یکی مثل من

ز اتفاقات امروز هرچی بگم کم گفتم ... اول ازون فرزاد دیوونه!که از قهری دراومد!خخخ!اقا ینی معلومه توهم نزدم قشنگ میفهمم ...بیخیالبعدامیگم بعدشم تواین سرما با بچه هاکلاسمون رفتیم بیرون خیلی حال داد خیلی ینی بچه ها کلاسمون خیلی باهم راحتیم ..خیلی باحالن..ینی راحتی کلاس ما توکل دانشگا پیچیده ینی ترم یکیم همش باهمیمو راحتیم البته من تازگی راحت شدم باشون.. خدایاشکرت

اطلاعات

  • مطالب مشابه یلدا
  • کلمات کلیدی خیلی
ینی این پسره یه روانی به تمام معناس!نمیدونم چطوری پزشکی قبول شده!البته لاشیه شاید!این تو دانشگا یجوری منو نگا میکنه یجوری هول میشه ع لعمل نشون میده قاطی داره ینی سشمبه ها خوبه چارشمبه ها با خشم نگا میکنه کلن سیستمش ایطوریه !بعدسشمبه من تو کافه بودم دوستم میگف ازجلو کلاس ما ک رد شد( کلاس ما جفت کافس..) هی نیگا میکردقشنگ انگاردمبال یکی میگشت بعدم ک اومد تو کافه و هی ...ووو دیوونم کرده ..بعددوباره ب واس اون دختره که گفتم دوستمه ها که منم میگفتم عاشق او شده پست گذاش بعدمنم بااینکه ستاشو لایک نمی لایک از عمد بعد رفتم دیدم بعد من کپشن پستو پاک کرده!ینی دیوونه شدم از دستش ازکاراش بعد تو حیاط ک من با بچه ها کلاسمون میگم و مخندم جلواونم ازسرلجش بیشتر میگم یه اخمی میکنه بعد میاد پست میزنه نجابت تنها ویژگی ک برا دختریاپسر میمونه !یاردمیشم دوستاش قشنگمیبینم بم اشاره میکنن میخندن!من نمیدونم اخه تو ک دلت اون دختره رو میخاد دیگه ب من چیکار داری دیوونم کرده اصن !رو بیوم سنمو نوشتم بلکه ادم شه بفهمه ازش بزرگترم!اه ...ولی خ خیلی قشنگه اصن تو دانشگا برق میزنه ازخوشگلی!حیف ک ازم کوچیکتره و حیف ک قاطی داره!من ک همش بش اخم میکنم!

اطلاعات

  • مطالب مشابه روانیه
  • کلمات کلیدی کرده ,میکنه ,دیوونم کرده ,قاطی داره
همتون مثل همید بیخود و بیجهت میاید توزندگی ادم یواش یواش میای میاد دمب نگات میکنه نگات میکنه لبخندمیزنه منم که روم نمیشه سرمومیندازم پایین همین که یکم فکرمودرگیر میکنن اعصابمو بااینکارش خوردمیکنه میزاره میره دیگه هم نیستش ن لایکت میکنه دیگه ن دیگه میاد سمتت .. واس من همیشه ایطوربوده اون از ش که ا ین بار همیجوری دیدمش اینم این بدرک مهم نیس

اطلاعات

  • مطالب مشابه ۱۶اذر
  • کلمات کلیدی
یدفه ای همه ی اون حسای قلبم ب شایان تموم شد..دیگه اصن بش فک نمیکنم ..برام مهم نیس...اون بیشعوریم که من که دوسش ندارم ولی خب گیجم کرده بود چن روز هنوزم گیجم ازکاراش فازشونیفهمم!!!! ولی خ ببینی یه پسری که هم خوشگله هم خوشتیپه خیلی هم پزشکی بخونه ببینی بیفته دمب و هی نگات کنه و دوست داره انگار و یه سری چیزا دیگه که این مدت ترم گذشته ادم گیج میشه ولی من دوسش ندارم من که شما که دیگه شاهدبودین همش تو فکر شایان بودم ولی حیف که دوسال ازم کوچیکتره و کلن فازش معلوم نیس نمیدونم چخبره چشه مریض روانی!رواعصابم نرو ... دیگه هم کاری ندارم توفکرم برام مهم نیس.... .... راستی خواننده خاموش داره وبم!؟؟احساس میکنم!اگه هست لطفا خاموش نباش

اطلاعات

  • مطالب مشابه بیخیالی
  • کلمات کلیدی ندارم ,دوسش ندارم
مرسی ک بالا ه فهمیدم ک با من نیستی ولی خیلی نامردی....خیلی..... ب قول اشوان انگار قسمت ج هستمو انگار زندگی من همینه که همیشه اشتبا کنم که همیشه ضایه شم بدرک اینو دوس نداشتم ولی.... دیگه نمیخوام ذهنم درگیر ی بشه دیگه ب هیچ تو زندگیم فک نمیکنم ن نگاه ی مهمه ن هیچ

اطلاعات

  • مطالب مشابه مرسی
  • کلمات کلیدی
دیگه متروکه شده ..بنظرمیاد دیگه ی نمیاد اینجا ...دوس هم ندارم که احساسات و واقعیات زندگیمو تو پیج اصلی خودم تو اینستا بگم ..دیگه از وقتی این همه شلوق شده پیجم و همه پسرا کلاسمون اومدن تو اینستام دیگه زیاد پست نمیزارم اونجا هرچمد کهخیلی میرم اینستا ها! خلاصه جونم بگه که تو فکرشم که بجای تو اینستا یه پیج بزنم که ناشناس باه و خاطراتامو اونجا بنویسم...شایدم چمیدونم کلن قید اینستا رو زدم دیگه برام مهم نیس واقعن..

اطلاعات

  • مطالب مشابه اینجا
  • کلمات کلیدی اینستا
جریان داره ولی اندکی از مکالمات منو هم اتاقیم میگم همین خیلی خوبه همینو بچسب که عالیه اومده سمتت هم پزشکیه هم خشگله هم خوشتیپه انقدر جوابشو سرد نده که پشیمون میشی دیوونه خیلی عالیه گوگولیه *بماند که اول فک می عاشق خودم شده ولی خب اشتبامی تازه بدرد نمیخورد دوسه سال کوچیکترمنه مهم نبود واقعا*/دوستمم ازین رشته جدیداس مدیریت بیمارستانه چمیدونم ازینا ..ولی خب قشنگه/ میگه ولی خب بچس ازم دوماه کوچیکتره هنوز ک چیزی نگفته میگم مخشو بزن هم سنین خیلی هم خوبه میگه ن دختر باید ابهتشو حفط کنه تازه ینی میگی چیکار کنم من از بچه مچه ها خوشم نمیاد اندکی سکوت میکنمو میگم من اگه بلد بودم مخ برنم مخ اونی که دوسش داشتمو میزدم.... ..... اه خب اگه دوسم نداره و یطرفس احساس خب یه کاری کن از سرم بیوفته واقعا .... امشب تلفنی با مامانم بحثم شد دیگه کلن برع پارسال ک روزی پونصدبار زنگ میزد حرف میزدیم امسال بزور دوروزی یبار زنگ میزنه یه چن دیقه حرف میزنیم و تموم ...نمیدونم والا ...واقعا حوصله زیادنوشتن در وبلاگو ندارم ینی درواقع دلم نمیخاد ازاحساساتم مو به مو بگم ...هرموقع حسش بیاد دیگه...تازه اینجا که هم خلوته و خبرخاصی نیس ملت همه اینستان ازجمله خودم که دم ب ساعت اونجام ولی خب من خوشم نمیادزیاد از همه چی پست بزارم ازاحساسم نمیگم اونجا بازبون خودم وب خوبیش اینه ک مث دفترخاطراته ....

اطلاعات

  • مطالب مشابه ۲۲ابان
  • کلمات کلیدی تازه ,خیلی ,میگم
دلم سوخت واسه احساسی که پای تو هدر دلم سوخت که توبودیو تنهایی سر دلم سوخت واسه قلبی که عاشقونه دست تو دادم واسه عمری که سوزوندم اما نرفتی از یادم دلم سوخت ای دل دیگه تنها باش و بسوز دیگه چشمو به در ندوز آخه اون دیگه پیشت نمیاد رفتش دیگه فکر چ نباش دمبال خنده هاش نباش اون دلش دیگه تو رو نمیخواد ای دل دیدی تنهات گداشت و رفت توی غم هات گذاشت و رفت اره دوست نداشت و رفت . میخوام رها شم از تو .... بابک جهانبخش . . . سکوت ..یه لحظه ی بد...

اطلاعات

  • مطالب مشابه دلم سوخت
  • کلمات کلیدی سوخت ,واسه ,سوخت واسه
سلام اقا حال احوال میبینم که دوسه ماهه نیستمو هیشکی سراقمو نگرفته به به به به....خب نت کوفتی هم نیستو مودممون اب شده!اتفاقای زیادی افتاده البته ها ولی خب بنده دارم از خودم و فکر ام خسته میشم...کلنم دانشگا جدید خیلی خوش میگذره برع پارسال اینجا جو خیلی صمیمی و باحاله ...اما یه دل میگه برم برم میگه برم بشینم بخونم برا کنکور اقا من دلم میخاد خو رئیس باشم اگه پرستار بشم باید همش اردر پزشکو انجام بدم ولی خب خیلی چیزا هس که نمیشه مثلن اینکه بنده الان ۲۰ سالمه داره دوسه ساله ازکنکوردورم و خیلی چیزا مثلا جو خونه و ....خلاصه اینکه خدایا خسته شدم تکلیف منو همین امشب روشن کن!پلیز مرسی !خخخ

اطلاعات

  • مطالب مشابه افتر دو ماه
  • کلمات کلیدی خیلی ,خیلی چیزا
تا الان هر چی راجب...نوشتمو سریع پاک ...چون فک می دارم خودمو مس ه میکنم ولی حالا تو این چنروز واقعا حس میکنم خیلی دوسم داره نمیدونم شاید هم داره مس م میکنه و میخاد مخ بزنه ولی معلومه ینی چندبارهم ک گفت!دیگه چجوری بگه الانم دوست دارم ..البته زیاد اهل دوس دختره همشونم برام تعریف میکنه !ولی نمیدونم شایدم اشتبا میکنم ...ینی انقدر رفتاراش ضایس که منو دوس داره که فک کنم همه فهمیدن دیگه !گفتنش اینجا خیلی طول میکشه ..اگا انقدر نمیگف که من تو رو دوست داشتم فک می اونم مثله خودمه و حس خاهربرادری داره ولی نه!مطمعنم که نه!مطمعنم که دوسم داره ینی انقدر تابلوهه که فک کنم همه هامو مامانمم فهمیدن..ولی بازم فرقی نمیکنه چون هرچی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم که دوسش ندارم!بیشتر میفهمم که بدرد من نمیخوره...بیشتر میفهمم که پسر خوبی نیست!یا بهتره بگم نبوده!از تعریفای خودش! ازکارایی که کرده و تعریف میکنه ..ازخیلی چیزا...ازخیلی چیزاش خوشم نمیاد ولی امروز که نگاش اخه همیشه سر به زیرم و نگاش نمیکنم دیدم چقدر یجوری نگام میکنه چقدر قیافش شیرینه!چقد باحاله و خوش میگذره باش!ولی فایده نداره!چون دوسش ندارم!چون خوب نیس!چون خیلی چیزا که نمیشه گفت!همش سعی میکنم به شایان فک کنم ولی بیشترمیفهمم که حتا شایانم خوب نیس دیگه اون که اصلن خوب نیست و نمیخام باشه... شایدم دوسم نداشته باشه ها...نمیدونم شاید کلن ایطوره که تاچشش ب دختر جماعت میوفته ایطور میشه (اونم ی که عشق بچگیش باشه خودمو میگم)اخه امشب که باهم رفتیم بیرون چنتا دختر دیدیم که یکم ا و بودن میگف اوه اوه و حس غش و ضعف میرفت !البته میگف ک بخندیم ها

اطلاعات

  • مطالب مشابه شاید ولی...
  • کلمات کلیدی میکنه ,میکنم ,انقدر ,میفهمم ,باشه ,شاید ,بیشتر میفهمم ,دوسش ندارم ,تعریف میکنه ,نمیدونم شاید ,دوسم داره
خدایا نمیدونم چی بنویسم ولی دیروز اشتی کردیم میخندیدیم و ب دوباره حرف زدیم....خیلی دوسم داره ...اقا نمیدونم چی بگم...ولی من گفتم دست خودم که نیس من هیشکیو دوس ندارم....ای خدا کمک کن..خیلی پسرخوبیه خیلیم منو دوس داره ولی من....

اطلاعات

  • مطالب مشابه ای خدا
  • کلمات کلیدی
هر چی بیشتر حرف میزنیم بیشتر میفهمم که خیلی دوسم داشته و داره....دیگه مستقیم میگه..ولی اصلن درمورد دوستی حرف نمیزنه اتفاقا میگه من نمیخام تو دوس دخترم باشی یا مختو بزنم..من فقط دیگه نمیتونستم تحمل کنم و باید میدونستی که چقدر دوست دارم... ب که حرف میزدیم متوجه شدم اون به من اصلن خیلی جدی فکر میکنه ...بااینکه میدونه دوسش ندارم ..ولی میگه به هرحال تو هم ادمی میگم نه رو من تاثیرنداره من عاشقت نمیشم...خیلی جدی فکرمیکنه ینی میگه من همیشه تو ذهنم بوده و هسته که ما دوتا میشیم و باهم....بش گفتم بس کن دیگه نه من شدم نه تو پس تمومش کن ...ا شم گفتم دیگه نباید باهم حرف بزنیم..اونم ناراحت شد ولی گف هرچی تو بخای...........به هرحال که من دارم دیوونه میشم از فکر.. ازاینکه ناراحتش ..راجب کاراشم که گفتم گف اگه تو توزندگیم باشی همه ی اینا رو میزارم کنار ...اما نه نمیخامش

اطلاعات

  • مطالب مشابه هرچی
  • کلمات کلیدی میگه ,گفتم ,خیلی

اطلاعات

  • مطالب مشابه کافه
  • کلمات کلیدی تعطیل ,كافه ,كافه تعطیل
تا الان هر چی راجب...نوشتمو سریع پاک ...چون فک می دارم خودمو مس ه میکنم ولی حالا تو این چنروز واقعا حس میکنم خیلی دوسم داره نمیدونم شاید هم داره مس م میکنه و میخاد مخ بزنه ولی معلومه ینی چندبارهم ک گفت!دیگه چجوری بگه الانم دوست دارم ..البته زیاد اهل دوس دختره همشونم برام تعریف میکنه !ولی نمیدونم شایدم اشتبا میکنم ...ینی انقدر رفتاراش ضایس که منو دوس داره که فک کنم همه فهمیدن دیگه !گفتنش اینجا خیلی طول میکشه ..اگا انقدر نمیگف که من تو رو دوست داشتم فک می اونم مثله خودمه و حس خاهربرادری داره ولی نه!مطمعنم که نه!مطمعنم که دوسم داره ینی انقدر تابلوهه که فک کنم همه هامو مامانمم فهمیدن..ولی بازم فرقی نمیکنه چون هرچی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم که دوسش ندارم!بیشتر میفهمم که بدرد من نمیخوره...بیشتر میفهمم که پسر خوبی نیست!یا بهتره بگم نبوده!از تعریفای خودش! ازکارایی که کرده و تعریف میکنه ..ازخیلی چیزا...ازخیلی چیزاش خوشم نمیاد ولی امروز که نگاش اخه همیشه سر به زیرم و نگاش نمیکنم دیدم چقدر یجوری نگام میکنه چقدر قیافش شیرینه!چقد باحاله و خوش میگذره باش!ولی فایده نداره!چون دوسش ندارم!چون خوب نیس!چون خیلی چیزا که نمیشه گفت!همش سعی میکنم به شایان فک کنم ولی بیشترمیفهمم که حتا شایانم خوب نیس دیگه اون که اصلن خوب نیست و نمیخام باشه... شایدم دوسم نداشته باشه ها...نمیدونم شاید کلن ایطوره که تاچشش ب دختر جماعت میوفته ایطور میشه (اونم ی که عشق بچگیش باشه خودمو میگم)اخه امشب که باهم رفتیم بیرون چنتا دختر دیدیم که یکم ا و بودن میگف اوه اوه و حس غش و ضعف میرفت !البته میگف ک بخندیم ها

اطلاعات

  • مطالب مشابه شاید ولی...
  • کلمات کلیدی میکنه ,میکنم ,انقدر ,میفهمم ,باشه ,شاید ,بیشتر میفهمم ,دوسش ندارم ,تعریف میکنه ,نمیدونم شاید ,دوسم داره
امروز به اندازه ی یه سال بمن گذشت...هرچی این مدت انقدر سریع گذشت امروز.....خیلی نامردی اقای پ...که بام قهری که بام حرف نمیزنی البته منم همش فرار ازش از پدیرایی همش میرم تو اتاق اخه تا من میام ....نمیدونم الان پست گذاشته اینستا مطمعنم با منه ای خدا انگار من ش ت عشقی خوردم انقدر که دپم...سیستر اومده بم میخنده میگه فعلن خو تو داری از دست میری ...میخندم میگم نخیر من که خودم گفتم نه...اصلا ها اینم جزو نقششه که من عاشقش بشم ...نه من عاشقت نمیشم...فقط ناراحتم ...ولی اولین بار بود یه نفر این همه بم توجه میکرد دور و برم میپلکید و نمیزاشت تنها بمونم سریع میومد شوخی میکرد بام که بخندم...ولی من ...خدایا یادش که میوفتم خندم میگیره گریمم میگیره دلم میخاد برم یه جا داد بزنم ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه امروز
  • کلمات کلیدی

آخرین جستجو ها