « شکوه شخصیّت » شان و « انبوه هویّت » شان نه در « احساس و تفکُّر » که در « لباس و تظاهُر »خلاصه می شد. در منطق اینان این سروده سعدی نه « تعریف »، که این گونه « تحریف » می شود: تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟! نه ! همین لباس زیباست نشان آدمیت! اینان در « بهار شکوفایی » و « روزگار رهایی » نه « ذوق گفتن » دارند و نه « شوق شکفتن »! بل که « سر بر زیر » دارند و « پای در قیر»! #شفیعی_مطهر ------------------------- دَیر : صومعه،آتشکده،عبادتگاه دیار : شهر و قبیله،خانه ها انبوه : پیچیده و درهم،بسیار تحریف : کج ،تغییر و تبدیل سخن ی از ح اصلی خود گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

خاطره برگزاری نخستین دوره انتخابات مجلس پس از انقلاب #خاطره_هاومخاطره_ها #شفیعی_مطهر نخستین مرحله انتخابات دو مرحله ای مجلس شورای ی پس از پیروزی انقلاب در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۱۳۵۸ برگزار شد. من در آن زمان بخشدار قمصر بودم. بخش قمصر کاشان با شهرستان نطنز روی هم یک در مجلس داشتند و دارند. در آن زمان این حوزه انتخاباتی ۱۳ ک دا داشت.از جمله ک داهای معروف آن دوره آقای احمد کاشانی،آقای موسی سیف حسینی و خانم منیره گرجی بودند.

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(429) « زندگان رجیم » و « مُردگان فهیم »! من بسیاری از « ک ن زیرک » و « نونهالان کوچک » را دیدم که به آنان می گفتند: بچه است، نمی فهمد! وقتی نوجوان هم شد، می گفتند: نوجوان است، نمی فهمد! وقتی جوان شد، گفتند: جوان و خام است، نمی فهمد! وقتی بزرگ شد، گفتند: دارد پیر می شود، نمی فهمد ... وقتی هم پیر شد، گفتند: پیر است، حالیش نیست، نمی فهمد! فقط وقتی مُرد،آمدند و بر سَرِ گورش گفتند: عجب انسان فهمیده ای بود!! #شفیعی_مطهر -------------------------------- رجیم : رانده شده،نفرین شده،ملعون گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(430) در هر « سَری »،« سِرّی » است! من جابه جایی « یک کوه » و تغییر مسیر یک « رود بشکوه » را آسان تر دیدم از « تغییر شخصیت » و « تاثیر تربیت » بر انسانی که شخصیتش « شکل پذیرفته »، اما یک گل از گ ار استعدادهایش هنوز « نشکفته » . در هر « سَری »،« سِرّی » است و در هر « سِرّی »،« سُروری »! باید « دُرجِ اسرار را شناخت » و « بُرجِ افکار را ساخت »! « تربیت » از « هنگام ولادت » آغاز می شود، نه تنها « ایّام عبادت »! #شفیعی_مطهر ---------------------------- دُرج : صندوقچه،جعبه کوچک جواهرات و زینت آلات یا عطریات گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(431) پول « ابزار مبادله »یا « عیار مجادله »؟! من افرادی را دیدم که با پول نه « کارسازی »،که « بازی » می کنند. اینان نه به « خاصیت وجودی » ، که تنها به رقم « صفرهای موجودی » می شند . پول « ابزار مبادله »است،نه « عیار مجادله »! پول « وسیله رفاه » است،نه « حیله گناه »! پول ،نه « قُلّه هدف » ، که « حُلّه شرف »است. با آن هم می توان « مدینه فاضله » ساخت و هم « مزبله نازله »! این نوع « نگریستن » است که « چگونه زیستن » را رقم می زند! #شفیعی_مطهر -------------------------- حُلّه : جامه، لباس نو، جامه بلند که بدت را بپوشاند مزبله : جای ریختن خاکروبه و سرگین نازله : فرودآینده،پایین رونده،پایین رو گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(427) « والاترین تعبیر »،« بالاترین تغییر »است! من در « درازای زمان » و « پهنای زمین »، راز و رمز همه « تحولّات شگرف » را در « تغییرات ژرف » دیدم، در « تغییر باورها » و « پذیرش خطرها » . هماره « والاترین تعبیر »،« بالاترین تغییر » است! #شفیعی_مطهر گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(425) « ناتوان از تغییر » و « اسیر در دام تقدیر » من انسان های « ناتوان از تغییر » و « اسیر در دام تقدیر » را چون « نشیبیِ برگ » در « سراشیبیِ مرگ » دیدم؛ « مرگی آرام » با « ساز و برگی در نیام »! « جوانه زندگی، رویش » است و « نشانه ارزندگی،پویش ». بنابراین هر موجود زنده « هر لمحه در خیال تدبیر » است و « هر لحظه در حال تغییر »! ...و آن گاه « با انفعال می میرد » و « زوال می پذیرد » که « از تدبیر بازمی ماند » و « تغییر را نمی تواند»! #شفیعی_مطهر ------------------------------------- نشیب : پستی،سرازیری،پایین نیام : غلاف، غلاف شمشیر و خنجر گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar

اطلاعات

آخرین جستجو ها