خواب نویسی

اوایلِ دبستان یه دوست داشتم بسیار مریم-وار با اخلاقِ مریمی اسمش یادم نیست. خصوصیات خاصی واسه خودش داشت؛ مثلاً اینکه همیشه دیکته های خونَش نوزده می شد, خیلی هم زیبا نوزده می شد. همیشه جنوبِ غربیِ ص _به سمتِ مرکز_ یه دونه غلط داشت. همیشه یه دونه. به تصویرِ زیر دقت کنید: آغا یه بار با مادرم عهد به عمد همونجای صفحه یه دونه غلط بنویسم هِی می پرسید چرا؟ خو بچه رؤیا داره آرزو داره از اون موقع درکم نمی ... خلاصه املا تموم شد، اول اون غلطو گرفت بعد رفت چک چشمت روزِ بد نبینه من هِی می دیدم داره خط می کشه باز خط می کشه باز خط خ رو تموم کرد لامصب. اصفهانی هم نبود که یادش بیارم بلکه بیخیالِ بقیش بشه. املای زیبا هم به دلم موند.

اطلاعات

چقدر وبلاگ خوبه چقـــــــــــــــدر خــــــــــوبـه حرف دلمو می نویسم. نه ی میاد تحلیلم می کنه نه قضاوت می کنن. می خونن و می رن. یا باور می کنن، یا ننشون. اینو می خواستم بگم چند روز پیش بود، یادم نیست. خواب بودم. یه جا بودم که تنها نبودم. رنگارنگ بود از بهترین باغها زیباتر. به آدمهائی دور و برم گفتم: "بر نگردم به دنیا؛ باشه؟" یه هو همشون نگام خیره... بقیشو یادم نیست.

اطلاعات

امسال دو سعادت بزرگ نصیبم شد: فرست: جشن تولد دوازدهم که در شهر دیگر بود. ( چقدر خوش گذشت) سکند: امشب؛ روضه حسین. (چقدر راحت گذشت!) همیشه در روضه ها ضجر می کشیدم تا تموم بشه. آخه خیلی طولانی می شد. امشب نمی دونم چطور گذشت. پنج دقیقه هم نشد. کمرم هم اذیت نشد روی زمین نشستم. خلاصه اینکه امسال لایق بودم. بسی خوشحالم. شما هم اگر همچین جائی رفتید، بدونید الکی الکی نرفتید. یکی خواسته که برید.

اطلاعات

من چقدررررر خواب هواپیما می بینم یا می بینم رد می شه یه هو منفجر می شه یا می بینم دارم می رم که سوار شم و معلوم نیست به کدوم مقصد یا مثل ب که وسط پرواز سر از جاده در میاره؛ توقف می کنه و می گه کمی بعد دوباره تیک آف می کنه. روی کدوم باند؟ نمی فهمم.

اطلاعات

  • مطالب مشابه هواپیما
  • کلمات کلیدی بینم
اونا که و دیدن می دونن کجاشو می گم یه جا بود داخل خونه تاریخی بودن و هِی از پله ها بالا می رفتن دقیقاً همونجا یه دختر آروم صحبت می کرد که معلوم نبود صدا از کجاس. همچین خو دیدم. یه ساز که آروم می نواخت و یه صدای دخترونه که گفت: «به دنیا نیومدیم که چیزی به دست بیاریم؛ به دنیا اومدیم تا چیزهایی که داریم رو هم از دست بدیم.»

اطلاعات

می گن طرف داشته راه می رفته حالش خوب بوده یه هو در حال راه رفتن پاش می شکنه. می فهمن سرطان مغز استخوان داشته. دقت کنید یه غذه ی چند میلی چطور استخون به اون محکمیو می شکنه! از همچین خ هم بترسید؛ هم توقعتونو موقع دعا بالا ببرید. چون قدرتشو داره که با یه غده، استخون بشکنه

اطلاعات

آخرین جستجو ها